لئوناردو پادورا نویسنده کوبائی، سر خورده از کاستریسم / ماشا سِری ( روزنامه لوموند ) ترجمه از : علی شبان

یاد داشت مترجم :

” کوبا کشوری بود که همه چیز در آن شکلِ سیاسی پیدا میکرد، از نانی که میخوردی تا آنچه را که میگفتی و با این روشِ حاکم در جامعه، به ما میگفتند که بدین گونه در تاریخ ماندنی خواهیم بود . حالا پس از پنجاه شصت سال زیستن در تاریخ، مردم خسته شده اند . و دیگر نمیخواهند اینگونه گفتمان ها را بشنوند . آنها میخواهند در اکنون زندگی کنند بدونِ داشتن نگاهی به گذشته و مهم تر از آن، نمیخواهند به آنچه را که آینده برایشان رقم خواهد زد، باندیشند.” لئو ناردو پادورا

لئوناردو پادورا ” ۱” نویسنده ی سرشناسِ کوبائی، چهره ای آشنا در میان کتاب خوان های جهان ست . این نویسنده با رُمان های پلیسی-سیاسی خود وبا پرسوناژ شناخته شده ی همیشه و همه جا حاضر در رُمان هایش، کار آگاه ماریو کونده ” ۲”، شهرتی جهانی پیدا کرد . ماریو کونده، آدمی ست در بدر، الکلی و به هیچ چیز و هیچکس اعتقاد ندارد . پادورا در گفتگوئی با روزنامه آرژانتینی ناسیون ، میگوید ” ماریو کونده یک پرسوناژِ نمونه ی نسلِ من است که همزمان؛ نوستالژی، نا امیدی، سرخوردگی و آرزوهای بر باد رفته و توهم های بر جا ی مانده را در خود دارد ” . پادورا این پرسوناژ را در سالِ ۱۹۹۱آفرید، درست در آغازِ سقوطِ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که پس از آن، کوبا نتوانست از بحران های به یکباره رسیده ی اقتصادی، سیاسی و اگزیستانسیالیستی، رهائی یابد . لئوناردو پادورا که همواره کارِ روزنامه نگاری را پیشه خود کرده بود، با نا باوری از” ژورنالیسم ِ مبارز” حرف میزند : ” یک مبارز از حزب خود حرف شنوی دارد. حزب تصمیم میگیرد و فرمان میدهد و در این حالت، روز نامه نگار محو و نابود میشود .” نخست در روزنامه ی کوبائی جووانتو دروبلد ( جوانان ِ سرکش ) به روزنامه نگاری رو آورد و سپس با تهیه ی رُپرتاژ های داستان گونه، توانست رمان های پلیسی – سیاسی بیافریند که از نگاه پاره ای از منتقدان، کتاب های او را میتوان آمیزه ای از همه اینها و حتی تاریخی- اجتماعی دانست . ماریو کونده، چون سایه ای به آفریننده خود شباهت دارد؛ طرفدار ِ فریب خورده ی استالین که ناظرِ حضور و تاثیر او در انقلاب ِ کوبا ست. پادورا معتقد ست که ماریو کونده یک کار آگاه ِ ضدِ پلیس است، یک مردِ احساساتی و فرهیخته، که به همین دلیل ، نمیتواند یک پلیس باشد بلکه قهرمانِ رُمان اوست . بیست و هشت سال ست که در کنارش زندگی میکند و در عین حال، با روشن بینی و هوشیاری قادر ست واقعیت ها را جست و جو کند .
کتاب پُر سر و صدای پادورا، مردی که سگها را دوست میداشت، نام دارد که در سالِ ۲۰۱۱ منتشر و به چندین زبان در سراسر جهان، ترجمه شد و سریعا شهرت جهانی یافت . در این رُمان، پادورا با پرداختن به ماجرای کشته شدن تروتسکی در ۲۱اوت ۱۹۴۰ بدست رامون مِرکادر ” ۳”، سیستم سرویس های مخفی شوروی به رهبری استالین را با پرداختی ژرف و با تمامِ زوایای سیاسی و اجتماعی آن دوران، به خواننده نشان میدهد . در گفتگوی۱۴ژانویه۲۰۱۹ با رادیوی فرانسه ( فرانس کُلتور) ” ۴”، پادورا فرو ریختن ِ دیوار برلین را سر آغازِ فرو پاشی ی بسیاری از خیال پردازی های عصرِ رمانتیکِ نسل خود که دچارِ توهمات ِ انقلاب بود، میداند . و اضافه میکند که تروتسکی یک مردِ ناشناس برای نسل او بود و خیانت کار به انقلاب معرفی شده بود. در حالیکه، استالین شخصیت سیاسی و انقلابی ی بود که او را نجات دهنده ی انقلاب میدانستیم و این فریب و گمراهی ذهنی ما، حاصلِ تلاشِ سیستم خبر رسانی در کوبا بود که این نوع پروپاگاند ها ی شوروی را، به ما می باوراند. . فزون بر این، تنها منبعِ خبری ما در آن زمان، سرویس های خبری شوروی بودند و واقعیت ها از ما پنهان میشد . برای نمونه درمورد جنگ های داخلی اسپانیا، خبرها بر اساس ِ آرشیو های مسکو به ما میرسید . پس از انتشار کتابم، مردی که سگ ها را دوست میداشت، بسیاری از کمونیست های فرانسوی متوجه شدند که در طی آن سال ها، به بازی گرفته شده بودند. پرسوناژِ پنهان ولی اصلی در این کتاب، استالین ست که در واقع نماینده ی سوسیالیسمِ مدرن ِ قرن بیستم قلمداد میشد و توانست از تروتسکی برای توجیه خود به خوبی بهره برداری کند .استالین توانست به گونه ای که میخواست فردی هوشیار را به بازی بگیرد و سرانجام قتل او را با کمکِ سرویس مخفی شوروی، با زیرکی ماهرانه ای بر نامه ریزی کند . در گفتگوی دیگری با همین رادیو در سالِ ۱۹۱۴، پادورا میگوید که این کتاب حاصلِ دو سال پژوهش و سه سال نوشتن است. او در این کتاب به تابو شکنی از انقلاب روسیه می پردازد، با استالین رویا رو میشود و همان طور که خود او میگوید، با تاریخِ کشورش در این دوره و نسل خودش تسویه حساب میکند . او چنین ادامه میدهد : آن استالینی را که به خورد ما داده بودند، با شخصیتی که بعدا شناختیم، اصلا شبیه نبود . تسویه حسابِ من با جهالتی ست که در آن زمان ما را احاطه کرده بود. ما از تروتسکی چیزی نمیدانستیم و در کوبا، آنهائیکه کتابم را نخوانده اند، هنوز هم چیزی در این باره نمیدانند.

با وجود اینکه از زبانِ اِیوان راوی این رُمان، تابلوئی تاثر آور و غم انگیز از کوبا به نمایش گذاشته میشود، استقبال آن حتی در درونِ این کشور، باور نکردنی بوده است . در سالِ ۲۰۰۹، این رُمان نخست در اسپانیا منتشر شد و در سال ۲۰۱۱بنا به گفته ناشر آن، با تیراژِ چها هزار نسخه به بازارِ فروش عرضه شد که با توجه به قدرتِ خرید کتاب در کوبا، رقم ِ چشم گیری ست . روزنامه ها و رسانه های کوبائی با سکوتِ مطلقِ خود، نه از نشر آن کلمه ای نوشتند و نه از جایزه هائی را که در کشورهای گوناگون از آن خود کرد . ولی کتاب با استقبالِ بسیاری در اسپانیا و کوبا روبرو شد و در این باره پادورا میگوید ” این برایم اهمیت بیشتری داشت که خوانندگانِ کتابم این رُمانِ مرا در کوبا و سایر کشورها با شوق فراوان استقبال کنند. و روی داشت به این کتاب ، از سپاسگزاری رسمی برایم بزرگتر جلوه میکند . من این کتاب را نخست برای کوبائی ها نوشته بودم . ”

گفت و گوی پادورا با روزنامه ی آرژانتینی ی ناسیون در سالِ ۲۰۱۳ و به هنگام انتشار رُمانِ “مردی که سگ ها را دوست میداشت”، سرو صدای بسیاری از خوانندگانِ رُمانتیک و سانتی مانتال ِ طرفدارِ انقلاب کوبا و کاستریسم را در آورد و آشوبی در آن کشور بر انگیخت . روزنامه نگار ِ لوموند، پولو.آ.پاراناگا ” ۵”، در مقاله ی ۳۰ مه ۲۰۱۴ زیرِ عنوانِ ” حمله ی طرفداران کاسترو به پادورا” ، مینویسد : گی لرمورو رودریگیز ریورا ” ۶”، از چهره های با نفوذِ محافلِ روشنفکری کوبا ست . وی معتقد ست که اِیوان، قهرمانِ این رُمانِ که نویسنده ای له و لو رده شده و محروم از حقوقِ مدنی خود در آن کشورست، نمیتواند قشر روشنفکرِ کوبائی را نمایندگی کند . زیرا وی سعی میکند که پیوندِ بینِ استالینیسم و کوبای زیرِ نفوذِ سویتیک را به خوانندگان این رُمان نشان دهد . این روشنفکر کوبائی در حمله به پادورا چنین ادامه میدهد: اراده ی عدم وابستگی انسان ها، یک اشتیاق است نه یک واقعیت و اکثرا از آن بهره برداری سیاسی میشود . روزنامه نگارانِ مخالفِ انقلاب، به انقلابی ها عنوانِ ” سر سپرده” میدهند و خود را ” نا وابسته ” به حکومت معرفی میکنند . ولی همان ها ئیکه این حرف را میزنند، از نظرِ اقتصادی و سیاسی، وابسته به قدرت ها و دولت های دیگرند.

همزمان با این موضع گیری ها، سینما گرِ کوبائی، جووان کارلوس تابیو ” ۷” که نامش ما را بیادِ فیلم مشهورِ” توت فرنگی و شکلات” میاندازد، در جانب داری از پادورا میگوید : چرا هر بار که مقاله، کتاب و یا فیلمی به واقعیت های جامعه ی کوبا میپردازد، با علم کردنِ امپریالیسم و محاصره، همه چیز لوث میشود ؟ روزنامه نگار لوموند در پایان این مقاله چنین نتیجه گیری میکند : “آزادی یک کشور نمیتواند در تضاد ِ با آزادی فردی باشد . آزادی کوبا نمیتواند به بهای قربانی شدنِ آزادی کوبائی ها تمام شود . حتی اگر این آزادی چیزی جز آزادی اندیشیدن و بیانِ عقاید نباشد .”

آخرین رُمانِ پادورا، ” آئینه ی زمان ” نام دارد که در ژانویه ۲۰۱۹ در فرانسه منتشر شد و حضور کارآگاهِ ماریو کونده در آن، بطور چشم گیری جلب توجه میکند . پادورا در گفت و گوی ۱۸ژانویه ۲۰۱۹ با برنامه ی “ادبیاتِ بدون مرز” که از رادیوی بین المللی فرانسه ( اِر اف ای ) پخش شد، به طور ویژه از این رُمان سخن گفت . خالی از لطف نیست که این یادداشت را با ذکر پاره ای از آنها به پایان رسانم . در پاسخ به این پرسش که شما در رُمان هایتان همیشه به یک نقشه برداری از جامعه میپردازید، گفت: آنگاه که من در کوبا به دانشگاه میرفتم، جامعه ای همگن و یکدست داشتیم و یک فقرِ عمومی ولی با منزلت در کوبا حاکم بود. همه در فقر زندگی میکردیم . با پولی که داشتیم میتوانستیم چند کتابی از همینگوی، سالنجر و داستایوسکی بخریم و به سینما ی ویسکونتی برویم . ولی در این بیست سی سالِ اخیر، آنها که سر و وضع خوبی پیدا کرده اند ، بیشتر به حکومت نزدیک تر شده اند و ندارها را به چشم یک محکوم نگاه میکنند . این بدون تردید همین طور ادامه خواهد یافت و پیشرفت اجتماعی برای ندار ها نخواهد بود . و در پاسخ به این سئوال که چه رابطه ای بینِ زمان و روشنائی و شفافیت در رُمانِ ” آئینه زمان ” می بینید، پادورا میگوید : من در این رُمان میخواهم نشان دهم که انسان ها چگونه طی دو سه سده ی اخیر تغییر کرده اند و چه تحولاتی در این چند دهه با اینترنت و فیس بوک رخ داده است . اگر بتوانیم خود را در آیینه ی زمان نگاه کنیم، کار بزرگی آنجام داده ایم . ادبیات، آنچه را که ما میدانیم ولی نمیتوانیم به بینیم به ما نشان میدهد، کار من در این کتاب، همین است . ع .ش

