لئوناردو پادورا نویسنده کوبائی، سر خورده از کاستریسم / ماشا سِری ( روزنامه لوموند ) ترجمه از : علی شبان

یاد داشت مترجم :

” کوبا کشوری بود که همه چیز در آن شکلِ سیاسی پیدا میکرد، از نانی که میخوردی تا آنچه را که میگفتی و با این روشِ حاکم در جامعه، به ما میگفتند که بدین گونه در تاریخ ماندنی خواهیم بود . حالا پس از پنجاه شصت سال زیستن در تاریخ، مردم خسته شده اند . و دیگر نمیخواهند اینگونه گفتمان ها را بشنوند . آنها میخواهند در اکنون زندگی کنند بدونِ داشتن نگاهی به گذشته و مهم تر از آن، نمیخواهند به آنچه را که آینده برایشان رقم خواهد زد، باندیشند.” لئو ناردو پادورا

لئوناردو پادورا ” ۱” نویسنده ی سرشناسِ کوبائی، چهره ای آشنا در میان کتاب خوان های جهان ست . این نویسنده با رُمان های پلیسی-سیاسی خود وبا پرسوناژ شناخته شده ی همیشه و همه جا حاضر در رُمان هایش، کار آگاه ماریو کونده ” ۲”، شهرتی جهانی پیدا کرد . ماریو کونده، آدمی ست در بدر، الکلی و به هیچ چیز و هیچکس اعتقاد ندارد . پادورا در گفتگوئی با روزنامه آرژانتینی ناسیون ، میگوید ” ماریو کونده یک پرسوناژِ نمونه ی نسلِ من است که همزمان؛ نوستالژی، نا امیدی، سرخوردگی و آرزوهای بر باد رفته و توهم های بر جا ی مانده را در خود دارد ” . پادورا این پرسوناژ را در سالِ ۱۹۹۱آفرید، درست در آغازِ سقوطِ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که پس از آن، کوبا نتوانست از بحران های به یکباره رسیده ی اقتصادی، سیاسی و اگزیستانسیالیستی، رهائی یابد . لئوناردو پادورا که همواره کارِ روزنامه نگاری را پیشه خود کرده بود، با نا باوری از” ژورنالیسم ِ مبارز” حرف میزند : ” یک مبارز از حزب خود حرف شنوی دارد. حزب تصمیم میگیرد و فرمان میدهد و در این حالت، روز نامه نگار محو و نابود میشود .” نخست در روزنامه ی کوبائی جووانتو دروبلد ( جوانان ِ سرکش ) به روزنامه نگاری رو آورد و سپس با تهیه ی رُپرتاژ های داستان گونه، توانست رمان های پلیسی – سیاسی بیافریند که از نگاه پاره ای از منتقدان، کتاب های او را میتوان آمیزه ای از همه اینها و حتی تاریخی- اجتماعی دانست . ماریو کونده، چون سایه ای به آفریننده خود شباهت دارد؛ طرفدار ِ فریب خورده ی استالین که ناظرِ حضور و تاثیر او در انقلاب ِ کوبا ست. پادورا معتقد ست که ماریو کونده یک کار آگاه ِ ضدِ پلیس است، یک مردِ احساساتی و فرهیخته، که به همین دلیل ، نمیتواند یک پلیس باشد بلکه قهرمانِ رُمان اوست . بیست و هشت سال ست که در کنارش زندگی میکند و در عین حال، با روشن بینی و هوشیاری قادر ست واقعیت ها را جست و جو کند .
کتاب پُر سر و صدای پادورا، مردی که سگها را دوست میداشت، نام دارد که در سالِ ۲۰۱۱ منتشر و به چندین زبان در سراسر جهان، ترجمه شد و سریعا شهرت جهانی یافت . در این رُمان، پادورا با پرداختن به ماجرای کشته شدن تروتسکی در ۲۱اوت ۱۹۴۰ بدست رامون مِرکادر ” ۳”، سیستم سرویس های مخفی شوروی به رهبری استالین را با پرداختی ژرف و با تمامِ زوایای سیاسی و اجتماعی آن دوران، به خواننده نشان میدهد . در گفتگوی۱۴ژانویه۲۰۱۹ با رادیوی فرانسه ( فرانس کُلتور) ” ۴”، پادورا فرو ریختن ِ دیوار برلین را سر آغازِ فرو پاشی ی بسیاری از خیال پردازی های عصرِ رمانتیکِ نسل خود که دچارِ توهمات ِ انقلاب بود، میداند . و اضافه میکند که تروتسکی یک مردِ ناشناس برای نسل او بود و خیانت کار به انقلاب معرفی شده بود. در حالیکه، استالین شخصیت سیاسی و انقلابی ی بود که او را نجات دهنده ی انقلاب میدانستیم و این فریب و گمراهی ذهنی ما، حاصلِ تلاشِ سیستم خبر رسانی در کوبا بود که این نوع پروپاگاند ها ی شوروی را، به ما می باوراند. . فزون بر این، تنها منبعِ خبری ما در آن زمان، سرویس های خبری شوروی بودند و واقعیت ها از ما پنهان میشد . برای نمونه درمورد جنگ های داخلی اسپانیا، خبرها بر اساس ِ آرشیو های مسکو به ما میرسید . پس از انتشار کتابم، مردی که سگ ها را دوست میداشت، بسیاری از کمونیست های فرانسوی متوجه شدند که در طی آن سال ها، به بازی گرفته شده بودند. پرسوناژِ پنهان ولی اصلی در این کتاب، استالین ست که در واقع نماینده ی سوسیالیسمِ مدرن ِ قرن بیستم قلمداد میشد و توانست از تروتسکی برای توجیه خود به خوبی بهره برداری کند .استالین توانست به گونه ای که میخواست فردی هوشیار را به بازی بگیرد و سرانجام قتل او را با کمکِ سرویس مخفی شوروی، با زیرکی ماهرانه ای بر نامه ریزی کند . در گفتگوی دیگری با همین رادیو در سالِ ۱۹۱۴، پادورا میگوید که این کتاب حاصلِ دو سال پژوهش و سه سال نوشتن است. او در این کتاب به تابو شکنی از انقلاب روسیه می پردازد، با استالین رویا رو میشود و همان طور که خود او میگوید، با تاریخِ کشورش در این دوره و نسل خودش تسویه حساب میکند . او چنین ادامه میدهد : آن استالینی را که به خورد ما داده بودند، با شخصیتی که بعدا شناختیم، اصلا شبیه نبود . تسویه حسابِ من با جهالتی ست که در آن زمان ما را احاطه کرده بود. ما از تروتسکی چیزی نمیدانستیم و در کوبا، آنهائیکه کتابم را نخوانده اند، هنوز هم چیزی در این باره نمیدانند.

