نگاهی به انتخابات آمریکا / علی جاوید

کس نخارد پشت ما، جز ناخن انگشت ما
بلاخره پس از ماه ها تبلیغات و چند روز رقابت فشرده شانه به شانه همراه با تبلیغات فراوان در فضای مجازی پیرامون کاندیداهای ریاست جمهوری در آمریکا، جو بایدن توانست با اختلاف  حدود ۷۰ رای بیشتر الکترال و حدود ۵ میلیون رای شهروندان آمریکایی، گرچه هنوز شمارش تمام ارا به پایان نرسیده ، پیروز این انتخابات باشد، این تفاوت اندک آرا بدین معنی است که ترامپ طی این ۴ سال ریاست جمهوری و با آنهمه حرکات و تصمیمات گاها عجیب و متناقض، مثلا آنگاه که خطر شیوع بیماری کوید ۱۹ را سرسری می گرفت و یا آنکه گفته بود با تزریق مستقیم مواد ضد عفونی کننده میتوان از ابتلا به بیماری جلوگیری کرد ، جان شهروندان را بخطر انداخت ، هنوز هم تعداد چشمگیری طرفدار دارد ، که این میتواند عامل تنش هایی بویژه در زمینه تبعیض علیه رنگین پوستان باشد.
  علل بطول انجامیدن و طولانی شدن این نتیجه گیری به تعداد زیاد رای هایی بستگی دارد که بخاطر شرایط کرونا با پست فرستاده شده اند ، چیزی که میتواند مورد اختلاف کاندیداها و اعتراض کاندید بازنده این مبارزه انتخاباتی، دونالد ترامپ باشد ، بویژه آنکه از مدت ها قبل از انتخابات، مسئله تقلب در انتخابات را مطرح کرده  بود.
بیشک بین این دو کاندید و احزاب متبوعشان ، جمهوریخواهان و دمکرات ها ، تفاوت هایی در عرصه مسائل داخلی آمریکا همانند نگاه به بیمه های درمانی و سیستم مالیاتها و حل مسئله مزمن تبعیض نژادی در امر یکا  و بویژه جامعه بشدت دو قطبی شده وجود دارد که جو بایدن بارها و بارها در ضمن رقابت انتخاباتی خود را در صورت پیروزی رئیس جمهور تمام آمریکایی نامیده و خواهان کاهش تنش های داخلی بوده ، همچنین در نگاه به مسائل بین المللی ، خاورمیانه و کشور ما ایران نیز تفاوت هایی  وجود دارد .
در رابطه با مسئله خاورمیانه و نزدیکی کشورهای عربی حوزه جنوب خلیج فارس ، روند نزدیکی که در دوران ترامپ شروع شده است ، در زمان بایدن نیز به احتمال خیلی قوی ادامه خواهد یافت و کشورهای دیگری روابط خویش را با اسرائیل عادی خواهند کرد زیرا عامل اصلی این نزدیکی ، همانا وجود ج. ا. و  دخالت های مستقیم و غیر مستقیم  در کشورهای  ، عراق ، لبنان و بویژه سوریه میباشد که باعث ترس دائمی و احساس نا امنی  در کشورهای عربی  میباشد .
آنچه در روزهای اخیر بنظر می‌رسید با توجه به عملکرد دو ساله اخیر دونالد ترامپ و تز فشار حداکثری  و تنفر شدید ایرانیان از رژیم بغایت دیکتاتوری اسلامی حاکم بر ایران و عوامل ان،  کشتن یکی از فرماندهان بلند پایه سپاه قدس و عامل کشتار مردم و کودکان سوریه ایی ، قاسم سلیمانی، تحریم افراد حقیقی و حقوقی ایرانی ،  تعداد قابل ملاحظه ای از مردم ایران بویژه در داخل کشور  خواهان پیروزی وی در این رقابت انتخاباتی بودند ، که این مسئله ،شکست ترامپ و متعاقب آن  تبلیغات  رژیم اسلامی که گویا آنها پیروز این میدان بوده اند و فشار حداکثری نتوانسته خللی در مملکت داری آنها ایجاد کند ،میتواند  باعث سر خوردگی بخشی از مردم میهنمان گردد بویژه آنکه جمهوری اسلامی خواهد کوشید که بر این فضای دلسردی بدمد و مبارزات اقشار مختلف مردم راکه زیر بار گرانی ، تورم ، بیکاری، بی مسکنی و مشکلات فراوان دیگری که  همین رژیم با عملکرد ۴۲ ساله خود  برای آنها بوجود آورده بی ثمر جلوه دهد ، تا حد امکان مبارزات آتی را  به تعویق بیاندازد یا عقیم کند.
 برخی عاشقان سینه چاک ترامپ که هنوز ادعای تقلب در انتخابات را دارند و به امید رای دادگاه برای اعلام پیروزی ترامپ هستند، یا انانی که از این قضیه ، قصد تطهیر ج. ا. و سالم بودن آنچه به اسم انتخاب در کشورمان انجام میشود را دارند  از سوئی و طرفداران بایدن از دیگر سو به مردم میهنمان آدرس اشتباهی داده و حل مشکلات  را در دستان قدرت های خارجی میبینند، صرف نظر از اینکه قدرتهای خارجی و بویژه آمریکا به عنوان قدرت بزرگ اقتصادی در دنیا میتوانند به اشکالی در روندهای جاری کشورها و منجمله ایران ما تاثیر بگذارند  ، آنچه مسلم است در طول عمر حکومت اسلامی ، هم دمکرات ها و هم جمهوری خواهان ،برای دوره هایی زمام امور آمریکا را در دست داشته اند ، اما مشکلات مردم ما نه تنها حل نشده بلکه همواره بیشتر و بیشتر گردید تا به امروز ، زیرا این خود حکومت اسلامی است که عامل اصلی ویرانی در عرصه های مختلف، اقتصادی ، اجتماعی  ، فرهنگی ، زیست محیطی و غیره  میباشد،حکومت نا لایق، بی کفایت ، رانتی و سراپا فساد است که با سیاستهای مخرب خویش  مثل خصوصی سازی، بخوان تقسیم مملکت بین باندهای خودی، سیاست خانمان برانداز اقتصادی نظیر بورس و سهام و دست کردن در جیب مردم بشکل بالا و پایین بردن قیمت ارزهای خارجی و خالی کردن جیب مردمان بر این نابسامانی ها افزوده است.
علاوه بر تمام مشکلات فوق ، بایدن با دوری جستن از سیاست ” اول امریکا” ی ترامپ و ترمیم روابط با کشورهای اروپایی، میتواند فشارهای مضاعفی به ج. ا. وارد کند .
 ما باید بدانیم که مشکلاتمان تنها توسط اتحاد و همبستگی خودمان در مبارزه روز مره ، بشکل تحصن، اعتصابات کارگران ، اعتراضات گروه های مختلف، زنان، بازنشستگان ، دانشجویان، کامیونداران و بازنشستگان و گذار از حکومت اسلامی، حل خواهد گشت و بقول معروف خودمان ، کس نخارد پشت ما ، جز ناخن انگشت ما.