***

اکنون مقاله ی ماشا سری” ۸ ” را زیر عنوانِ ” من میخواهم یک نویسنده ی کوبائی باشم که در کوبا زندگی میکند و درباره کوبا مینویسد “، میخوانید. این مقاله در ۱۶مارس ۲۰۱۹در ضمیمه ی کتابِ روزنامه لوموند منتشر شده است :

در نقطه ای ثابت، جائی که بناگاه چشم اندازی گسترده خواهد شد، دیده بانی به کمین ایستاده، ظاهر میشود: اینچنین است تصاویری که لئوناردو پادورا از خود به جا میگذارد . دیالکتیک جنبش و عدم تحرک، هم در زندگی هنری وهم خصوصی ی او دیده میشود . قهرمانِ شگفت انگیز و افسانه ای، کا رآگاه ماریو کونده، را در نظر بگیرید : ” او در چهار دیواری بلندی پناه گرفته که تنها، دوستان، کتاب ها، عشق ها، سگ ها و نوستالژی و خاطراتش را با خود دارد، در حالیکه دنیای بیرون از این دیوارهای بلند، رو به بهتری و یا بدتری ست .” این تصویری ست که آفریننده او، لئوناردو پادورا در گذری به پاریس، از قهرمانِ کتاب هایش به دست میدهد . آیا نمونه ای از بهتری اوضاع دیده میشود ؟ در گذشته، هنگامی که کوبائی ها به تبعید تن میدادند، از آب و برق محروم میشدند در حالیکه امروزه میتوانند وداع با وطن را با دوستان شان جشن بگیرند . در ” آئینه زمان ” یکی از دوستانِ نزدیکِ ماریو کونده، آماده میشود تا به دخترش که در آمریکا ست، بپیوندد : ” نه اینکه تمایلی به ماندن در آنجا داشته باشم، مشکل این ست که در کوبا تقریبا هرگز، حتی به ما اجازه ندادند که اشتباه کنیم . ” احساسِ وابستگی با تمامِ وجود به کوبا

پادورا انتخابش ماندن در کوبا بود . از ۱۹۹۰، کوبا تمامِ کمک های بلوک شرق را از دست داد و کشورهای برادر از ارسالِ موادِ خوراکی خودداری کردند و شیرهای نفت بسته و قحطی گریبان گیرِ کوبا شد؛ ده سال شکم های خالی و دفترچه های سهمیه بندی و قطع برقِ همه روزه . در این هنگام، پادورا اولین رُمانِ خود بنامِ “گذشته ی بی عیب و نقص” را منتشر کرد و به کنگره ی ادبیاتِ پلیسی فلوریدا دعوت شد . برادرش در میامی زندگی میکرد . همه ی حدس و گمان ها بر این بود که او به کوبا بر نمیگردد . ولی او تصمیم به بازگشت گرفت : ” من میخواستم یک نویسنده ی کوبائی باشم که در کوبا رندگی میکند و درباره ی کوبا مینویسد . ” پادورا فقط میتوانست از حقِ تالیف نشر کتاب هایش در خارج از کوبا ، زندگی کند . او در خانه ای که مادر بزرگش شصت و سه سالِ پیش بنا نهاده بود ، و او در آنجا به دنیا آمده بود، زندگی میکند . از ازدواجش با لوسیا چهل سال میگذرد و کار نویسندگی را روی ماشین تحریرِ پدرش آغا ز کرد . اینها نقطه های ثابتِ زندگی پادوراست . او میگوید که آگاهانه تبعید را رد کرد، همان چیزی که بعنوانِ درام ِ دلخراش ِ هزاران کوبائی ست، که انگیزه ی نوشتنِ چندین اثر او گردید که از جمله ی آنها میتوان کتابِ ” نخل و ستاره ” ( ۲۰۰۳ ) را نام برد . . پادورا در این رُمان از پراکنده شدن نسل خود و انگیزه های مهاجرت حرف میزند و این سئوال را پیش میکشد که آیا آنها توانسته اند پیوند شان را با کشورشان همواره نگهدارند ؟ ” آسان میتوان از مهاجرت های سیاسی و یا اقتصادی حرف به میان آورد، ولی بسیاری از انگیزه های دیگر را میتوان برشمرد که در زمره آنها، زندگی در دیاری دیگر و بدست آوردن فرصتی دیگر ست . من مطمئنا مورد حمله ی راست و چپ قرار میگیرم . منتقدان و مخالفانم خواهند گفت که مردم، کوبا را به خاطرِ یک حکومت خود کامه ترک میکنند . این ا مری ست مسلم و از پیش پذیرفته شده ، ولی دلایل دیگری که گاهی شخصی و یا انتخاب برتر ست هم میتواند در این تصمیم ها نقش بازی کند . ” گره ی کورِ رُمان در این حرف خلاصه میشود که هر کسی حق دارد هر جا که خواست اوست، زندگی کند.

در این راستا، پادورا میگوید که کوچ ِ خیل عظیمی از کوبائی ها به امید بهره مند شدن و رسیدن به ارتقاء اجتماعی ست که شانس رسیدن به آن بیش از پیش در میهن شان ، کمتر شده است. نا برابری های اجتماعی به طورِ اجتناب نا پذیری در دلِ یک جامعه ی ” مرد سالار- سوسیالیست ” رو به فزونی گذاشته است . ماریو کونده در ” آئینه زمان” در حالی که روی دزدیده شدنِ یک مجسمه ی کوچک قرون وسطائی بررسی میکند، به این امر پی میبرد . ماه ها کار کردن در محله های فروشندگان آثارِ هنری که اکثرا مرفه هستند و همزمان در حومه های حلبی آبادی که توسط ” فلسطینی” ها – نامی که اصطلاحا آهالی هاوانا، به مهاجرانی که از آنسوی جزیره کوچ میکنند، میدهند – وی را به این نتیجه میرساند که ” دو دنیای تهیدستی و ثروت بیش از پیش از هم دور میشوند و حتی نا مرئی میگردند و هیچگونه تماس و ارتباطی بین شان به چشم نمی خورد . تنگ دستان توان رفتن به رستورانی را که باید یک ماه و نیم از در آمد شان را صرف آن کنند، ندارند، وداراها، هیچگونه تصوری از شکلِ زندگی آنها، نمیتوانند داشته باشند.” سرنوشت چنین رقم زده شد که ماریو کونده، شاهدِ دگرگونی های اجتماعی-سیاسی ی کشورش باشد .

برای هر کتابش، پادورای سازش نا پذیر و سرسخت، با مِتُد و روشی که خاص ِ اوست، جستجو های مستند و پژوهش های میدانی را بهم می آمیزد. این روش ، حاصل ِ کار ژورنالیستی وی در روزنامه ژووانتود روبلد ( جوانان سرکش) است .او پس از اخراجش از روزنامه اِل کایمون باربودو، به جهتِ سرپیچی از جزمیت ایدئولوژی کاستریست، کار خود را در این روزنامه آغاز نمود. کتاب های پادورا به پانزده زبان در کشورهای گوناگون به چاپ رسید و در همه ی آنها، ترسیمِ زندگی روزانه و روزمرگی های مردم کوبا خواستِ نخست او بود . سر انجام او توانست جایزه پر ارزشِ پرنسس دِ آستوری را در سالِ ۲۰۱۵ ار آن خود کند . در سخنرانی خود به همین مناسبت، پادورا، خود را فردی یکدنده و سمج میداند که تمامِ وجود ش را به عنوانِ یک نویسنده به ” مبارزه برای چیره شدن به ترس و دو دلی هایش در بهتر عرضه کردنِ نوشتار هایش میداند ” . سپس چنین ادامه میدهد : ” نویسندگی موهبتی ست که من مسئولیتِ هنری و مدنی آن را با همه ی سختی و دشواری، همواره و همیشه به دوشم خواهم کشید . “  طی سه دهه ی گذشته، لئوناردو پادورا، با کتاب های پلیسی که ابعادی تاریخی دارند چون” آئینه زمان”، و یا با نوشتنِ رُمان های تاریخی که در آنها توانسته گمانه زنی ها و سوء ظنِ پلیسی بیافریند چون” مردی که سگ ها را دوست میداشت” ( ۲۰۱۱ )، که بزودی بروی پرده ی سینما میاید و داستان مرگ تروتسکی ست، این پرسش را پیش روی خواننده ی رمان هایش میگذارد که قلبِ مشترک آثار او در کجاست ؟ نویسنده در پاسخ به این سئوال میگوید : ” ما همیشه در تاریخ زندگی میکنیم و تاریخ ست که راه ِ فرا روی ما را نشان میدهد. ”

در دورانِ رژیم ِ کاستریست، ادبیات خشکیده شد

جزیره نشینی چون پادورا، خود را در مصبِ رودی میدید که آب های بسیاری چون رُمان های سیاه آمریکائی و هجوم پارتیزان های سال های ۱۹۶۰ در آن روان بودند . او میگوید ” دو استادِ بزرگ، راه را به من نشان دادند: لئوناردو سیاسیا ” ۹” ( ۱۹۲۱-۱۹۸۹) در ایتالیا و روبم فونسکا ” ۱۰ ” در برزیل ” . قبل از پادورا، در رُمان های پلیسی ی کوبا، نا همخوانی سوژه ها و بهم آمیختگی تضادها دیده نمیشد و همواره امپریالیست های پلید و زشت، باعث و بانی همه ی گرفتاری ها بود ند و در دورانِ رژیم کاستریست، ادبیات خشکیده شد . ” نویسندگانِ نسل من، یا از نوشتن دست کشیدند و یا سیاسی نویس شدند . و پادورا چنین ادامه میدهد : ” نسلِ بعدی در گنگی و پیچیدگی پُست مدرنیسم، سر گردان ماند . امروزه کمتر نویسنده ای داریم که بخوبی قادر به بیان یک واقعه و یا حادثه باشد . ”

خانم مِتِلیه، ناشرِ کتاب های پادورا در پاریس، میگوید : در نمایشگاه ها و غرفه های بین المللی کتاب در کوبا ، اکثرا کتاب ها به گفتمان های فیدل کاسترو یا نوشته های چه گوارا و بیوگرافی هوگو شاوز خلاصه میشود و کتاب های نویسندگان ِ خارجی بسیار گران ست و کمتر کسی میتواند به آنها دست یابد . در کتابِ آئینه زمان، پادورا اصطلاح “خستگی تاریخی” را بکار میگیرد که گویای تمام عیارِ شرایطِ ادبی- سیاسی آن کشورست : ” کوبا کشوری بود که همه چیز در آن شکلِ سیاسی پیدا میکرد، از نانی که میخوردی تا آنچه را که میگفتی و با این روشِ حاکم در جامعه، به ما میگفتند که بدین گونه در تاریخ ماندنی خواهیم بود . حالا پس از پنجاه شصت سال زیستن در تاریخ، مردم خسته شده اند .و دیگر نمیخواهند اینگونه گفتمان ها را بشنوند . آنها میخواهند در اکنون زندگی کنند بدونِ داشتنِ نگاهی به گذشته و مهم تر از آن، نمیخواهند به آنچه را که آینده برایشان رقم خواهد زد، باندیشند. “    __________________

پا نویس ها

۱- Leonardo padura fuentes رمان نویس و روزنامه نگارِ کوبائی در سالِ ۱۹۵۵در هاوانا بدنیا آمد و جوایز ادبی بسیاری را در کارنامه ی خود دارد. از دیگر کتاب های او “مرتد” و “گفت و گو و آزادی” را میتوان نام برد. ۲- Mario Conde

3- Ramon Mercader یکی از مبارزانِ کمونیستِ اسپانیائی که در ۱۹۱۳در باسلون بدنیا آمد و در ۱۹۷۸در هاوانا چشم از جهان فروبست . در سازمانِ “ان . کا. و. د” وابسته به شوروی وظیفه ی مبارزه با مخالفان به عهده ی او بود و در ۱۹۴۰ تروتسکی را بد ستور ِ استالین به قتل رساند . .

۴-Rdio France Cultureمیتوانید گفت و گو های لئوناردو پادورا را در سایت این رادیو گوش کنید .

۵- Paulo.A. Paranagua

6- Guillermo Rodriguez Rivera

7- Juan Carlos Tabio

8- روزنامه نگارِ پر اعتبارِ لوموند و رِمان نویس فرانسوی. از آثارِ او میتوان خاکستر های بد گمانی، دوستانِ همه فصل ها : از اپولینر تا کامو را نام برد

۹- Leonardo Sciacia نویسنده، روزنامه نگار و سیاستمدار ایتالیائی

۱۰- José Rubem Fonesca نویسنده و سناریستِ برزیلی

تایج انتخابات اروپا: جهش سبزها، رشد لیبرال‌ها، قدرت‌نمایی راست افراطی، و افول احزاب سنتی

نتایج اولیه انتخابات اروپا تصویری از پارلمان اروپا در پنج سال آینده را ارائه می‌کند: سیاستگذاران آینده سبزتر و حساس‌تر به تغییرات اقلیمی و محیط زیست خواهند بود؛ راست افراطی و منتقدان اتحادیه اروپا نقش پررنگتری در پارلمان بازی خواهند کرد، اما همزمان لیبرال‌های طرفدار بازار آزاد و حامی ادغام در اتحادیه متحد و بزرگتر شده اند. در مقابل، احزاب سنتی اروپایی که در دو گروه راست میانه و چپ میانه حضور دارند اکثریت در پارلمان را از دست دادند. گروه‌بندی‌ها در پارلمان جدید ممکن است تغییر کند، اما به وضوح می‌توان چند دستگی و گذار از سیاست متعارف اروپایی را در این پارلمان پیش‌بینی کرد.

