کشف دو گور دسته جمعی دیگر از زندانیان سیاسی قتل عام شده در حومه اهواز و بندرماهشهر

فاجعه ی پنهان مرتبط با اعدام های سراسری زندانیان سیاسی سال ۶۷ در خوزستان، اکنون پس از سی سال به کوشش تعدادی از بازماندگانِ آن قتل عام فجیع افشا می شود. ادامه خواندن Continue reading

یاد سعید سلطانپور در سی و هفتمین سالگرد جانباختن او گرامی باد / بیانیه کانون نویسندگان ایران(در تبعید)

از آغاز برقراری رژیم جمهوری اسلامی، سرکوب و کشتار، سیاست حاکمان تاریک اندیشی بود که در جریانِ خیزش و انقلاب سال ۵۷، بر گردۀ قدرت سیاسی در جامعۀ ما چنگ انداختند و آن را از آن خود کردند. ادامه خواندن Continue reading

دادخواهی ملی را قربانی سیاست ِ قدرت نکنیم / رضا معینی

شماری از کنشگران سیاسی و رسانه‌ای حضور ابراهیم رئیسی، یکی از اعضای هیات مرگ ِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، در انتخابات ریاست جمهوری و رأی علیه او را «فرصتی» مناسب برای افشا و طردش می‌دانند. ادامه خواندن Continue reading

آخرین جمعه ی سال در خاوران

محمود خلیلی – هفته نامه ی گفتگوهای زندان: خاوران این گل زار خفته در شوره زار، خاوران این لاله زار نشسته بر کویر تفته ایران، خاوران این بغض فروخفته، این فریاد در گلو نشسته خنجری است که سینه جنایتکاران را می درد. و خاوران می گذرد در شب چون آیینه رود تا سیمای ستم گران را رسوا سازد. با این که کلیت نظام و مجیز گویان متوهم و غیر متوهم یکپارچه تلاش دارند گرد خاموشی و فراموشی را در دشت خاوران پراکنده سازند، ولی خاوران زنده است و پایدار، علیه بخشش و فراموشی. در آخرین جمعه سال ۱٣۹۵ خاوران این دشت عاشقان با حضور خانواده ها به استقبال بهار شتافت.

از ساعت ۹ صبح که خانواده ها به سمت خاوران راهی شدند تلفن های موبایل از بازار گل ها به بعد دیگر آنتن نمی دهد. طبق روال همیشگی نیروهای ویژه سرکوب با لباس شخصی ها در منطقه حضور وسیعی دارند اما در خود گلزار خاوران نسبت به سنوات گذشته تعداد کمتری نیرو مستقر است ولی لباس شخصی ها در همه جا جولان می دهند. از همان ابتدا مانع ورود خانواده ها به خاوران می شوند و با خانواده هایی که گل به همراه داشتند به تندی برخورد می کردند اما به خاطر تعداد محدود نیروهای سرکوب توان کنترل تمامی مسیرها را ندارند. خانواده ها از طریق گورستان بهایی ها به سهولت وارد خاوران می شدند (البته به خاطر وجود درخت ها و درختچه ها برای افراد مسن مقداری دشواری ایجاد می شد) نیروهای سرکوب جهت بیرون راندن آنان تلاش خود را می کردند و گل هایی را که بر روی بوته ها گذاشته شده بود را برداشته و به کناری پرتاب می کردند. جالب ترین نکته بی تفاوتی سربازان وظیفه نسبت به اوامر لباس شخصی ها بود به طوری که بعضی از آن‌ها در حالی که دستان‌شان در جیب‌شان بود در حال قدم زدن بودند که باعث عصبانیت لباس شخصی ها می شد و آن‌ها (لباس شخصی ها) با داد و بیداد از سربازان می خواستند کاری انجام دهند. آن‌ها به شدت مراقب بودند که کسی عکس یا فیلم نگیرد.خانواده هایی که ازگورستان بهایی ها خود رابه منتهی علیه اتصال این گورستان با گلزار خاوران رسانده بودند در زیر درخت های گورستان بهایی ها پارچه‌های سرخی را بر زمین پهن کرده با عکس عزیزان جانفشان‌شان و گل هایی را که به همراه داشتند و یا از بهایی‌ها (تعدادی از بهایی‌ها هم برای جمعه آخر سال در گورستان بهایی‌ها حاضربودند) قرض گرفته بودند در روی پارچه سرخ و عکس عزیزشان قرار می دادند و کسانی هم که گل نداشتند؛ شکلات بر روی پارچه ریخته بودند. این قسمت برای نیروهای سرکوب کمتر قابل کنترل بود، از این رو خانواده ها در این منطقه راحت تر می‌توانستند فیلم و عکس بگیرند.کنترل مسیر برگشت نسبت به سال‌های قبل کمتر بود.

لازم به ذکر است که تعدادی از خانواده ها یک هفته زودتر (هفته قبل) به خاوران رفته بودند و با شن‌های رنگی و میوه درخت کاج و گل؛ گوری فرضی درست کرده بودند که عکس‌هایی از آن برای شما عزیزان منتشر می کنیم.

منبع : اخبار روز

ناصر هم رفت :به مناسبت درگذشت ناصر ایرانپور / کامران امین آوه

بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی‌کنم
سیاوش کسرائی

سحرگاه ٢۴ دسامبر ٢٠١۶ قلب فروزان ناصر ایرانپور اندیشمندی آزادمنش، انسانی آرمان‌خواه، نویسنده، مترجم کرد پس از مبارزه‌ای طولانی با بیماری سرطان برای همیشه از طپش بازایستاد. ادامه خواندن Continue reading

در سوگ پروین صدیقی (سپیده)،و در حسرت حضور مهربان اش!

