نوشته شده در کارگری توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

“حقیقت ساده”؛ نقطه عطف درخشان در جنبش کارگری ایران / ایرج فرزاد

کمی بیشتر از یک هفته قبل، چهارم اکتبر ۲۰۲۱، از ابراز وجود “رسمی” یک پدیده بسیار با شکوه در صحنه جنبش کارگری ایران و در صفحه معادلات سیاسی و در جنگ میان طبقات، آگاه شدیم. روز ۱۲ مهر، ۴ اکتبر، مجمع عمومی شورای ۵۰۰۰ نفره کارگران هفت تپه در شهر شوش برگزار شد.

ابراهیم عباسی یکی از نمایندگان گفت که ۵ سال است کارگران همواره مجمع عمومی خود را برگزار کرده اند، اما به گفته او، این اولین بار بود که وجود شورای کارگران رسما و رو به “کل طبقه کارگر” اعلام موجودیت کرد.

این، مستقل و صرفنظر از اینکه صنعت در هفت تپه رو به افول و یا رشد است، مستقل از وزنه ای که شکل خاص”تولید” در هفت تپه از آن برخوردار است، و مستقل از ویژگیهای “صنفی” و شغلی کارگران ، یک نقطه عطف در جنبش کارگری ایران را رقم میزند.

نقطه عطف از این رو، که اگر طبقه کارگر ایران در دوره بحران انقلابی سالهای آخر دهه  ۵۰ شمسی، شوراهای کارگری و کمیته های کارخانه را بر پا ساختند، اما با روایت های سوسیالیسم تماما خلقی و ملی، وارد صحنه جدال های سیاسی و اقتصادی شدند. طی چهل سال حکومت اسلامی، بافت سنی و سطح درک طبقه کارگر ایران، همگام با مبارزات و اعتصابات و تظاهرات و تجمع هائی که طیف وسیعی از کارگران جوان، شور و جسارت کم نظیری را در برابر اختناق و جنایات، به صفوف طبقه کارگر بخشیده است، اصلا قابل قیاس با مبارزات کارگری دوره سلطنت نیست. عزم این صف جسور، افق سوسیالیسم محافظه کار “پیشکسوتان” را به تاریخ سپرده است. همزمان، در دوره ای با ابراز وجود رسمی مجمع عمومی و شورای کارگری قرار گرفته ایم که  ادبیات کمونیسم کارگری، چهل سال است، در جامعه می چرخد و در محافل وسیع مطالعه می شوند. این نقطه تلاقی نیرو و اراده جمعی طبقه با “منبع انرژی”  کمونیسم کارگری، با شکوه است.

در ایران، در برابر سوسیالیسم و کمونیسم کارگری، شانه به شانه سیر تحول جامعه به پروسه سرمایه داری، نمود انواع سوسیالیسم های بورژوائی و خرده بورژوائی را شاهد هستیم، که از نظر پایگاه طبقاتی و نوع و شکل تشکل کارگری، به “صنایع” کوچک و یا در حال ورشکستگی و بطور خلاصه به آن قشر از جامعه تعلق داشتند که صنعت بزرگ، آنان را از شغل و صنف و پیشه خویش، محروم، ورشکسته و به ناچار به نیروی ذخیره کارگران تبدیل کرده بود. با سلطه سوسیالیسم اردوگاهی، نوعی از سوسیالیسم، تا سال ها بستر کمونیسم ایران بود که در آن “مالکیت دولتی” به روایتی از سوسیالیسم و بخشی از آگاهی پیشروان طبقه کارگر تبدیل شد. سوسیالیسم مترادف و همخوان با آرزوهای خیالی این قشر، چیزی جز “استقلال” و چشم داشت به یک “بورژوازی ملی” که در مقابل روند توسعه کاپیتالیسم “غربی” بایستد، نبود. “دولت ملی” می بایست کنترل اقتصاد را بدست بگیرد و ضمن دفاع از بورژوازی خودی و “حفظ استقلال”؛ “تولید خرد” و “اصناف” مربوطه را از مهلکه نابودی و انقراض نجات بدهد. این روایت ملی و “خلقی” و “مستضعف پناه” از سوسیالیسم، تا انقلاب ۵۷، حتی بر ذهنیت “کارگر نفت ما” تسلط داشت. “بورژوازی خودی”، هر اندازه در هیات اسلامی، بالاخره با یک “توصیه” ساده رفسنجانی و بازرگان، قادر شد کارگران صنعت بزرگ را قانع کند که به اعتصاب عظیم خود پایان بدهند.  در آن دوره، انقلابیونی که به سوسیالیسم روی آوردند، کاپیتال و مانیفست را از طاقچه و یا مخفی گاه ها برداشتند و به جای آن ها “علنی”، قرآن و نهج البلاغه و موعظه های علی شریعتی و طالقانی در باره”قسط اسلامی” گذاشتند. اما، چالش های جنبش کارگری فقط با اشکال عریان سوسیالیسم ملی مواجه نبوده است.

