اتحاد کار  مرداد ۱۳۸۲ / شماره ۱۱۱

کودتای ننگين ۲۸ مرداد از حافظه ها پاک نخواهد شد!

 

کودتای 28 مرداد 1332 ، سرآغاز دوره ای 25 ساله از يک ديکتاتوری خشن سلطنتی بود که اثرات معينی را در ساختار وابسته اقتصادی و سياسی ايران برجای نهاد. تثبيت يک دوره سکون و سرکوب و جلوگيری از هرگونه سازمان يابی توده ای محصول اين کودتا و در راستای ادامه حضور مستقيم امپرياليست ها و بويژه امپرياليسم آمريکا در ايران بود. دوره ای که با سرکوب گسترده آزاديخواهان آغاز گشته بود، در پناه حاکميت رستاخيزی هزار فاميل و دربار به اقتدار رژيم شاه در مقام ژاندارمی آمريکا در منطقه انجاميد.

در پنجاهمين سالگرد اين کودتای شوم نظاميان و اوباش به فرماندهی مستقيم امپرياليسم آمريکا و حمايت کامل انگلستان در ايران قرار داريم. اين پنجاه سال ، اگرچه نيميش از سال 1357 آغازشده ولی در ماهيت ادامه همان روندی بود که از 28 مرداد شروع شد ه بود. روندی که همانا جلوگيری از هرگونه ايجاد بنيان های دموکراتيک و آزادی های سياسی و اجتماعی در ايران بود.  تنها نام ديکتاتورها تعويض گرديد اما روال ادامه آن نسل کشی ای بود که از 28 مرداد آغاز گرديده و در 25 سال دوم نيز با حاکميت جمهوری اسلامی ادامه يافت. رژيم جمهوری اسلامی اگرچه فرزند دهشتناک انقلابی بود که در سال 1357 می رفت تا نقطه آغازی بر خلاصی از دست ديکتاتوری باشد اما با تثبيت قدرت سياسی جديد هر آن چه را که رژيم سلطنت موفق به نابودی اش نشده بود ، به کمال خود رساند. سرکوب هر ندای آزاديخواهانه و اعمال شديدترين روش های ضدانسانی در نابودی بنيان های دموکراتيک جامعه ، تشديد وابستگی به امپرياليسم به سياقی ديگر و تاراج ثروت های ملی آن مشترکاتی بودند که توسط اين دو حاکميت به عنوان  موانع اصلی پيشرفت جامعه انجام گرديد و می شود. ايران شاهراه مهم و استراتژيک برای حفظ منافع درازمدت سرمايه داری جهانی بايد به هر طريقی تحت کنترل قرار می گرفت و گرفت.

اثرات و عواقب کودتای ننگين 28 مرداد توسط امپرياليست ها و به کمک عوامل داخلی شان تا آن حد عميق بود که گذار از آن همه لطمات جبران ناپذيری بود که بازسازی آن ها  نيازمند تلاش  نسل ها خواهد بود . در کنترل قرارگرفتن منابع نفتی يعنی مهم ترين منبع و ثروت کشور برای 25 سال و سلطه بيشتر بر اقتصاد ايران ، تداوم و تشديد مداخلات نيروهای خارجی در امور و سرنوشت سياسی ، اجتماعی و فرهنگی ، يعنی تشديد وابستگی رژيم مولود کودتا ، اعدام و زندانی کردن صدها و هزاران نفر از مبارزان راه آزادی و بهروزی توده ها ، سرکوب همه احزاب و سازمان ها و محافل چپ ، دموکرات ، ملی ، ليبرال دموکرات ، مستقل و برجای ماندن تنها ويروس اجتماعی ، يعنی روحانيت با شبکه سنتی سراسری آن به مثابه تنها تشکيلات سياسی – مذهبی باقيمانده در جامعه ( به غير از تشکيلات و نهادهای حکومتی ) ، از جمله ثمرات اين کودتا بودند. زمينه هايي که در تحول 1357 نتايج مناسب خود را به بار نشاند و قيامی که می رفت تا غلبه بر ديکتاتوری و سلطه سياسی سرمايه داری جهانی پيروزی مردم را به جشن بنشيند اسير رژيمی مذهبی ای کرد که خود را به جای رژيم ستم شاهی و واژگون شده نهاد و بر سرنوشت دوره ای ديگر از تاريخ مردم ايران شمشير برکشيد.

