۴۰ سالگی انقلاب اسلامی و زوایای تنگ نگاه به تحمیل حجاب بر زنان / منیره کاظمی

از همان اولین روزهای پس از تحمیل حجاب تا همین لحظه که این کلمات نوشته می‌شوند، هیچ روزی نبوده که زنان ایران سنگر مبارزه با حجاب اجباری را ترک کرده باشند. ولی چه شد که این مبارزات مورد بی توجهی قرار گرفت و به سرفصلی برای فراگیرشدن مبارزات علیه استبداد مذهبی تبدیل نشد؟

چه شد که مقابله با حجاب اجباری نه تنها در چهارچوب مطالبات عمومی در کنار مطالبات دیگر مانند آزادی زندانی سیاسی، آزادی‌های فعالیت‌های صنفی و حقوقی، برابری و عدالت اجتماعی و … گنجانیده نشد، بلکه موضوعی فرعی (حتی از سوی فعالین حقوق زنان در داخل) تلقی شد؟ و چرا در مواردی به بهانه مهم نبودن تحمیل حجاب در مقابل مسائل  اقتصادی و معیشیتی، اعتراضات علیه حجاب نادیده گرفته شده است؟

با شروع مبارزات مشروطه خواهی نه تنها زنان به نگاه عرفی و قانونی به آنها و نقش فرودست خواندن خود اعتراض داشته و خواهان تغییرات اساسی در قوانین و عرف بودند، بلکه مردان مشروطه خواه نیز با انتشار نشریات متفاوت، به حمایت و پشتیبانی زنان برخاستند. تا آنجایی‌که برای نمونه دکتر رفیع خان امین و تقی رفعت مقالاتی با اسامی مستعار فمینا و فمینیست منتشر می‌کردند (۱). در آن برهه از زمان در نبود احزاب و نهادهای سیاسی، نویسندگان و شاعران و روشنفکران بودند که پرچمدار تحولات سیاسی، حقوقی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شدند. همان‌ها بودند که در کتاب‌ها، نشریه‌ها و شبنامه‌ها از شرایط زنان شکوه کرده و پیروزی بر جهل و خرافات برخاسته از استبداد را منوط به تغییر شرایط زنان (از جمله رفع حجاب)(٢) دانستند. در موارد بسیاری از مکتوبات آن‌زمان حجاب یکی از مهمترین موانع مشارکت زنان در اجتماع و در نتیجه سدی بر راه رشد و گسترش تحولات نوین در جامعه عنوان می‌شد. اگرچه با پیروزی انقلاب مشروطه زنان و حامیان سکولارشان به‌خواسته‌هایشان نرسیدند، ولی نبض مطالبات آنها در بطن جامعه در ضربان بود. حتی در دوران شهریور ۲۰ تا مرداد ۳۲، با توجه به نیرومند شدن افکار سوسیالیستی و غالب بودن نگاه معیشیتی در برنامه‌ها و پلتفرم‌های احزاب و گروه‌ها، مطالبات زنان به دست فراموشی سپرده نشد. زنان بدون حجاب در گروه‌ها و احزاب حضور داشتند و فعالیت آنها از سوی اکثر مردان حمایت می‌شد.

کودتای ۳۲ و حاکم شدن فضای پلیسی شدید در جامعه، که هیچگونه فعالیت حزبی، سیاسی و محفلی را برنمی‌تافت، زمینه‌ای شد تا در نبود محیطی آزاد برای بحث و گفت‌وگو و آسیب شناسی شکست و در پی آن سرخوردگی نیروهای سیاسی و اجتماعی، فضای روشنفکری دچار بحران شود. از آغاز دهه ۴۰ با مورد توجه قرار گرفتن مفاهیمی چون «بازگشت به خویشتن»، «اصالت»، «غربزدگی» و غیره در میان روشنفکران و تولیدکنندگان ادب و فرهنگ آن زمان، غرب و دست آوردهای فرهنگی و اجتماعی آن، تنها در استعمار و امپریالیسم خلاصه شد. این نگاه تنگزاویه‌ای و تئوریزه کردن و بسط آن در همه زمینه‌ها، نتیجه‌ دیگری دربر نداشت جز ایجاد تنفر از هر آنچه که نشان از غرب داشت. پس برای رسیدن به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی باید که بر آن (امپریالیسم/غرب) پیروز شد. نتیجه آنکه همه ساختارهای پدر و مردسالارانه در سایه مبارزه غرب قرار گرفت. شاید از همین‌رو طرح مطالبات زنان که کم و بیش در سال‌های ٢٠ تا ٣٢ مجالی برای طرح داشت، از پلتفرم‌های سیاسی حذف و تنها در اصطلاح کلی و ناروشن «ستم مضاعف» خلاصه شد. که البته تلاش برای رفع آن نیز به بعد از پیروزی بر دیکتاتوری شاه (بورژوازی کمپرادور) موکول شد. و باز شاید به همین دلیل پهلوی‌ها (رضاشاه، محمدرضاشاه و اشرف پهلوی) توانستند در اذهان عمومی ایرانی و غیر ایرانی خود را مدافعان حقوق زن جلوه دهند. این مورد می‌تواند یکی از موضوعاتی شود که رضا پهلوی و حامیانش برای رسیدن به نتیجه دلخواه بر آن نور بیندازند.

با سرعت گرفتن مدرنیزاسیون دهه ۵۰ خورشیدی، بدون همراهی توسعه سیاسی و در سایه آزادی نسبی نیروهای مذهبی، در میان جمع‌های روشنفکری «مذهب اسلام» (به عنوان جهانبینی ‌ی بومی و از آن خود، در مقابل غرب) نیروی محرکه مقاومت علیه امپریالیسم شناخته شد. به طوری که حتی در محافل چپ نیز از اسلام انقلابی و الهام گرفتن از صدر اسلام در مبارزه علیه ظلم، استثمار، امپریالیسم و برقراری عدالت سخن رانده می‌شد (٣).

