نوشته شده در دیدگاه ها توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

به بهانه فرارسیدن پنجاهمین سالگرد رویداد سیاهکل / سیروان هدایت وزیری

رویداد سیاهکل وارد پنچاهمین سالگرد خود می شود. هرگاه واژه ” سیاهکل ” در اینترنت و شبکه های اجتماعی جستجو می شود، شهرستان گیلان ، شهرستان  سیاهکل و کوهها و دره های زیبای این منطقه ظاهر می شوند. برای اطلاع از یک رویداد و آنهم در سیاهکل، باید ابتدا واژه ” رویداد سیاهکل ” را نوشت  و آنگاه، چهره های بوجود آورنده ” رویداد سیاهکل ” به چشم می خورند و  داستان این رویداد کم کم آشکار می شود.  در مورد رویداد سیاهکل، به جز صدها نوشته و کتاب، صد ها سرود، نغمه و حماسه سرایی نیز ارائه شده است. در نتیجه، این مطلب از  پرداختن به  تمامی کنه و بطن رویداد عاجز است.

شاید شماری از نسل های جدید ، برایشان نامفهوم باشد که اساسا چرا رویداد سیاهکل به وقوع پیوست؟ و بوجود آورند گان واقعه سیاهکل چه اهدافی را دنبال می کردند و از همه مهمتر، چرا واقعه سیاهکل اینک در ادبیات سیاسی ایران کم رنگ تر شده  و به نحوی دارد به تاریح می پیوندد.

رویداد سیاهکل و به معنای دقیق کلمه آن، ” حمله مسلحانه تعدادی از روشنفکران مارکسیست به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل درسال ۱۳۴۹ خورشیدی ” می باشد. برای شناخت رویداد سیاهکل ، جا دارد به اوضاع چندین سال قبل از آن اشاره شود. در سال های پس از سرکوب وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خورشیدی، شماری از دانشجویان دانشگاهها که روش های پیشین و مسالمت آمیز جبهه ملی و حزب توده ایران را برای مبارزه با رژیم سلطنتی پهلوی موفقیت آمیز نمی دانستند، گروه های مباحثه مخفی و کوچکی را برای بررسی تجربیات چین ، ویتنام ، کوبا و الجزایر تشکیل دادند . دستاورد این مباحثات و بررسی ها، شکل گیری دو گروه  کوچک مارکسیست  بود که تنها راه رهایی را جنگ مسلحانه و نبرد چریکی علیه نطام سلطنتی شاه می دانستند. دو گروه نظری،  عاقبت با همدیگر متحد شدند و یک عملیات مسلحانه  را برای اعلام موجودیت یک سازمان سوسیالیستی  انجام دادند و با این عملیات، ” سازمان چریک های فدایی خلق ایران ” متولد شد.

 رهبری عملیات سیاهکل به علی اکبر صفایی فراهانی  سپرده شد . گروه عملیات ، به دو بخش شهر و روستا  تقسیم  شده بود که در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۴۹ در دره ” مکاره ” اطراف چالوس به حرکت در آمده بود . این گروه  بعد از چند روز جستجو، جنگل های گیلان را مناسب ترین منظقه برای تدارک این عملیات در نظر گرفته بود و عاقبت در شامگاه ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ ، تیم سیزده نفره چریکهای فدایی مسلح با به بکارگیری سلاح های نارنجک و مسلسل های  دستی به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل واقع در کناره جنگل های گیلان حمله کردند. در این عملیات چندین سرباز و گروهبان کشته شدند و در مقابل، دو تن از چریک ها ی فدایی جان خود را از دست میدهند و یازده تن از چریک ها اسیر نیروهای ارتش و ژاندارمری شده و بعدا اعدام می شوند.

عملیات سیاهکل، گرچه نتوانست تغییری در توازن قوای نظامی ایجاد کند، اما تا چندین سال به عنوان بزرگ ترین عملیات مسلحانه فداییان خلق یاد می شده است. همچنین این رویداد، باور به ضربه پذیری رژیم سلطنتی پهلوی  را بیان می کرد. از همه مهمتر، عملیات مسلحانه  به اعلام موجودیت سازمان چریک های  فدایی خلق ایران منجر نیز گردید .  بطوریکه بعدا در جریان انقلاب سال ۱۳۵۷ سازمان چریک های فدای خلق ایران به مهم ترین و تاثیرگذارترین جریان سیاسی مارکسیستی تبدیل شد.