نتایج نهایی پارلمان اروپا هنوز مشخص نشده است. اما نتایج کنونی تصویر دقیقی از ترکیب نهایی پارلمان اروپا به دست می‌دهد. مهمترین دستاوردها و شکست‌ها در این انتخابات به شرح زیر است:

میزان مشارکت در سرتاسر اروپا با حدود ۵۰,۵ درصد رکوردی تاریخی زد. آخرین بار در سال ۱۹۹۴ مشارکت بالای ۵۰ درصد بوده است، بنابراین اروپا بعد از ۲۰ سال کاهش تدریجیِ مشارکتِ رای‌دهندگان، خیزشی دوباره را تجربه کرده است. بیشترین افزایش مشارکت در مجارستان، رومانی و اسپانیا بوده است.

ائتلاف بزرگ چپ و راست میانه اکثریت ۴۰ ساله خود را از دست می‌دهد. بر اساس نتایج اولیه، حزب مردم اروپا با گرایش راست میانه و سوسیالیست‌ها و دموکرات‌ها با گرایش چپ میانه تنها ۴۴ درصد کل کرسی‌ها را از آن خود کردند. گروه راست میانه حزب مردم اروپا (EPP) توانست ۱۷۹ کرسی به دست بیاورد که ۴۲ کرسی از پارلمان قبل کمتر است. گروه سوسیال دموکرات (S&D) نیز با از دست دادن ۴۱ کرسی، ۱۵۰ نماینده در پارلمان خواهد داشت. راست میانه در اتریش عملکرد خوبی داشت، و سوسیالیست‌ها در اسپانیا، پرتغال و به شیوه‌ای غیرمترقبه در هلند در صدر بودند. با وجود شکست احزاب میانه باید به خاطر داشت که هنوز احزاب متعهد به تقویت اتحادیه اروپا حدود دو سوم کرسی‌های پارلمان را دارند.

گروه لیبرال‌های پارلمان (ALDE) نیز به لطف امانوئل مکرون در میان بزرگترین برندگان یکشنبه شب بودند. ائتلاف «رنسانس» مکرون همراه با سایر نمایندگان لیبرال نیروهایشان را روی هم گذاشته اند تا اتحاد لیبرال‌ها و دموکرات‌های اروپا را تقویت کنند. گروه ALDE در ۲۰۱۴ تنها ۶۷ نماینده در پارلمان اروپا داشت، اما اکنون در مجموع ۱۰۵ کرسی را از آن خود کرده است. این در حالی است که نتایج ملی برای مکرون رضایت‌بخش نبود. نتایج اولیه نشان می‌دهد که حزب او از حزب جبهه ملی مرین لوپن عقب ماند.

سبزها هیچ‌گاه در تاریخ انتخابات اروپا از این میزان حمایت برخوردار نبوده اند. آنها با آوردن ۲۰ نماینده دیگر به پارلمان، حدود ۷۰ کرسی را از آن خود کردند. عملکرد سبزهای آلمان از همه قوی‌تر بوده است. حزب سبز آلمان دو برابر میزان رای خود در ۲۰۱۴ را به دست آورد، در سطح ملی با ۲۲ درصد دومین حزب پرطرفدار شد و جای حزب سوسیال دموکرات SPD را گرفت.

گروه راست افراطیاروپای ملل و آزادی حدوداً ۵۷ کرسی را به دست آورده است، در حالی که تنها ۳۰ نماینده در پارلمان داشتند. جهش راست افراطی نیز به لطف موفقیت خیره‌کننده لیگ متئو سالوینی در ایتالیا بوده است. البته پیش‌بینی‌ها قبل از انتخابات نشان می‌داد که گروه راست افراطی اروپای ملل و آزادی ۷۰ کرسی به دست بیاورد، اما باید نتایج نهایی و چینش آینده این گروه را زیر نظر گرفت. گمانه‌زنی می‌شود که حزب راست افراطی مجارستان به رهبری ویکتور اوربان که به پیروزی آسانی در این کشور دست پیدا کرد حزب راست میانه را رها کند و به راست افراطی بپیوندد. اما گروه دیگری نیز هست که احزاب راست افراطی در آن عضویت دارند: حزب آزادی و دموکراسی مستقیم. این گروه نیز که شامل نمایندگان حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان نیز هست ۵۶ کرسی به دست آورده است. اگر به مجموع رای‌های دو حزب منتقد اروپا نگاه کنیم، آنها توانسته اند ۳۳ کرسی بیشتر از انتخابات گذشته به دست بیاورند.

در ادامه نگاهی به وضعیت احزاب ملی در برخی از کشورهای مهم و تاثیرگذار اروپایی، از جمله آلمان، فرانسه، انگلیس، ایتالیا و مجارستان خواهیم داشت:

آلمان: سبزها تاریخ‌ساز شدند

مشارکت آلمانی‌ها در انتخابات اروپا رشد ۱۱ درصدی داشته است و به ۵۹ درصد رسید.

اما احزاب میانه چپ و راست آلمان هر دو با کاهش آرا مواجه شدند. کاهش آرای حزب چپ میانه سوسیال‌دموکرات قابل‌توجه‌تر بوده است (کاهش ۱۲ درصدی آرا نسبت به سال ۲۰۱۴). این حزب از دومین حزب بزرگ آلمان به مقام سوم سقوط کرد و جای خود را به حزب سبز داد. حزب سبز رشدی دو برابری را تجربه کرد و با کسب بیش از ۲۰ درصد آرا شب خوشی را پشت سر گذاشت.

دویچه وله در یادداشتی تاثیر سقوط سوسیال‌دموکرات‌ها بر ائتلاف دولت آلمان را مهم ارزیابی کرده و احتمال وقوع انتخابات زودرس را دور از انتظار نمی‎بیند. در هر حال اقندار حزب مرکل با سقوط حزب سوسیال دموکرات بیش از پیش زیر سوال خواهد رفت.

دیوید مک‌آلیستر سیاستمدار دموکرات مسیحی و از اعضای گروه «حزب مردم اروپا» می‌گوید که جهش سبزها در آلمان نشان می‌دهد که محافظه‌کاران و سوسیال‌دموکرات‌ها باید بیشتر برای تغییرات اقلیمی کاری می‌کردند.

او گفت: «باید دلیلی باشد که چرا دموکرات‌های مسیحی و به خصوص سوسیال‌دموکرات‌ها درصد زیادی را از دست دادند و سبزها درصد زیادی به دست آوردند. ما در کمپین در مورد اقتصاد، درباره امنیت، پایداری، و مسائل مهم حرف می‌زدیم. اما ظاهراً مسئله تغییرات جوی و اقلیمی در آلمان مسئله اول است.»

با وجود کاهش آرای حزب راست میانه دموکرات مسیحی آلمان، این حزب به همراه حزب برگزیت بریتانیا بزرگترین احزاب ملی حاضر در پارلمان اروپا هستند.

فرانسه: راست افراطی فرمان را به دست گرفت

نتایج انتخابات فرانسه شگفت‌آور نبود اما نومیدی طرفداران اتحادیه را به همراه داشت. حزب مارین لوپن رهبر راست‌گرای فرانسه در صدر فهرست احزاب فرانسوی حاضر در پارلمان اروپا قرار گرفت. لوپن گفت نتایج این انتخابات «شکاف جدید ملی‌گرایان و طرفداران جهانی‌سازی در فرانسه و ورای آن را نشان می‌دهد.» حزب جبهه ملی او تقریباً ۲۴ درصد آرا را به دست آورد که کمی کمتر از میزان آرای آن در سال ۲۰۱۴ بود، اما در هر حال بالاتر از گروه رنسانس امانوئل مکرون (با ۲۲,۵ درصد) قرار گرفت.

تلاش‌های امانوئل مکرون رئیس‌جمهوری فرانسه برای جلب توجه مردم به رنسانسی که وعده داده بود موثر واقع نشد. البته او مدتهاست که به خاطر جنبش ادامه‌دار جلیقه‌زردها و سایر منتقدانش در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد.

بعد از اعلام نتایج اولیه مکرون در بیانیه ای گفت که باخت حزبش به مرین لوپن «تا حدی مایوس‌کننده» بوده است.

جوردن باردلا از حزب جبهه ملی در واکنش گفته است: «مردم فرانسه امشب به روشنی رئیس‌جمهور را تنبیه کردند، و به او درس دادند… امشب او و سیاست‌هایش رد شدند.» او افزود: «آن اتحادیه اروپا که رئیس‌جمهوری مدافعش است امشب بر زمین خورد.»

بریتانیا: رای‌دهندگان مایوس حزب برگزیت را برگزیدند

حزب برگزیت در صدر قرار گرفت. لیبرال دموکرات‌ها جهش داشتند، حزب محافظه‌کارِ ترزا می شکست سختی خورد و حزب کارگر افول کرد، سبزها اما رشد داشته اند.

نایجل فاراژ هشدار داده است که اگر بریتانیا اتحادیه اروپا را تا آخر اکتبر ترک نکند، احزاب اصلی شکست‌های بزرگتری را در پای صندوق‌های رای تجربه خواهند کرد.

او که کرسی خود در پارلمان را تحت نام حزب جدیدالتاسیس برگزیت حفظ کرده است گفت: «هیچگاه پیش از این در سیاست بریتانیا یک حزب جدید که تنها شش هفته پیش تشکیل شده، به صدر انتخابات ملی دست نیافته بود.»

و توضیح داد: «دلیل آن نیز روشن است: ما برای ترک (اتحادیه) در همه‌پرسی رای دادیم، قرار بود تا ۲۹ مارس این کار را بکنیم، اما نکردیم. پیامی عظیم در اینجا است: احزاب کارگر و محافظه‌کار امشب می‌توانند درس بزرگی بگیرند، گرچه فکر نمی‌کنم آنها واقعاً بخواهند»

او همچنین گفت که نمایندگانش که متشکل از اهالی کسب و کار هستند می‌خواهند بخشی از تیم مذاکره‌کننده برای برگزیت باشند. فاراژ گفت: «می‌خواهیم مسئولیت بپذیریم، امیدوارم دولت بشنود.»

جرمی کوربین رهبر حزب کارگر پس از اعلام نتایج اولیه انتخابات درخواست یک انتخابات عمومی دیگر و یا یک رفراندوم دوم را در توئیتر خود مطرح کرد. او نوشت: «در حالی که محافظه‌کاران دارند از هم می‌پاشند و قادر به اداره حکومت نیستند، و پارلمان نیز به بن‌بست خورده است، این مسئله باید به مردم بازگردد، یا از طریق یک انتخابات عمومی و یا از طریق رای (مستقیم) مردم.»

ایتالیا: متئو سالوینی می‌گوید اروپای جدید متولد شد

حزب ضد مهاجر لیگ سالوینی بیش از ۳۳ درصد از آرای ایتالیا را از آن خود کرد تا اقتدار دولت را دوام ببخشد، به خصوص اینکه حزب «جنبش پنج ستاره» که در ائتلاف با سالوینی بود از سوی حزب دموکراتیک چپ میانه شکست خورد.

سالوینی در میلان گفت: «اروپایی جدید متولد شده است. خوشحالم که لیگ در این رنسانس جدید اروپایی شرکت می‌کند… من خواستار شتاب بخشیدن به برنامه دولت هستم.»

سالوینی عکسی از خودش را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد. در این عکس کاغذی به دست گرفته که بر روی آن نوشته شده: حزب اول در ایتالیا؛ متشکرم.

نتایج اولیه انتخابات اروپا در ایتالیا نشان می‌دهد که حزب لیگ از زمان تشکیل دولت در سال گذشته نیز محبوبیت بیشتری دارد. در سال ۲۰۱۴ این حزب تنها ۶ درصد آرای انتخابات اروپا را کسب کرده بود.

سالوینی یکشنبه شب به رادیوی محلی ایتالیا گفت که با مارین لوپن، رهبر حزب راست افراطی جبهه ملی در فرانسه، و نخست‌وزیر مجارستان ویکتور اوربان صحبت کرده است. احزاب راست افراطی در هر سه کشور بهترین نتایج را به دست آوردند. هدف این صحبت‌ها تشکیل اتحاد قدرتمندی در پارلمان جدید اروپا است.