با وجود اینکه از زبانِ اِیوان راوی این رُمان، تابلوئی تاثر آور و غم انگیز از کوبا به نمایش گذاشته میشود، استقبال آن حتی در درونِ این کشور، باور نکردنی بوده است . در سالِ ۲۰۰۹، این رُمان نخست در اسپانیا منتشر شد و در سال ۲۰۱۱بنا به گفته ناشر آن، با تیراژِ چها هزار نسخه به بازارِ فروش عرضه شد که با توجه به قدرتِ خرید کتاب در کوبا، رقم ِ چشم گیری ست . روزنامه ها و رسانه های کوبائی با سکوتِ مطلقِ خود، نه از نشر آن کلمه ای نوشتند و نه از جایزه هائی را که در کشورهای گوناگون از آن خود کرد . ولی کتاب با استقبالِ بسیاری در اسپانیا و کوبا روبرو شد و در این باره پادورا میگوید ” این برایم اهمیت بیشتری داشت که خوانندگانِ کتابم این رُمانِ مرا در کوبا و سایر کشورها با شوق فراوان استقبال کنند. و روی داشت به این کتاب ، از سپاسگزاری رسمی برایم بزرگتر جلوه میکند . من این کتاب را نخست برای کوبائی ها نوشته بودم . ”

گفت و گوی پادورا با روزنامه ی آرژانتینی ی ناسیون در سالِ ۲۰۱۳ و به هنگام انتشار رُمانِ “مردی که سگ ها را دوست میداشت”، سرو صدای بسیاری از خوانندگانِ رُمانتیک و سانتی مانتال ِ طرفدارِ انقلاب کوبا و کاستریسم را در آورد و آشوبی در آن کشور بر انگیخت . روزنامه نگار ِ لوموند، پولو.آ.پاراناگا ” ۵”، در مقاله ی ۳۰ مه ۲۰۱۴ زیرِ عنوانِ ” حمله ی طرفداران کاسترو به پادورا” ، مینویسد : گی لرمورو رودریگیز ریورا ” ۶”، از چهره های با نفوذِ محافلِ روشنفکری کوبا ست . وی معتقد ست که اِیوان، قهرمانِ این رُمانِ که نویسنده ای له و لو رده شده و محروم از حقوقِ مدنی خود در آن کشورست، نمیتواند قشر روشنفکرِ کوبائی را نمایندگی کند . زیرا وی سعی میکند که پیوندِ بینِ استالینیسم و کوبای زیرِ نفوذِ سویتیک را به خوانندگان این رُمان نشان دهد . این روشنفکر کوبائی در حمله به پادورا چنین ادامه میدهد: اراده ی عدم وابستگی انسان ها، یک اشتیاق است نه یک واقعیت و اکثرا از آن بهره برداری سیاسی میشود . روزنامه نگارانِ مخالفِ انقلاب، به انقلابی ها عنوانِ ” سر سپرده” میدهند و خود را ” نا وابسته ” به حکومت معرفی میکنند . ولی همان ها ئیکه این حرف را میزنند، از نظرِ اقتصادی و سیاسی، وابسته به قدرت ها و دولت های دیگرند.

همزمان با این موضع گیری ها، سینما گرِ کوبائی، جووان کارلوس تابیو ” ۷” که نامش ما را بیادِ فیلم مشهورِ” توت فرنگی و شکلات” میاندازد، در جانب داری از پادورا میگوید : چرا هر بار که مقاله، کتاب و یا فیلمی به واقعیت های جامعه ی کوبا میپردازد، با علم کردنِ امپریالیسم و محاصره، همه چیز لوث میشود ؟ روزنامه نگار لوموند در پایان این مقاله چنین نتیجه گیری میکند : “آزادی یک کشور نمیتواند در تضاد ِ با آزادی فردی باشد . آزادی کوبا نمیتواند به بهای قربانی شدنِ آزادی کوبائی ها تمام شود . حتی اگر این آزادی چیزی جز آزادی اندیشیدن و بیانِ عقاید نباشد .”

آخرین رُمانِ پادورا، ” آئینه ی زمان ” نام دارد که در ژانویه ۲۰۱۹ در فرانسه منتشر شد و حضور کارآگاهِ ماریو کونده در آن، بطور چشم گیری جلب توجه میکند . پادورا در گفت و گوی ۱۸ژانویه ۲۰۱۹ با برنامه ی “ادبیاتِ بدون مرز” که از رادیوی بین المللی فرانسه ( اِر اف ای ) پخش شد، به طور ویژه از این رُمان سخن گفت . خالی از لطف نیست که این یادداشت را با ذکر پاره ای از آنها به پایان رسانم . در پاسخ به این پرسش که شما در رُمان هایتان همیشه به یک نقشه برداری از جامعه میپردازید، گفت: آنگاه که من در کوبا به دانشگاه میرفتم، جامعه ای همگن و یکدست داشتیم و یک فقرِ عمومی ولی با منزلت در کوبا حاکم بود. همه در فقر زندگی میکردیم . با پولی که داشتیم میتوانستیم چند کتابی از همینگوی، سالنجر و داستایوسکی بخریم و به سینما ی ویسکونتی برویم . ولی در این بیست سی سالِ اخیر، آنها که سر و وضع خوبی پیدا کرده اند ، بیشتر به حکومت نزدیک تر شده اند و ندارها را به چشم یک محکوم نگاه میکنند . این بدون تردید همین طور ادامه خواهد یافت و پیشرفت اجتماعی برای ندار ها نخواهد بود . و در پاسخ به این سئوال که چه رابطه ای بینِ زمان و روشنائی و شفافیت در رُمانِ ” آئینه زمان ” می بینید، پادورا میگوید : من در این رُمان میخواهم نشان دهم که انسان ها چگونه طی دو سه سده ی اخیر تغییر کرده اند و چه تحولاتی در این چند دهه با اینترنت و فیس بوک رخ داده است . اگر بتوانیم خود را در آیینه ی زمان نگاه کنیم، کار بزرگی آنجام داده ایم . ادبیات، آنچه را که ما میدانیم ولی نمیتوانیم به بینیم به ما نشان میدهد، کار من در این کتاب، همین است . ع .ش

***

اکنون مقاله ی ماشا سری” ۸ ” را زیر عنوانِ ” من میخواهم یک نویسنده ی کوبائی باشم که در کوبا زندگی میکند و درباره کوبا مینویسد “، میخوانید. این مقاله در ۱۶مارس ۲۰۱۹در ضمیمه ی کتابِ روزنامه لوموند منتشر شده است :

در نقطه ای ثابت، جائی که بناگاه چشم اندازی گسترده خواهد شد، دیده بانی به کمین ایستاده، ظاهر میشود: اینچنین است تصاویری که لئوناردو پادورا از خود به جا میگذارد . دیالکتیک جنبش و عدم تحرک، هم در زندگی هنری وهم خصوصی ی او دیده میشود . قهرمانِ شگفت انگیز و افسانه ای، کا رآگاه ماریو کونده، را در نظر بگیرید : ” او در چهار دیواری بلندی پناه گرفته که تنها، دوستان، کتاب ها، عشق ها، سگ ها و نوستالژی و خاطراتش را با خود دارد، در حالیکه دنیای بیرون از این دیوارهای بلند، رو به بهتری و یا بدتری ست .” این تصویری ست که آفریننده او، لئوناردو پادورا در گذری به پاریس، از قهرمانِ کتاب هایش به دست میدهد . آیا نمونه ای از بهتری اوضاع دیده میشود ؟ در گذشته، هنگامی که کوبائی ها به تبعید تن میدادند، از آب و برق محروم میشدند در حالیکه امروزه میتوانند وداع با وطن را با دوستان شان جشن بگیرند . در ” آئینه زمان ” یکی از دوستانِ نزدیکِ ماریو کونده، آماده میشود تا به دخترش که در آمریکا ست، بپیوندد : ” نه اینکه تمایلی به ماندن در آنجا داشته باشم، مشکل این ست که در کوبا تقریبا هرگز، حتی به ما اجازه ندادند که اشتباه کنیم . ” احساسِ وابستگی با تمامِ وجود به کوبا

