|
مباحث نيروهاي چپ آلمان در باره صهيونيسم و جنگ در خاورميانه
برگردان ناهيد جعفرپور
بحث در باره سياست اسرائيل و مضمون آن بهعنوان سياستي صهيونيستي، استعماري و در مجموع امپرياليستي و همچنين در باره مقاومت در فلسطين، در ميان چپهاي آلمان غالبا با جدل و پولميک همراه است. پولميک در باره واژههائي چون استعمار، امپرياليسم، مبارزات ضد امپرياليستي و جنبش آزاديبخش و...
در اين مباحث، در يک سو مواضعي چون "زمان زمان اين واژهها نيست، اين واژهها غير ضرورياند، با اين واژهها به واقعيتهاي امروزي نميتوان دست يافت، گمراه کنندهاند، از آنجا که امروزه استعمار وجود ندارد امپرياليسم هم ديگر موجود نيست و..." بيان مي شود و در سوي ديگر استدلال ميشود که استعمار امروزي تنها شکل ظاهرياش را تغيير داده و موجوديتش بهقوت خود باقي است و تلاش دارد که کشورهاي داراي اقتصاد ضعيف را زير نفوذ خود داشته باشد و استثمار نمايد. در بخش سياست دريائي نيز مناسبات گوناگون و وابستگيهاي اقتصادي، مالي و حقوقياي شکل گرفتهاند که به امپرياليسم اجازه ميدهند تا اهداف کهنه و نو و استراتژيهايش را غالبا بدون استفاده مستقيم ازخشونت نظامي به کرسي بنشاند.
در اين جدالهاي سياسي همچنين موضوع بر سر نقد مشروعيت سياسي دولت اسرائيل هم ميباشد. چنين نقدهايي، قبل از همه از سوي جناح دولتي اسرائيل و تمامي کساني که اين دولت را پشتيباني ميکنند، با اتهامات ضد يهوديت (آنتي سميتيسم) محکوم ميشود. حتي در ميان چپها هم مواضع انتقادآميز نسبت به سياست اسرائيل، برخا با اتهام ضد يهوديت محکوم ميشود.
براي حقوق بشر و حقوق ملتها
از جمله مواضع سياست چپ در کنار رد جنگ و رد نئوليبراليسم، رد کامل هرگونه شکلي از استعمارنو، اشغال نظامي کشورها و يا تسلط بر مواد خام اين کشورها است. حتي اگر غرب امروز خود را پشت جهاني سازي مخفي کرده باشد، استعمارنو همچنان چون گذشته شيوه عملکرد سياسياش در مقابل جهان سوم ميباشد.
از آنجا که امروز هم چون گذشته سلطه امپرياليستي وجود دارد، هژموني خواهي اتحاديه اروپا روز به روز بيشتر در کنار هژموني آمريکا ظاهر ميشود و اين بهصورت خشونتآميز بر عليه کشورهاي داراي مواد خام جهان سوم و محدودههاي جالب جغرافياي سياسي حرکت ميکند، نياز به همبستگي ميان جنبشهاي چپ کشورهاي صنعتي با جنبشهائي است که از خودمختاري ملي دفاع مينمايند.
موضوع بر سر ايدئولوژي نيست بلکه موضوع بر سر فشار بينالمللي در جهت ازبين بردن مناسبات فاقد مشروعيت است. تا بدين وسيله نيروهاي داخلي اين کشورها فضائي باز براي طرح سياستي بهدست آورند که بتواند به خواستههايشان براي خودمختاري ملي در مقابل قدرتهاي امپرياليستي ياري رساند.
غالبا همبستگي جهاني چپها با جنبشهاي آزادي بخش ملي به ادامه توسعه آنها کمک نموده است. سازمان آزاديبخش فلسطين (پ ال او) نمونه خوبي براي اين ادعا است. بدون مذاکرات بينالمللي، "پ ال او" به سختي ميتوانست مواضع ضد يهودي خود را پشت سر گذارد.
تعريف چپ آلمان ازحقوق ملتها اين است که آنها حق اعتراض برعليه هرگونه ظلم و ستمي را داشته باشند. حقوق ملتها اين اعتراضات را مشروع ميسازد. اسرائيل اين حقوق را براي خود قائل است اما همين حقوق را براي فلسطينيها قبول ندارد. قطعنامههاي سازمان ملل متحد که بر بستر حق برابر براي تمامي انسانها است، غالبا براي اسرائيل نامفهوم بودهاند. تمامي حقوقي که انسان براي خود ميخواهد اين مسئوليت را نيز دارد که براي مخالفينش هم بخواهد. بر اين مبني، در جنگهاي مسلحانه هيچ طرفي حق به گروگان گرفتن غير نظاميان را ندارد.
موضع ماکياولي آمريکا که در مبارزه برعليه کمونيسم ميگفت دشمن دشمن من متحد من ميباشد، مدتهاي مديد باعث شد که طالبان در افغانستان از سوي آمريکا و پاکستان تا دندان مسلح شود و اکنون آمريکا ديگر نمي تواند از شر ارواحي که خود حاضر کرده است خلاصي يابد.
نقد چپ بر سياست دولت اسرائيل که توجهي به حقوق بشر و حقوق ملتها و قطعنامههاي سازمان ملل ندارد، براي روند صلح در خاورميانه مشروع و ضروري است.
"توماس ابرمن" در مجله "کونکرت" موضع سياستمداران حزب چپ آلمان به سياست رسمي اسرائيل را موضعي ضد يهوديت خوانده است و مي گويد: "حملاتي اينگونه، ناراحت کنندهاند و مانع هرگونه برخورد سياسي ميشوند. زيرا که موضع ضد يهوديت غيرقابل قبول است و اثرش اين است که دهان منتقدين اسرائيلي را ميبندد".
برابر قرار دادن موضع انتقادي برعليه سياست دولت اسرائيل با "انتي صهيونيسم" و "آنتي سميتيسم" همچنين از سوي گروهي کوچک در خود حزب چپ آلمان که شديدا "ضد آلمان" هستند نيز نمايندگي ميشود. گروه کار "ب آ ک" شالوم که هدفش اين است که اين سياست چپ را افشا کند و با آن مبارزه کند، تنها خصلت ضدامپرياليستي برايش مهم است و غالبا از رژيمهاي ارتجائي دفاع ميکند بجاي اينکه اين رژيمها را نقد نمايد. اين تفکرضد امپرياليستي، از آمريکا بهعنوان مرکز محور امپرياليسم تنفر دارد. هدف مهم انتقادات شالوم، نمايندگاني از حزب چپ آلمان در پارلمان ميباشند که نقد به سياست خشونت اسرائيل را متضاد با همبستگيشان با مردم اسرائيل نميدانند.
"موشه سوکرمن" خود را با مواضع ضد آلمانياي که با نظر "ب آ ک" شالوم در باره اسرائيل مطابقت مينمايد مشغول نموده و اين تفکر ضد آلماني را چنين توصيف مينمايد که در کل آنها اعتقاد دارند مشکل هويت ملي خود را از طريق همبستگي با اسرائيل و برافراشتن پرچم اسرائيل و... حل نمايند تا به يهودياني که بهغلط گفتهاند "آلمان، هرگز" نشان دهند که قصد جبران اشتباهات تاريخي را دارند.
[ نسخه چاپی ]
[ بازگشت به صفحه اول ]
|