مجارستان: اوربان می‌خواهد بعد از پیروزی بزرگ‌اش اروپا را تغییر دهد

در مجارستان حزب راست افراطی و ضد مهاجر ویکتور اوربان ۵۲ درصد آرای ملی را به دست آورد (۱۳ کرسی از ۲۱ کرسی کشور) و پیروزی بزرگی را در خانه تجربه کرد، اما این حزب ممکن است در پارلمان اروپای آینده خود را تنهاتر احساس کند. برخی از احزاب راست افراطی اروپایی برخلاف پیش‌بینی‌ها رشد ملایمی داشته اند و بدتر از آنچه تصور می‌شد عمل کرده اند.

با این حال اوربان ادعا کرد که انتخابات اروپا دستاوردهای ملی‌گرایانه داشته است. او گفت: «ما کوچک هستیم اما تغییر اروپا را می‌خواهیم.» اوربان همچنین انتخابات اروپا را «شروع عصر جدید ضد مهاجرت» توصیف کرد.

وزیر خارجه مجارستان نیز گفت که «وضع موجود به پایان رسید… تا امروز بعد از انتخابات اروپا پازل کاملاً ساده بود، راست میانه و سوسیالیست‌ها با همدیگر رای‌هایشان را می‌شمردند و یک اکثریت آسوده را تشکیل می‌دادند… حالا هیچ‌کس نمی‌تواند بگید که ترکیب نهایی اکثریت به چه شکلی خواهد بود.»

تصویر نهایی پارلمان اروپا: چنددستگی بیشتر، ضرورت اصلاحات

رای‌دهندگان اروپایی احساسات خود را بیان کردند، اما نه با یک صدای واحد.

تنها پیام روشن برای بروکسل این بود که اروپا برای بقا باید به اصلاحات تن دهد. اما شکل این اصلاحات در نبردهای درونی پارلمان در آینده نزدیک روشن خواهد شد.

نتایج اولیه نشان می‌دهد که خیزش بزرگ پوپولیست‌های اروپایی که از چند سال پیش آغاز شد، مهار شده است. با وجود دستاوردهای جنبش پوپولیستی و راست افراطی در ایتالیا، فرانسه و مجارستان، عملکرد آنها در سایر کشورها پایین‌تر از حد انتظار بوده است.

میلیون‌ها اروپایی در عوض به سمت احزاب سبز و لیبرال تمایل پیدا کردند. جنبش‌های محیط زیستی یک سال اخیر از جمله اعتصاب‌های دانش‌آموزی «جمعه برای آینده»، و تحصن‌ها و اعتصابات «شورش انقراض» در قدرت گرفتن سبزها بی‌تاثیر نبوده است. نکته جالب اینجاست که تاثیر گرتا تانبرگ سوئدی که آغازگر جنبش «جمعه برای آینده» بود، در سوئد چندان محسوس نبوده و حزب سبز رشدی را تجربه نکرده است. البته باید «تاثیر گرتا» را در اولویت قرار گرفتن سیاست‌های سبز همه احزاب سیاسی سوئد نیز زیر نظر گرفت.

خلاصه اینکه سیاست اروپا احتمالاً با چنددستگی بیشتر ادامه خواهد یافت. نتایج انتخابات نشان‌دهنده مشکلات آینده اروپا برای ایجاد تفاهم و اجماع است و از چنددستگی نه تنها میان ملت‌های اروپایی بلکه درون این ملت‌ها خبر می‌دهد.

منبع : رادیو زمانه

چپ اروپا در آشفتگی

لورن بلهورن

انتخابات پارلمان اروپا در شرایطی برگزار شد که جبهه چپ بین چندین «پروژه اتحاد» دچار انشقاق شده است. و هیچ کدام از آنها تصور روشنی از چگونگی ایجاد تغییر و تحول در اتحادیه اروپا ندارند. ادامه خواندن Continue reading

برای اروپایی در خدمت کارگران و مردم! / متن فراخوان مشترک ۲۴ حزب چپ و سبز اروپایی

ترجمه :حسن نادری

متن فراخوان مشترک ۲۴ حزب چپ و سبز اروپایی برای انتخابات ۲۶ ماه مه ۲۰۱۹ پارلمان اروپا

برای اروپایی در خدمت کارگران ومردم.
انتخابات پارلمان اروپا، کارگران و مردم کشور های عضو اتحادیه اروپا را در برابر مشکلات فراوان و بن بست قرار میدهد.
کارگران با بی ثباتی و ناامنی اجتماعی، نابرابری، فقر و حمله به دستمزدها، حمله به بازنشستگی و حقوقشان مواجه هستند. جمعیتهای ساکن اروپا به ویژه جوانان، متحمل بیکاری، مهاجرت اقتصادی اجباری و دسترسی محدودتر به تحصیل، بهداشت و مسکن هستند. واقعیتی که بیانگر تشدید سیاست های استثماری و فقر در اتحادیه اروپا است.
شکاف و عدم توازن توسعه بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا وخیمتر شده اند. خود اتحادیه اروپا در بحران بسر میبرد و با ناآرامی های جدی مواجه است.
اتحادیه اروپا، طبقات حاکم و نیروهایی که آنها را نمایندگی می کنند، دیگر نمی توانند نارضایتی اجتماعی رو به رشد را که ناشی از سیاست های آنها است پنهان کنند:
ـ نئولیبرالیسم در اقتصاد، ساختار غیردموکراتیک و متمرکزکردن کارهای اداری، نظامیگری و مداخله گرایی در روابط بین الملل؛
امروزه بسیاری از مردم بر این نظرند که اظهارات و وعده های اتحادیه اروپا و نیروهایی که آن را رهبری می کنند، بی اعتبار و غیرقابل قبول هستند. واقعیت اینست که ملتهای کشورهای مان، هر یک با مسائل بسیار متفاوتی مواجه اند.
ــ به جای “رونق و پیشرقت”، مردم اتحادیه اروپا با میلیون ها بیکار، بی خانمانی و فقر روبرو هستند، در حالی که میلیاردها یورو برای نجات بانک ها اختصاص داده میشوند. بخش خدمات عمومی و شرکت های دولتی، خصوصی می شوند و اموال اجتماعی به فروش می رسند. ضررهای بانکها را به بدهی عمومی تبدیل و به دوش کارگران میاندازند.
ــ به جای “دموکراسی و آزادی”، با مکانیزم های جدید، طبقه بندی شهروندان و کنترل اینترنت را در اختیار خود میگیرند. آزادی های دموکراتیک، از جمله حقوق اتحادیه های کارگری، مورد حمله قرار می گیرند. راست افراطی و نئوفاشیسم که در قرن بیستم توسط مبارزات مردم شکست خوردند، دوباره در اروپا ظاهر می شوند، در عین حال جریان ضد کمونیسم و تحریف تاریخ اروپا در نهادهای اروپائی برجسته میشوند. در برخی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا، نیروهای راست افراطی با دولتهای راست میانه در قدرت مشارکت دارند، و سیستم حاکم به این نیروها اجازه می دهد تا با استفاده از چالش بر حاکمیت قانون، سَم نژادپرستی، بیگانه ستیزی، شوونیزم، ضدجنس گرایی و همجنس گرایی را گسترش دهند، ایده برابری را به زیرسئوال ببرند.
ــ به جای تلاش برای “صلح”، اتحادیه اروپا ساختار نظامی خود را تقویت و همواره پیوند ارگانیک خود با ناتو را عمیقتر می کند. امروزه، با ایجاد همکاری ساختاری نظامی، اعلام مرحله جدیدی از نظامیگری ست که افزایش هزینه های نظامی و “انتقال سرمایه گذاری” به سوی صنعت و تجارت اسلحه را در پی خواهد داشت. در عین حال، اتحادیه اروپا درگیر افزایش مداخلات و تجاوز علیه دیگر کشورها و ملل است، نمونه بارز آن همکاریش با اسرائیل در فاجعه ای که مردم فلسطین در آن بسر میبرند.
ــ به جای دفاع از محیط زیست، اتحادیه اروپا سیاست های زیست محیطی خود را به قوانین بازار وابسته می کند. رسوایی های صنایع چندملیتی که قوانین زیست محیطی را نقض می کنند و ناتوانی در تصمیم گیری های لازم برای مقابله با تغییرات اقلیمی و پیامدهای چشمگیر زیست محیطی مردم، حاکی از شکاف بین اظهارات و بیانات با عمل میباشد.
ــ به جای نشان دادن همبستگی و مبارزه با عللی که باعث مهاجرت میلیون ها نفر از کشورهای خود میشوند، اتحادیه اروپا سیاست هایی را دنبال می کند که وضعیت این کشورها را وخیمتر می کند. دخالت اتحادیه اروپا با مداخلات امپریالیستی خود در خاورمیانه و شمال آفریقا باعث افزایش تعداد پناهندگان شده است. وخامت برجا مانده ناشی از استعمار کهنه، همراه با سیاست های استعمارنو در راستای استثمار کشورهای آفریقا و آسیا، دایره عبث فقر و فقدان توسعه ای را ایجاد کرده که باعث مهاجرت مردمان این کشورها که به دنبال زندگی بهتر در اروپا هستند، می شود. درعین حال، سرمایه های بزرگ در کشورهای اروپایی با پناهندگان و مهاجرانی روبرو هستند که میخواهند از آنان به عنوان نیروی کار ارزان قیمت برای تضعیف روابط کار در کشورهای اروپائی استفاده کنند. هیچ کس شک ندارد که مهاجرت و بحران پناهندگی یک مشکل پیچیده و چند بعدی است. با این حال، نظامی گرایی، نژادپرستی و بیگانه ستیزی هرگز نمی توانند پاسخی برای این بحران باشند. نیروهای پیشرو به منظور مبارزه در هر کشوری از اعضای اتحادیه اروپا فراخوانده می شوند تا پاسخهای درخور و مطابق با قوانین بین المللی و با اولویت اصول همبستگی، انترناسیونالیسم و وحدت طبقه کارگران ارایه دهند.

مردم کشورهای اروپایی میل و نیاز به اروپایی دیگر دارند
اروپای دیگر ممکن است!
علاوه بر چارچوب پیمانها، سیاست های مشترک و پیمانهای مربوط به ثبات تدوین شده تاکنونی، اتحادیه اروپا در سال های اخیر یک ساز وکار سخت گیرانه تر با ابزاری بنام “معاهده مالیاتی” بوجود آورد تا از طریق سیاستهای مالی بنام «نقشه راه اقتصادی اروپا»، «سیستم همآهنگ کننده سیاستهای اقتصادی و مالی اروپایی» بتواند بر بودجه دولت های عضو نظارت کند. اتحادیه های اقتصادی و پولی تقویت می شوند، روابط وابستگی اقتصادی و سیاسی در حال نهادینه شدن هستند، حاکمیت ملی برای اجرای سیاستی دیگر در سطح ملی در حال از بین رفتن است، دموکراسی و حق مردم برای توسعه اجتماعی و اقتصادی به چالش کشیده شده اند. «اتحادیه بانکی اروپا» از تمرکز عظیم سرمایه ها و کنترل سیستم های مالی دولتها حمایت میکند. توافقنامه تجارت آزاد با مراکز قدرتمند جهان (مانند توافق جامع اقتصادی و بازرگانی با کانادا) در تلفیق و همراهی با تجارت از نوع استعمارنو، سیاستهای توسعه اقتصادی با مناطق حاشیه ای (وابسته به سرمایه های بزرگ. م) در سراسر جهان، جنبه های بیرونی یک مدل اقتصادی را میسازند که عمیقا ناعادلانه و استثمارگرایانه هستند.
بواسطه تحمیل روابط سلطه آمیز سیاسی و اقتصادی تصویب شده به وسیله هیئت اجرایی قدرت های بزرگ و تامین کننده منافع گروه های اقتصادی و مالی، دموکراسی، دولت و حاکمیت ملی مردم در اروپا به چالش کشیده می شوند. دولت های منتخب با تهدیدات آشکار مواجه و تحت فشار قرار دارند. رفراندوم ها نادیده گرفته می شوند یا آنقدر تکرار می شوند تا شهروندان بر اساس خواسته های اتحادیه اروپا رای دهند.
هشدارهای نیروهای ترقیخواه در مورد ماهیت، سیاست ها و پیمانهای اتحادیه اروپا – آنطوریکه توسط معاهدات آن تعریف و سیاست هایی که توسط احزاب راست و سوسیال ـ دموکراتها تعمیق یافته و در اروپا باجرا گذاشته شدند ـ همگی حاکی از واقعییاتیست که درستی هشدارهای مان را ثابت میکنند. با این حال، اتحادیه اروپا نه تنها به صدای مردم گوش نمی دهد، بلکه حملات به سطح زندگی و حقوق مردم ما را تشدید میکند. رهبران اتحادیه اروپا با شعار” اروپای بیشتر”، در باره مسیری دیگر یا اروپای دیگر بحث نمی کنند، اما با شتاب هر چه بیشتر، اتحادیه اروپا را به سمت تقویت انحصارات، نظامیگری و تحمیل رفتار دیکتاتوری خود سوق میدهند. از سوی دیگر، نه تنها ناسیونالیسم و نژادپرستان راست افراطی، آلترناتیوی در برابر چالش کنونی نیستند، بلکه چهره ای بسیار ارتجاعی از سرمایه داری هستند، این نیروها یادآور تاریک ترین دوره های اروپا هستند.
بحران اتحادیه اروپا – حاصل سرمایه داری و تناقض های آن- به طور فاجعه آمیزی همه مشکلات را برجسته کرده و نشان میدهد که ساختمان اتحادیه اروپا بواسطه ماهیتش قابل اصلاح نیست، زیرا پیمان های منعقده آن ساختاری را تعریف میکنند که دارای فرایند نولیبرالی و نظامیگرایانه هستند. یک راه موثر برای همکاری در اروپا لزوما باید بر اساس اصول حاکمیت، آزادی، دموکراسی، پیشرفت اجتماعی و صلح متکی باشد.
اروپای دیگر ممکن و ضروریست و بیش از هر زمان دیگری در دستور کار ما قرار دارد. اروپای دیگر- اروپایی که در خدمت کارگران، خلقها و نیازهای آنها باشد ـ اروپائی که بتواند با تغییرات اساسی پایه های اتحادیه اروپای نو بر آن ساخته شود. تغییرات رادیکالی که توسط کارگران و مردم اروپا طراحی و تصمیم گرفته شوند.
تاریخ قاره اروپا غنی از میراث مبارزاتی و انقلابی است. این ثابت می کند که مردم با کارگران و جوانان به مثابه یک نیروی پیشگام می توانند با مبارزات خود به حملات و اقدامات وحشیانه کنونی پایان دهند. جلوی پیشروی راست افراطی و فاشیسم را بگیرند؛ راه را برای تحولات اجتماعی مهم با خصوصیت ضدامپریالیستی و ضدانحصاری هموار کنند: زمینه های جایگزینی سرمایه داری و بن بستهایش را فراهم سازند؛ بار دیگر چشم انداز ایجاد جامعه جدید، جامعه ترقیخواه، صلح و عدالت اجتماعی را طرح ریزی کنند.