پادورا انتخابش ماندن در کوبا بود . از ۱۹۹۰، کوبا تمامِ کمک های بلوک شرق را از دست داد و کشورهای برادر از ارسالِ موادِ خوراکی خودداری کردند و شیرهای نفت بسته و قحطی گریبان گیرِ کوبا شد؛ ده سال شکم های خالی و دفترچه های سهمیه بندی و قطع برقِ همه روزه . در این هنگام، پادورا اولین رُمانِ خود بنامِ “گذشته ی بی عیب و نقص” را منتشر کرد و به کنگره ی ادبیاتِ پلیسی فلوریدا دعوت شد . برادرش در میامی زندگی میکرد . همه ی حدس و گمان ها بر این بود که او به کوبا بر نمیگردد . ولی او تصمیم به بازگشت گرفت : ” من میخواستم یک نویسنده ی کوبائی باشم که در کوبا رندگی میکند و درباره ی کوبا مینویسد . ” پادورا فقط میتوانست از حقِ تالیف نشر کتاب هایش در خارج از کوبا ، زندگی کند . او در خانه ای که مادر بزرگش شصت و سه سالِ پیش بنا نهاده بود ، و او در آنجا به دنیا آمده بود، زندگی میکند . از ازدواجش با لوسیا چهل سال میگذرد و کار نویسندگی را روی ماشین تحریرِ پدرش آغا ز کرد . اینها نقطه های ثابتِ زندگی پادوراست . او میگوید که آگاهانه تبعید را رد کرد، همان چیزی که بعنوانِ درام ِ دلخراش ِ هزاران کوبائی ست، که انگیزه ی نوشتنِ چندین اثر او گردید که از جمله ی آنها میتوان کتابِ ” نخل و ستاره ” ( ۲۰۰۳ ) را نام برد . . پادورا در این رُمان از پراکنده شدن نسل خود و انگیزه های مهاجرت حرف میزند و این سئوال را پیش میکشد که آیا آنها توانسته اند پیوند شان را با کشورشان همواره نگهدارند ؟ ” آسان میتوان از مهاجرت های سیاسی و یا اقتصادی حرف به میان آورد، ولی بسیاری از انگیزه های دیگر را میتوان برشمرد که در زمره آنها، زندگی در دیاری دیگر و بدست آوردن فرصتی دیگر ست . من مطمئنا مورد حمله ی راست و چپ قرار میگیرم . منتقدان و مخالفانم خواهند گفت که مردم، کوبا را به خاطرِ یک حکومت خود کامه ترک میکنند . این ا مری ست مسلم و از پیش پذیرفته شده ، ولی دلایل دیگری که گاهی شخصی و یا انتخاب برتر ست هم میتواند در این تصمیم ها نقش بازی کند . ” گره ی کورِ رُمان در این حرف خلاصه میشود که هر کسی حق دارد هر جا که خواست اوست، زندگی کند.

در این راستا، پادورا میگوید که کوچ ِ خیل عظیمی از کوبائی ها به امید بهره مند شدن و رسیدن به ارتقاء اجتماعی ست که شانس رسیدن به آن بیش از پیش در میهن شان ، کمتر شده است. نا برابری های اجتماعی به طورِ اجتناب نا پذیری در دلِ یک جامعه ی ” مرد سالار- سوسیالیست ” رو به فزونی گذاشته است . ماریو کونده در ” آئینه زمان” در حالی که روی دزدیده شدنِ یک مجسمه ی کوچک قرون وسطائی بررسی میکند، به این امر پی میبرد . ماه ها کار کردن در محله های فروشندگان آثارِ هنری که اکثرا مرفه هستند و همزمان در حومه های حلبی آبادی که توسط ” فلسطینی” ها – نامی که اصطلاحا آهالی هاوانا، به مهاجرانی که از آنسوی جزیره کوچ میکنند، میدهند – وی را به این نتیجه میرساند که ” دو دنیای تهیدستی و ثروت بیش از پیش از هم دور میشوند و حتی نا مرئی میگردند و هیچگونه تماس و ارتباطی بین شان به چشم نمی خورد . تنگ دستان توان رفتن به رستورانی را که باید یک ماه و نیم از در آمد شان را صرف آن کنند، ندارند، وداراها، هیچگونه تصوری از شکلِ زندگی آنها، نمیتوانند داشته باشند.” سرنوشت چنین رقم زده شد که ماریو کونده، شاهدِ دگرگونی های اجتماعی-سیاسی ی کشورش باشد .

برای هر کتابش، پادورای سازش نا پذیر و سرسخت، با مِتُد و روشی که خاص ِ اوست، جستجو های مستند و پژوهش های میدانی را بهم می آمیزد. این روش ، حاصل ِ کار ژورنالیستی وی در روزنامه ژووانتود روبلد ( جوانان سرکش) است .او پس از اخراجش از روزنامه اِل کایمون باربودو، به جهتِ سرپیچی از جزمیت ایدئولوژی کاستریست، کار خود را در این روزنامه آغاز نمود. کتاب های پادورا به پانزده زبان در کشورهای گوناگون به چاپ رسید و در همه ی آنها، ترسیمِ زندگی روزانه و روزمرگی های مردم کوبا خواستِ نخست او بود . سر انجام او توانست جایزه پر ارزشِ پرنسس دِ آستوری را در سالِ ۲۰۱۵ ار آن خود کند . در سخنرانی خود به همین مناسبت، پادورا، خود را فردی یکدنده و سمج میداند که تمامِ وجود ش را به عنوانِ یک نویسنده به ” مبارزه برای چیره شدن به ترس و دو دلی هایش در بهتر عرضه کردنِ نوشتار هایش میداند ” . سپس چنین ادامه میدهد : ” نویسندگی موهبتی ست که من مسئولیتِ هنری و مدنی آن را با همه ی سختی و دشواری، همواره و همیشه به دوشم خواهم کشید . “  طی سه دهه ی گذشته، لئوناردو پادورا، با کتاب های پلیسی که ابعادی تاریخی دارند چون” آئینه زمان”، و یا با نوشتنِ رُمان های تاریخی که در آنها توانسته گمانه زنی ها و سوء ظنِ پلیسی بیافریند چون” مردی که سگ ها را دوست میداشت” ( ۲۰۱۱ )، که بزودی بروی پرده ی سینما میاید و داستان مرگ تروتسکی ست، این پرسش را پیش روی خواننده ی رمان هایش میگذارد که قلبِ مشترک آثار او در کجاست ؟ نویسنده در پاسخ به این سئوال میگوید : ” ما همیشه در تاریخ زندگی میکنیم و تاریخ ست که راه ِ فرا روی ما را نشان میدهد. ”

