نوشته شده در بین المللی توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

پوپولیسم و نئولیبرالیسم / غنی مجیدی

گرایش پوپولیستی همواره در کشورهای مختلف وجود داشته است و این گرایش همواره با پیدایش بحران های اقتصادی و سیاسی و نیز خلا ناشی از تحولات ساختاری اقتصادی و سیاسی در سطح جهان شدت گرفته است. در آلمان قبل از جنگ جهانی دوم، وجود بحران اقتصادی و فقدان برنامه عملی سیاسی و اقتصادی احزاب سیاسی در حل بحران، موجب پیدایش نازیسم که تبلیغات انتخاباتی خود را بر اساس شعارهای پوپولیستی قرار داده بود، گردید. فروپاشی بلوک شرق و پایان جنگ سرد موجب هژمونی یکسویه ایالات متحده آمریکا گردید. ایدئولوژی نئولیبرالیسم در عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی سلطه خود را بر جهان بگستراند. اما از اواخر دهه نود و نیز در دهه دوهزار ما شاهد بحران های سیکلی مکرر در سیستم نوین سرمایه داری بوده ایم. از آنجاییکه بحران های اقتصادی ساختاری هستند، بنابراین حل آنها نیز مستلزم تغییرات ساختاری سیستماتیک می باشد.اما امروزه به دلیل پیچیدگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ناشی از سلطه ایدئولوژی نئولیبرال در نظام سرمایه داری نوین توان و عزمی بنیادین از سوی احزاب سیاسی از چپ گرفته تا راست برای تغییرات ساختاری وجود ندارد. به گمان من تغییرات ساختاری، مستلزم پیروزی احزاب چپ در پاره ای از کشورهای پیشرفته و رفرم های مکرر و همزمان توسط این احزاب در این کشورها می باشد. وجود همزمانی احزاب چپ در چند کشور، موجب توانمندی در اجرای سیاست های اقتصادی گردیده و توان مقابله با سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نئولیبرالیسم را میسر می سازد. نئولیبرالیسم با برخورداری از قدرت در نهادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و نیز توانمندی رسانه ای خود، ذهن همگان را یا با مصرف گرایی شدید تخدیرآمیز، تسخیر و یا با ایجاد ترس، جنگ و بحران های متوالی، ایده ناتوانی و بی تفاوتی را در میان همگان گسترش داده است. از سوی دیگر با باز تولید گفتمان های مختلف و گاه میان تهی و نیز برنامه های عامیانه و پوپولیستی در وسایل ارتباط جمعی و تقلیل گرایی فرهنگی، همگان را با تلقین آزادی فردی مجازی مشغول نموده است. بنابراین، ناتوانی و فقدان عزمی راسخ در ایجاد تغییرات ساختاری، زمینه را برای احزاب و افراد پوپولیست فراهم کرده است. ما امروزه شاهد رشد احزاب پوپولیستی و نیز وجود افراد پوپولیست در راس احزاب سنتی جهان و خاصه در کشورهای اروپایی و ایالات متحده امریکا هستیم.

دلایلعمده پیدایش احزاب پوپولیستی
تغییر ساختاری اقتصادی در دهه هشتاد در ایالات متحده امریکا و انگلیس آغاز گردید. این ساختار نوین به اقتصاد بازار معروف گشت. تغییر ساختاری با سیاست خصوصی سازی، مقررات زدایی در تمام بازارهای اقتصاد و سیاست ثبات قیمت ها صورت گرفت. در ادامه در دهه نود این سیاست اقتصادی همراه با آزاد سازی تجارت جهانی با دستور بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در کشورهای در حالت توسعه اجرا شد. در آغاز در نتیجه آزادسازی اقتصاد هم کشورهای توسعه یافته و هم کشورهای در حال توسعه دچار بحران های اقتصادی عمیقی گردیدند. این بحران ها با رشد اقتصادی پایین، افزایش نابرابری و فقر و بیکاری بالا همراه بود.این شیوه اقتصادی منجر به تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جهان گشت و ایدئولوژی نوینی که به ایدئولوژی نئولیبرالیسم معروف است جهان را درنوردید. 