نیروهایمان را متحد کنیم؛
مبارزاتمان را تقویت کنیم.
نیروهای کمونیست، ترقیخواه، ضدسرمایه داری، ضد نئولیبرالی، چپ و اکولوژیست که این فراخوان مشترک را امضا کرده اند، بر این باورند که انتخابات آینده مجلس نمایندگان اروپا در ماه مه فرصت مهمی است تا مبارزه مان را برای حال و آینده کشورهای مان و قاره اروپا تشدید کنیم. ما میدانیم که درشرایط کنونی، خطر راست افراطی یک تهدید بزرگ برای قاره اروپا و مردمان آن میباشد و این خطر توسط دولت ترامپ در ایالات متحده تشویق می شود. نیروهای در قدرت برای حفظ منافع خود در اتحادیه اروپا نمی توانند این تهدید را متوقف کنند، زیرا این سیاست های آنها هستند که زمینه تولید و رشد آنرا ایجاد میکنند. در عین حال برخی از همین نیروهای در قدرت به طور آشکار با افراطیون همکاری می کنند. تنها نیروهای ترقیخواه، نیروهایی که برای حقوق کار و حقوق اجتماعی و نیز برای حاکمیت ملی خلقها مبارزه می کنند، می توانند نیروی مقاومت علیه راست افراطی و فاشیسم باشند. باین علت تقویت آنها باید یک گزینه برای هر شهروند دموکرات و ترقیخواه درهر یک از کشورهای مان باشد.
ما از کارگران، جوانان، زنان و به طورکلی مردم کشورهای عضو اتحادیه اروپا می خواهیم که در زمان رأی گیری در انتخابات پارلمان اروپا، خواسته ها، آرمان ها، مبارزات و دیدگاه های خود را بیان کنند و نیروها ئیکه – همانند ما احزاب امضا کننده این فراخوان –در خط مقدم مبارزات اتحادیه های صنفی و تجاری قرار دارند و متعهد به ادامه مبارزه هستند را تقویت کنند.

برای اروپای برخوردار از حقوق اجتماعی:
اروپایی که برای تولید کنندگان ثروت و گردانندگان اقتصاد یعنی کارگران مفید باشد؛ اروپایی که شغل دائمی، پایدار، تمام وقت و درخور و شایسته برای همه ارایه دهد؛ اروپایی که حقوق و دستاوردهای اجتماعی را بازسازی و بهبود بخشد؛ اروپایی که مدافع خدمات عمومی و اعتلای آن؛ متضمن حق آموزش و پرورش و کار برای نسل جوان و سطح زندگی شایسته برای افراد سالمند و گروه های آسیب پذیر اجتماعی باشد؛ اروپایی که بازسازی و گسترش زیرساخت های اجتماعی در حمایت از خانواده ها، کودکان و افراد معلول را در برنامه خود داشته باشد.

اروپایی با پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی پایدار:
انتخاب راه توسعه اجتماعی و اقتصادی ای که به یک همبستگی واقعی و روبه رشد بین کشورهای مختلف کمک کند؛ این هم باید بر اساس برنامه های سرمایه گذاری در بخش عمومی در راستای سیاست های حمایت اجتماعی، استفاده پایدار از منابع طبیعی و حفاظت از محیط زیست باشد. راه توسعه ای که با اتخاذ تدابیر جدُی علیه تغییرات اقلیمی اعمال شود، طوریکه تضمین کننده عدالت اجتماعی باشد؛ راه توسعه ای که رشد پتانسیل تولیدی هر کشور با احترام به حق توسعه و یک مدل توسعه پایدار باشد؛ استقلال و امنیت غذایی را تضمین کند؛ از بخش های استراتژیک به سود منافع عمومی در هر کشور دفاع و از شرکت های کوچک و متوسط حمایت کند؛ به مناطق امن فرار مالیاتی (بهشت مالیاتی) و جابجائی سرمایه های آزاد و فارغ از مقررات پایان دهد. راه توسعه ای که با تنظیم و تدوین مالیات بر فعالیت های سوداگرانه سرمایه مبارزه کند.

برای اروپای برخوردار از صلح و همکاری با تمام خلقهای جهان.
اروپایی که به منشور ملل متحد و قوانین بین المللی احترام بگذارد، از جمله احترام به اصول حق تعیین سرنوشت خلقها، تمامیت ارضی و حاکمیت دولت ها؛ اروپایی که مسابقه تسلیحاتی و نظامیگرائی در روابط بین الملل را مردود بداند؛ به دخالتهای خشن در امور بین المللی و تهاجمات خارجی پایان دهد؛ به ائتلافهای نظامی تهاجمی مانند ناتو و وجود پایگاه های نظامی خارجی پایان دهد و برای خلع سلاح، از جمله خروج تمام سلاح های هسته ای از قلمرو کشورهای عضو و از بین بردن کامل سلاح های هسته ای مبارزه کند. اروپایی که همکاری و دوستی بین خلقهای جهان، همکاری های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برابر و چندجانبه گرائی سودمند را ترویج دهد.

برای اروپای برخوردار از دموکراسی، همکاری بین کشورهای حاکم با حقوق برابر.
برای اروپایی که به دموکراسی و مشارکت دموکراتیک، حاکمیت و حقوق برابر دولت های خود، به تنوع فرهنگی و هویت هر یک از ملتها و حقوق اقلیت ها احترام بگذارد؛ اروپایی که از طریق دستورات اداری متمرکز، لابی ها و قدرتمندترین کشورها اداره نشود، بلکه توسط مردم اداره شود.

برای اروپای آزاد، برخوردار از حقوق و همبستگی.
برای اروپایی که از آزادی های دموکراتیک مانند اتحادیه های کارگری، حقوق مدنی و اجتماعی – از جمله حقوق دیجیتال شهروندان، حریم خصوصی، حفاظت از اطلاعات شخصی و بی طرفی اینترنت دفاع کند؛ اروپایی که مکانیزم های سرکوبگری، رتبه بندی و نظارت بر شهروندان را رد کند؛ در عمل برابری همه افراد بدون تبعیض جنسی، قومیتی، رنگ، مذهب، معلولیت یا هویت جنسی را تضمین کند؛ با تمام اشکال تبعیض آمیز علیه زنان و حقوق آنها مبارزه کند، از جمله به انتخاب حقوق جنسی و باروری آنها احترام بگذارد.

ما (امضاء کنندگان) با هم کار می کنیم و گروه چپ در پارلمان اروپا را تقویت می کنیم.
برای این منظور، ما همکاری خود را بیش از پیش توسعه میدهیم و به ادامه کار گروه چپ متحد / چپ سبز کشورهای اسکاندیناوی در پارلمان اروپا، بر اساس برابری و احترام متقابل در تفاوت ها، مسیرها، تجربیات و ویژگی های مان متعهد هستیم؛ما به اقدام مشترک خود ازطریق این گروه به عنوان محل همکاری متمرکز بر بسیاری از چیزهایی که ما را در مبارزه برای اروپای دیگر مبارزه میکند، ادامه میدهیم.
ما برخصوصیت و هویت این گروه پارلمانی بمثابه محل همکاری هماهنگ (کنفدرال) میان نیروهای کمونیست، کارگری، ترقیخواه، چپ و مدافع محیط زیست، که هدف مشترک آنها طرح صدای مبارزات کارگران و خلقها در پارلمان اروپا است، تاکید داریم. و هدف تأکید، پیشنهاد و دفاع از سیاستهای مترقی به وضوح متفاوت از آنچه که راست و سوسیال ـ دموکراسی تاکنون دنبال کرده و ادامه می دهند، میباشد. هدف گروه دادن شکل و محتوای مبارزه در ارایه راه دیگری برای اروپا است.
با امضای این فراخوان، ما متعهد به دفاع از این اهداف و دستورالعملها هستیم. هرچه نیرومندتر باشیم، مبارزه برای یک اروپای مشترک، پیشرفت اجتماعی و صلح بیشتر خواهد شد.

احزاب امضاء کننده به فراخوان مشترک برای انتخابات ۲۰۱۹ به پارلمان اروپا:
۱٫ حزب ترقیخواه کارگران (قبرس) – Parti progressiste des travailleurs – AKEL
2. حزب کمونیست پرتقال – Parti communiste du Portugal – PCP
3. حزب کمونیست آلمان – Parti communiste d’Allemagne – DKP
4. حزب چپ آلمان – (Die Linke (Allemagne
5. حزب کمونیست اتریش – Parti communiste d’Autriche – KPÖ
۶٫ حزب کار بلژیک – Parti du travail de Belgique – PTB-PVDA
7. حزب کمونیست بوهم موراوی (اسلواکی) – Parti communiste de Bohème Moravie – KSČM
8. حزب کمونیست دانمارک – Parti communiste du Danemark – DKP
9. حزب کمونیست در دانمارک – Parti communiste au Danemark – KpiD
10. حزب کمونیست اسپانیا – Parti communiste d’Espagne – PCE
11. چپ متحد اسپانیا – Izquierda Unida – IU
12. حزب متحد جمهوری خواه – آلترناتیو اسپانیا – (Esquerra Unida i Alternativa (EuiA
13. حزب چپ ناسیونالیست – برادری در استان گالیسی اسپانیا – Anova Irmandade Nacionalista – anova
14. کمونیست های کاتالون (کاتالونیا) – Communistes de Catalogne
15. حزب کمونیست فنلاند – Parti communiste de Finlande – SKP
16. حزب کمونیست فرانسه – Parti communiste français – PCF
17. حزب کمونیست ایتالیا – Parti communiste italien – PCI
18. حزب بازسازی کمونیست – ایتالیا – (Parti de la refondation communiste – PRC (Italie
19. همگرایی سوسیالیستی (ایتالیا) – Convergence socialiste (Italie)
20. حزب کمونیست لوکزامبورگ – Parti communiste du Luxembourg – KPL
21. حزب کمونیست مالت – Parti communiste de Malte – PKM
22. حزب کمونیست بریتانیا – Parti communiste britannique – CPB
23. شین فیین (ایرلند) – (Sinn Fein (Irlande
24. حزب کمونیست دانمارکی ها – Parti communiste danois

منبع : اخبار روز

به‌راه انداختن جنگ بر روی کره‌ی زمین :مهندسی اقلیم و ویرانی خلاقانه‌ی زمین به‌دستِ سرمایه داری / جان بلامی فاستر

برگردان: حامد سلمانی

جان بلامی فاستر ویراستار مانتلی ریویو (Monthly Review) و استاد جامعه‌شناسی دانشگاه ارگان (Oregon) است. این مقاله نسخه‌ی اندکی‌اصلاح‌شده‌ی مطلبی است که در ۲۴ ژوئیه‌ی ۲۰۱۸ در سایت علم برای مردم (Science for the People) در مانتلی ریویویِ آنلاین منتشر شد. این مقاله در شماره‌ی ویژه‌ی مهندسی زمینِ مجله‌ی علم برای مردم در تابستان ۲۰۱۸ و  به‌عنوان اعلانی برای راه‌اندازی مجددِ مجله، نوشته شد.