در این میان حجاب، به عنوان نماد و پرچم مبارزه با غرب (امپریالیسم) و دیکتاتوری محمدرضا شاه، به رگ‌های جامعه تزریق شد. با فعال شدن حسینه ارشاد و مورد توجه واقع شدن علی شریعتی و به خصوص پس از انتشار کتاب «فاطمه، فاطمه است» نگاه به حجاب در میان دانشجویان و قشر متوسط دگرگون می‌شود (۴). در سال‌های مبارزات مخفی و چریکی علیه دیکتاتوری، برای مثال نیروهای مجاهدین نوعی خاصی از حجاب و پوشش را در میان اعضا و هواداران خود رایج ساختند. در میان چپ‌ها نیز آن‌دسته از فعالان که در کارگاه ها و کارخانجات فعالیت داشتند و یا ساکن محله‌های تهیدست نشین شده بودند، برای همبستگی و همرنگی با طبقه کارگر و زحمتکشان، حجاب بر سر کرده و آن را نمود این همبستگی می‌شناختند. بخشی از این زنان و دختران از اقشار و خانواده‌هایی می‌آمدند که نسل‌های قبلی آنها حجاب بر سر نداشتند، از این بگذریم که اتفاقا خیلی از کارگران (مرد و زن) هم معتقد به حجاب نبودند.

با شروع تظاهرات گسترده در سال‌های ۵۶ و ۵٧ رفته رفته پوشاندن مو سمبل اعتراض به دیکتاتوری و همراهی با مبارزات ضد امپریالیسمی در میان فعالین و اذهان عمومی عمق و وسعت بیشتری یافت، تا آنجا که هر نقدی که حجاب را مورد سوال قرار میداد، مُهر وابستگی به دربار و ساواک، مبلغ زن کالایی و عروسکی غربی و برخاسته از بورژوازی بر آن میخورد و یا طاغوتی شناخته می شد.

در گرماگرم مبارزات علیه دیکتاتوری شاه اکثر نیروهای درگیر آشکار و ضمنی متفق العقیده بودند که زن بی‌حجاب مجرای ورود امپریالیسم غرب برای نفود به فرهنگ، بازار و در نتیجه غارت کشور است. از همین رو هیچ یک از احزاب، سازمان‌ها، گروه‌ها و محافل سیاسی، خلاف دوران مشروطه که در نبود احزاب سیاسی شاعران و ادیبان نقش روشنگری را ایفا کردند، با رهبری آیت‌الله خمینی مخالفتی نداشتند. آیت‌اللهی که ۱۵ سال قبل از آن در متن تگرافی خطاب به محمد رضا شاه داشتن حق رای زنان را مخالف دیانت مقدسه دانست (۵)، یا در سال ۱۳۴۱ حتی فعالین حقوق زنان را هرجایی خوانده بود (۶).

مبارزه با دیکتاتوری آنچنان مرکز توجه همه نیروهای درگیر بود که هر انتقادی به روند به قدرت رسیدن اسلامیست‌ها، با شعار «بحث پس از مرگ شاه» روبه‌رو می شد. تا جایی که حتی جداسازی جنسیتی در تظاهرات و اکسیون‌های اعتراضی (مردان در صف‌های جلو و زنها در صف‌های عقب) هیچ واکنشی را از سوی نیروهای سکولار برنینگیخت. سالیان بعد، هما ناطق پژوهشگر برجسته تاریخ با نگاه به این دوران، در جایی می‌گوید آخر چطور می‌شود که من تاریخدان، منی که ماهیت روحانیت شیعه را می‌شناختم به دنبال روحانیون افتادم و از آنها حمایت کردم و آن هم حمایتی بی قید و شرط، مرا چه شد(٧)؟

پس از سقوط رژیم پهلوی از آنجاییکه یکی از مظاهر انقلاب و سمبل ضدیت با امپریالیسم از سوی اکثر نیروهای مخالف دیکتاتوری، حجاب معرفی شده بود، مخالفت با آن نیز مخالفت با انقلاب محسوب می‌شد. با به قدرت رسیدن اسلامیست‌ها برخی از نیروهای چپ و سکولار از ترس ادامه حیات مظاهر دوران پادشاهی مخالفتی با اجبار حجاب نداشتند. برای نمونه اسلام کاظمیه هم که از روشنفکران چپ‌گرای آن زمان در مقاله ای مفصل ضمن انتقاد از عمده کردن مساله زن و حجاب، آن را امری روشنفکرانه و دور از نیازها و سنت‌های زنان عادی ایرانی می‌داند. او نیز مانند روشنفکران سکولار دیگر اقدامات حکومت پهلوی‌ها در مساله زنان را سطحی و نمایشی دانسته و دلیلی در تبدیل شدن زن به عروسک فرنگی قلمداد می‌کند (کیهان ٢١ اسفند ۵٧ شماره ١٠۶۵٩ صفحه ۶).

و یا هما ناطق که در آن زمان هوادار چریک‌های فدایی خلق بود می‌گوید: «عنوان کردن مساله زن در این برهه از مبارزه یک مساله انحرافی است. ما نباید در این شرایط مساله‌ای به نام مساله زن داشته باشیم. یک بار چیزی در مورد حجاب گفتند و بعد هم پس گرفتند. بنابراین برای این مساله نباید درگیری ایجاد کنیم، باید با مجاهدین همراه باشیم حتی اگر روسری به سر کنیم به شرط آنکه ما بدانیم به نام ما توطئه نمی‌شود و نظام شاهنشاهی برگردانده نمی‌شود (کیهان ٢١ اسفند ۵٧ شماره ١٠۶۵٩ صفحه ۴).

سیمین دانشور هم در سخنانی در تجمع مقابل دادگستری می‌گوید: «ما هر وقت توانستیم این خانه ویران را آباد کنیم، اقتصادش را سرو سامان دهیم، کشاورزیش را به جایی برسانیم حکومت عدل و آزادی را برقرار سازیم، هر وقت تمامی مردم این سرزمین سیر و پوشیده و دارای سقفی امن بر بالای سرشان شدند و از آموزش و پرورش و بهداشت همگانی بهره مند گردیدند، می‌توانیم به سراغ مسائل فرعی و فقهی برویم می توانیم سر فرصت و با خیال آسوده و در خانه‌ای از پای بست محکم بنشینیم و به سر و وضع زنان بپردازیم.» (کیهان ١٩ اسفند ۵٧ شماره ١٠۶۵٧ صفحه ۶).