دو عنصراساسی در شکل گیری و ظهور نئولیبرالیسم نقش اساسی داشتند. که یکی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در۱۹۸۸- ۱۹۹۱ و دیگری بحران در نگاه اقتصادی کینزی در دهه ۷۰ بود. بحران کینزیانیزم با رکود اقتصادی و تورم بالا همراه بود. در دهه ۱۹۷۰ پایین بودن رشد اقتصادی، نرخ بهره منفی، افزایش بیکاری و بالا بودن نرخ تورم منجر به کاهش نرخ سود یا به عبارتی کاهش بازگشت بر سرمایه گذاری در تولید گردید. در نتیجه تنها راه افزایش نرخ سود، در مهار هزینه نیروی کار تجلی می یافت. 

آنچه نئولیبرالیسم از زاویه اقتصادی از دیگر نظم های پیشین سرمایه داری مجزا می سازد، مالی شدن (financialization) شدید سرمایه داری در کشورهای توسعه یافته و نیز در کشورهای در حال توسعه است. برتن وودز که نظام پولی بین المللی بود، در سال ۱۹۴۴ توسط نمایندگان کشورهای آمریکا، انگلستان و ۴۲ کشور دیگر پیشنهاد گردید. براساس این نظام پولی نرخ ارز کشورها ثابت  ولی قابل تعدیل بود. کلمهٔ قابل تعدیل به این حقیقت اشاره دارد که اگر کشوری کسری یا مازاد طولانی در تراز پرداختها را تجربه کند، کاهش یا افزایش ارزش برابری پول می‌تواند انجام گیرد. نظام برتن وودز در واقع یک نظام پایه طلا-دلار بود، که بر اساس آن دلار قابل تبدیل به اونس طلا بود. در سال  ۱۹۷۱ با فروپاشی نظام پولی برتن وودز، زمینه برای سلطه سیاست مالی شدن سرمایه داری فراهم گردید، و نظام پولی ثابت به نظام پولی متغییر تبدیل گردیده و دلار مبنای نظام پولی و مبادله گردید. اما نظام پولی بر مبنای دلار موجب بی ثباتی نرخ بهره در بازار مالی گردید. این عوامل موجب نقش مسلط بانک مرکزی و استقلال آن در تعیین نرخ بهره و سیاست تورم گشت. بانک مرکزی برای پیشبرد منافع بازار مالی، نقش موثری در سیاست گذاری اقتصادی پیدا کرد. بانک مرکزی و دولت با مقررات زدایی در نظام مالی بر اساس آزاد شدن قیمت ها، کمیت ها و نیز جریان آزاد سرمایه بهمالی شدن شدید سرمایه داری یاری رساندند.

اما دیری نگذشت که نظام جهانی شده سرمایه داری نئولیبرال با مقررات زدایی در بازارها و نیز مالی شدن شدید دچار بحرانهای اقتصادی در دوران مختلف گردیده که از جمله عمیق ترین بحران ها، بحران اقتصادی ۲۰۰۸ می باشد.  حل بحرانهای اقتصادی توسط احزاب سنتی از راه بکار گیری برنامه ای نوین و تغییرات ساختاری  اقتصادی ضرورت می یافت. اما احزاب سیاسی سنتی از سوسیال دموکرات ها گرفته که برنامه اقتصادی آنها به احزاب راست نزدیک گردید ، تا احزاب راست هیچکدام برنامه ای عملی برای حل بحران و رودر شدن با سیاست های اقتصادی نئولیبرال را نداشتند. بنابراین بی برنامگی و بی عملی احزاب سنتیبرای حل بحران ،موجب شکل گیری خلا سیاسی-اقتصادیگشته و زمینه را برای پیدایش و رشد احزاب پوپولیستی در کشورهای اروپایی و امریکای لاتین را فراهم نموده و در ایالات متحده امریکا با حمایت حزب جمهموری خواه از فرد پوپولیستی چون ترامپ زمینه انتخاب وی به قدرت را میسرنمود. علاوه بر این مهاجرت که ناشی از جنگ و خشکسالی ونیز شکست ایدئولوژی نئولیبرال در خاورمیانه، افریقا و لاتین امریکا است، زمینه شکل گیری گفتمانمهاجرستیزی گردیده است. با توجه به اینکه بسیاری از مهاجران خاورمیانه ای- اسلامی تبار هستند،  این خودموجب تقویت گفتماناسلاوفوبیایی وبومی گرایی با تاکید بر هویت مسیحی -اروپایی گردیده ودر نتیجه به رشد احزاب پوپولیستی در غرب را بیش از پیش کمک نموده است.  از سوئی دیگرمشکلات جمعیتی، زیست محیطی، جنگ های قومی و مذهبی و بحران اقتصادی ناشی از سیاست های نئولیبرالیستی که توسط بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به کشور های در حال توسعه تحمیل گردید بهپیدایش و گسترش نفوذ احزاب پوپولیستی در کشور های در حال توسعهکمک نمود.

