پی‌آمدهای تهاجم نظامی ترکیه به روژاوا / احمد توناک و ویجی پراشاد

دونالد ترامپ رئیس‌جمهور امریکا یکشنبه ششم اکتبر به رجب طیب اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه گفت که نیروهای نظامی امریکا در سوریه از «نیروهای دموکراتیک سوریه» که محدوده‌ی مجزایی در امتداد بخشی از مرز ترکیه ایجاد کرده‌اند دفاع نخواهد کرد. نیروهای دموکراتیک سوریه عمدتاً متشکل از جناح‌های کردی است که نیرویی مسلح برای دفاع از از محدوده‌ی کردی در شمال سوریه ایجاد کرده‌اند. وقتی ایالات متحده شروع به حمله به نیروهای دولت اسلامی (داعش) کرد، نیروهای دموکراتیک سوریه نیروی زمینی بود که با حمایت بمب‌افکن‌های امریکایی با داعش می‌جنگید. اکنون ایالات متحده تصمیم گرفته که به نیروهای دموکراتیک سوریه خیانت کند.

ترکیه پیش‌تر تهدید کرده بود که به نیروهای دموکراتیک سوریه و سایر گروه‌های کرد درون سوریه در شرق رودخانه‌ی فرات حمله خواهد کرد. در سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ ترکیه نشانه‌هایی از حمله‌ی نظامی به سوریه را نشان داد. در اوت ۲۰۱۶، ارتش ترکیه از مرز پوشش هوایی امریکا عبور کرد. آن زمان اردوغان گفت که ترکیه هم به داعش و هم به گروه شبه‌نظامی کرد، یگان‌های مدافع خلق (ی.پ.ژ) حمله خواهد کرد. این عملیات که عمدتاً حول شهر سوری جرابلس در مرز سوریه و ترکیه انجام شد به عملیات سپر فرات معروف شد. مداخله‌ی ۲۰۱۶ روزنه‌ای برای دو مداخله‌ی بعدی در عدلیب شمالی (۲۰۱۷) و عفرین (۲۰۱۸) گشود که این آخری نامی اورولی داشت: عملیات شاخه‌ی زیتون. این عملیات هدف‌هایی را مورد تهاجم نظامی قرار داد و جنگ تمام‌عیار با نیروهای دموکراتیک سوری و دیگر نیروهای سوری به شمار نمی‌رفت.

اکنون دولت اردغان در تدارک ورود به سوریه برای انجام عملیات نظامی عمده علیه نیروهای دموکراتیک سوری است. نیروهای ایالات متحده تاکنون پست‌های مراقبت تل ابیض و رأس العین را که هر دو مکانی‌های کلیدی هستند که ایالات متحده بر نیروهای نظامی ترک نظارت می‌کرد و در برابر حملات آن‌ها سپری در دفاع از نیروهای دموکراتیک سوریه فراهم کرده بود، ترک کرده است. این سنگر اکنون برداشته شده است. نیروهای امریکای در منطقه هستند اما نشانه‌هایی هست که آنان از مناطق اصلی نیروهای دموکراتیک سوری کنار خواهند رفت.

اکنون نیروهای دموکراتیک سوریه در برابر حمله‌ی کامل ارتش ترکیه آسیب‌پذیرند. رهبران سیاسی این نیروها می‌گویند که آنان «به هر قیمتی»از سرزمین خود – موسوم به روژاوا ـ  دفاع خواهند کرد. طی سال گذشته الهام احمد، یکی از دو رهبر شورای دموکراتیک سوری، هشدار داده که ترکیه درصدد ورود به منطقه‌ی امن (یا آن‌چه امریکا «سازوکار امنیتی» نامیده) است. وی پیش از اعلام اخیر گفت که ترکیه روژاوا را اشغال خواهد کرد، به‌شدت به نیروهای دموکراتیک سوری حمله می‌کند و سه میلیون پناهنده‌ی سوری را که اکنون در ترکیه‌اند، آن‌جا اسکان مجدد می‌دهد. این پناهندگان اهل منطقه‌ی شرق رود فرات نیستند. نه تنها دولت ترکیه روژاوا را ویران خواهد کرد بلکه با وارد کردن تعداد عظیمی از سوری‌های غیرکرد به این منطقه به پاکسازی قومی دست می‌زند. لازم به یادآوری است که جمعیت کردهای سوریه حدود دو میلیون نفر است. احمد نگرانی خودش را از این کوشش برای قوم‌کشی کردهای سوری روژاوا بیان کرده است.