در دورانِ رژیم ِ کاستریست، ادبیات خشکیده شد

جزیره نشینی چون پادورا، خود را در مصبِ رودی میدید که آب های بسیاری چون رُمان های سیاه آمریکائی و هجوم پارتیزان های سال های ۱۹۶۰ در آن روان بودند . او میگوید ” دو استادِ بزرگ، راه را به من نشان دادند: لئوناردو سیاسیا ” ۹” ( ۱۹۲۱-۱۹۸۹) در ایتالیا و روبم فونسکا ” ۱۰ ” در برزیل ” . قبل از پادورا، در رُمان های پلیسی ی کوبا، نا همخوانی سوژه ها و بهم آمیختگی تضادها دیده نمیشد و همواره امپریالیست های پلید و زشت، باعث و بانی همه ی گرفتاری ها بود ند و در دورانِ رژیم کاستریست، ادبیات خشکیده شد . ” نویسندگانِ نسل من، یا از نوشتن دست کشیدند و یا سیاسی نویس شدند . و پادورا چنین ادامه میدهد : ” نسلِ بعدی در گنگی و پیچیدگی پُست مدرنیسم، سر گردان ماند . امروزه کمتر نویسنده ای داریم که بخوبی قادر به بیان یک واقعه و یا حادثه باشد . ”

خانم مِتِلیه، ناشرِ کتاب های پادورا در پاریس، میگوید : در نمایشگاه ها و غرفه های بین المللی کتاب در کوبا ، اکثرا کتاب ها به گفتمان های فیدل کاسترو یا نوشته های چه گوارا و بیوگرافی هوگو شاوز خلاصه میشود و کتاب های نویسندگان ِ خارجی بسیار گران ست و کمتر کسی میتواند به آنها دست یابد . در کتابِ آئینه زمان، پادورا اصطلاح “خستگی تاریخی” را بکار میگیرد که گویای تمام عیارِ شرایطِ ادبی- سیاسی آن کشورست : ” کوبا کشوری بود که همه چیز در آن شکلِ سیاسی پیدا میکرد، از نانی که میخوردی تا آنچه را که میگفتی و با این روشِ حاکم در جامعه، به ما میگفتند که بدین گونه در تاریخ ماندنی خواهیم بود . حالا پس از پنجاه شصت سال زیستن در تاریخ، مردم خسته شده اند .و دیگر نمیخواهند اینگونه گفتمان ها را بشنوند . آنها میخواهند در اکنون زندگی کنند بدونِ داشتنِ نگاهی به گذشته و مهم تر از آن، نمیخواهند به آنچه را که آینده برایشان رقم خواهد زد، باندیشند. “    __________________

پا نویس ها

۱- Leonardo padura fuentes رمان نویس و روزنامه نگارِ کوبائی در سالِ ۱۹۵۵در هاوانا بدنیا آمد و جوایز ادبی بسیاری را در کارنامه ی خود دارد. از دیگر کتاب های او “مرتد” و “گفت و گو و آزادی” را میتوان نام برد. ۲- Mario Conde

3- Ramon Mercader یکی از مبارزانِ کمونیستِ اسپانیائی که در ۱۹۱۳در باسلون بدنیا آمد و در ۱۹۷۸در هاوانا چشم از جهان فروبست . در سازمانِ “ان . کا. و. د” وابسته به شوروی وظیفه ی مبارزه با مخالفان به عهده ی او بود و در ۱۹۴۰ تروتسکی را بد ستور ِ استالین به قتل رساند . .

۴-Rdio France Cultureمیتوانید گفت و گو های لئوناردو پادورا را در سایت این رادیو گوش کنید .

۵- Paulo.A. Paranagua

6- Guillermo Rodriguez Rivera

7- Juan Carlos Tabio

8- روزنامه نگارِ پر اعتبارِ لوموند و رِمان نویس فرانسوی. از آثارِ او میتوان خاکستر های بد گمانی، دوستانِ همه فصل ها : از اپولینر تا کامو را نام برد

۹- Leonardo Sciacia نویسنده، روزنامه نگار و سیاستمدار ایتالیائی

۱۰- José Rubem Fonesca نویسنده و سناریستِ برزیلی

چپ قرن بیست‌و‌یکم ضدسرمایه‌داری خواهد بود / انزو تراورسو / ترجمه :علی سالم

انزو تراورسو، استاد دانشگاه کرنل آمریکا و از جمله روشنفکران انتقادی اروپا، در گفت‌وگوی زیر به وضع کنونی چپ و رابطه آن با شکست‌های گذشته خود می‌پردازد. او به چهار الگوی چپ قرن بیستم اشاره می‌کند و معتقد است هیچ یک از این الگوها دیگر عملی نیستند. بنابراین بازسازی چپ منوط به کنارگذاشتن این الگوها و ارزیابی شکست آنهاست …

وضع امروز چپ را در فرانسه چگونه ارزیابی می‌کنید؟

وضع چپ هم در فرانسه و هم در جاهای دیگر بد است ولی نا‌امید‌کننده نیست. چند نشانه وجود دارد که نشان‌دهنده آغاز یک حرکت است، فرایندی مولکولی که هنوز نطفه آن بسته نشده است. فرانسه هم دستخوش همان تکاپویی است که چپ را در اروپا و ایالات متحده تحت‌تاثیر قرار داده است.

آیا مخالف این تصورید که چپ مرده؟

چپ نمرده ولی هنوز از پس غلبه بر شکست‌های قرن بیستم برنیامده، این شکست‌ها الگوهایی به جا گذاشته‌اند که دیگر عملی نیستند. من به چهار مورد از این الگوها اشاره می‌کنم. اول از همه، چپ در مقام نیرویی انقلابی که تجسم آن کمونیسم است و به تسخیر قدرت در چارچوبی شبه‌نظامی می‌اندیشد. دوم، کمونیسم به عنوان یک نظام قدرت، «سوسیالیسم واقعا موجود»، که در اواخر دهه ۱۹۸۰ فروپاشید. ما هنوز داریم هزینه این میراث را می‌دهیم که تحمل آن بسیار سخت است، چون خود ایده یک جامعه متفاوت از اعتبار افتاده است. یک جریان سومی هم در چپ داریم، چپ مدافع مبارزات جهان سوم که امروز چپ ضداستعمار نامیده می‌شود. این جریان مردم مستعمره‌ها را به سوژه‌های تاریخی تبدیل کرده ولی در ضمن سرخوردگی سختی را تجربه کرده است. این الگو دیگر کار نمی‌کند، و شاهد آن هم بهار عرب در سال ۲۰۱۱ که این الگو را کنار گذاشت. نهایتا، چهارمی چپ سوسیال دموکرات که با دست‌یافتن به پیروزی‌های اجتماعی در یک چارچوب دموکراتیک توانست بدیل موثری در برابر کمونیسم باشد. ولی اگر ترازنامه گذشته را بررسی کنیم جنبه انگل‌وار آن برای من واضح است. این جریان توانست نقش انگل‌وار خود را ایفا کند چون سرمایه‌داری مجبور بود در برابر تهدید کمونیستی به خود چهره انسانی بدهد. همین که تهدید کمونیسم از بین رفت سرمایه‌داری حالت نولیبرال و لجام‌گسیخته به خود گرفت، و نابرابری‌ها به حد انفجار رسید، حال آنکه سوسیال دموکراسی به ته خط رسیده و سوسیال لیبرال شده است.