واقعیت عملیات نظامی سیاهکل توسط  تعدادی از چریک های فدایی و اعلام موجودیت یک سازمان معتقد به جنگ مسلحانه،  ناشی از روند و مکانیزم های جدید و نوینی از مبارزه علیه رژیم سلطنتی شاه محسوب می گشت. زیرا وقتیکه تمامی کانال و راه کارهای سیاسی مسالمت آمیز برای تحقق یک اهداف معیین بسته می شود، بالاجبار دست به اسلحه بردن، رسمیت حقوقی و قانونی را با خود همراه خواهد داشت. از این جنبه بود که، سازمان چریک های فدای خلق ایران، در ادبیات سیاسی و فرهنگی ایران جای گرفت و رسمیت بخود گرفت .

رویداد سیاهکل در شرایطی در جامعه ایران صورت گرفت که سکوت مطلق بر تمامی عرصه های مبارزاتی و سیاسی چیرگی داشت. هیچ کسی جرات بیان نظرات سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی  خود را نداشت . شاه در ایران حاکم مطلقه منصوب گشته بود و نماینده خدا بر سرزمین ایران قلمداد می شد . در آن شرایط  ، حزب توده نیز، به عنوان یک جریان مطرح سیاسی  “چپ “، در ناباوری خود به نوعی از مبارزات جدی و قهرآمیز علیه شاه  و مماشات سیاسی  از بالا و مبارزات به اصطلاح پارلمانتاریستی و مسالمت آمیز، فضای یاس و نومیدی در تغییر جامعه را بوجود آورده بود .

در حقیقت فلسفه رویداد سیاهکل را می توان از آفرینش یک نوع دیگری از مبارزه دانست. اگرچه مبارزه مسلحانه در سال ۱۳۴۳ توسط برخی از جوانان انشعابی حزب توده و بعدا در سال ۱۳۴۷ توسط برخ دیگری از روشنفکران کرد مانند “اسماعیل شریف زاده” و “ملا آواره” در کردستان ایران علیه رژیم سلطنتی شاه  صورت گرفته بود، ولی ابعاد تاثیر گذاری سیاهکل در انظار مردم و بویژه جوانان روشنفکر ایران بسیار عمیق تر بود ، بطوریکه حاصل چنین رویدادی این بود که سازمان چریک های فدایی خلق ایران در قیام شکوهمند سال های ۵۷ و در سال ۵۸  یکباره  به یک نیروی عظیم و قابل توجهی تبدیل گردید.

 اما ادامه حیات و گسترده شدن سازمان چریک های فدایی خلق ایران در ابعاد اجتماعی و مردمی آن، بویژه در  بعد از سال های ۵۷ و ۵۸ همین می بود که راه و روش مبارزاتی رهبران سیاهکل در پیش گرفته می شد. رهبرانی که  علیه دیکتاتوری، برای دموکراتیزه کردن فضای  سیاسی جامعه و تعیین سرنوشت خلق ها به دست به اسلحه برده بودند و در این راه جان باختند.

 در حقیقت تاثیرگذاری سازمان جریک های فدایی خلق ایران از سال ۵۸ به بعد ،  با توجه به  عقب نشینی اکثریت این سازمان در مقابل ارتجاع و دیکتاتوری  و عدول از نظرات رهبران جریان سیاهکل،  سیر نزولی پیدا کرد ، تا جایی که  خواست ها همانند قبل از جریان سیاهکل به نوع دیگری در جامعه بازگشت خورد . دیکتاتوری جدید بطور واقعی شناخته نشد، دمکراتیزه شدن فضای سیاسی اساسا به وقوع نپیوست و نقض حقوق خلق های تحت ستم ، از قبل  بد تر بر جا ماند. گرچه سازمان چریک های فدایی خلق ایران در موقعیتی بود تا با توجه به شناخت وضعیت پیش آمده ، کل مبارزات خود را به نفع جبهه انقلابی سوق دهد،  ولی وجود گرایشات راست  و غیر انقلابی در درون این سازمان،  مانع اصلی ارائه چنین رسالتی شد و پتانسیل های انقلابی این سازمان در مقابل ارتجاع جدید همواره کاهش پیدا کرد و بعدا در سال ۱۳۵۹، انشعاب در درون  سازمان چریک های فدایی خلق ایران به دو قسمت اکثریت و اقلیت، روند تکه تکه شدن این سازمان را فراهم نمود.

 طرفداران جریان فدایی ، در شرایطی سالگرد ۵۰  ساله رویداد سیاهکل  را  یاد می کنند که این جریان با  سردرگمی و بحران اتحاد دیگری مواجه است.  بطوریکه هم اینک وجود نظرات مختلف و متناقض در درون جریان فدایی، پیوند و اتحاد کلیت این جریان به همدیگر را با مشکلات عدیده ای روبرو ساخته است.