شرایط روز به روز شکل جنون‌آمیزتری به خود می‌گیرد. با نرخ فعلی انتشار گازها در سطح جهانی، کمتر از دو دهه‌ی دیگر میزان انتشار کربن از مرز پیش‌بینی‌ شده عبور کرده  و مقدار آن در مجموع به حد تریلیون تن (متریک) می‌رسد. این پدیده دوره‌ای از تغییرات اقلیمی خطرناکی را آغاز خواهد کرد که عملاً برگشت‌ناپذیر است و می‌تواند برای قرن‌ها، اگر نگوییم برای هزاره‌های متمادی، بر اقلیم تأثیر بگذارد. حتی اگر بنا باشد تمامِ اقتصاد جهانی در لحظه‌ی کنونی، انتشار دی‌اکسیدکربن را متوقف کند، عملاً کربن اضافه‌ای که پیش از این در اتمسفر انباشت شده، ناگزیر کاری می‌کند که تغییرات اقلیمی تا جایی ادامه یابد که  نتایج مخرب آن بر گونه‌ی انسان و حیات به‌طور کلی تأثیر گذارد. با این حال افزایش ۲ درجه سانتیگرادی میانگین دمای جهانی و نیز  انباشت سطح کربن در محیط ۴۵۰ پی پی ام (ذره در میلیون)، شرایط کیفی متفاوتی را رقم خواهد زد. در این وضعیت و در زمان حیات بسیاری از کسانی که اکنون زنده‌اند، واکنش‌های اقلیمی به نحو فزاینده‌ای وارد عمل می‌شوند و تهدیدی به‌شمار می‌آیند که میانگین دمای جهانی را به ۳  الی ۴ درجه‌ی سانتیگراد بیش از میانگین دمای دوره‌ی پیشا‌صنعتی در همین  قرن حاضر برگردانند. این شرایط  با انتشار گازهای گلخانه‌ای[۲] دیگر مثل متان و اکسید نیتروژن[۳] وخیم‌تر هم شده است.

خطرات عظیمی که تغییرات سریع اقلیمی  بشریت را در معرض آن قرار داده  و ناتوانی ساختار اقتصادی-سیاسی سرمایه‌داری کنونی در ارزیابی و اداره‌ی این معضلات، که حضور دانلد ترامپ در کاخ سفید نمادی از این وضعیت است، منشأ تلاش و جستجوی بیهوده‌ای شده برای یافتن راهکارهای تکنولوژی پایه[۴] در قالب طرح‌های مهندسی اقلیم که به‌مثابه‌ی مداخله‌های بزرگ و عمدی انسان برای دستکاری کل اقلیم یا کل سیاره تعریف می‌شوند 

در حال حاضر نه تنها مهندسی اقلیم مشتاقانه از سوی طبقه‌ی میلیاردر یعنی افرادی چون بیل گیتس[۵] و ریچارد برنسن[۶]، سازمان‌های محیط زیستی مانند صندق دفاع از محیط زیست[۷] و انجمن دفاع از منابع طبیعی[۸]، اتاق‌های فکری مانند موسسه Breakthrough یا Climate Code Red و شرکت‌های سوخت فسیلی مثل اکسون موبیل[۹] و شل[۱۰] حمایت می‌شود، بلکه دولت‌های ایالات متحد، انگلستان، چین و روسیه نیز، فعالانه آن را دنبال می‌کنند. هیأت بینا‌دولتی تغیرات اقلیمی سازمان ملل متحد[۱۱](IPCC) استراتژی‌های انتشار منفی بر مبنای مهندسی اقلیم (در قالب انرژی زیستی با ضبط و ذخیره‌سازی کربن یا BECCS) را تقریباً در تمام مدل‌های اقلیمی‌اش ادغام کرده است. شماری از نوشته‌ها و مقالات شماره‌ی تابستان ۲۰۱۷ مجله‌ی ژاکوبین با عنوان زمین، باد و آتش[۱۲]، شواهدی در بر دارد که نشان می‌دهد حتی برخی اشخاص جناح چپ (جایی که ایده‌های مبتنی بر الگوی «شتاب‌گرا»[۱۳] اخیراً در برخی موارد به‌کار‌گرفته شده است) بسیار غیرنقادانه به مهندسی اقلیم به عنوان امداد غیبی[۱۴]-روشی برای دفاع از اقتصاد نوین اقلیمی و استراتژی تکنولوژیکی- متوسل شده‌اند.

براساس نظریه‌های اقلیم‌شناس پیشرو جیمز هنسن،[۱۵] اگر بناست که  سیستم زمین به انباشت کربن در میانگین ۴۵۰ پی پی ام نرسد و سطح هولوسن[۱۶] به  میانگین ۳۵۰ پی پی ام  بازگردد، برخی از انتشارهای منفی به‌واسطه‌ی ابزارهای تکنولوژیک و درنتیجه مهندسی اقلیم دست‌کم در سطحی محدود، ضروری خواهد بود. استراتژی هنسن نیز مشابه عمده‌ی استراتژی‌های دیگر، بر مبنای سیستم موجود کنونی باقی می‌ماند؛ بدین معنی که احتمال انقلاب اکولوژیکی در مقیاس کامل و واقعی  را که شامل حرکت‌های خودانگیخته‌ی[۱۷] جمعیت‌ها پیرامون مصرف و تولید  است، نادیده می‌گیرد. آنچه مسلم است این است که هر تلاشی برای به‌کارگیری مهندسی اقلیم (حتی در قالب طرح‌های تکنولوژیکی برای زدودن کربن) به عنوان استراتژی اصلی برای مقابله با گرمایش جهانی، ذیل اهداف انباشت سرمایه قرار بگیرد و این مسئله در عمل برای بشریت بسیار سرنوشت‌ساز خواهد بود. هزینه‌های چنین عملی که بار آن بر دوش نسل‌های آینده خواهد بود، و خطرات آن برای گونه‌های زنده از جمله خود ما، چنان عظیم است که تنها  واکنش عقلانی آن انقلاب اکولوژیکی[۱۸] طولانی است؛ انقلابی که  هدف آن سریع‌ترین کاهش ممکن در انتشار دی‌اکسیدکربن و سایر گازهای گلخانه‌ای باشد و هم‌زمان بر بوم‌شناسی‌کشاورزی[۱۹] و بازیابی اکوسیستم‌های جهانی ازجمله جنگل‌ها برای جذب دی‌اکسیدکربن، تأکید کند. این امر می‌بایست با بازسازی دامنه‌دار جامعه در سطح کلان همراه شود که هدف آن بازیابی نهادها در سطح بالاتری از کنش‌های جمعی و برابر‌طلبانه‌ای باشد که با رشد سرمایه‌داری تضعیف‌ شده‌اند.

مهندسی اقلیم سیاره‌ی زمین تحت رژیم  سرمایه‌ی فسیلی

مهندسی اقلیم به‌مثابه‌ی یک ایده به دوره‌ی نخستین اکتشاف‌های تغییرات اقلیمی سریع انسان‌زاد[۲۰] باز می‌گردد. اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰، میکائیل بودیکو[۲۱]، اقلیم‌شناس پیشروی اتحاد جماهیر شوروی (و در آن زمان کل دنیا)، نخستین کسی بود که هشدارهایی را اعلان کرد درباره‌ی اجتناب‌ناپذیر بودن تغییرات سریع اقلیمی جهانی به‌واسطه‌ی  سیستم‌های صنعتی که  سوخت‌های فسیلی می‌سوزانند. گرچه تغییرات اقلیمی انسان‌زاد، خیلی پیش از این تشخیص داده شده بود، آنچه جدید می‌نمود، کشف واکنش‌های بزرگ اقلیمی بود؛ واکنش‌هایی مانند آب شدن یخ‌های قطب شمال، از بین رفتن اثر سپیدایی[۲۲] به دلیل جایگزینی یخ‌های سفید بازتابنده با موج‌های آبی دریا، افزایش مقدار تشعشعات خورشیدی که توسط سیاره‌ی زمین جذب می‌شود و تشدید میانگین دمای جهانی.  بودیکو در سال ۱۹۷۴ به‌عنوان راه حل ممکن  برای تغییرات اقلیمی، استفاده از هواپیماهای ارتفاع بالا را برای رهاسازی ذرات گوگرد (که منجر به تشکیل هواویزهای سولفات[۲۳] می‌شود) در استراتوسفر[۲۴] مطرح کرد. این راه حل به منظور تقلیدی از نقش آتشفشان در پراکندن گوگرد در اتمسفر بود که مانعی جزئی می‌سازد که  تشعشعات ورودی  از خورشید را محدود می‌کند. منطقی که او مطرح می‌کرد این بود که به‌ویژه اقتصادهای سرمایه‌داری، قادر نخواهند بود که انباشت سرمایه‌ی رشدمحور، مصرف انرژی و انتشارها را علی‌رغم به خطر انداختن اقلیم، محدود کنند. در نتیجه برای پایدار ساختن اقلیم می‌بایست درباره‌ی جایگزین‌های تکنولوژیکی، پژوهش و بررسی صورت گیرد؛ اما این امر تا سال ۱۹۷۷ که سزار مارچتی[۲۵]،  فیزیکدان ایتالیایی، طرحی را برای جذب دی‌اکسیدکربن منتشر شده از نیروگاه‌های الکتریکی و استفاده از لوله‌ها برای رهاسازی آن‌ها در اعماق اقیانوس‌ها عرضه کرد، مطرح نبود. از اینجا بود که واژه‌ی «مهندسی اقلیم» پدیدار شد.

اکنون طرح پیشنهادی پیشگامانه‌ی بودیکو برای استفاده از ذرات گوگرد جهت انسداد بخشی از تشعشعات خورشید، با نام «تزریق هواویزهای استراتوسفری[۲۶]» شناخته می‌شود و نظر اولیه‌ی مارچتی برای  جمع‌آوری و انتقال کربن در اقیانوس، مظهر دو رویکرد اصلی به مهندسی اقلیم، یعنی به ترتیب مدیریت تشعشعات خورشیدی[۲۷] (SRM) و حذف دی‌اکسیدکربن[۲۸] (CDR) شده است. رویکرد مدیریت تشعشعات خورشیدی، برای محدود کردن تشعشعات وارد به زمین، طراحی شده است. رویکرد حذف دی‌اکسیدکربن، به دنبال جذب و حذف کربن، برای کاهش دادن  مقدار کربن ورودی به اتمسفر است.

علاوه بر طرح تزریق هواویزهای استراتوسفری، که ابتدا از سوی بودیکو مطرح شد، رویکرد دیگری به مدیریت تشعشعات خورشیدی که در سال‌های اخیر طرفداران بانفوذی کسب کرده، روشن‌سازی ابرهای اقیانوسی[۲۹] است. این رویکرد خنک کردن زمین را در برمی‌گیرد؛ از طریق تغییر دادن  ابرهای پوشن کومه‌ای[۳۰] کم‌ارتفاعی که یک سوم اقیانوس را پوشانده‌اند و آن‌ها را  بازتابنده‌تر می‌کنند. در سناریوی معیار، ناوگان ویژه‌ای از ۱۵۰۰ کشتی بدون سرنشین کنترل‌شونده از طریق ماهواره در اقیانوس گشت‌زنی می‌کنند و ذرات کوچک‌تر از میکرون آب دریا را در هوا می‌پاشند که منجر به تبخیر باقی مانده‌های آب شور می‌شود. این ذرات روشن نمک، تشعشعات ورودی خورشید را بازمی‌تابانند. همچنین آن‌ها با افزایش مساحت سطح و رویه‌ی ابرها، به عنوان هسته‌ی چگالنده‌ی  ابر عمل می‌کنند و در نتیجه‌ی آن، تشعشعات خورشیدی بیشتری بازتابانده می‌شود.