چند نکته پیرامون یک بیانیه ی رسوا – ف. تابان

امروز بیانیه ای به امضای تعدادی از اصلاح طلبان حکومتی و هواداران آن ها در داخل و خارج از کشور خطاب به سازمان عفو بین الملل منتشر شده که به برخوردهای اخیر این سازمان نسبت به میرحسین موسوی در جریان قتل های سال ۶۷ اعتراض کرده و عفو بین الملل را «موظف» دانسته این برخوردها را «اصلاح» و از میرحسین مو

به عنوان یکی از هزاران نفری که عضوی از خانواده ی بزرگ خاوران به شمار می آید و در جریان قتل های 

سال ۶۷ خون تا داخل خانه اش آمده است، مایلم چند نکته را در مورد این بیانیه یادآوری کنم. من دایر

عدام های سال ۶۰ مورد بررسی قرار بگیرد، ان گاه استدلال های این بیانیه سست تر و پوچ تر خواهند شد.ه ی بحث را در همان محدوده ی اعدام های سال ۶۷ که موضوع آن بیانیه است نگاه می دارم، اگر قرار باشد همه ی اسوی «اعاده ی حیثیت» کند.

تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم که اصلاح طلبان دور هم جمع شوند و در مورد اعدام های سال ۶۷ بیانیه ی مشترک بدهند. آن ها بالاخره این بیانیه ی مشترک را داده اند. این بیانیه اما در اعتراض به حکومت کشتار نیست، در اعتراض به سازمان عفو بین الملل و با این درخواست عجیب است که این سازمان باید از میرحسین موسوی در مورد این کشتار همگانی اعاده ی حیثیت کند!