در این موقعیت حساس سیاسی جامعه ایران ، وقتی که مسله بازنگری در مورد ادغام جریانات فدایی در همدیگر مطرح شود، سالگرد ۵۰ ساله رویداد سیاهکل بهانه ای می دهد که بیشتر به چندین نظر متناقض در درون طرفدارن فدایی اشاره ای داشت و با متدی از اندازه گیری سیاسی این نظرات،  فهمید که این یا آن نظر منطبق بر فلسفه مبارزاتی کنونی در ایران می باشد و حق بدان است؟ علاوه بر برخی گرایشات سیاسی حاشیه ای و از جمله طرفدارن جنگ چریکی (چریکهای فدائی خلق ایران تحت رهبری اشرف دهقانی) و نیز حامیان پیوند استراتژیک با سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت (سازمان چریکهای فدائی خلق ایران – پیرو برنامه و هویت تحت رهبری مهدی سامع)، می توان به طور کلی به سه گرایش و بینش نظری درمیان طیف فدائیان خلق اشاره داشت :

 ۱ . نظر اولی در پیشاپیش، این است که رژیم جمهوری اسلامی ایران باید اصلاح شود و حال که  جریان تکنوکرات و اصلاح طلب رهبری این اصلاح را دنبال می کنند،  جا دارد جریان فدایی سیاست خود را بر مکانیزم های اصلاح وفق دهد و با تمکین به رفرم، از مسله سرنگونی کلیت رژِیم پرهیز شود. این نظر از هر لحاظی مغایر با منطق مبارزاتی مردم ایران محسوب می گردد و نظر خطرناکی نیز محسوب می گردد. در طول عمر ۴۲ ساله رژیم جمهوری اسلامی ، هیچوقت ” رفرم و اصلاحی “مثبت ” در جامعه توسط هیچیک از جناح های حکومتی صورت نگرفت  و دنبال نشده است. اساسا ساختمانبندی نوع حکومتداری و قانون اساسی رژیم  جمهوری اسلامی  هیچ رفرمی را متقبل نخواهد کرد.  این نظر اولی  بیشتر حامل گرایش و بینش های پاسیفیستی  و غیر انقلابی حزب توده ایران است. همچنانکه پیدا بود، بینش و نظرگاه فکری حزب توده ایران و به دنبال آن سازمان فداییان ( اکثریت ) در همان ابتدای انقلاب، راه حل را در شخص خمینی و خط به اصطلاح ” ضد امپریالیستی ” وی می دید و جناح بازرگان و شرکا را امپریالیستی قلمداد می کرد. در این صف بندی ها ی سیاسی، در نتیجه خمینی  ” انقلابی ”  محسوب شد و جناح بازرگان و شرکا ضد انقلابی و آمریکایی. بعد از اینکه خمینی در عرصه سیاست به اصطلاح ” خرش از پل گذشت “، آنان( حزب توده ، سازمان فداییان آکثریت)  را مورد غضب خود قرار داد  و حتی آنان را از شراکت و توصیه های حکومتی بی بهره کرد  و در نهایت آماج تیغ شخص خمینی  قرار گرفتند. ولی آنان  در مقابل، از این سرنوشت درس نگرفتند و به نوعی دیگر، حافظ رژیم جمهوری اسلامی شدند، اما بشیوه دیگری. اینبار آنان در صف بندی های سیاسی خود، طرفداران خمینی را در  گروه مطلق گرا و واپسگرا قرار دادند و خواهان حذف این گروه شدند و اما گروه اصلاح طلبان مورد حمایت قرار گرفتند. در معنای واقعی کلمه، : سیاست ورزی در چارچوب رژیم جمهوری اسلامی”. این نوع سیاست، سازمان اکثریت را نیز با انواع و اقسام انشعابات و انشقاقات مواجه ساخته است. سازمان اکثریت  در چند سال قبل برای برون رفت از چنین وضعیتی، وارد یک میثاق حزبی با تعدادی از نیروهای سابق اتحاد فداییان خلق ایران و برخی کنشگران چپ شد. این حزب، بنام  ” حزب چپ ایران ( فداییان خلق)”  اعلام فعالیت کرده است. یکی از اهداف این حزب، ” متحد کردن “  جریان فدایی است. ولی بینش و نظرات متفاوت این حزب،  پایداری و ادامه کاری این حزب را نیز در وجهه ابهام قرار داده است. زیرا بینش و مرام غالب بر این حزب، می تواند همان پاشنه آشیل نظرات اکثریت باشد. البته  سازمان اکثریت  با وجود اتحاد برای تشکیل حزب چپ ، از بینش گذشته خود فاصله نگرفت و نشان بر این هست ( نگاه شود به اسناد کنگره اخیر سازمان اکثریت)، استحاله خود در حزب چپ را نپذیرفته و خواهان از سرگیری دوباره فعالیت همان اکثریت سابق می باشد. انگار این سازمان  با اعلام موجودیت دوباره، نیروی سازمانی و تشکیلاتی سابق خود را بدست خواهد آورد.  ولی اکثریت این سازمان به این مسله واقف نیستند که  واسطه و پل ارتباطی آنها با نیروهای انقلابی، همان کسانی بوده و هستند که اکنون مورد نقد قرار گرفته اند. در اینجا ، اگر پل ارتباطی مابین سازمان اکثریت و نیروهای انقلابی بسته نمی شد، چه بسا سازمان اکثریت،همان جایگاه خود را در این یا آن ارگان حکومتی پیدا می کرد و بیشتر وجهه انقلابی جریان فدایی مخدوش تر می شد.