از هر دو رویکرد تزریق هواویزهای استراتوسفری و  روشن‌سازی ابرهای اقیانوسی،  به‌علت ایجاد خطرات بسیار زیادی ورای خطرات تغییرات اقلیمی، تاحد زیادی انتقاد شده است،  چون به جای دلایل اصلی صرفاً به نشانه‌های تغییرات اقلیم‌ می‌پردازند. رویکرد تزریق هواویزهای استراتوسفری -که باید از طریق شلنگ‌ها‌، لوله‌ها، بالون‌ها یا هواپیماها به استراتوسفر رسانده شود- چرخه‌ی هیدرولوژیکی جهانی را با تأثیرات غیرقابل پیش‌بینی زیادی تغییر خواهد داد و احتمالاً منجر به خشکسالی بزرگی در مناطق گسترده‌ای از زمین می‌شود. بیم آن می‌رود که این رویکرد به نابودی سیستم  بارش‌های موسمی هند و اختلال در کشاورزی برای حدود ۲ میلیارد انسان، منجر شود. همچنین نگران‌ هایی وجود دارد که این رویکرد ممکن است فوتوسنتز و تولید محصول در بسیاری از اکناف جهان را تحت تاثیر قرار دهد. تزریق ذرات گوگرد به اتمسفر می‌تواند در  آسیب بیشتر به لایه‌ی ازون مؤثر باشد. دست آخر، بیشتر گوگرد اضافه به شکل باران اسیدی به زمین بازخواهد گشت. بیشترین نگرانی از این است که تزریق هواویزهای استراتوسفری باید هرسال، تکرار شود. در انتهای هر دوره، افزایش دما به‌همراه کربن اضافی انباشت شده، تقریباً به‌یک‌باره با افزایشی در حدود ۲ تا ۳ درجه‌ی سانتیگراد دمای جهانی در یک دهه، همراه خواهد شد. این پدیده به عنوان «مشکل خاتمه دادن»[۳۱] شناخته می‌شود.

همانند رویکرد تزریق هواویزهای استراتوسفری، رویکرد روشن‌سازی ابرهای دریایی نیز به میزان زیادی بر چرخه‌ی هیدرولوژیکی به‌نحو غیرقابل‌پیش‌بینی اثر می‌گذارد؛ مثلاً می‌تواند خشکسالی بزرگی در آمازون ایجاد کند، یا با خشک کردن حیاتی‌ترین اکوسیستم‌های خاکی زمین، ممکن است منجر به اثرات فاجعه‌بار و نامعلومی بر پایداری سیستم زمین شود. بسیاری از خطرات رویکرد روشن‌سازی ابرهای دریایی مشابه خطرات رویکرد کاهش هواویزهای استراتوسفری است. مانند سایر اشکال مدیریت تشعشعات خورشیدی، این رویکرد نیز برای مقابله با اسیدی شدن اقیانوس که ناشی از افزایش سطوح دی‌اکسیدکربن است، کاری انجام نمی‌دهد

اولین شکل از رویکرد حذف دی‌اکسیدکربن که توجهات بسیاری را از سوی سرمایه‌گذاران و علاقه‌مندان به اقتصاد جلب کرد، ایده‌ی بارورسازی اقیانوس با آهن بود؛  بدین‌سان که  رشد فیتوپلانکتون[۳۲] تا جایی افزایش یابد که میزان جذب کربن اقیانوس را ارتقا دهد. در این زمینه آزمایش‌های زیادی صورت گرفته و مشکلات فراوان ملازم  با اجرای این طرح به اثبات رسیده است. تأثیرات آن بر چرخه اکولوژیکی فیتوپلانکتون، زئوپلانکتون[۳۳] و طیف گوناگونی از گونه‌های دیگر دریایی، ازجمله وال‌ها که در رأس زنجیره‌ی غذایی هستند، نامشخص است. اگرچه بخش‌هایی از اقیانوس به دلیل آهن اضافی، سبزتر خواهد شد، دیگر بخش‌ها، به دلیل محرومیت از مواد مواد مغذی-نیترات، فسفر، سیلیس- که برای رشد احتیاج است، خالی از حیات و آبی‌تر خواهد شد. شواهد نشان می‌دهد که بخش زیادی از کربنی که ازطریق اقیانوس جذب می‌شود، در سطح رویی یا سطوح میانی آن باقی خواهد ماند و تنها بخش بسیار کوچکی به عمق اقیانوس وارد می‌شود؛ جایی که به صورت طبیعی در آنجا رسوب می‌کند.امروزه در میان طرح‌های گوناگون حذف دی‌اکسید‌کربن، طرح BECCS به دلیل امیدی که درخصوص انتشار‌های منفی ایجاد می‌کند، بیشترین طرفدار را جذب کرده است. زیرا به نظر می‌رسد این طرح بر این مبنا که کربن می‌تواند در دهه‌های بعدی از اتمسفر حذف شود، این امکان را برای کشورها فراهم می‌کند تا از برآورده ساختن کامل اهداف اقلیمی طفره روند. هر چند در حال حاضر، طرح BECCS تاحد زیادی به‌عنوان یک مدل کامپیوتری آزمون نشده است، تقریباً در تمام مدل‌هایی که ازسوی IPCC استفاده می‌شود، گنجانده شده است. در این مدل، BECCS ، به‌منظور تولید الکتریسیته، با جذب و ذخیره‌سازی زیرزمینی دی‌اکسیدکربن تولیدی، محصولات زراعی را می‌سوزاند. به لحاظ نظری، تا زمانی که می‌توان محصولات گیاهی را به‌مثابه‌ی کربن خنثی -جذب دی‌اکسیدکربن از جو و نهایتاً آزادسازی دوباره آن- در نظر گرفت طرح BECCS، با سوزاندن زیست توده[۳۴] و سپس جذب و ترسیب انتشارهای کربن حاصل،  ابزاری  برای تولید برق خواهد بود که هم‌زمان منجر به کاهش میزان خالص کربن اتمسفر می‌شود.با این‌حال به نظر می‌رسد زمانی که BECCS از انتزاع  به هیأت واقعیت درمی‌آید، پرسش‌برانگیز می‌شود. تخمین زده می‌شود که مدل‌های سطح میانی IPCC، ۳۶۰  گیگاتن دی‌اکسیدکربن را از جو حذف کند؛ چیزی حدود دو سوم کل میزان منتشر شده بین انقلاب صنعتی و سال ۲۰۱۱٫ این برای دامنه‌ای وسیع از کشت محصولات رخ می‌دهد که کشاورزی تجاری عهده‌دار آن است. برای حذف یک تریلیون تن دی‌اکسیدربن از جو، همانطورکه در سناریوهای بلند‌پروازانه‌تر پیش‌بینی می‌شود، زمین‌هایی دو برابر مساحت هند (یا برابر استرالیا) اشغال خواهد شد، که این میزان تقریباً برابر نصف زمین‌هایی است که در حال حاضر در سطح جهانی زیر کشت هستند، که این امر نیازمند ذخیره‌ی آب شیرینی برابر با کل مصرف فعلی کشاورزی در سطح جهان است. هزینه‌های اجرای   BECCS ، در مقیاس‌های مورد نظر، توسط جیمز هانسن اقلیم‌شناس- که نقادانه می‌نویسد در مدل‌های آب و هوایی IPCC انتشارهای منفی مانند «سرطان» گسترش یافته‌اند – با  «حداقل هزینه‌های تخمین زده شده» در حدود صدها تریلیون دلار یعنی چیزی حدود  ۵۷۰ تریلیون دلار با مقیاس‌های مالی قرن حاضر، برآورد شده است. بنابراین  اثرات BECCS – که به عنوان یک سازوکار اولیه استفاده می‌شود و برای جلوگیری از مواجه با سیستم تولید فعلی طراحی شده است- جایگزینی عظیم کشاورزان کوچک و تولید مواد غذایی درسطح جهانی را در پی خواهد داشت.علاوه براین، زمانی که تأثیرات عظیم در زمینه‌ی استفاده از زمین در سطح جهان در نظر گرفته شود، این باور اغراق‌آمیز یا نادرست از آب در می‌آید که اشکال تولید کشاورزی تجاری[۳۵] بزرگ مقیاس که در مدل‌های BECCS  مفروض گرفته شده، نسبت به کربن خنثی هستند و بنابراین منجر به انتشار منفی همراه با ترسیب کربن[۳۶] می‌شود. انتظار می‌رود کشت محصولاتBECCS  در مزارع وسیع تک‌‌محصولی[۳۷] انجام شود و جایگزین سایر اشکال استفاده از زمین باشد. تاکنون به‌لحاظ زیستی، اکوسیستم‌های متنوع، نرخ قابل‌توجه بیشتری از تجزیه‌ی کربن در خاک و زیست‌توده[۳۸] درمقایسه با کشاورزی تک‌کشتی[۳۹] داشته‌اند. یک طرح جایگزین برای BECCS در حمایت از ترسیب کربن، ارتقاء تجدید اکولوژیکی عظیم و جهانی خواهد بود که شامل احیای جنگل‌ها[۴۰] همراه با ترویج بوم‌شناسی‌کشاورزی[۴۱] است که بر مبنای اشکال سنتی کشاورزی طراحی شده و پیرامون  بازیافت مواد مغذی[۴۲] و بهبود شیوه‌های مدیریت خاک، سازمان‌دهی شده است. این امر متضمن جلوگیری از شکاف متابولیکی همراه با  کشاورزی تجاری تک کشتی است که هم از لحاظ تولید غذا در هر هکتار و هم ترسیب کربن کارآمدی کمتری دارد.

طرح جذب و ترسیب کربن (CCS)[43] یعنی  یکی از دیگر راه‌کارهای رایج تکنولوژیکی که از آن دفاع می‌شود، دقیقاً شکلی از مهندسی اقلیم نیست، زیرا در جهت جذب و ترسیب انتشار کربن از نیروگاه‌های الکتریکی کوچک مانند نیروگاه‌های سوخت زغال سنگ طراحی شده است. با این حال، ارتقاء زیرساخت CCS در مقیاس جهانی و به عنوان ابزاری برای پرداختن به تغییرات اقلیمی- ازآنجا که ضرورت یک انقلاب اکولوژیکی در تولید و مصرف را به حاشیه می‌برد- در بهترین حالت  به‌ دلیل مقیاس کلان اقتصادی و اکولوژیکی موردنظر در این طرح، به مثابه‌ی نوعی مهندسی اقلیم جهانی به شمار می‌آید. اگرچه به لحاظ نظری، CCS امکان سوختن سوخت‌های فسیلی از نیروگاه‌های الکتریکی، بدون انتشار کربن در جو را فراهم می‌کند؛ مقیاس و هزینه‌های عملیات CCS  گزاف و سرسام‌آور است. همانطور که کلایو همیلتون[۴۴] در اربابان زمین: غروب عصر مهندسی اقلیم[۴۵] می‌نویسد: طرح CCS برای یک واحدِ استاندارد  نیروگاه زغال سنگ ۱۰۰۰ مگاواتی  به ۳۰ کیلومتر ماشین‌آلات مکش هوا و شش کارخانه‌ی شیمیایی در ابعاد ۶ کیلومتر مربعی نیاز دارد. واکلاو اسمیل[۴۶] متخصص انرژی  محاسبه کرده است که «صرفاً برای  ترسیب  یک پنجم از انتشار CO2 فعلی [۲۰۱۰] ، ما باید یک صنعت جذب، جمع‌آوری، فشرده‌سازی، حمل‌و‌نقل و انبارکردن در سراسر جهان ایجاد کنیم که ظرفیت تولید سالانه‌ی آن حدود ۷۰ درصد بیش‌تر از حجم سالانه‌ی کنونی باشد که از سوی صنعت نفت خام جهانی اداره می‌شود؛ صنعتی که  زیرساخت‌های عظیمی مانند چاه‌ها، خطوط لوله، ایستگاه‌های کمپرسور و ذخیره‌سازی را ایجاد می‌کند. چنین جایگزینی‌ای نسل‌ها طول خواهد کشید».  جذب و ترسیب انتشار کنونی گاز دی‌اکسید‌کربن ایالات متحد، به ۱۳۰ میلیارد تن آب در سال، برابر با حدود نیمی از جریان سالانه‌ی رودخانه‌ی کلمبیا، نیاز دارد. تمام این زیرساخت‌های غول‌آسای جدید بر روی زیرساخت‌های فعلی سوخت فسیلی بنا خواهد شد، فقط به این دلیل که امکان سوزاندن سوخت‌های فسیلی کماکان فراهم باشد.اصل پیشگیرانه‌ی جهانی برای آنتروپوسن[۴۷]