پوپولیسم، فرهنگ نئولیبرال ورسانه
رسانه ها در امریکا نهادهای کارا و قدرتمند و ایدئولوژیکی هستند که بدون اجبار و تهدیدی آشکار با اتکا به نیروی بازار، باور سازی و خود سانسوری با ابزار مدل تبلیغی از ارتباطات، نقشی کارکردی تبلیغی و سیستم-حمایتی را دارند (تولید رضایت: اقتصاد سیاسی وسایل ارتباط جمعی، هرمان و چامسکی، ۱۹۸۸). هرمان و چامسکی با بیان این که رسانه ها معمولاً با سیاست های دولت و شرکت های تجاری و چند ملیتی همگام و موافق هستند و تمایل به حاشیه راندن صداهای مخالف دارند، با نظریه ی هژمونی آنتونیوگرامشی (دولت و هژمونی، آنتونیو گرامشی ، ۱۹۷۱) موافق هستند. استدلال اصلی آن ها این است که رسانه ها به واسطه ی گزارش علایق و منافع حکومت، دست به تولید رضایت در میان مردم می زنند، و در عین حال، از بررسی علل تاریخی، اجتماعی و اقتصادیِ گسترده ای که موضوعات و مسائل بین المللی را شکل می دهند،امتناعمی ورزند.

بنابر نقش کارکردی رسانه ها در پیشبرد هژمونیک و یک بعدی سیاست های دولت و انطباق آن با منافع شرکت های ملی، تجاری و چند ملیتی است.امروزه ما پیوسته شاهد تولید انبوه فرهنگ پوپولیستی در رسانه ها هستیم. فرهنگ پوپولیستی رسانه ها فرهنگ مصرف گرایی بی حصر و باز تولید گفتمان بیشینه کردن خواست و لذت و به تبع آن خوشبختی مصرف گرایانه است. این امر خود گفتمان فرهنگی ایدئولوژی نئولیبرالیسم را در رسانه ها را آشکارمی سازد. فرهنگ نئولیبرالیستی بنابه ماهیت فرهنگی بی انتهای مصرف گرای خود به تولید انبوه فرهنگی دست زده و روزمره گی فرهنگی را گسترش و بدینوسیله گفتمان فرهنگی پوپولیستی را خلق کرده است. بازتاب این گفتمان فرهنگی را می توان هم در عرصه تولیدات فرهنگی و تفریحی تلویزیونی و همه در زبان سیاسی مرسوم و هم در شیوه نگرش و رفتاری شهروندان مشاهده نمود. علاوه بر این تبلیغ و بزرگ کردن وسیع رسانه های جمعی سنتی در مورد مسائل جزیی و کوچک و گروه های اجتماعی خرد خود به پولاریزه شدن جامعه منجر گردید و زمینه را برای افراد پوپولیست را فراهم نمود. 