آیا چپ باید از گذشته‌ خودش ببرد؟

باید بر آن غلبه کند، یعنی به جای انکار گذشته بر تاریخ خود تأمل انتقادی کند. همه جنبش‌هایی که در ۱۰ سال گذشته سر برآورده‌اند – اشغال وال استریت، جنبش خشمگینان، سیریزا، شب‌خیزان – در این نکته مشترکند که از نو یک حساسیت آنارشیستی یا اختیارگرا یافته‌اند که در قرن بیستم حاشیه‌ای بود. این حساسیت خود را در سازماندهی افقی دموکراسی مستقیم، رد دم‌ودستگاه‌های قدیمی سازماندهی، لذت‌بردن از کنش جمعی، جستجوی «شکل‌های جدید زندگی»، و در ضمن بی‌اعتمادی زیاد به هر شکلی از نمایندگی سیاسی نشان می‌دهد. همه اینها تجاربی غنی، خلاق و جذاب ایجاد کرده که می‌تواند در زمان مناسب چیزی نو تولید کند، ولی در حال حاضر همچنان آزمایشگاه‌هایی‌اند زودگذر و مجزا از یکدیگر.

امروزه حس می‌کنیم اندیشه‌های محافظه‌کارانه یا حتی ارتجاعی مسلط شده‌اند. آیا در جوامع غربی هنوز می‌توان چپ بود؟

بله، حتی اگر سخت باشد. نولیبرالیسم به مراتب فراتر از یک سیستم اقتصادی است: یک الگوی انسان‌شناختی است بر مبنای سوددهی، فردگرایی، رقابت، شی‌ءوارگی مناسبات اجتماعی، و خصوصی‌سازی امیال. نولیبرالیسم سوسیال دموکراسی را در خود جذب کرده، همان سوسیال دموکراسی که نولیبرالیسم را کاملا درونی کرده، و کمونیسم را در مقام بقایای دوران گذشته به محاق برده است. در این زمینه، غالبا راست افراطی به بیماری ریشه‌ای جامعه جهت می‌دهد و همواره دستورالعملی قدیمی خود را از نو عرضه می‌کند: پیداکردن یک سپر بلا، اقتدارگرایی، بازگشت به حاکمیت ملی و بستن مرزها… نتیجه آن ارتجاع، موج‌های بیگانه‌هراسی و نژادپرستی در کل یک قاره است. در ایتالیا ما اکنون یک ائتلاف دورگه هیولاوار داریم، با ترکیبی از سیاست‌های بیگانه‌هراس نسبت به پناهجویان و سیاست‌های اجتماعی که در اصل چپ خیلی وقت پیش باید پیاده می‌کرد. ناگهان چپ درمی‌یابد توان حرکت ندارد و محبوب هم نیست.

آیا با این نظر موافقید که چپ درک خود را از خیر عمومی را از دست داده چون به مبارزات هویتی در طرفداری از اقلیت‌ها چسبیده؟

مبارزات چپ در طرفداری از اقلیت‌ها بجا بود، آنها پیشروی‌های مهمی کردند که نباید انکارشان کرد، با اینکه من آنها را «هویت‌محور» تعریف نمی‌کنم. ولی این هم درست است که آنها اغلب در سیاست‌های اجتماعی پسرفت‌ کرده‌اند. سخنوری درباره حقوق بشر تنها زبان چپ «مابعد‌ایدئولوژیکی» شده و بارها و بارها بهانه‌ای بوده برای سیاست‌های ضداجتماعی آن. اتحادیه اروپا این درورویی را تبدیل کرده به یک هنر زیبا – از یک طرف یونان را گرسنه نگه می‌دارند و از آن طرف مراسم یادبود هولوکاست برگزار می‌کنند؛ از یک‌طرف از حقوق بشر دم می‌زنند و از طرف دیگر مرزها را به روی پناهجویان می‌بندند. نتیجه برچیدن حقوق اجتماعی و سربرآوردن بیگانه‌هراسی است. در این زمینه، این ایده که با دفاع از اتحادیه اروپا جلوی پوپولیسم توده‌ای و راست افراطی را بگیریم مثل این است که از آتش‌افروزان بخواهیم آتش را خاموش کنند. چپ‌هایی که در کشور اروپایی در رأس کارند در هیچ‌یک از این کشورها نتوانسته‌اند گفتاری ایجاد کنند که درباره مهاجرت حقیقت را بگوید.

برخی خواهان بازگشت به جمهوری‌خواهی‌اند. آیا این راه‌حل مناسبی است؟

فکر نمی‌کنم. مگر اینکه به سرچشمه‌های جمهوری‌خواهی فرانسوی بازگردیم. اگر جمهوری‌خواهی به معنای جمهوری ۱۷۹۲، یا ژوئن ۱۸۴۸ یا کمون پاریس باشد بله. این یک سنت جمهوری‌خواهی است که باید از نو کشف شود. در قرن نوزدهم، ایده رهایی شکل جمهوری به خود گرفت. بعد از آن جمهوری استعماری و ملی‌گرا شد… امروز، وقتی مارین لو پن و لوران ووکییه [رهبر حزب جمهوری‌خواه] خود را جمهوری‌خواه می‌خوانند، به نظرم چپ فرانسه نمی‌تواند بر این مبنا خود را احیا کند. اساسا دو نوع جمهوری‌خواهی داریم: یکی لیبرال، که مظهر آن مکرون و جریاناتی در حزب سوسیالیست‌اند که دنباله‌رو اویند، و دیگری «ملی‌گرا»، که از راست تا چپ را در بر می‌گیرد، البته آن دسته از چپ‌ها که به حاکمیت ملی اعتقاد دارند، مثل حزب کمونیست فرانسه و ملانشون. اینجا ابهامات زیادی وجود دارد. از نگاه من، سنت جمهوری‌خواهی ملی‌گرا مانع اصلی احیای چپ است.

چپ برای بازسازی خودش باید چه کار کند؟

اولین پیش‌شرط این بازسازی ارزیابی شکست‌های انباشته‌شده است. از این وظیفه نباید چشم پوشید. باید شکل‌هایی بیابیم تا تجارب منقطع چند سال گذشته و نظرات انتقادی مربوط به آنها را به یکدیگر انتقال دهیم و با هم در میان بگذاریم. من معتقد به بازسازی دستگاه‌های سازماندهی قدیمی نیستم. ممکن است اینها گاه و بیگاه به کار انتخابات بیایند، ولی فقط همین نه بیشتر. این بازسازی باید از پایین، از شهروندان، شروع شود.
و این جنبش باید چه نظرات جدیدی داشته باشد؟ آیا چشم‌انداز این جنبش یک انقلاب بوم‌شناختی است؟
به نظرم چیزی که گاه درهم‌تنیدگی روابط اجتماعی جنسیتی، طبقاتی، قومی، مذهبی و جنسی (اینترسکشنالیتی) نامیده می‌شود دستاوردی از فرهنگ چپ در قرن بیست‌و‌یکم است. مسأله نابرابری‌های اجتماعی عمیقا در پیوند است با مسأله تبعیض و بیگانه‌هراسی، و تصور هر الگویی از یک جامعه بدیل که به مسأله بوم‌شناختی وقعی ننهد محال است. همه این مسائل وابسته به هم‌اند و باید به یکدیگر پیوند بخورند، ولی نه به شکل سلسله‌مراتبی. ما نمی‌توانیم برای رفع فقر از رشد اقتصادی حمایت کنیم و حل مسائل بوم‌شناختی را واگذار کنیم به بعدها.