سکوت و حتی حمایت ضمنی روشنفکران سکولار، چراغ سبزی بود به اسلامیست‌های به‌قدرت رسیده که می‌توان حقوق دموکراتیک فردی را در راه مبارزه با امپریالیسم (غرب) قربانی کرد. و همین نگاه غالب در میان نیروهای دگراندیش درگیر در مبارزه علیه دیکتاتوری باعث شد تا فرصت بس استثنایی برای طرح یکی از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی نیمی از جامعه از دست رود (٨).

با نبود درکی عمیق از حقوق دموکراتیک فردی شهروندان در میان فعالین سیاسی و فرهنگی، میدان برای کنترل و سرکوب فرد فرد جامعه مهیا شد. البته زمانی هم نوبت به همان روشنفکران رسید که دیگر برای سازماندهی یک مقاومت وسیع خیلی دیر بود.

متاسفانه آکادمیسین‌های زن ایرانی خارج از کشور نیز مدتی بعد در یک همسویی با این دیدگاه، حجاب را وسیله‌ای برای حضور زنان مذهبی در جامعه تئوریزه (رمانتیزه) کرده (٩) و آب پاکی را بر روی دست زنان سکولار که آگاهانه بر عامل سرکوب حجاب اجباری اشاره داشتند ریخته، و آنها را به حاشیه راندند. نگاه این دست از تئوریسین‌ها که بعد معیشیتی به مسائل زنان را هم به‌همراه داشت با نظریه های بازگشت به خود، فمینیسم بومی و اصالت منطقه ای ضد امپریالیسم (پسا استعماری، ضدغربی) بودن گره خورد و از دل آنها تئوری فمینسم اسلامی زاده شد، که سال‌ها فعالین حقوق زنان ایران در داخل را به‌خود مشغول ساخت و زنان سکولار را بیش از پیش منزوی کرد.

به‌دنبال این انزوا در داخل، در خارج از کشور هم شاهد آن بوده‌ایم که اکثر تبعیدیان و مهاجرین که در رشته‌های حوزه مطالعات زنان یا علوم اجتماعی و انسانی مشغول به تحصیل شدند، به علت تحت تأثیر بودن فضاهای دانشگاهی غرب از افکار پست مدرن و به دنبال آن تئوری نسبیت فرهنگی، تحقیق و پژوهش در مورد ابعاد حجاب اجباری را رها کرده و بار سنگین این قضیه تنها بر دوش اکتیویست‌ها بر جای ماند. این مورد دادن بهای لازم به معضل حجاب را با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو کرد. از یک سو اکتیویست‌ها همیشه مورد انتقاد قرار می‌گرفتند که دلایل و فعالیت‌هایشان بدون پشتوانه علمی است و از سوی دیگر استدلال‌های آنها به خاطر مدت دوری‌شان از ایران همیشه به مُهر عدم آشنایی با دینامیسم جامعه ایران مزین شده است.

متاسفانه بعد از چند دهه هنوز در بر این پاشنه می‌چرخد. نمونه‌ها بسیار هستند. عده ای از فعالین حقوق زنان هنوز افق دیدشان در مورد مطالبات زنان (به‌خصوص حجاب و آزادی پوشش)  از دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی فراتر نرفته است. در بیانیه‌ها، یادداشت‌ها و نقدهای آنان (برای مثال منتشر شده در یک ساله گذشته) چندین نقطه مشترک موجود است که مهم‌ترین آنها بی‌بها کردن مبارزات فردی و عاملیت زنانِ به قولی «معمولی» (۱۰)و نا«نخبه» و بی«شناسنامه» در ۴۰ سال گذشته است. عاملیت‌هایی که به‌خصوص در اعتراضاتی منسجم از طریق کمپین‌های مختلف مبارزه با حجاب اجباری در سال‌های اخیر، به رشد آگاهی در زمینه حقوق فردی و توانمند شدن این زنان یاری رسانده‌اند.

بسیاری از فعالین، مبارزه برای آزادی پوشش و دخالت حکومت توتالیتر مذهبی در راه و روش زندگی زن ایرانی را تنها از زاویه معیشتی (چون این مبارزات تنها به اقشار متوسط و مرفه ربط داده می‌شود) (۱۱) می‌نگرند. و فراموش می‌کنند که حجاب (آن هم در حال حاضر در اکثر موارد چادر مشکی و بر روی مقنعه) برای استخدام شدن زنان کارگر، پرستار و کارمند و … اولین شرط است. و در درجات بالایی هم برای آموزش حرفه‌ای، تحصیل و فعالیت‌های پرورشی و ورزشی نیز اجباری است. در نتیجه رعایت نکردن دستورات و بخشنامه‌ها در مورد داشتن حجاب موجب بیکاری و محروم از آموزش یا انجام ورزش دلخواه می‌شود. و چه بسا که اتفاقا در اقشار تهیدست و زحمت‌کش به علت وجود امکان مالی محدود برای دور زدن این فشارها، به تنگناهای روانی و حتی خودکشی بینجامد.

تعدادی زیادی هم آن را از زاویه پسا استعماری و تحت تأثیرفرهنگ غرب محک زده یا این اواخر هم آنها را متأثر از مُد و رواج عکس‌های سلفی تقلیل می‌دهند (۱۲). جالب آنکه ویدا موحد و دیگرانی که به عنوان دختران خیابان انقلاب دستگیر شده‌اند (۱۳) نه  سلفی بگیر بوده‌اند، نه نشانی داشته‌اند از پیرو مد بودن و نه شواهدی از مصرف شرکت‌های تولید مد به نمایش گذاشته‌اند (که البته اگر هم اینچنین بود، ذره‌ای از حق داشتن اعتراض آنها به ابزار تحقیر و سرکوب دولتی و عرفی نمی‌کاست). گاهی هم به این عاملیت‌ها مُهر فعالیت‌های سطحی، ناشی از نا آگاهی و بی‌تاثیر بودن زده می‌شود.

