|
|
|
"فرشيد جان"
يادش بخير، آن روزهاي پرتلاطم و پرشور انقلاب، آن لحطه ها که خلق، زتحير دوره هاي اسارت را، از دست و پاي خويش، به دندان گسسته بود! ياران بي شمار ما با شور و شوق، با فکر سربلندي ايران، در کوشش و تلاش بودند، و تو در اولين ديدار، با چهره اي به تمامي لبخند، و دستي به ابهت دوستي، من را پذيرا شدي، آنجا، در آن کتابخانه کوچک، که قلب شهر در آن مي تپيد!
*** از آنچه گفته و شنيديم، از آنچه با هم، در تدارک فرداي بهتر مردم کرديم، ديري گذشته است! اما تو در خاطرم هميشه، سمبل اميد بودي و پيکار و مظهر تلاش و پايمردي بسيار،
فرشيد جان، با رفتن ات، ياران همه به سوگ نشسته اند، امروز ما غمين و خسته، همراه فريده و غزال و سياوش روانه ايم، تا فردا با ياد عشق بي کرانه ات آمال و ايده هاي تو را، در ميهن، با دست هاي مردم و ياران بي شمارت به بار بنشيانيم، و لبخند پرشکوهت را بر لبهاي خلق جاودانه کنيم!!
بابک ۱۱ نوامبر ۲۰۰۴
|