در این رنسانسی که در راه است جوانان چه نقشی دارند؟

در این مورد تفاوت نسبتا چشمگیری بین ایالات متحده و فرانسه می‌بینم. در فرانسه، فعالان جنبش شب‌خیزان یا زاد (ZAD)، جریان‌هایی که نسل‌های جدید را بسیج کردند، مطلقا هیچ علاقه‌ای به سیاست سنتی نشان نمی‌دهند. ولی در ایالات متحده، از دل جنبش اشغال وال استریت برنی سندرز درآمد. جنبش جوانانی که خود را سوسیالیست‌های دموکراتیک تعریف می‌کنند و گاه انتخابات را از حامیان پیر و فرتوت همین سیاست‌ها می‌برند اثبات بلوغ سیاسی آنهاست. این جریان در ضمن نیروی خود را از یک تفکر انتقادی زنده و خلاق می‌گیرد که به تدریج از فضای دانشگاه‌ها فراتر می‌رود. رابطه این جریان با سازمان‌های سیاسی سنتی ابزاری و سودمند است، چون هیچ‌کس توهمی درباره ماهیت حزب دموکرات ندارد. از آن طرف، در چپ فرانسه، دو گرایش متضاد می‌بینیم. از یک‌سو، یک گرایش «ضد-سیاسی»، و از سوی دیگر، یک سیاست تابع نهادهای جمهوری پنجم، با احزابی که مظهر آن یک رهبر کاریزماتیک است و سازماندهی آن معطوف به انتخابات ریاست‌جمهوری.

آیا امروزه چپ در حال ابداع شکل‌های جدیدی از مشارکت سیاسی است؟

بگذارید به شهردار بارسلونا، آدا کولائو، اشاره کنم. او از طریق یک‌جور مجلس موسسان چپ‌های کاتالان انتخاب شد که متشکل است از مجموعه جنبش‌ها و سازمان‌هایی که با حفظ استقلال خویش گردهم آمده‌اند. نامزدی او نتیجه توافقی بین دستگاه‌های مختلف نبود، بلکه این دستگاه‌ها مجبور شدند به بسیج مردم از پایین واکنش نشان دهند. این موضوع نشان می‌دهد که می‌توان بر شکاف میان تجاربی که جذاب ولی از نظر سیاسی بی‌ثمرند و سیاست در شکل سنتی کسب قدرت غلبه کرد.

شکل و شمایل فکری، سیاسی و فرهنگی چپی که دوباره از خاکستر خود متولد می‌شود چگونه خواهد بود؟

من به چپی باور دارم که دو قرن تاریخ خود را بپذیرد و در عین حال به صورت انتقادی از گذشته خود بگسلد. باید هسته رهایی‌بخش این تجربه‌ها را نجات دهیم. چپ برای اینکه دوباره متولد شود نیاز دارد به اتوپیاهای جدید که فقط می‌تواند از اعماق جامعه برخیزد.

آیا دلیلی می‌بینید کسانی که خود را چپ می‌دانند امیدوار باشند؟

البته! من اصلا اهل کناره‌گیری نیستم. ما در یک عصر گذار بسر می‌بریم که خود را دائمی جا می‌زند. جهان قرن بیستم مرزهای ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیکی را تثبیت کرده بود، ولی خصلت عصر ما ابهام و مرزهای مغشوش در همه حیطه‌هاست. از این جهت از یک چیز مطمئنم. چپ قرن بیست‌و‌یکم ضد‌سرمایه‌داری خواهد بود. چپ قرن بیست‌و‌یکم نظام اقتصادی–اجتماعی مسلط را که در حال مصرف سیاره زمین است از ریشه زیر سوال می‌برد. آیا این چپ آتی خود را کمونیست، سوسیالیست یا آنارشیست می‌نامد؟ آیا هنوز خود را «چپ» می‌خواند؟ نمی‌دانیم. این چپ باید تجربه‌های سال‌های اخیر را تلفیق کند و امیدهای جدیدی بپرورد. عناصر پراکنده بسیاری هنوز شکل نگرفته‌اند. فعلا باید با این جریان همراه شویم.

منبع: تزیازدهم

منبع اصلی: ورسو www.versobooks.com

تایج انتخابات اروپا: جهش سبزها، رشد لیبرال‌ها، قدرت‌نمایی راست افراطی، و افول احزاب سنتی

نتایج اولیه انتخابات اروپا تصویری از پارلمان اروپا در پنج سال آینده را ارائه می‌کند: سیاستگذاران آینده سبزتر و حساس‌تر به تغییرات اقلیمی و محیط زیست خواهند بود؛ راست افراطی و منتقدان اتحادیه اروپا نقش پررنگتری در پارلمان بازی خواهند کرد، اما همزمان لیبرال‌های طرفدار بازار آزاد و حامی ادغام در اتحادیه متحد و بزرگتر شده اند. در مقابل، احزاب سنتی اروپایی که در دو گروه راست میانه و چپ میانه حضور دارند اکثریت در پارلمان را از دست دادند. گروه‌بندی‌ها در پارلمان جدید ممکن است تغییر کند، اما به وضوح می‌توان چند دستگی و گذار از سیاست متعارف اروپایی را در این پارلمان پیش‌بینی کرد.

نتایج نهایی پارلمان اروپا هنوز مشخص نشده است. اما نتایج کنونی تصویر دقیقی از ترکیب نهایی پارلمان اروپا به دست می‌دهد. مهمترین دستاوردها و شکست‌ها در این انتخابات به شرح زیر است:

میزان مشارکت در سرتاسر اروپا با حدود ۵۰,۵ درصد رکوردی تاریخی زد. آخرین بار در سال ۱۹۹۴ مشارکت بالای ۵۰ درصد بوده است، بنابراین اروپا بعد از ۲۰ سال کاهش تدریجیِ مشارکتِ رای‌دهندگان، خیزشی دوباره را تجربه کرده است. بیشترین افزایش مشارکت در مجارستان، رومانی و اسپانیا بوده است.

ائتلاف بزرگ چپ و راست میانه اکثریت ۴۰ ساله خود را از دست می‌دهد. بر اساس نتایج اولیه، حزب مردم اروپا با گرایش راست میانه و سوسیالیست‌ها و دموکرات‌ها با گرایش چپ میانه تنها ۴۴ درصد کل کرسی‌ها را از آن خود کردند. گروه راست میانه حزب مردم اروپا (EPP) توانست ۱۷۹ کرسی به دست بیاورد که ۴۲ کرسی از پارلمان قبل کمتر است. گروه سوسیال دموکرات (S&D) نیز با از دست دادن ۴۱ کرسی، ۱۵۰ نماینده در پارلمان خواهد داشت. راست میانه در اتریش عملکرد خوبی داشت، و سوسیالیست‌ها در اسپانیا، پرتغال و به شیوه‌ای غیرمترقبه در هلند در صدر بودند. با وجود شکست احزاب میانه باید به خاطر داشت که هنوز احزاب متعهد به تقویت اتحادیه اروپا حدود دو سوم کرسی‌های پارلمان را دارند.