عد‌ه‌ای از فعالین هم پس از روی کار آمدن روحانی مدام با هیس هیس کردن، از دیگر فعالین می‌خواهند که از حجاب و کلا خواست‌های زنان صحبتی به‌ میان نیاورند چرا که از ظن آنها مسائل زنان سیاسی می‌شوند. قابل توجه اینکه اتفاقا عده ای از همین فعالین در ماه‌های قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد و در دوران ریاست جمهوری او، بدرستی هیچ فرصتی را از سیاسی کردن مطالبات زنان از دست ندادند. از این هم بگذریم که این حکومت است که مطالبات زنان و درویش، بهایی و افغانی بودن، مطالبات کشاورزان بی آب، فعالیت‌های محافظین محیط زیست، درخواست کارگران برای دریافت حقوق‌های عقب افتاده، دفاع از حقوق کودکان کار، مخالفت با اعدام کودکان یا اسید پاشی بر صورت زنان «بدحجاب» و در یک کلام هر حرکت صنفی و حقوقی را سیاسی کرده و با پرونده سازی، اتهام ضدیت با نظام و «برانداز»، وابسته به کشورهای خارجی و … را به آنها می‌زنند.

به‌تازگی هم از سوی نوشین احمدی خراسانی، نظراتی درباره خطرناک بودن حرکت‌های اجتماعی جدید (١۴) منتشر شد که اگر نگویم تبلیغ بی‌عملی، منصفانه می‌توان آن را پلتفرمی در حمایت از الیت و نخبه‌گرایی برخاسته از موضع سیاسی مشخصی دانست. نکته قابل توجه در این مقاله، محکوم و مردود دانستن اشکال جدید حرکت‌های اجتماعی به بهانه خطر پوپولیسم است. از این بگذریم که ۴۰ سال است که پوپولیسم راست مذهبی (اصلاح طلب، اصولگرا، حزب اللهی، ذوب شده در امام و …) بر ایران حکومت می‌کند و چهار نعل و به کمک همه ابزارهای ارتباطی و تبلیغاتی و به برکت درآمدهای نفتی نه تنها در داخل که در منطقه و حتی به‌وسیله سفیران مذهبی و فرهنگی‌اش در استکهلم، لندن، هامبورگ، تورنتو، لوس آنجلس و … می‌تازد. و باز از این هم بگذریم که اتفاقا کمپین‌هایی مانند وان بیلیون ریزینگ (One Billion Rising)، وٌمِنز مارچ (Women’s March)، می تو (#MeToo) و اکسیون‌های دیگر علیه خشونت بر زنان در غرب از طریق اشکال جدید حرکت‌های اجتماعی سازماندهی و برگزار می‌شوند و از این راه احزاب، سیاستمداران و دست اندرکاران را تحت فشار قرار می‌دهند.

در ایران نیز از شبنامه‌های دهه ۵۰ گرفته تا تجمع زنان (تا آن زمان کمتر «شناسنامه‌دار») در مقابل در دانشگاه تهران در سال ۸۴، در میدان هفت تیر در سال ۸۵، کمپین یک میلیون امضا، تظاهرات سراسری علیه تقلب انتخاباتی سال ۸۸، اکسیون‌هایی برای آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی، حمایت از کارگران اعتصابی و … تا تجمع فعالین در برابر ساختمان وزارت کار در ۸ مارس سال گذشته نیز بی‌واسطه و غیر کلاسیک و در نبود احزاب استخوان‌دار سازماندهی و برگزار شده اند که اتفاقا خود حکومت به موثر بودن آنها اعتراف کرده است (١۵).

در آستانه سالروز ٢٢ بهمن شاید باید امیدوار باشیم که از یک‌سو نسل جوان زنان ایرانی خود را از قید و بند سالارها رها سازند و از سوی دیگر مطالبات زنان از حوزه «فقط مربوط به زنان» خارج گشته، و به مشغله همه نیروهای درگیر مبارزه با حکومت ولایت فقیه و خواهان تغییر تبدیل شود.

:

  1. در سال ۱۲۹۸ شمسی هدف‌ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب تا سلطنت پهلوی، محمد حسین خسروپناه ص ۱۱۹
  2. ابوالقاسم آزاد مراغه‏‌ای 
  3. خسرو گلسرخی در دفاعیاتش در دادگاه گفت: «من که یک مارکسیست- لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آن‌گاه به سوسیالیسم رسیدم.» او در ادامه می‌گوید «زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست که جان بر کف، برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود؛ و یزید، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد. هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد، ولی آنچه که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه مولا حسین و پایداری او بود، نه حکومت یزید. آنچه را که خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند راه مولا حسین است. بدین گونه است که در یک جامعه مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا قابل توجیه است؛ و ما نیز چنین اسلامی را اسلام حسینی، و اسلام علی را تأیید می‌کنیم.» در ادامه همچنین با آشنایی با نظرات رضا براهنی و بیژن جزنی در دهه پنجاه به این لینک مراجعه کنید.
  4. یکی از فعالین زن ملی – مذهبی هم می‌گوید: «ما پیش از سخنرانی انتشار کتاب فاطمه فاطمه است دکتر شریعتیی بی حجاب بودیم اما شریعتی به ما هویت سیاسی بخشید و ما روسری سر کردیم. پس از آن بود که پوشیدن روسری به همراه لباسی ساده به شدت در میان زنان مذهبی طبقه متوسط گسترش پیدا کرد و نمادی از مخالفت با شاه شد». حجاب و روشنفکران، نوشین احمدی خراسانی ص ۱۶۱
  5. http://emam.com/posts/view/57
  6. در ۶ آبان ۱۳۴۱ نیز که ۲۰۰ نفر از کسبه بازار تهران برای استماع نظر آیت‌الله خمینی درباره ضرورت لغو لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی به منزل ایشان در قم رفتند، وی به صورت علنی اعلام کرد که «از ۱۰ میلیون نفر جمعیت زن ایران، فقط یک صد نفر زن هرجایى مایل هستند که این کار بشود» منبع: مخالفان حق رای زنان؛ از آیت‌الله خمینی تا احزاب سیاسی. دویچه وله ۲۵٫۰۱٫۲۰۱۳
  7. در جمع دوستان در حاشیه پانزدهمین کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ایران. در ادامه میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید.
  8. تظاهرات وسیع زنان از ١٧ اسفند ١٣۵٧ و دیگر تجمعات اعتراضی و مقاوت‌های جمعی و فردی زنان از اردیبهشت ١٣۵٨ تا خرداد ١٣۶٠.  نگاه کنید به داستان اجباری شدن حجاب در ایران
  9. برای نمونه رجوع کنید به کتاب “زیر سایه اسلام: جنبش زنان ایران”، پروین پایدار، ۱۹۸۲، انتشارات زِد
  10. در میان زنان “عادی” (در اینجا منظور در دسته نخبگان نبودن) بدحجابی بارزترین مبارزات زنان در ۴۰ سال گذشته بوده است، ولی این مورد نه تنها از سوی فعالین حمایت نشده است، بلکه در اکثر موارد جدی گرفته نشده و نادیده انگاشته‌اند. در اثبات این ادعا تنها به یک نمونه اشاره می‌کنم، و آن مقایسه عکس‌های پروفایل و جمع‌های زنان “معمولی” بدون حجاب، با عکس‌های با شال و روسری فعالین (به‌استثناء نسرین ستوده) در شبکه‌های اجتماعی است.
  11. سال پیش فراخوانی برای برگزاری مراسم ۸ مارس، روز جهانی زن در تهران منتشر شد، که اگر از قلم مردانه آن بگذریم، به بهترین وجه ممکن تکرار و ادامه نگاه به مسئله زنان ایران از دریچه تک‌بعدی معیشت است. نگاهی که چهار دهه است بر بر نیروهای سکولار جامعه مان چیره است‌: فراخوان تجمع جمعی از فعالین حقوق زن به مناسبت هشت مارس: زنان و مردان خواستار رهایی، عدالت و برابری
  12. چرا حرکت «دختران خیابان انقلاب» گسترش نیافت
  13. بازداشت ۲۹ نفر در طرح «دختران خیابان انقلاب» خبرگزاری مهر ۱۳ بهمن ۱۳۹۶
  14. دختران خیابان انقلاب و پوپولیسم سیاسی
  15. دادستان کل کشور گفته است جمهوری اسلامی به دلیل برخی ملاحظات حقوق بشری از اجرای حدود الهی دست کشیده‌ است.

نخستین قانون حجاب : حقوق و مجازات های زنان در قانون آشور میانه / سهیلا وحدتی

این متن ترجمه یکی از چند کتبیه قانون آشور در دوران پادشاهی تیگلات ‌پیلسر یکم در سده دوازدهم پیش از دوران کنونی*، یعنی حدود ۳۲۰۰ سال پیش، است. تیگلات پیلسر از پادشاهان امپراتوری میانه آشور بود. ادامه خواندن Continue reading

به مناسبت ۲۵ نوامبر، روز جهانی مبارزه علیه خشونتهایی که به زنان اعمال می شوند / سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران

به جرات می توان گفت که هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که در آن زنان بطور کامل از خشونت و تبعیضدر امان باشند. ادامه خواندن Continue reading

خشونت بر علیه زنان در جهان سرمایه داری / ناهید جعفرپور

سیاسی کردن و مبارزه با خشونت جنسیتی فعالیت محوری در جنبش زنان سال های ۷۰ و ۸۰ را بیان می کند. چهار دلیل و برهان را می خواهم در اینجا از این مبارزات فمنیستی در خاطره ها زنده کنم: ادامه خواندن Continue reading

ارسال احضاریه برای ۹ فعال حقوق زنان

دادسرای اوین چند کنشگر حوزه حقوق زنان در ایران را احضار کرده است. وکیل این افراد خبر می‌دهد که آنها را برای ادای توضیح فراخوانده‌اند. نام هیچیک از احضارشدگان مشخص نیست ادامه خواندن Continue reading

گرانی و زنان ایران: زندگی‌مان نمی‌گذرد / نیلوفر جعفری

بحران اقتصادی در ایران که نتیجه مستقیم تحریم‌های بین‌المللی، فساد در ساختار قدرت، اختلاس و تغییرات آب‌وهوایی مانند خشکسالی است کشور را در وضعیت دشواری قرار داده است. ادامه خواندن Continue reading

سکوت در برابر تجاوز نابخشودنی است/ الهه امانی

تجاوز جنسی”، “تعرض جنسی” و “آزار جنسی” سه مفهمومی هستند که در ادبیات جنبش زنان به مثابه اشکال خشونت جنسی محسوب می شوند و معانی حقوقی متفاوتی دارند. فصل مشترک تمام اشکال خشونت جنسی آن است که تماس جنسی بدون رضایت کامل و آگاه طرفین صورت می گیرد. تعاریف قانونی و پاسخگویی در برابر آن در کشورهای مختلف، متفاوت است. در برخی از کشورهای جهان، تعرض جنسی به کلیه رفتارهای جنسی گفته می شود که رضایت طرفین در بین نبوده، در حالی که تجاوز صرفاً به نوع شدید تعرض جنسی و زمانی که بدن فرد مورد تعرض و تجاوز قرار می گیرد، اطلاق می شود. در دنیای امروز که به دلایل جامعه شناختی مختلف (که بحث جداگانه دارد)، انواع خشونت های جنسی افزایش یافته، چه بسا قربانیان این خشونت ها می تواند هر فردی از جنسیت، سن، رنگ پوست، نوع پوشش و گروه اجتماعی باشد.

بدون شک برخی از گروه های اجتماعی بیش تر از دیگران آسیب پذیر هستند. میزان آسیب پذیری بستگی به مناسبات قدرتی دارد که فرد در جامعه با سایر گروه های اجتماعی دارد. در جامعه پدر-مردسالار، افرادی که به دلایل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و چه بسا سیاسی در حاشیه قرار داشته و در موقع قدرت نیستند، بیش تر در معرض خطر خشونت جنسی قرار دارند. خشونت جنسی که در برگیرنده تجاوز جنسی، تعرض جنسی و اذیت و آزار جنسی است، به اشکال گوناگون صورت می گیرد. خشونت جنسی بدون سلاح سرد یا گرم، در سکوت و در فریاد اعتراض، آشکار و پنهان، علی رغم میل و اراده فرد مورد خشونت انجام می شود.