اگر نویسندگان و امضاکنندگان این بیانیه، حکومت جمهوری اسلامی را به دلیل این کشتار صراحتا محکوم می کردند، اگر از آمرین و عاملین این کشتار، دست کم نام می بردند، اگر می نوشتند که به دلیل مصلحت های سیاسی صلاح نیست عفو بین الملل پای میرحسین موسوی را به این پرونده جنایت بکشد و بهتر است فعلا بر بخ

شی از حقیقت چشم بپوشد، شاید می شد موضع آن ها را درک کرد (فقط درک کرد!)

اما این بیانیه بدون این که هیچ اشاره ای به عاملان و آمران قتل ها و نفر اول این جنایت یعنی آیـت اله خمینی بکند، به ادعانامه ای علیه عفو بین الملل تبدیل شده و تا جایی پیش رفته است که آن را به مداخله «در عرصه ی رقابت های سیاسی»، «تسویه حساب های سیاسی و اغراض جناحی و گروهی» متهم کرده و با همه ی این گفته ها چنین آدرس داده است، که عفو بین الملل به خدمت اصولگرایان درآمده است!

نویسندگان بیانیه ی فوق گفته اند عفو بین الملل می کوشد مسئولیت اصلی کشتارهای سال ۶۷ را بر عهده ی میرحسین موسوی بگذارد، کسانی که اطلاعیه ها و گزارش های عفو بین الملل در دوره ی موردنظر را دنبال کرده اند می دانند این یک ادعای دروغ است. عفو بین الملل و مسئول ایران آن خود می توانند در این مورد توضیح بدهند. اما این که این نهاد بین المللی حقوق بشر بر مسئولیت میرحسین موسوی نیز، در این کشتارها تاکید کرده، واقعیت است.

دادخواهان این جنایت همواره در برابر این پرسش قرار می گیرند که چرا در وقتی که میرحسین موسوی به دلیل مخالفتش با آیت اله خامنه ای رهبر حکومت اسلامی در زندان خانگی به سر می برد و هزینه ی سنگیی هم پرداخته است، باید بر نقش او در این جنایت انگشت گذاشت؟ انتشار این بیانیه سندی است که جز همین نباید کرد.

قدردانی از ایستادگی میرحسین موسوی در برابر ارتجاع حاکم، به معنای چشم بستن بر هیچ ذره ای از جنایت هولناک تابستان سال ۶۷ نمی تواند باشد. کسانی این تقاضا را مطرح می کنند که موضوع دادخو

اهی را به اهداف سیاسی معینی آلوده کرده و می خواهند حقانیت دادخواهی را تابع این مصالح سیاسی کنند.

اصلاح طلبان نمونه ی بارز این نوع «سیاسی کاری» در برابر جنایت سال ۶۷ هستند و تا آن جا «دادخواه» این جنایت می باشند که به ضرر جناحشان تمام نشود، و مهم تر آن که پای آن ها را به این جنایت نکشد. آن ها در طول سالیان و به روش های گوناگون از انکار تا سکوت، از نعل وارونه زدن تا تحریف کوشیده اند و می کوشند دامن خود و شخصیت های برجسته شان را از این قتل عام ها پاک نشان بدهند.

این تلاش های آن ها وقتی صورت بسیار عوامفریبانه ای به خود می گیرد که با هیچ قدمی در جهت روشن کردن حقیقت این جنایت نیز همراه نمی شود. اغراق نیست اگر گفته شود، اصلاح طبان تا به حال ذره ای بر حقایقی که تا به امروز از این قتل عام روشن شده نیفزوده اند. نمونه آن که حتی در این بیانیه حاضر نشده اند آمران و عاملینی را که از آن ها نام می برند به نام معرفی کنند و تبعات اقرار به واقعیتی را که همه می دانند، بپذیرند.

در این بیانیه حرف های بسیاری گفته شده است، از جمله نویسندگان و امضا کنند

گان نامه، طلب سند و مدرک در مورد نقش میرحسین موسوی در این جنایات کرده اند. و شگفتا! آن کسانی که دستی در ماجرا داشته و در هزار توی حکومت پست و مقام داشته و کم یا بیش به اسرار این جنایت دسترسی داشته اند، در برابر مدعیان این جنایت، دادخواهان و نهادهای مدافع حقوق بشر طلب سند و مدرک می کنند. سندها و مدرک های دادخواهان جز شهادت های پراکنده جان بدربردگان از این کشتار که هر کدام به فراخور آن چه در کنج سلول ها و راهروهای مرگ دیده اند، گوشه هایی از این جنایت را افشا کرده اند، چه می تواند باشد؟

آقایان و خانم ها، بخشی از سندها و مدرک ها نزد شماست، آشکارشان کنید! بقیه ی آن را از حکومت بخواهید که اسرار مگوی این جنایت را در صندوقچه ای سر به مهر کرده و بر سر این صندوقچه اژدهای

عجیب ترین قسمت این بیانیه، آن جاست که از سازمان عفو بین الملل می خواهد از میرحسین موسوی پیرامون این جنایت اعاده ی حیثیت کند!ی نهاده تا کسی جرات نزدیک شدن به آن نداشته باشد.