گروه لیبرال‌های پارلمان (ALDE) نیز به لطف امانوئل مکرون در میان بزرگترین برندگان یکشنبه شب بودند. ائتلاف «رنسانس» مکرون همراه با سایر نمایندگان لیبرال نیروهایشان را روی هم گذاشته اند تا اتحاد لیبرال‌ها و دموکرات‌های اروپا را تقویت کنند. گروه ALDE در ۲۰۱۴ تنها ۶۷ نماینده در پارلمان اروپا داشت، اما اکنون در مجموع ۱۰۵ کرسی را از آن خود کرده است. این در حالی است که نتایج ملی برای مکرون رضایت‌بخش نبود. نتایج اولیه نشان می‌دهد که حزب او از حزب جبهه ملی مرین لوپن عقب ماند.

سبزها هیچ‌گاه در تاریخ انتخابات اروپا از این میزان حمایت برخوردار نبوده اند. آنها با آوردن ۲۰ نماینده دیگر به پارلمان، حدود ۷۰ کرسی را از آن خود کردند. عملکرد سبزهای آلمان از همه قوی‌تر بوده است. حزب سبز آلمان دو برابر میزان رای خود در ۲۰۱۴ را به دست آورد، در سطح ملی با ۲۲ درصد دومین حزب پرطرفدار شد و جای حزب سوسیال دموکرات SPD را گرفت.

گروه راست افراطیاروپای ملل و آزادی حدوداً ۵۷ کرسی را به دست آورده است، در حالی که تنها ۳۰ نماینده در پارلمان داشتند. جهش راست افراطی نیز به لطف موفقیت خیره‌کننده لیگ متئو سالوینی در ایتالیا بوده است. البته پیش‌بینی‌ها قبل از انتخابات نشان می‌داد که گروه راست افراطی اروپای ملل و آزادی ۷۰ کرسی به دست بیاورد، اما باید نتایج نهایی و چینش آینده این گروه را زیر نظر گرفت. گمانه‌زنی می‌شود که حزب راست افراطی مجارستان به رهبری ویکتور اوربان که به پیروزی آسانی در این کشور دست پیدا کرد حزب راست میانه را رها کند و به راست افراطی بپیوندد. اما گروه دیگری نیز هست که احزاب راست افراطی در آن عضویت دارند: حزب آزادی و دموکراسی مستقیم. این گروه نیز که شامل نمایندگان حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان نیز هست ۵۶ کرسی به دست آورده است. اگر به مجموع رای‌های دو حزب منتقد اروپا نگاه کنیم، آنها توانسته اند ۳۳ کرسی بیشتر از انتخابات گذشته به دست بیاورند.

در ادامه نگاهی به وضعیت احزاب ملی در برخی از کشورهای مهم و تاثیرگذار اروپایی، از جمله آلمان، فرانسه، انگلیس، ایتالیا و مجارستان خواهیم داشت:

آلمان: سبزها تاریخ‌ساز شدند

مشارکت آلمانی‌ها در انتخابات اروپا رشد ۱۱ درصدی داشته است و به ۵۹ درصد رسید.

اما احزاب میانه چپ و راست آلمان هر دو با کاهش آرا مواجه شدند. کاهش آرای حزب چپ میانه سوسیال‌دموکرات قابل‌توجه‌تر بوده است (کاهش ۱۲ درصدی آرا نسبت به سال ۲۰۱۴). این حزب از دومین حزب بزرگ آلمان به مقام سوم سقوط کرد و جای خود را به حزب سبز داد. حزب سبز رشدی دو برابری را تجربه کرد و با کسب بیش از ۲۰ درصد آرا شب خوشی را پشت سر گذاشت.

دویچه وله در یادداشتی تاثیر سقوط سوسیال‌دموکرات‌ها بر ائتلاف دولت آلمان را مهم ارزیابی کرده و احتمال وقوع انتخابات زودرس را دور از انتظار نمی‎بیند. در هر حال اقندار حزب مرکل با سقوط حزب سوسیال دموکرات بیش از پیش زیر سوال خواهد رفت.

دیوید مک‌آلیستر سیاستمدار دموکرات مسیحی و از اعضای گروه «حزب مردم اروپا» می‌گوید که جهش سبزها در آلمان نشان می‌دهد که محافظه‌کاران و سوسیال‌دموکرات‌ها باید بیشتر برای تغییرات اقلیمی کاری می‌کردند.

او گفت: «باید دلیلی باشد که چرا دموکرات‌های مسیحی و به خصوص سوسیال‌دموکرات‌ها درصد زیادی را از دست دادند و سبزها درصد زیادی به دست آوردند. ما در کمپین در مورد اقتصاد، درباره امنیت، پایداری، و مسائل مهم حرف می‌زدیم. اما ظاهراً مسئله تغییرات جوی و اقلیمی در آلمان مسئله اول است.»

با وجود کاهش آرای حزب راست میانه دموکرات مسیحی آلمان، این حزب به همراه حزب برگزیت بریتانیا بزرگترین احزاب ملی حاضر در پارلمان اروپا هستند.

فرانسه: راست افراطی فرمان را به دست گرفت

نتایج انتخابات فرانسه شگفت‌آور نبود اما نومیدی طرفداران اتحادیه را به همراه داشت. حزب مارین لوپن رهبر راست‌گرای فرانسه در صدر فهرست احزاب فرانسوی حاضر در پارلمان اروپا قرار گرفت. لوپن گفت نتایج این انتخابات «شکاف جدید ملی‌گرایان و طرفداران جهانی‌سازی در فرانسه و ورای آن را نشان می‌دهد.» حزب جبهه ملی او تقریباً ۲۴ درصد آرا را به دست آورد که کمی کمتر از میزان آرای آن در سال ۲۰۱۴ بود، اما در هر حال بالاتر از گروه رنسانس امانوئل مکرون (با ۲۲,۵ درصد) قرار گرفت.

تلاش‌های امانوئل مکرون رئیس‌جمهوری فرانسه برای جلب توجه مردم به رنسانسی که وعده داده بود موثر واقع نشد. البته او مدتهاست که به خاطر جنبش ادامه‌دار جلیقه‌زردها و سایر منتقدانش در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد.

بعد از اعلام نتایج اولیه مکرون در بیانیه ای گفت که باخت حزبش به مرین لوپن «تا حدی مایوس‌کننده» بوده است.

جوردن باردلا از حزب جبهه ملی در واکنش گفته است: «مردم فرانسه امشب به روشنی رئیس‌جمهور را تنبیه کردند، و به او درس دادند… امشب او و سیاست‌هایش رد شدند.» او افزود: «آن اتحادیه اروپا که رئیس‌جمهوری مدافعش است امشب بر زمین خورد.»

بریتانیا: رای‌دهندگان مایوس حزب برگزیت را برگزیدند

حزب برگزیت در صدر قرار گرفت. لیبرال دموکرات‌ها جهش داشتند، حزب محافظه‌کارِ ترزا می شکست سختی خورد و حزب کارگر افول کرد، سبزها اما رشد داشته اند.