خشونت جنسی الزاماً نه در تاریکی شب یا در فضای ناامن، نه توسط افراد ناشناس، بلکه می تواند توسط افرادی که به علت آشنایی، اعتماد فرد مورد خشونت را کسب کرده و در فضای خانه و مناسبات زوجین صورت گیرد.

به طور عموم، خشونت جنسی توسط مردان و پسران علیه زنان و دختران صورت می گیرد. البته پژوهش های گوناگون به موارد خشونت جنسی بین مردان زندانی قدرتمند در فضای زندان های عمومی به ویژه در امریکا و روابط هم جنس گرایان نیز اشاره دارد.

فعالان حقوق انسانی زنان و فمنیست ها بر آنند که خشونت جنسی (تجاوز، تعرض و آزار) عمدتاً با سکوت در جوامع مختلف همراه است و نقض آشکار و صریح حقوق و کرامت انسانی زنان است. خشونت جنسی زمینه های مشخصی دارد که هواداران برابری جنسی-جنسیتی بر آن تاکید دارند. از جمله آن که “سکوت باید شکسته شود” و این که “خشونت جنسی به ندرت صورت نمی گیرد” و واقعیتی است از زندگی تلخ دختران و زنان. در خلال ۶۰ سال گذشته، ادبیات غنی نه تنها در کشورهای پیشرفته غربی، بلکه در بسیاری از کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین نیز در زمینه موارد متعدد تجربه خشونت جنسی به نگارش درآمده و صدای مقابله با خشونت جنسی و تبعات آن هر روز رساتر شده است. این ادبیات، بر مکانیسم های مناسبات قدرت پرتو افکنده تا رفتارهای گروه های اجتماعی از جمله تجاوز در زندان های عادی به ویژه زندان مردان (در آمریکا) و هم چنین تجاوز و تعرض گروهی به زنان در مناطق جنگی توضیح داده شود. خشونت و تجاوز جنسی به مثابه خرد کردن اعتماد به نفس و کرامت انسانی و چه در مورد زنان زندانی، یا در مناطق جنگی برای ایجاد رعب و وحشت نمودهایی از چنین جنگ روانی است. این در حالی است که خشونت جنسی نیز خود را به اشکال گوناگون در فضای واقعی و فضای مجازی بازتولید می کند.

در آمریکا، آمارهای نسبتاً دقیقی در زمینه موارد خشونت های جنسی وجود دارد و سازمان ها و نهادهای غیردولتی برای از بین بردن موانع عدم گزارش خشونت های جنسی گام های موثری برداشته اند. طی برآورد تحقیق جامعی که در آن با ۱۶ هزار زن مصاحبه صورت گرفته، ۱۸٫۳ درصد از زنان و دختران در مرحله ای از زندگی خود خشونت جنسی را تجربه کرده اند. از این تعداد ۴۲٫۲ درصد، زیر سن ۱۸ سال تجربه خشونت جنسی را تجربه کرده اند.

علی رغم آمارهای فوق، هنوز حتی در آمریکا بسیاری از موارد خشونت جنسی گزارش داده نمی شود. واقعیت آن است که در بستر تاریخ مدرن، زنان به مثابه نیروی فرودست جامعه در زمره “دارایی” و “ثروت” بخش قدرتمند جامعه -که مردان بوده و هستند-، به شمار می آیند. ارزش این “ثروت” با “پاکی” و “عفت” زن در ارتباط نزدیک بوده و چنان چه زن یا دختری مورد خشونت جنسی قرار گیرد، ارزش های سنتی، بار آن را بر دوش فرد مورد خشونت قرار گرفته، می گذارند و به نحوی “ارزش” این دارایی و “ثروت” کم می شود. با چنین پیشینه ای است که می توان درک نمود که در طول تاریخ تجاوز به زنان و دختران با جبران خسارت به مرد خانواده اعم از پدر، همسر، پسر زن و دختر مورد خشونت واقع شده، پرداخت می گردد.

سکوت قانون حتی در کشورهای پیشرفته جهان در برابر “تجاوز” و “تحمیل” و یا “رابطه بدون رضایت” حتی در مناسبات زناشویی از چنین تکیه گاه نظری برخوردار است که در آمریکا هم تا سال های ۱۹۹۰ مطرح بود. کمیسیون زنان سازمان ملل، در اوایل دهه ۲۰۰۰، برای نخسین بار چنین مناسباتی را در زمره خشونت جنسی علیه زنان قلمداد کرد. این امر که حتی امروزه در بسیاری از قوانین کشورهای جهان انعکاسی ندارد و خشونت در مناسبات زناشویی اساساً مطرح نیست، به دلیل ارزش ها و ساختارهای سیستم پدر-مردسالاری سنتی است که مرد “مالک” است و “حق دارد” از آن چه به وی تعلق دارد، هرگونه خواست استفاده نماید. نکته شایان توجه آن است که در سیستم های ستمگرایانه و مناسبات قدرت بردگان سیاه پوست زن و مالکان آن نیز، چنین مناسباتی وجود داشته و اساساً “تجاوز” یا هرگونه خشونت جنسی، جرم محسوب نشده و حتی دارای بار منفی نیز نبوده است. زیرا مرد مالک، در واقع “حق” خود می دانست تا با بردگان خود هر آن گونه که می خواهد رفتار کند.

دقیقاً با چنین تفکراتی است که در طول تاریخ، اساساً خشونت جنسی در مورد زنان روسپی که در واقع در “مالکیت” مردی محسوب نمی شدند، مطرح نبوده؛ چرا که اعمال خشونت جنسی به “دارایی” و “ثروت” مردی آسیب نمی رسانده است.