تلاش ها برای ساختن تشکل های “مستقل” کارگری، حتی “تشکل های توده ای” کارگران، از سوی نوع سوسیالیسم نیمه پنهان ملی و بورژوائی، که اساسا ریشه در “خط ۵” کارگرکارگری دوره انقلاب ۵۷ دارد، باید به تشکل های کارگری”قانونی” منجر شود. “مبارزه کارگران همواره قانونی” است، نقطه حرکت همان سنت بود که به جبر روزگار، پس از شکست سوسیالیسم خلقی، به مارکسیسم انقلابی “آویزان” شد، تا بعدها از آن سرمایه برای عرض اندام مجدد در دوره “جنبش دو خرداد”، استفاده کند. این دو نکته را “رضا مقدم”، بدون لکنت زبان تایید کرده است. در سخنرانی او: “سیر تاکنونی تشکل های توده ای کارگران”، از نظر او نقطه آغاز تاریخ “تشکل های مستقل”، “دوره جنبش اصلاحات” است و نهایت هدف، تایید آن تشکل های مورد نظر سوسیالیسم صنفی، در “قانون اساسی”.  تحت لوای این “سوسیالیسم قانونی”، انواع “فعالان کارگری”، و “کنشگران” و شبه آکادمیک های مکتب “خلق و پا برهنه ها” و میراث داران “مصدق” متظاهر به سوسیالیسم؛ به توهمات ارتجاعی دخیل بستن به جناح هائی از رژیم اسلامی، از جمله آن ها، جناح “پایداری”ها در بخش “اصولگرایان” دامن زده اند.

کارگران هفت تپه، با اعلان رسمی تشکل پایدار در شکل مجمع عمومی و شورای کارگری، دکانهای دو نبش خرده محافل و یا “منفردینی” که با جمع شدن چند روشنفکر “طرفدار طبقه کارگر” و یا محفل بازی فلان کسانی که زمانی دور در صنف کوچکی “کار بدنی” کرده اند، را کساد خواهند کرد. این سکت ها که وجودشان شاهدی برای تاخت و تاز ضد کمونیست ها و ضد لنین ها است، با رشد و شکوفائی پدیده عزیزی که رسما به میدان سیاست و مبارزه طبقاتی و جنگ و مصاف گرایشات اجتماعی  پا گذاشته است، منقرض خواهند شد و به نقش منفی و مُخرّبشان در میان متوهمان و متزلزل ها، نقطه پایانی گذاشته خواهد شد.

حقیقت ساده مجمع عمومی، نقطه پایانی بر تعابیر غامض و “فلسفی” از کارگر و مبارزه طبقاتی گذاشت؛ و بر ترشحات ذهنی کمونیسم انزوا که با عبارت پردازی های مُطنطن همواره تلاش کرده اند مواضع خرده بورژوائی و دفاع از “وضع موجود” را از چشم فعالان شریف امر طبقه کارگر پنهان و یا وارونه جلوه بدهند، به تمامی نقش بر آب خواهد کرد. طرف، در عمل مدافع جریان دو خرداد و “سوسیالیسم احمدی نژاد”: پخش سیب زمینی در “جنوب تهران” است، اما این بی ربطی خود به امر کارگران و دفاع از جناح هائی از رژیم “مستضعفان” را در شعارهای پر رزق و برق مثل: “تدارک کمونیستی – جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا”، “خاورمیانه سوسیالیستی” و “تزهائی در باره انترناسیونال کمونیستی”!! پنهان می کند.

کارگران هفت تپه با اعلام رسمی مجمع عمومی به عنوان یک تشکل همواره ممکن، حتی در دل مختنق ترین اوضاع، نشان دادند که کارگر لازم نیست برای مبارزه خود، کاپیتال را از بَر باشد، همه مکاتب فلسفی را خوانده باشد، تفاوت بین “گرامشی” و لنین و لوکزامبورگ را بداند و…

اعلام رسمی مجمع عمومی و شورای کارگری، در عین حال اعلام رسمی ورشکستگی و تمرکز نورافکن ها بر ماهیت بورژوائی انواع سوسیالیسم های غیرکارگری، از جمله کارگر- کارگر”ترین” آنهاست.

ابراز وجود رسمی مجمع عمومی و شورای کارگران به عنوان شکلی از اعمال اراده که قدرت فراگیر دارد و رو به کل طبقه کارگر اعلام شده است، یک نقطه عطف تاریخی بسیار درخشان و عزیز در جنبش کارگری ایران است.

ایرج فرزاد    ۱۴ اکتبر ۲۰۲۱

در خلال سیر سرمایه داری شدن ایران، و به دلیل حضور طبقه  ای که وجودش شرط لازم تولید سرمایه داری است، لاجرم، “سوسیالیسم” به عنوان چشم اندازی که موجودیت طبقه کارگر، آن را ضروری می سازد نیز، به میدان مبارزه طبقاتی و مصاف های سیاسی، وارد شد. اما مارکس و انگلس در توصیف انواع سوسیالیسم های مختلف، مانیفست “سوسیالیسم” طبقه کارگر را تدوین کردند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>