اگر امروزه شرایط غیرمترقبه و اضطراری اکولوژیکی درسطح جهانی، محصول قرن‌ها جنگ بر روی زمین به ‌عنوان سازوکار انباشت سرمایه است، طرح‌های مهندسی  اقلیم ایجاد شده در بستر سرمایه فسیلی را می‌توان به‌مثابه‌ی پروژه‌های عظیم‌الجثه‌ برای حفظ سیستمی در نظر گرفت که این جنگ را به اوج غایی آن می‌رساند.  مهندسی اقلیم تنها وسیله‌ی حفظ کامل و دست‌نخورده‌ی وضع موجود تحت رژیم انباشت {سرمایه‌ی} کنونی است- {این طرح} نه به‌دنبال ایجاد اختلال در روابط غالب تولید سرمایه‌داری است و نه حتی در جستجوی آن است که  صنایع سوخت فسیلی را که سرمایه‌ی آن عمیقاً در هم تنیده، سرنگون کند. بنابراین، سود، تولید و غلبه بر فقر انرژی در بخش‌های فقیر‌تر جهان، به توجیهی برای ادامه‌ی سیستم  سرمایه‌ی فسیلی کنونی و حفظ تمام‌ وکمال هزینه‌های محیط‌زیستی نظام سرمایه‌د‌اری موجود، تبدیل می شود. ذهنیت پرومته‌ای که پشت این موضوع پنهان شده، در پرسش به دور از کنایه‌ای که رکس تیلرسون[۴۸] مدیر عامل[۴۹] شرکت اکسون موبیل در نشست سالانه‌ی سهامداران، در سال ۲۰۱۳ پرسید، به خوبی درک می‌شود: «اگر بناست که بشر رنج ببرد، حفظ سیاره‌ی زمین چه خوبی دارد؟»سراسر تاریخ بحران‌های زیست محیطی که  به شرایط اضطراری کنونی در سطح زمین منتهی شده، از سوی فجایع متعددی نشان‌دار شده‌اند؛ از نابودی تقریباً کامل لایه‌ی ازون تا انتشار مواد مغذی [از خلال اقدامات انسانی][۵۰]، گسترش لایه‌های مرده به کل اقیانوس و نیز خود تغییرات اقلیمی،که همگی در عمل نمایش حماقتی را برجسته می‌کنند که همراه با هر گونه تلاشی است برای مهندسی کل سیاره‌ی زمین. پیچیدگی سیستم زمین، ظهور پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی بزرگی را تضمین می‌کند. همانطور که فردریک انگلس در قرن نوزدهم هشدار داد «بیایید… خودمان را  به ‌خاطر پیروزی‌های انسانی بر طبیعت گول نزنیم، طبیعت برای هر یک از این پیروزی‌ها انتقام‌اش را از ما می‌گیرد. درست است که هر پیروزی در وهله‌ی اول، نتایجی را که ما انتظار داشتیم به ارمغان می‌آورد، اما در مراحل دوم و سوم  تأثیرات کاملاً متفاوت و غیر منتظره‌ای دارد که اغلب اثرات وهله‌ی اول را از بین می‌برد».

در مواجهه با عدم قطعیت و ناپایداری، که با احتمال بسیار بالایی با آسیب غیر قابل محاسبه به سیستم زمین همراه می‌شود، توسل به هرآنچه به‌عنوان اصلی پیشگیرانه شناخته می‌شود، ضروری است؛ به‌ویژه زمانی که پرسش از مهندسی اقلیم در سطح جهانی مطرح می‌شود. همانطورکه پائول بورکت[۵۱]، اقتصاددان اکولوژیک توضیح داده است، نسخه‌ی قوی اصول پیشگیرانه، لزوماً شامل موارد زیر است:

(۱) اصل پیشگیرانه‌ی مناسب؛ که بیان می‌کند اگر یک اقدام ممکن است منجر به صدمه‌ای جدی شود، برای اطمنیان از اینکه آن اقدام رخ نمی‌دهد، اقدامات مقابله‌ای وجود دارد.

 

(۲) اصل مسئولیت معکوس[۵۲]؛ که به موجب آن کسانی که از اقدامی حمایت می‌کنند، مسئول‌اند تا نشان دهندکه آن اقدام به طور جدی مضر نیست و بدین سان بار اثبات آن از دوش کسانی که به طور بالقوه از سوی آن اقدام ضرر دیده‌اند، برداشته می‌شود (مثلاً عموم جمعیت و سایر گونه‌های اشغال‌کننده‌ی محیط‌زیست). به طور خلاصه، این ایمنی است که باید اثبات شود، نه آسیب بالقوه.

(۳) اصل ارزیابی جایگزین؛ که تصریح می‌کند هیچ اقدام بالقوه مضری انجام نخواهد شد، اگر اقدامات جایگزین در دسترسی وجود داشته باشد که با اطمینان‌خاطر، به همان اهدافی که آن اقدام مطرح کرده دست یابد.

(۴) همه‌ی کنکاش‌های اجتماعی که به کاربرد ویژگی‌های ۱ تا ۳  ارتباط دارند، باید باز، آگاهانه و دموکراتیک باشند و همه‌ی طرف‌های ذی‌نفع را دربرگیرند.

 

واضح است که مهندسی اقلیم که در بستر یک رژیم سرمایه‌داری با حداکثر انباشت{سرمایه} حمایت می‌شود،  ازسوی اصل قوی پیشگیرانه‌ برمبنای هر یک از معیارهای ذکر شده، کاملاً منتفی خواهد شد. تقریباً  یقینی وجود دارد درباره‌ی آسیب‌های شدیدی که بر نوع انسان به‌ مثابه‌ی یک کل وارد می‌شود؛ آسیب‌هایی که برآمده از همه‌ی پیشنهادهای کلان مهندسی اقلیم هستند. اگر وظیفه‌ی طرفداران کنونی مهندسی اقلیم سرمایه‌دارانه بر این متمرکز می‌شد که اثبات کنند آسیب  بزرگی به زمین به‌عنوان جایگاه سکونت انسان وارد نخواهد شد، چنین پیشنهادهایی از آزمون، سربلند بیرون نمی‌آمدند. ازآنجا که راه‌حل‌های جایگزین برای نسوزاندن سوخت‌های فسیلی و ارتقاء دادن اشکال جایگزین انرژی کاملاً  امکان‌پذیر هستند، اما درحالی‌که مهندسی اقلیم در سطح جهانی  خطرات عظیم افزوده‌ای برای سیستم زمین به ‌مثابه‌کل به همراه دارد، چنین راه‌حل تکنولوژیکی، به‌عنوان ابزار اولیه‌ی رصد کردن گرمایش زمین، نیز می‌بایست ازسوی همان معیار{امکان‌پذیری اشکال جایگزین انرژی} کنار گذاشته می‌شد. در نهایت مهندسی اقلیم در نظام اقتصادی و اجتماعی کنونی، همواره شامل برخی از موجودیت‌های ساختار قدرت – فرد مولتی میلیاردر، شرکت، دولت یا یک سازمان بین‌المللی – می‌شود که چنین اقدامی را به‌ ظاهر و به نمایندگی از بشریت به ‌مثابه‌ی کل، با کنار گذاشتن بیشتر طرفین درگیر در سراسر جهان از فرآیند تصمیم‌گیری، اجرا می‌کنند؛ طرفینی  که  صدها میلیون یا شاید میلیاردها  نفر از مردمی  هستند که اغلب، هزینه‌های زیست محیطی را با زندگی خود می‌پردازند. در مجموع، مهندسی اقلیم، به‌ویژه اگر تابع فرایند انباشت سرمایه باشد، مقدس‌ترین نسخه‌ی اصل پیشگیرانه را نقض می‌کند که به دوران باستان بازمی‌گردد و می‌گوید : اول هیچ آسیبی نزن.

انقلاب محیط‌زیستی به‌مثابه‌ی تنها جایگزین

به‌عنوان امتداد جنگ کنونی بر روی زمین، رژیم مهندسی اقلیم که برای ادامه‌ی شیوه‌ی تولید کنونی طراحی شد، شدیداً با دیدگاهی که بری کامُنر[۵۳] در سال ۱۹۹۲ در کتاب ایجاد صلح بر زمین  بیان کرد، مخالف است. او نوشت: «اگر محیط زیست آلوده و اقتصاد مریض است، ویروس عامل هر دو در سیستم تولید یافت خواهد شد». امروزه شکی نیست که شیوه‌ی تولید کنونی، خصوصاً سیستم سرمایه‌ی فسیلی، می‌بایست در مقیاس جهانی تغییر کند. برای توقف تغییرات آب‌وهوایی، اقتصاد جهان باید به‌سرعت انتشار دی اکسیدکربن را به صفر برساند. این مهم با تلاش هماهنگ جامعه‌ی انسانی و با استفاده از ابزارهای تکنولوژی پایدار موجود به خوبی به‌دست می‌آید- به ویژه زمانی که با تغییرات ضروری در سازمان‌های اجتماعی برای کاهش پسماند عظیم منابع و شیوه‌های زندگی که در ایجاد سیستم تولید بیگانه‌کننده‌ی کنونی دخیل‌اند، همراه شود. چنین تغییراتی به‌سادگی نمی‌تواند توسط نخبگان از بالا اعمال شود، بلکه نیازمند بسیج تک تک افراد با الهام از اقدامات انقلابی جوانان و با هدف راه‌حل‌های عادلانه، زیست محیطی، جمعی و اجتماعی است- درک اینکه این جهانی که آن‌ها به ارث خواهند برد به ‌شدت در خطر است.انقلاب زیست محیطی ضروری امروز، برای آغازگران شامل این موارد است (۱)  تعلیق و توقف اضطراری رشد اقتصادی در کشورهای ثروتمند همراه با توزیع دوباره‌ی نزولی درآمد و ثروت؛ (۲) کاهش چشمگیر انتشار گازهای گلخانه‌ای؛ (۳) حذف سریع استفاده از کل ساختار انرژی سوخت فسیلی؛ (۴) جایگزینی یک  زیرساخت انرژی آلترناتیو برمبنای گزینه‌های پایداری مانند قدرت خورشیدی و بادی و آلترناتیوهایی که ریشه در کنترل محلی دارند؛ (۵) کاهش شدید هزینه‌های نظامی همراه با صرف مازاد اقتصادی آزاد شده برای تغییرات اکولوژیک؛ (۶) ترویج اقتصادهای دورانی[۵۴] و سیستم‌های بدون پسماند برای کاهش میزان انرژی و منابع صرف شده؛ (۷) ایجاد حمل و نقل عمومی کارآمد، همراه با اقداماتی برای کاهش وابستگی به خودرو شخصی؛ (۸) احیای اکوسیستم‌های جهانی همگام با جوامع محلی و ساکنان بومی؛ (۹) تبدیل  انرژی مخرب و شیوه‌ی تولید کشاورزی تجاری تک‌کشتی و شیمیایی به بوم‌شناسی کشاورزی بر پایه‌ی مزارع کوچکِ پایدار و کشتزارهای دهقانی با بهره‌وری بیشتر تولید غذا در هر هکتار؛ (۱۰) نهاد نظارت قوی بر انتشار مواد شیمیایی سمی؛ (۱۱) ممنوعیت خصوصی‌سازی منابع آب شیرین؛ (۱۲) اعمال مدیریت قوی و انسان‌محور بر حوزه‌های عمومی اقیانوس‌ها به نحوی که با پایداری محیط زیست متناسب باشد؛ (۱۳) ایجاد اقدامات جدید چشمگیر برای حفاظت از گونه‌های در معرض خطر؛ (۱۴) اِعمال محدودیت‌های شدید برای کالاهای مصرفی اضافی و مخرب که از سوی شرکت‌ها در بازار عرضه می‌شوند؛ (۱۵) سازماندهی مجدد تولید برای از بین بردن زنجیره‌ی‌کالاهای موجودی که به انباشت چپاولگرانه و فلسفه‌ی  بعد از ما مهم نیست[۵۵] منتهی شده است؛ و (۱۶) توسعه‌ی شیوه‌های تولید عقلانی‌تر، عادلانه‌تر، کمتر هدردهنده و بیشتر جمعی.در چنین انقلاب اکولوژیکی، ضروری است که اولویت به سریع‌ترین حالت متصوری که می‌توان سوخت‌های فسیلی را حذف کرد داده شود، اما این به نوبه‌ی ‌خود نیازمند تغییرات اساسی در روابط انسان با زمین و رابطه‌ی انسان‌ها با یکدیگر است. باید تأکید جدیدی بر توسعه‌ی انسانی پایدار و تشکیل سیستم ارگانیک بازتولید متابولیسم اجتماعی گذاشته شود. قرن‌ها استثمار و سلب مالکیت، ازجمله تقسیم بر مبنای طبقه، جنسیت، نژاد و قومیت باید بهبود یابد. بنابراین، منطق تاریخی که شرایط کنونی  ایجاد کرده، به ضرورت یک انقلاب زیست محیطی طولانی مدت اشاره دارد و یک سیستم جدید توسعه‌ی انسانی پایدار را هدف قرار می‌دهد که قصد آن ارزیابی همه‌ی نیازهای موجود انسانی هم به‌عنوان موجود طبیعی و هم موجود اجتماعی است: آنچه که اکنون اکوسوسیالیسم[۵۶] نامیده می‌شود .

متن اصلی:

https://monthlyreview.org/2018/09/01/making-war-on-the-planet/

کمک سازمان مجاهدین خلق به حزب راست افراطی “وُکس” / ژان-پی‌یر پرین و ایرن کسدو / مدیا پارت

حزب راست افراطی وُکس (Vox) در اسپانیا با به دست آوردن بیش از ۱۰ درصد آرا  برای اولین بار به پارلمان راه پیدا کرد. ادامه خواندن Continue reading