  پيروزی ديکتاتوری سلطنتی به واسطه کودتا، مرحله ای تازه از پروژه ای بود که آمريکايي ها به دنبال وقفه کوتاهی که در دوران ملی شدن صنعت نفت بوجود آمده بود در ايران دنبال می کردند. در اين ميان صف بندی های درونی جامعه در دوره پيروزی کودتا نيز از جمله عواملی بود که به ياری اهداف تجاوزکارانه قدرت های امپرياليستی شتافت. از يک سو دربار و شاه ، سران ارتش و روحانيت به زعامت افرادی چون بهبهانی ، بروجردی و کاشانی و ملاکين بزرگ و دلالان که در اثر رشد جنبش سياسی و اجتماعی توده ای ناگزير به عقب نشينی هايي شده بودند ، دست به دامان قدرت های امپرياليستی برای دخالت مستقيم به منظور اعاده و تامين امتيازات و حفظ وضع سابق بودند و از سوی ديگر مجموعه نيروهای ملی ، ترقی خواه و استقلال طلب قرار داشتند که به خاطر تفاوت ها و تعارض های درونی شان نهايتا نتوانستند مقابله با اين دخالت خارجی و بازگشت رژيم سلطنتی را با تکيه بر جنبش توده ای سازمان دهند و متحمل شکست سنگينی گرديدند. بارزترين نيروهای متشکل حزبی در اين دوره يعنی جبهه ملی و حزب توده ايران در نبود جنبش های مستقل و متشکل طبقه کارگر و ديگر نيروهای اجتماعی ، با پيش گرفتن سياستی به غايت نادرست ، انشعابی را در پتانسيل مبارزاتی توده ها بوجود آوردند که جبران ناکردنی بود . حزب توده که ميزان اقدامات و تحليل های  سياسی اش بر پايه منافع سياست خارجی شوروی سابق قرار داشت ، علاوه بر دنباله روی هميشگی از اين سياست ، در صحنه مبارزات توده ها نيرويي بود که اساسا دچار دنباله روی از حوادث گرديد و جبهه ملی نيز بنا بر ماهيت طبقاتی اش هراسان از تعميق مبارزه و ترسان از تحول بنيادين اجتماعی ، به نظاره نشست.

در بازتاب چنين شرايطی بود که يک جايگزينی سياسی – اقتصادی در ايران توسط آمريکا به پيروزی می رسد. اين جابجايي قدرت که با سفر هريمن به ايران در دوره نخست وزيری مصدق به بهانه ميانجی گری ميان مصدق و انگليسی ها آغاز گرديد با هدف تثبيت آمريکا به مثابه نيرويي که بعد از جنگ جهانی دوم برای تامين هژمونی خود گام برمی داشت به انجام رسيد. آمريکا برای جايگزين کردن خود به جای اقتدار انگلستان به عنوان ديرپاترين نيروی امپرياليستی در ايران و در منطقه از هيچ اقدامی در اين ميانه فروگذار نکرد. آمريکا برای ايجاد تغييرات معينی در بافت اقتصادی – سياسی جامعه ايران به ارزيابی جديدی رسيده بود و تحمل حکومت هايي چون مصدق در آن دوره برايش  انتخاب مناسب نبود.