(۱۶ تیر ۱۳۳۸ – ۲۱مهر۱۳۹۵ )
(۰۸/۰۷/۱۹۵۹ – ۱۲/۱۰/۲۰۱۶)

بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی‌کنم

(سیاوش کسرائی)

پروین صدیقی روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۹۵ (۱۲ اکتبر ۲۰۱۶) در شهر وین اتریش درگذشت. او نمونۀ برجسته ای از انسان های آرمان خواه و سخت کوش بود که در تلاش برای آزادی پای در عرصۀ تحولات سیاسی گذاشته اند و خود بیان برجسته آماج هائی هستند که به زندگی شان معنا می بخشد.

در جریان انقلاب بهمن او نیز هم چون هزاران جوان شورانگیخته در آرزوی ایجاد جامعه ای آزاد و عادلانه بود. اما با سقوط دیکتاتوری پهلوی، برآمدن حکومتی جهنمی تر از آن را شاهد بود. دانشجوی پزشکی دانشگاه تبریز بود که «انقلاب فرهنگی» رژیم جدید راه افتاد. دانشگاه ها تعطیل شدند و ده ها هزار نفر از دانشجویان و استادان سراسر کشور از حق تحصیل و تدریس محروم شدند. بیش از سه سال شکنجه و زندان جمهوری اسلامی را تحمل کرد. همان جا خبر اعدام همسرش را به او دادند. پروین برای دخترش که پدر را ندید و مادر را بعد از چند سال بازیافت، هم پدر و هم مادر بود.

پس از آزادی از زندان، همراه دخترش راه دشوار جلای وطن و تبعید را در پیش گرفت تا آزاده را از کشوری که تنها زندان پدر و مادرش و همراهان آنها بود، خارج کند و فارغ از زور و سرکوب و زندان، زندگی جدیدی را آغاز کند. او که همیشه در پی تحصیل و فراگیری بود، از همان ایران آموزش زبان آلمانی را آغاز کرد و پس از عبور از دشواری های راه، خود را همراه دخترش به اتریش رساند. در اتریش نیز علیرغم زندگی پناهندگی و مشکلات آن، به تحصیل زبان آلمانی و سپس علوم آزمایشگاهی پرداخت. او در عین این که زبان آلمانی را به بهترین وجه یاد گرفته بود، از شاگردان ممتاز رشته خویش بود و بعدها در همین رشته مشغول به کار شد.

در تمام سال های دشوار زندان و دربدری خانواده بزرگ صدیقی. پدر و مادر، همۀ اقوام که بخشی مهم از شهر سقز را در بر می گرفت، پشتیبان او بودند.

پروین از همان آغاز فعالیت سیاسی به صفوف فدائیان خلق پیوست. در انشعابات این سازمان، جزو جناح چپ اکثریت و بعدها عضوسازمان اتحاد فدائیان خلق ایران بود. درحین همین فعالیت ها هم سال ۱۳۶۲همراه همسرش مقصود فتحی بازداشت شد.

پروین انسانی سخت کوش و استوار در برابر دشواری ها بود. در بدترین شرایط امید خود به آینده را از دست نمی داد. با تمام ناملایمات زندگی اش روحیه ای شاداب و مقاوم داشت. تلاش می کرد از هر مشکلی که پیش می آمد، با ابتکار و خلاقیت، فرصتی برای غلبه بر آن بسازد. انسانی مهربان و گشاده رو که در قاموسش «نه» وجود نداشت. روحیه ای مداراجو و نگاهی فراتر از برخوردهای لحظه ای به مسائل داشت. هر جا بود، حضورش گرمای خاص خود را داشت. اطرافیان، دوستان و همراهانش همواره با مهر بی دریغ او مواجه بودند.

اما آثار دردها و رنج هایی که پروین در طول همه این سال ها، چه در زندان و درد دوری از فرزند، چه در تنهائی و در سوگ همسرش مقصود و چه زندگی در غربت تحمل کرده بود، اثر خود را بر جسم و جان او بر جای گذاشت. او بیش از پنج سال با سرطان مبارزه کرد. می خواست حتی اگر یک روز بیشتر هم شده همراه آزاده که تمام زندگی اش بود، باشد. بارها درمان های مختلف، حالش را کمی بهتر و امید به زندگی را برای او و دخترش بیشتر کرد. اما سرانجام در نیمه شب ۱۲ اکتبر، در حالی که از نزدیکانش وداع کرده بود، در آغوش دخترش آزاده، با آرامش به خواب ابدی رفت.

پروین هر جا قدم می گذاشت، حضورش را پایدار می کرد. این حضور از زندگی هیچ کدام از ما، خانواده، دوستان، یاران و همراهان او رخت بر نخواهد بست. یادش همیشه زنده است.

خانواده و دوستان



مراسم بزرگداشت:

یکشنبه ۱۶ اکتبر ۲۰۱۶
از ساعت ۱۳ تا ۱۸

مکان:
pentahotel Vienna
Margatetenstraße 92
1050 Wien

:Öffentliche Verkehrsmittel
U-Bahn-Verbindung: U4 Pilgramgasse (5 Minuten Fußweg)

Autobus: Autobus: Buslinie 12A oder 13 A ab Margaretenplatz/ Schönbrunnerstrasse; Buslinie 14A oder 59A ab Bezirksamt Margareten

Flughafen Wien: CAT “City Airport Train” bis Landstrasse, U4 bis Pilgramgasse, 4 Minuten Fußweg

Hauptbahnhof: Autobus 13A, bis Margaretenplatz, 3 Minuten Fußweg

Westbahnhof: U6 bis Längenfeldgasse, umsteigen in die U4 bis Pilgramgasse, 5 Minuten Fußweg