نوشته شده در دیدگاه ها توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

چپ و اندیشه بدون نقد؟ / زهره خیام

نقد شیدا نبوی از کتاب راه دیگر واکنشی طویل خشن و ناسالم از ناصرمهاجر را در پی داشت. واقعیت اینست که این کتاب را قبلا نخوانده بودم اما لحن برخورد ازبالا و خشونت پنهان و شونیستی مهاجرمرا بر آن داشت که نخست کتاب را بخوانم و آنگاه به نوشتن این سطور بپردازم. برداشت من از این تجربه بواقع عدم پرداختن به دلایل واقعی آتش خشمی است که شعله ور شده است.مرکز ثقل خشم نبوی حذف اگاهانه بخشی مهم از سازمان چریک های فدایی خلق در این کتاب است. اهمیت این مساله به ویژه از آنجا صد چندان میشود که بخش حذف شده در واقع آن جناح از سازمان است که به ادامه راهی که بنیان گزاران ارایه داشتند معتقد ماندند و نه پشیمانان۰ این همان مساله ایست که کانون خشم مهاجر نیز است. مهاجر با این توهم که حمله بهترین دفاع است ، با خشم و خشونتی زاید الوصف از این که نبوی ملاحظاتی را مطرح کرده که مرکزثقل اختلاف است کلافه است و مستاصل. ناصر مهاجر شاکی از ان است که دوست چهل ساله اش که نازکتراز گل به او نگفته است دشمن اش گشته است. چرا وی دشمن شده؟ به این دلیل ساده که جرات کرده است کتاب را مورد انتقاد قرار دهد. تاسف بار است که چگونه دوستی چهل ساله با یک انتقاد تبدیل به دشمن میشود! مهاجر با این شکوه بظاهر مظلومانه نشان می دهد که نه معنای دوست را می فهمد و نه مفهوم دشمن را. و انگاه چون شیدا نبوی را دشمن می پندارد، خود را مجاز میداند که به خیال خود حیثیت سیاسی او را نابود کند و از هر حربه و برچسبی برای کوبیدن او استفاده کند. به ناگاه نبوی بیسواد میشود، دستور زبان فارسی بلد نیست، تاریخ نمیداند چیست، استالینیست است، و غیره و غیره و نتیجه میگیرد انبان او “پر از خالی است” پرسش خواننده بیطرف و حتی جانب دار از اقای مهاجر باید چنین باشد که با روحیه و فضای به اصطلاح علمی و اکادمیک که تنها در انحصار شما دو سه تن بوده است چگونه در عرض چهل سال گذشته به این چنین دریافت ها وبهتر بگویم الهامات دست نیافته بودید. و تنها یک نقد موجبات چنین خشونتی را فراهم اورده است.. اقای مهاجر فراموش می کند که سازمان چریک های فدایی خلق که او امروز مدعی تدوین بود و باش آنست، بر دوش همین زنان و مردانی چون شیدا نبوی ساخته شده است که جان بر کف، سیانور زیر زبان گذاشتند تا جنبشی را برپا دارند. غم شان هم انبان شان نبود تا مهاجر آنرا خالی ببیند یا پر. هرچند اگر مهاجر نیک بنگرد در انبان آنان مرواریدهائی را خواهد دید که صیادان در سودای پر کردن انبان خویش، قادربه صید آنها نیستند.

جالب اما این است که چگونه درمیان دعواهای موجود نظری-سیاسی و عملی به ناگاه مقوله چریک فرهنگی ان هم از قول بزرگ مبارزی چون امیر پرویز پویان مطرح میشود۰ پرسش واقعی اینجاست که چگونه این عنوان حتی اگر واقعا درست بوده و اصالت منبع داشته باشد، خود شیفتگان رادچار توهم کرده است..