نایجل فاراژ هشدار داده است که اگر بریتانیا اتحادیه اروپا را تا آخر اکتبر ترک نکند، احزاب اصلی شکست‌های بزرگتری را در پای صندوق‌های رای تجربه خواهند کرد.

او که کرسی خود در پارلمان را تحت نام حزب جدیدالتاسیس برگزیت حفظ کرده است گفت: «هیچگاه پیش از این در سیاست بریتانیا یک حزب جدید که تنها شش هفته پیش تشکیل شده، به صدر انتخابات ملی دست نیافته بود.»

و توضیح داد: «دلیل آن نیز روشن است: ما برای ترک (اتحادیه) در همه‌پرسی رای دادیم، قرار بود تا ۲۹ مارس این کار را بکنیم، اما نکردیم. پیامی عظیم در اینجا است: احزاب کارگر و محافظه‌کار امشب می‌توانند درس بزرگی بگیرند، گرچه فکر نمی‌کنم آنها واقعاً بخواهند»

او همچنین گفت که نمایندگانش که متشکل از اهالی کسب و کار هستند می‌خواهند بخشی از تیم مذاکره‌کننده برای برگزیت باشند. فاراژ گفت: «می‌خواهیم مسئولیت بپذیریم، امیدوارم دولت بشنود.»

جرمی کوربین رهبر حزب کارگر پس از اعلام نتایج اولیه انتخابات درخواست یک انتخابات عمومی دیگر و یا یک رفراندوم دوم را در توئیتر خود مطرح کرد. او نوشت: «در حالی که محافظه‌کاران دارند از هم می‌پاشند و قادر به اداره حکومت نیستند، و پارلمان نیز به بن‌بست خورده است، این مسئله باید به مردم بازگردد، یا از طریق یک انتخابات عمومی و یا از طریق رای (مستقیم) مردم.»

ایتالیا: متئو سالوینی می‌گوید اروپای جدید متولد شد

حزب ضد مهاجر لیگ سالوینی بیش از ۳۳ درصد از آرای ایتالیا را از آن خود کرد تا اقتدار دولت را دوام ببخشد، به خصوص اینکه حزب «جنبش پنج ستاره» که در ائتلاف با سالوینی بود از سوی حزب دموکراتیک چپ میانه شکست خورد.

سالوینی در میلان گفت: «اروپایی جدید متولد شده است. خوشحالم که لیگ در این رنسانس جدید اروپایی شرکت می‌کند… من خواستار شتاب بخشیدن به برنامه دولت هستم.»

سالوینی عکسی از خودش را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد. در این عکس کاغذی به دست گرفته که بر روی آن نوشته شده: حزب اول در ایتالیا؛ متشکرم.

نتایج اولیه انتخابات اروپا در ایتالیا نشان می‌دهد که حزب لیگ از زمان تشکیل دولت در سال گذشته نیز محبوبیت بیشتری دارد. در سال ۲۰۱۴ این حزب تنها ۶ درصد آرای انتخابات اروپا را کسب کرده بود.

سالوینی یکشنبه شب به رادیوی محلی ایتالیا گفت که با مارین لوپن، رهبر حزب راست افراطی جبهه ملی در فرانسه، و نخست‌وزیر مجارستان ویکتور اوربان صحبت کرده است. احزاب راست افراطی در هر سه کشور بهترین نتایج را به دست آوردند. هدف این صحبت‌ها تشکیل اتحاد قدرتمندی در پارلمان جدید اروپا است.

مجارستان: اوربان می‌خواهد بعد از پیروزی بزرگ‌اش اروپا را تغییر دهد

در مجارستان حزب راست افراطی و ضد مهاجر ویکتور اوربان ۵۲ درصد آرای ملی را به دست آورد (۱۳ کرسی از ۲۱ کرسی کشور) و پیروزی بزرگی را در خانه تجربه کرد، اما این حزب ممکن است در پارلمان اروپای آینده خود را تنهاتر احساس کند. برخی از احزاب راست افراطی اروپایی برخلاف پیش‌بینی‌ها رشد ملایمی داشته اند و بدتر از آنچه تصور می‌شد عمل کرده اند.

با این حال اوربان ادعا کرد که انتخابات اروپا دستاوردهای ملی‌گرایانه داشته است. او گفت: «ما کوچک هستیم اما تغییر اروپا را می‌خواهیم.» اوربان همچنین انتخابات اروپا را «شروع عصر جدید ضد مهاجرت» توصیف کرد.

وزیر خارجه مجارستان نیز گفت که «وضع موجود به پایان رسید… تا امروز بعد از انتخابات اروپا پازل کاملاً ساده بود، راست میانه و سوسیالیست‌ها با همدیگر رای‌هایشان را می‌شمردند و یک اکثریت آسوده را تشکیل می‌دادند… حالا هیچ‌کس نمی‌تواند بگید که ترکیب نهایی اکثریت به چه شکلی خواهد بود.»

تصویر نهایی پارلمان اروپا: چنددستگی بیشتر، ضرورت اصلاحات

رای‌دهندگان اروپایی احساسات خود را بیان کردند، اما نه با یک صدای واحد.

تنها پیام روشن برای بروکسل این بود که اروپا برای بقا باید به اصلاحات تن دهد. اما شکل این اصلاحات در نبردهای درونی پارلمان در آینده نزدیک روشن خواهد شد.

نتایج اولیه نشان می‌دهد که خیزش بزرگ پوپولیست‌های اروپایی که از چند سال پیش آغاز شد، مهار شده است. با وجود دستاوردهای جنبش پوپولیستی و راست افراطی در ایتالیا، فرانسه و مجارستان، عملکرد آنها در سایر کشورها پایین‌تر از حد انتظار بوده است.

میلیون‌ها اروپایی در عوض به سمت احزاب سبز و لیبرال تمایل پیدا کردند. جنبش‌های محیط زیستی یک سال اخیر از جمله اعتصاب‌های دانش‌آموزی «جمعه برای آینده»، و تحصن‌ها و اعتصابات «شورش انقراض» در قدرت گرفتن سبزها بی‌تاثیر نبوده است. نکته جالب اینجاست که تاثیر گرتا تانبرگ سوئدی که آغازگر جنبش «جمعه برای آینده» بود، در سوئد چندان محسوس نبوده و حزب سبز رشدی را تجربه نکرده است. البته باید «تاثیر گرتا» را در اولویت قرار گرفتن سیاست‌های سبز همه احزاب سیاسی سوئد نیز زیر نظر گرفت.

خلاصه اینکه سیاست اروپا احتمالاً با چنددستگی بیشتر ادامه خواهد یافت. نتایج انتخابات نشان‌دهنده مشکلات آینده اروپا برای ایجاد تفاهم و اجماع است و از چنددستگی نه تنها میان ملت‌های اروپایی بلکه درون این ملت‌ها خبر می‌دهد.

منبع : رادیو زمانه

چپ اروپا در آشفتگی

لورن بلهورن

انتخابات پارلمان اروپا در شرایطی برگزار شد که جبهه چپ بین چندین «پروژه اتحاد» دچار انشقاق شده است. و هیچ کدام از آنها تصور روشنی از چگونگی ایجاد تغییر و تحول در اتحادیه اروپا ندارند. ادامه خواندن Continue reading