به اعتبار پیشینیه تاریخی و فرهنگی فوق است که زمانی که هواداران حقوق انسانی زنان و فمینیست ها تجاوز و خشونت جنسی را جرمی علیه مردان اعلام می کنند، در واقع ادعایی انقلابی است. زیرا مناسبات پدر-مردسالاری را به چالش کشیده و زن را به مثابه یک انسان که نه در مالکیت مرد بلکه صاحب کرامت انسانی و حقوق انسانی است، قلمداد می کند. رویکردهای فمینیستی و هواداران حقوق انسانی زنان از خشونت جنسی با چهار ویژگی نام می برند:

  1. محرومیت زنان از کنترل و حق بر بدن خود. کنترل مردان بر جنسیت زن، بدن زن و تولید مثل یکی از شالوده های نظام پدر-مردسالاری، نظام نابرابر و ستمگرانه است.
  2. مفهوم تجاوز همپای مفاهیمی چون “حقوق انسانی زنان” بسط و گسترش یافته و تنها دربرگیرنده آسیب های فیزیکی دیگر نیست. بلکه دربرگیرنده آسیب های روانی و احساسی که می تواند دراز مدت بوده و بهره مندی زن و دختر را از زندگی سالم جسمی و روحی و روانی به مخاطره اندازد.
  3. خشونت جنسی و اشکال گوناگون آن الگوهای کنترل آزادی زنان را بازتولید کرده و بهره مندی زنان را از آزادی و کرامت انسانی به مخاطره می اندازد.
  4. تجاوز جنسی و به طور کلی خشونت جنسی در زیر چتر ایدئولوژی های ستم گروهی می تواند مورد بررسی قرار گیرد. این ایدئولوژی ها و سیستم های چندگانه تسلط از جمله نژادپرستی و کلینیالیسم با خشونت جنسی و ساختارهای سیستم پدر-مردسالارانه تولید و بازتولید می گردند. از این رو به چالش کشیدن مناسبات قدرت ستمگرانه و نابرابر نقطه مشترک ساختارهای پدر-مردسالارنه یا نژادپرستی کلینیالیسم است.

به طور اجمالی خشونت جنسی باید جدی گرفته شود، آسیب های آن به رسمیت شناخته شود و افرادی که عامل خشونت های جنسی هستند باید از نظر قانونی پاسخگو باشند. بار مسئولیت خشونت جنسی بر دوش فردی است که خشونت را اعمال نموده و افراد، نهادها و سیستم های حکومتی که راه اجرای عدالت را برای فرد مورد خشونت واقع شده مسدود کرده اند در حقیقت با تایید غیر مستقیم فرد متجاوز، زندگی سالم زنان و دختران دیگر را به مخاطره می اندازند.انگاره های بی اعتبار ذهنی چون “کرم از خود درخت است”، ” تقصیر خود زن است” آب تطهیر بر فرد متجاوز و معترض ریخته و دست وی را باز می گذارد تا رفتارهای شنیع خود را ادامه دهد. حتی افراد و یا رسانه هایی که موضع “میانه” گرفته و برای مثال ابراز می دارند که “حتماً تقصیر خودش بوده که وی (مرد) را تحریک کرده که او این خشونت را انجام دهد”، “برای پیشبرد منافع خود این کار را کرده”، برای “اخاذی این توطئه را چیده”، “استفاده ابزاری از مرد نموده”، و دیگر اظهاراتی از این گونه فرض را بر این می گذارد که فرد مورد خشونت واقع شده و فردی که خشونت را اعمال نموده از مسئولیت برابری برخوردارند. در حالی که تعرض و تجاوز و اذیت و آزار جنسی “انتخاب” فرد متجاوز و معترض است. چنان چه فردی در چنین موقعیتی قرار گیرد، حق انتخاب دارد که به جای “تجاوز”، “تعرض” و اعمال خشونت انتخاب های دیگری نموده؛ از جمله این که محیط را ترک کند. در حالی که که فردی که خشونت را اعمال می کند به خود “این حق را می دهد” که خشونت را اعمال نماید؛ زیرا می داند از زیر بار پاسخگویی آن به یمن مناسبات قدرت پدر-مردسالارانه شانه خالی می کند.

فرهنگ خشونت جنسی چیست؟

فرهنگ خشونت جنسی، در برگیرنده تجاوز جنسی، تعرض جنسی و اذیت و آزار جنسی، فرهنگی است که از طریق زبان و کلام زن ستیزانه اعمال می گردد، بدن زن را کالایی نموده و خشونت جنسی را به امری “عادی” و “نُرم” در جامعه مبدل می کند.

نمادهای فرهنگ خشونت جنسی به قرار ذیل هستند:

  • سرزنش قربانی با قراردادن مسئولیت خشونت بر دوش فرد مورد خشونت واقع شده و بار دیگر، فرد را در چرخه خشونت قرار دادن؛ اظهاراتی چون “خودش خواسته”، “کرم از خود درخت است”.
  • توجیه خشونت جنسی با اظهاراتی از قبیل “مردها دیگر مرد هستند”، “زن ها باید مواظب خودشان باشند”.
  • جوک ها و مزاح هایی که جنسی و زن ستیز است.
  • سکوت و تحمل در برابر خشونت های جنسی.
  • توجیه خشونت با برداشتن بار مسئولیت از دوش فردی که اعمال خشونت کرده و قرار دادن آن بر روی رفتار، وضعیت روحی، لباس زن، انگیزه ها و گذشته رفتاری زن و غیره.
  • تعریف مردانگی و کاربرد آن با واژه هایی چون مسلط، قدرتمند و از نظر جنسی متهاجم.
  • تعریف زنانگی و کاربرد آن در زبان با واژه هایی چون مطیع، ساکت، پذیرا، و از نظر جنسی منفعل.
  • بار مسئولیت تجاوز و تعرض را به دوش قربانی انداختن و با انگاره های ذهنی چون “زن بی بند و بار” مورد تجاوز قرار می گیرد.
  • محدود نمودن آزادی زنان و دختران برای رفت و آمد، حضور در فضای عمومی، کنترل رفتار، لباس پوشیدن، و حتی ربودن شادابی جوانی و بار مسئولیت امنیت زنان و دختران را تنها بر دوش آن ها نهادن و مردان را از هر قید و کنترلی بر رفتار خود آزاد نمودن.
  • عدم به رسمیت شناختن خشونت جنسی به مثابه یکی از موانع جدی زندگی سالم جسمی، روحی و روانی زنان و دختران و نقض حقوق و کرامت انسانی آنان.