پوپولیسم سیاسی و فرهنگ نئولیبرال
پوپولیسم جدال بین احزاب سیاسی توده گرا و نخبه گان سیاسی و نهاد های نخبه گرای سیاسی می باشد. اما با توجه به اینکه فاقد برنامه اقتصادی و سیاسی اجرایی است، این احزاب قادربه حل مشکلات اقتصادی و سیاسی نیستند. رهبران پوپولیست باهمراه داشتن توده نامتجانس و اتمیزه شده و نیز شعار از میان برداشتن فقر و بیکاری با حمله به نهادها و نخبه گان سیاسی موجود درراستای پیشبرد اهداف سیاسی خود تلاش می نمایند. این شکل نوین استبداد مطلقه (اتوکراسی) پوپولیستی با تلاش نئولیبرال های تکنوکرات که برای دورزدن و منفعل کردن نهادهایی که به قوانین دموکراتیک وفادارند، شباهت دارد. علاوه براین تعریف احزاب نئولیبرال-پوپولیست به سختی امکان پذیر است، برای اینکه احزاب اصلی و احزاب پوپولیست هر دو از گفتاری نئولیبرال- پوپولیستی استفاده می نمایند. که این امر ناشی از مسلط شدن گفتمان سیاسی نئولیبرالیستی است، که به کاربرد گفتمان و سیاستهای روزمره گرایانه توسط احزاب اصلی منجر گشته است. احزاب تین پوولسو لییست دکرردر بلژیک، پیم فورتوین در هلند، پروگرس پارتی در دانمارک و فورزا در ایتالیا ، گادیما در آلمان، یوکیپ در انگلستان، ناسیونال فرونت در فرانسه، حزب دموکراتهای سوئدی در سوئد و احزاب در قدرت در مجارستان و لهستان را می توان از جمله احزابی نئولیبرال-پوپولیست تعریف نمود.

هر چند احزاب پوپولیستی راست گرا به دستاورد های اقتصادی از جمله جهانی شدن اقتصاد حمله می نمایند و خواستار درونگرایی اقتصادی در مقابل جهانی شدن اقتصاد هستند، اما گفتمان فرهنگ سیاسی این احزاب گفتمانی نئولیبرالیستی است که از مشخصه های آن کاربرد زبان پوپولیستی برای تبلیغ و تهییج در میان توده انبوه برای رسیدن به قدرت است. دلقک بازی سیاسیدرشیوه گفتار و رفتار سیاسی روزه مره گرای رهبران احزاب سیاسی راست گرا در اروپا و نیز ایالات متحده امریکا تقارب بین فرهنگ نئولیبرالیستی و فرهنگ پوپولیستی احزاب راست گرا را به خوبی اثبات می نماید.

نتیجهگیری
هژمونی ایدئولوژی نئولیبرالیسم در عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با باز تولید تفکرو فرهنگ روزمره گرایانه-مصرف گرا در تمام حوزه ها زمینه را برای گفتمان پوپولیستی را فراهم کرده است. از سویی دیگر وجود بحران های سیکلی کوتاه مدت اقتصادی و فرافکنی بحران و نیز پیشبرد سیاست های اقتصادی روزمره گرایانه نئولیبرال بدون توجه به تغییر ساختاریدر کشور های پیشرفته غربی ودر کشور های در حال توسعه برای برون رفت از بحران، ادامه گفتمان پوپولیستی را هموار کرده است. با توجه به شکست احزاب چپ سنتی و پیروی احزاب چپ (سوسیال دموکراسی) و راست از گفتمان نئولیبرالی روزمره گرا و گرایش هر دوگرایش راست و چپ به ایدئولوژی نیم بند تلفیقی چپ-راست به اصطلاح سانتریستی، و باز تولید مکررگفتمان پوپولیستی در عرصه سیاست، فرهنگ و رسانه ها و بکارگیری آن توسط رهبران پوپولیستاروپائی  و امریکایی و نیز توسط رهبران پوپولیست کشور های در حال توسعه ، به استمرار پوپولیسم کمک نموده است. این موضوع نه تنها موجب نگرانی چپ گرایان بلکه راست گرایان های لیبرال که خود با شادمانی پایان تاریخ را بعد از سقوط اردوگاه سوسیالیسم دولتی به سرکردگی شوروی سابق اعلام داشته بودند، گردیده است. بنابراین از سویی ابزارهای گفتمان پوپولیستی درفرافکنی بحران های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی در خدمت ایدئولوژی نئولیبرال قرار گرفته ، اما از سویی دیگر موجب نگرانی لیبرال ها نیز گردیده است.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>