مهاجر با تکرارمکرر اینکه شیدا نبوی در هیچ زمانی کاندیدای روایتگری نبوده است چه هدفی رادنبال می کند ؟مگر راویان را ویراستاران انتخاب نکرده اند؟ چرا و بچه دلیلی او کاندید شان نیست؟ آیا میخواهد نبوی را تحقیر کرده و بگوید او فرد بی اهمیتی است و چیزی برای برای روایت ندارد؟ به روشنی هدف او القا این ذهنیت است که نبوی بامعیارتعیین شده ایشان سنخیت ندارد! ویراستاران باید توضیح دهند بچه دلیلی و با کدام هدف برای تدوین بود و باش سازمان چریک های فدائی خلق که شقه شقه شده است، راویان را منحصرا از گرایش اکثریت که با نفی گذشته فدائی به دامن حزب توده رفتند، برگزیده اند؟ تاریخی که صرفا بر پایه روایتهای تنی چند از یک یینش خاص، آنهم پس چهل سال و اندی بنا شود تا چه حد میتواند معتبرباشد؟. چرا راویان از دیگر گرایشات حذف شده اند؟ و چرا حتی یک نفر هم از گرایشات دیگردر این تجربه درگیر نیست؟ من خواننده از نوشته مهاجر در نمیابم چرا مصاحبه با حیدر تبریزی و عباس هاشمی به دست انداز افتاد و چرا آنها حذف شدند؟ آیا آنهاهم روایت شان بی اهمیت بود؟ توضیحش چیست. دست انداز چرا و به چه خاطر. آیا این بازتاب مشکل بزرگتری نیست – آیا اهمیت توضیح این مطلب در این نوشته از تعریف مصدر مرخم که هر شاگرد دبیرستانی با ان اشناست- کمتر است. لازم نیست تاریخ نگار بود تا این را دریافت که برای نزدیک شدن به حقیقت، آنهم از خلال روایت هائی پس از چهل سال، باید روایت های متفاوت را در برابر هم قرار داد تا کمی ها و کاستی ها، درستی و نا درستی ها تا حدودی اشکار شود. ویراستاران این مساله ابتدائی را رعایت نکرده اند. آیا ویراستاران دستکم در مواردی نظیر آبگوشت گربه، وچگونگی قتل عبداله پنجه شاهی و مسئولان آن، رابطه چریکها با حزب توده و…. که بنظر میرسد حساس و مورد اختلاف باشد، به راویان دیگری رجوع کرده اند تا در این موارد کاوش کنند یا نه؟ ویا هرچه را که راویان منتخب شان گفته اند حقیقت پنداشته اند! در اذهان عمومی اما سیاست حذف اندیشه با استالینیزم گره خورده است. مهاجر نقد نبوی را به استالینیزم تعبیر می کند و با چرخش قلم سعی بر آن داردحواس خواننده را از شیوه وترفند خود منحرف سازد. به راستی تعریف ما از استالینیزم چیست…؟ ایا استالینیزم به غیر از سیاست حذف -نفی-وقتل مخالفان از صحنه و حیطه اجتماع-مدیریت وجهان زندگان بود. به یادداریم که هرگاه هرکس با استالین به مخالفت برمی خاست به ناگاه تبدیل میشد به عنصری نامطلوب، ضد انقلاب و حتی جاسوس امپریالسم.استالین حتی چاپ تصویر مخالفان نظری خود راتحمل نمیکرد. در برخورد مهاجر با شیدا نبوی تامل کنیم، دوستی چهل ساله با یک انتقاد دشمن میشود. طبعا مهاجردرموقعیتی نیست که بتواند نبوی را سر به نیست .او را به جاسوسی هم نمیتواند متهم کند پس شخصیت اش را باید خرد کند تا نقدش بی اعتبار شود. این همان شیوه برخورد خرده استالینی در محیط روشنفکری است. متاسفانه این نحوه برخورد در میهن ما نیز از سابقه ای طولانی برخوار است برخورد حزب توده با مخالفینش و ازجمله برخورد کیانوری – نگهدار با هلیل رودی نمونه بارزی از آن است. پرسش من از مهاجر این است که چرا کاری به بود وباش و ترور شخصیتی هلیل رودی رفیق کنفدراسیونی اش نداشته است. ۰(۱)

هر نقدی را جدا از این که نقاد کیست باید مد نظر قرار داد. به واقع این فوران خشم و انفجار مهاجر از نوع ماکیاوللی که هدف وسیله را توجیه می کند نماینده واپسگرایی در حوزه اندیشه است و بی تردید سایه ای جدی بر کارهای گذشته او نیز می افکند.