50 سال از کودتای 28 مرداد می گذرد. دوره اول 25 ساله حاکميت رژيم سلطنتی که زاييده کودتای آمريکايي - انگليسی  28 مرداد 32 بود و دوره 25 ساله بعدی ، تاريخی دردبار را بر اکثريت مردم ايران تحميل نموده اند. رنج هايي به قواره چندين نسل که هرگز فراموش شدنی نخواهند بود. دورانی تاريخی که مرتب تکرار می گردند و طنز تراژيک در اين جاست که بعد از 50 سال بارديگر شاهديم که چگونه کودتاگران سابق بر حال و روزگار مردم اشک تمساح می ريزند و بادروغ و تبليغات به دگرگونه جلوه دادن تاريخ مشغولند. هيولايي در مقابل هيولايي ديگر. افريتی در مقبل افريتی ديگر. کار اين دست پرورده های آمريکا به جايي رسيده است که اساسا منکر دخالت سازمان های جاسوسی – اطلاعاتی آمريکا و انگليس در بوجود آوردن کودتای 28 مردادند و خود را بسيار وقيحانه در انجام آن همه جنايات به کوچه علی چپ می زنند. اما اينان بايد بدانند که حافظه تاريخی ملت ما آن طور که فکر می کنند هنوز پاک نشده است . نقش دلال منشانه آن ها برای تحکيم کودتا آن قدر مسجل است که ديگر هيچ نيروی آگاهی در مبارزه برای سرنگونی رژيم اسلامی فريب تبليغات مقامات امنيتی سابق را نخواهد خورد.

مردم خيلی حوب می دانند که مزدوران داخلی امپرياليست ها يعنی سلطنت طلبان ، چه خوش رقصی هايي را برای اربابان خود انجام داده و می دهند. متاسفانه از اين دست نوکران خارجی در هيچ دوره تاريخی کم و کسری در ايران وجود نداشته است. نصيری ، زاهدی ، فرزانگان ، گيلانشاه ، باتمانقليچ ، مزينی ، بايندر، منزه ، خسروانی ، فرهاد دادستان ، تيمور بختيار ، اخوی و... تنها چند نمونه از نظاميان مزدوری بودند که درکنار شعبان بی مخ ها در طرح و تدارک کودتا نقش داشتند. سناريوی سياهی که با کمک های بی دريغ کاشانی ، بهبهانی ، انواری ، فلسفی و آخوندهای ريزودرشت ديگر به نتيجه نشست.

آيت الله کاشانی طی ملاقاتی با زاهدی قبل از کودتا حمايت کامل خود را از کودتا اعلام می دارد و با بازگشت محمدرضا به کشور آيت الله بسيد محمد بهبهانی در کاخ سعدآباد با شاه ملاقات و گفتگو می نمايد.

کودتا به پيروزی می رسد. پس از آن شکنجه گاه های زندان لشگر 2 زرهی فرمانداری نظامی تهران به رياست سرتيپ فرهاد دادستان و سرتيپ تيمور بختياراست که به کار می افتد و شکنجه وحشيانه  آزاديخواهان ، تعداد زيادی از اعضای جبهه ملی ، حزب توده ، روزنامه نگاران و همکاران سابق مصدق آغاز می گردد.

 شعبان جعفری ، حسين رمضان يخی ، تقی رمضان يخی ، احمد عشقی ، امير بوربور ، رقيه آزادپور ، حاجی عزيز ، ملکه اعتضاديه ، ناصر حسن خانی ( جيگرکی ) ، حاجی حسين عالم ، رضا اربابی ، و ... از جمله نيروهای انصاری  بودند که در کنار شاه و برای شاه کودتای خونين 28 مرداد 1332 را سازمان داده و در اين توطئه عليه منافع مردم ايران از حمايت بی چون و چرای رهبر برخوردار بودند. عقدی ناميمون ميان لمپن ها و نظاميان که نشانه هايش را در تمامی کودتاها شاهد بوديم اين بار در ايران به اجرا گذاشته می شود.

انتشار روزنامه های ملی و فعاليت احزاب سياسی ممنوع اعلام می گردد . دستگيری های گسترده آغاز می شود و صدها نفر حکم تير می گيرند.

« هندرسن » سفير آمريکا در تهران در روز 3 سپتامبر 1954 کمک فوری 23 ميليون و 400 هزار دلاری ژنرال « آيزنهاور » رئيس جمهور وقت آمريکا را به زاهدی اعلام داشته و 45 ميليون دلار کمک بلاعوض آمريکا در روز 5 سپتامبر به کودتاچيان داده می شود.

و حکومت ديکتاتوری شاه دوره 25 ساله خود را در ايران  تا سال 1357آغاز می کند.

 

بازگشت