 ۲ . نظر دومی عمدتا و بیشتر بر مبنای سوسیالیسم روسی ۱۹۱۷ و کمون پاریسی ۱۸۷۴ می باشد. پایه این نظر اعتقاد به حکومت شورایی از نوع کمون پاریس می باشد، از نظر تشکیلاتی، اتکا به انقلابیون حرفه ای در ساختمانبندی سوسیالیزم  بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی  در ایران،  از نظر حقوقی و حقیقی، مجلس موسسان غیر طبقاتی است و مردود، در صف بندی های سیاسی، منتقدین به حکومت شورایی، عمدتا در صف بورژوازی قرار دارند و ضد انقلاب. روند تکه تکه شدن  و چه بسا یک انشعاب خونین در سال ۱۳۶۴ خورشیدی سازمان چریک های فدایی خلق ( اقلیت ) عمدتا ناشی از این بینش دومی بوده است. لازم به ذکر نیز هست، که این بینش از لحاظ سازمانی و تشکیلاتی کمال بخت و شانس خود را در جریاناتی می بیند که اساسا با فرهنگ سیاسی فدایی همخوانی ندارند : جریاناتی از طرفداران این نظر، از جمله سازمان فداییان – اقلیت (معروف به بخش توکل) با نیروهائی چون حزب کمونیست ایران، سازمان راه کارگر،  حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، در حال حاضر در یک بلوک بندی قرار دارند ( نشست مشترک این سازمانها و احزاب در کشور سوئد). این جریانات خواهان انقلاب سوسالیستی بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستند. با توجه به مکانیزم عملی این بینش و نظر، عرصه های  سیاسی و تشکیلاتی و سازمانی، مغایر با  فلسفه مبارزاتی جامعه در بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی است . در معنای واقعی کلمه  ” استقرار سوسیالیسم بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ”  بدون اتکا به درجات  رشد سیاسی و اقتصادی جامعه ایران غیر ممکن است و اراده گرایانه مفرط محسوب می شود.   

۳ . نظر سومی عمدتا و بیشتر منطبق بر بینش رهبران سیاهکل است : بر انداختن دیکتاتور ( رژیم جمهوری اسلامی )  ، استقرار یک رژیم دمکراتیک و لائیک در ایران و در حوزه  احقاق حقوق  ملیت و خلق ها در ایران : استقرار سیستم فدرالی در ایران.

آنچه که پیداست ، نظر سومی می تواند با توجه به اتکا به سیاست های مشخص و روشن ، نقطه امیدی را برای بازسازی جریان فدایی و تاثیر گذاری بر جامعه ایران ایجاد کند . این نظر سومی اعتقاد دارد که بدون توجه به  عرصه های دموکراتیک و متنوع و نیز احقاق حقوق خلق ها و پیوند مبارزاتی آنان با کل جامعه، سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نامیسر است. در ابعاد حقوقی و حقیقی مجلس موسسان منتخب مردم، تنها مرجع حقوقی ایران محسوب می شود و خواهان جدایی سه قوه مقننه ، مجریه و قضایی است. حامیان این نظر و به ویژه سازمان اتحاد فداییان خلق ایران در تلاشهای معین خود در همراهی با ۹ جریان سیاسی منطقه ای و سراسری  دیگر به تشکیل “همبستگی برای آزادی و برابری در ایران” دست زده و پلاتفرم مشترکی بر پایه جمهوری، دمکراسی، جدائی دین و دولت و فدرالیسم را مبنای آن قرار دادند. امید بر این هست که با این اقدام، گامهای بزرگی برای تحقق شعارهای مدنظر بر داشته شود تا اینکه بتواند چراغ جشن  ۵۰ ساله واقعه سیاهکل را در این برهه و با توجه به اهداف اولیه خالقان آن، روشن تر سازد.

سیروان هدایت وزیری

۳ / ۱ / ۲۰۲۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>