من شیدا نبوی را نمیشناسم ولی کارهایش را چرا. او به اعتقاد من دست به ترجمه یکی از زیباترین آثار ادبیات سیاسی موجود زده است.کاش به اصطلاح جریان روشنفکری -سیاسی ایران که همه گونه رسالتی به خودداده است رفاقت را و آزادیخواهی رااز مبارزان شیلی بدانگونه که در این کتاب امده بیاموزند۰ هر محقق تاریخ نگار محق است از حاصل کارخود دفاع کند. اما این به معنای فحاشی وبی حرمتی به منقدان نیست.

برخورد تهاجمی وغیر منتظره مهاجر به نبوی-برخوردی از بالا و یاداور واکنش سکسیستی -شونیستی بسیاری از مردان حاضر در به اصطلاح جنبش چپ ایران به یک رفیق زن مرا به یاد تهاجم قلمی ناسالم و عقب افتاده وتهاجمی مردان اکثریت به مقاله رقیه دانشگری تحت عنوان مسوولیت فردی انداخت. در این مقاله رقیه دانشگری از خود به خاطر پذیرش سیاست اکثریت که در دنباله روی از حزب توده سیاست همسویی با جمهوری منفور اسلامی را اتخاذ کرده بود به انتقاد ازخود پرداخته است. (۲)

تا انجاکه من میفهمم نقد عبارتست از ارزیاب ادبی- سیاسی ویا فلسفی در جزییات. فرایندیست که موضوع اصلی را برجسته می کند. سوال مطرح می کند- به شیوه های به کار برده شده برخورد می کند- به ارزیابی های موجود و به اهمیت نتایج میپردازد. ودر نهایت هدفش برجسته ساختن ضعفها و قدرتهای نوشته است.درک ما از نقد هر چه باشد کوچکترین ارتباطی با دوستی و دشمنی نمی یابد مگر ان که بابت هر آنچه تولید می کنیم توقع پاداش داشته باشیم و هر آینه مبانی نقد را بر چنین فرمولی قرار دهیم پایه را بر ضرورت مداحان و ریزه خوارن بی مقدار گذاشته ایم.

تاریخ نگار عینیت باور، مستقل از گرایشات فردی-اجتماعی وسیاسی- ایدئولوژیک راویان متنوع به لحاظ نظری به شیوه ای وسواس گونه صحت ویا سقم وقایع را ارزیابی و پس ازیقین آنرا به ثبت و یاحذف می کشاند.مبنای تحلیل، واقعیات عینی و نه بر اساس توهمات و تمایلات فردی است

—باید دریافت نقد نبوی روی کدام نقطه ضعف انگشت گذاشته است که چنین روان پریشی را به بار آورده است ، بی تردید ناصر مهاجرخود میداند که چگونه به این انفجار عصبی رسیده است.

همه انسانها بی تردید دارای توانایی های ویژه هستند. اما هرگاه داعیه روشنفکری و روشنگری تبدیل به توقع از منقدان گردد-به قول ارول-۰۰۰نخست ماسکی بر چهره میزنند و آنگاه تدریجا صورتشان به اندازه نقابشان میشود. (۳)
توضیحات

۱- مسعود نقره کار اخبار روز ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۷
۲- رقیه دانشگری مسوولیت فردی اخبار روز ۲۴ ۱۷ فوریه ۲۰۱۴
۳- جرج ارول نقاب قدرتمداری -تیراندازی به فیل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>