آن چه من در این چند سطر مطرح کردم، نه حکمی قاطع است بر له شرکت میرحسین موسوی در این جنایت و نه بر عکس آن. اما من به سهم خود میرحسین موسوی را متهم می کنم و آن را این طور می فهم: این جنایت به دست حکومت جمهوری اسلامی صورت گرفته و به نام آن نوشته شده و تلاش برای تبرئه ی این و آن مقامش کاری عبث است. تاکید بر نقش میرحسین موسوی از آن جهت که در آن سال ها شخصیت تراز اولی در حکومت بوده و مهم تر از آن نخست وزیر مورد اعتماد آیت اله خمینی بوده و وزارت اطلاعاتش عضو هیات های مرگ در تهران و شهرستان ها بوده است، (۱) یک ادعای کاملا منطقی و تاکید بر این حقیقت است که دامن هیچ کس از مقامات حکومت در این جنایت – تا وقتی عکس آن ثابت نشده باشد – پاک نیست. اصلاح طلبان نیز شامل این «همه» هستند.

تا وقتی که کمیته ی حقیقت یاب و دادگاه صالح و عادلانه ای تشکیل نشده و با دسترسی به همه ی اسناد و مدارک، چگونگی اعدام های سال ۶۷ و نقش مقامات مختلف حکومت در آن را روشن نکرده است، هیچ مقامی از این حکومت از اتهام شرکت و دست داشتن در این جنایت مبرا نیست. هر چه این مسئولان در زمان انجام جنایت بلندپایه تر بوده اند طبیعتا بیشتر در معرض اتهام خواهند بود. از این رو میرحسین موسوی – و نیز بسیاری از امضاکنندگان این نامه نیز – از این قاعده مستنی نیستند، آن چه اتهام آن ها را سنگین تر می کند این است که تا به حال هیچ تلاشی در جهت روشن کردن زوایای تاریک این جنایت صورت نداده اند و بر دانسته های دادخواهان نیفزوده اند.

از این رو، تقاضای اعاده ی حیثیت از میرحسین موسوی در جریان اعدام های سال ۶۷ یک تقاضای رسوا و یک موضع گیری بر منطق «سیاسی کاری» است که از طیف اصلاح طلبان حکومتی بیرون نخواهد رفت.

(۱) در حکم خمینی آمده است: کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری می کنند، محکوم به اعدام می‌باشند. تشخیص در تهران با آقایان نیری (حاکم شرع)، اشراقی (دادستان تهران) و نماینده وزارت اطلاعات است.”

حزب جدید، برنامه کهنه! نقد سند سیاسی وبرنامه کنگره اول حزب چپ (فدائیان خلق) / احمد آزاد

 

نخستین کنگره حزب چپ در راه است و بررسی و احتمالا تصویب سند سیاسی و  «برنامه حزب در راستاهای عمومی» آن در دستور آن قرار دارد. این دو سند اخیرا از سوی کمیسیون مامور تدارک آنها در برخی سایتها  منتشر شده است. ادامه خواندن Continue reading

تمرکز زدائیِ دمکراتیک، یک هدفِ مبارزاتی / فرامرز دادور

برای اندیشمندان و فعالانِ خواستارِ ایجاد دمکراسی و عدالت اجتماعی در ایران مهم است که از حالا ترسیم نسبتا مشخصی از ساختار اداری برایِ جامعهِ آزاد در آینده داشته باشند. ادامه خواندن Continue reading

باید طرحی نو در انداخت / ناصر زرافشان

اخبار روز- علی مختاری: در ایران چه خبر است؟ می گوید پاسخ در قالب جواب کوتاه نمی گنجد، در ایران بحران عمیقی وجود دارد با وجوه گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… در ادامه ی گفتگو به اقتضای پرسش های ما به تحلیل رویدادها و تصویر صحنه ی مبارزه ی طبقاتی جاری در کشور و نقش آکتورها می پردازد. ادامه خواندن Continue reading