ایران

در سال های اخیر به طور فزاینده ای شاهد خشونت های جنسی به اشکالی که در ایران کم تر وجود داشته، بوده ایم. واقعه تجاوز تکان دهنده به کودک خردسال ۵ ساله افغانستانی در خرداد ماه سال جاری در اصفهان که پس از ربوده شدن، مورد تجاوز قرار گرفت، در واقع پرده از آسیب های کلان کودک آزاری و خشونت جنسی برداشت. جای شرم است که افرادی که در موضع قدرت قرار دارند، به جای آسیب شناسی و ایجاد فضای امن برای کودکان (برای مثال در تحقیقی در شهر ارومیه ۵۰ درصد کودکان مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند)، اظهاراتی نظیر نماینده خمین داشته باشند: «کسی که ماجرا را افشا کرد، می خواهد فرهنگ فحشا را رواج دهد».

هم چنین ناظم دبیرستانی در تهران با بیش از ۱۵۰ دانش آموز که با ارسال فیلم های پورن و خوراندن مشروبات الکلی دست به برقراری روابط جنسی و هم چنین وادار نمودن دانش آموزان به برقراری چنین روابط ناسالمی بین خودشان زده است. اذیت و آزار جنسی دانش آموزان دبیرستان معین توسط ناظم مدرسه، نمونه دیگری از خشونت های جنسی گروهی است. در این پرونده، کوتاهی، تعلل و بی تفاوتی مدیر و موسس مدرسه امری است که نباید بر آن چشم پوشی کرد.

فاطمه سعیدی، عضو کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی در گفتگو با شرق می گوید: «مسئله اصلی این است که گزینش آموزش و پرورش شامل تست های دقیق و بسیار مهم روانی نمی شود. به جای پرسیدن سوالات شخصی و سرک کشیدن به زندگی مردم توسط حراست، بروید ببینید چگونه یک بیمار روانی در مدرسه ۱۶ دانش آموز را مورد آزار جنسی قرار می دهد؟ چند بار خبر آزار و تعرض و کتک خوردن بچه هایمان را بشنویم تا تصمیم بگیریم یک فکر اساسی کنیم؟» واقعیت آن است که ناهنجاری های جنسی-جنسیتی آن چنان در جامعه ایران گسترده شده که دیگر نه تنها فضای مدرسه، بلکه فضای عمومی نمی تواند فضای امنی برای نوجوانان و کودکان باشد.

پرونده تجاوز به زنان ایرانشهر نیز، جدیدترین نمونه چنین خشونت جنسی گروهی در ایران است. مولوی طیب ملازهی، امام جماعت مسجد نور اهل سنت ایرانشهر در خطبه های نماز عید فطر به تجاوز به ۴۱ دختر در این شهرستان اشاره نمود. وی از مسئولان برای پیگیری جدی درخواست نمود. مولوی طیب ملازهی اظهار داشت که پدر یکی از این دختران آسیب دیده از وی تقاضا نموده بود تا با طرح این مسئله اطلاع رسانی گردیده و از وقوع موارد دیگر پیشگیری شود.

جای تاسف است که دادستان عمومی و انقلاب زاهدان به جای آن که عدالت را در مورد افرادی که مرتکب خشونت جنسی شده اند -و به نظر می رسد از صاحبان قدرت در شهر هستند- اجرا کند، اظهار می دارد: «با توجه به وجود یک سری مسائل از جمله تحریم و مشکلات اقتصادی، کشور نیاز به آرامش و ثبات دارد و مردم باید هوشیار و آگاه باشند و تحت تاثیر فریب فردی که خود را مسئول یکی از شبکه های مجازی معرفی کرده و در خارج از کشور ساکن و جزو معاندان نظام است، برای تجمع و تحصن قرار نگیرند».

دادستان کل کشور هم با تکذیب این واقعه دهشتناک اعلام نمود که منبع خبر تجاوز به گروهی از زنان سیستان و بلوچستان مورد تعقیب قرار می گیرد.

اخبار و اطلاعاتی که در زمینه این تجاوز گروهی در مطبوعات ایران انعکاس یافته، بر این امر تاکید دارد که با توجه به فرهنگ خشونت جنسی که در ایران گفتمان غالبی است، بسیاری از خانواده های دخترانی که مورد خشونت قرار گرفته اند، آن ها را لکه ننگی بر دامان خانواده قلمداد کرده و حتی برخی چه بسا اقدام به “حذف فیزیکی” دختر خود بنمایند. در چنین فضایی است که دختران و زنان در ایران از طرح شکایت در زمینه خشونت جنسی واهمه دارند. مکانسیم های “شرم” و “آبرو” در کلیه جوامع بشری عمل می کند اما پژوهش های اجتماعی نشان می دهد که نابرابرهای جنسیتی در جامعه، گفتمان غالب قرار دادن زنان به مثابه شهروندان درجه دو و فرهنگ زن ستیز، عدم برابری حقوق زنان و مردان از منظر قانون، مناسبات قدرت و سیستم پدر-مردسالاری، تاثیری کلان در نحوه و میزان گزارشات خشونت های جنسی دارد.

قرار دادن بار مسئولیت خشونت های جنسی نه توجیه برخی از رهبران مذهبی که “عدم امکانات تفریحی، گذران اوقات فراغت، جبر جغرافیایی و دوری از مرکز، بدی آب و هوا” را مطرح ساخته و نه پرده پوشی جرایم خشونت های جنسی آن گونه که دادستان کل جمهوری اسلامی اظهار داشته که “شرعاً موظفیم برخی اخبار را علنی نکنیم، تشویش اذهان عمومی جرم است و بنابراین اخبار را با هدف آب به آسیاب دشمن ریختن نشر ندهیم”، عدالت را برای قربانیان خشونت های جنسی تحقق نمی بخشد. انسجام و پایداری یک جامعه در گرو آن است که صاحبان قدرت از حقوق شهروندان، به ویژه گروه هایی که آسیب پذیری بیش تری دارند، دفاع نموده و اعتماد شهروندان را با برداشتن گام های مثبت و سیاست های فراگیر برای آرامش، امنیت و کرامت انسانی زنان و دختران بردارند.