معنای تهاجم نظامی ترکیه برای منطقه چه خواهد بود؟

۱٫ ترکیه محدوده‌ی روژاوای کردهای سوریه را نابود خواهد کرد. به‌رغم محدودیت‌های بزرگ آن، دولت روژاوا اشکال گوناگونی از دموکراسی، شامل دموکراسی اقتصادی و فرهنگی را تجربه کرده است.

۲٫ ترکیه انسجام اجتماعی جهان فرهنگی شرق رودخانه‌ی فرات را از بین خواهد برد. انتقال سه میلیون سوری ـ که عمدتاً از بخش غربی سوریه هستند ـ ماهیت این منطقه را که سرزمین مادری کرده‌های سوری است دگرگون خواهد کرد. در درازمدت، این جابه‌جایی جمعیت جامعه‌ی کردی سوریه را نابود خواهد کرد. علاوه بر آن، اگر ترکیه به چنین کاری مبادرت کند نقض ماده‌ی ۴۹ منشور چهارم ژنو (۱۹۴۹) خواهد بود.

۳٫ این حمله می‌تواند نیروهای نظامی سوریه را برای دفاع از مرزها به منطقه بیاورد. در مجلس ایران، محمدجواد ظریف، وزیر خارجه، گفته که ترکیه باید به مرزهای سوریه احترام بگذارد و ترکیه باید اجازه دهد نیروهای نظامی سوریه در مرز حضور داشته باشند. اگر ارتش سوریه به سمت مرز حرکت کند، امکان برخورد نظامی سوریه و ترکیه پدید خواهد آمد که به تنش‌هایی بین نیروهای مسلح ایران، سوریه و ایالات متحده خواهد انجامید.

۴٫از سال ۲۰۱۷، ایران، روسیه، سوریه و ترکیه بخشی از گروه آستانه بودند که هدفش یافتن راهی برای پایان تدریجی جنگ خونین در سوریه بود. مداخله‌ی نظامی ترکیه در سوریه احتمال تجدید جنگ در سوریه را افزایش خواهد داد. در این صورت گروه‌های نیابتی ترکیه که بخشی از مهاجمان به دولت سوریه بودند تقویت خواهند شد که بار دیگر به تلاش برای سرنگونی دولت دمشق دست بزنند.

۵٫ اگر نیروهای ایرانی و امریکایی در سوریه برخورد نظامی داشته باشند، آیا دلیل دیگری برای امریکا ایجاد می‌کند که جنگی تمام‌عیارتر علیه ایران، شامل بمباران خود ایران، را آغاز بکند؟

۶٫ این وضعیت دولت اردوغان را که بسیار تضعیف شده تقویت خواهد کرد.

لازم است در مورد این تحولات هشدار داد. سازمان ملل از وضعیت ارزیابی درستی کرده است. پانوس مومتزیس هماهنگ‌کننده‌ی امور انسان‌دوستانه‌ی سازمان ملل در سوریه گفت «نمی‌دانم در منطقه چه رخ خواهد داد… ما برای بدترین وضعیت باید آماده شویم.» این وضعیتی است که ما هم باید برای آن آماده باشیم.

منبع : نقد اقتصاد سیاسی

پیوند با منبع اصلی:

What to expect from Turkey’s coming invasion of Syria

آیا امارات از آمریکا دورتر و به ایران نزدیک‌تر می‌شود؟ / لیز اسلای «واشنگتن‌پست»

نشست مشترک گارد ساحلی ایران و امارات متحده عربی در تهران در حالی انجام شدکه تنش‌ها بین جمهوری اسلامی و ایالات متحده بالا گرفته است. هرچند بریتانیا و آمریکا نیروهای بیشتری به خلیج فارس اعزام کرده اند، لیز اسلای، روزنامه‌نگار «واشنگتن‌پست» به نقل از مقام‌های اماراتی و دیپلمات‌های حاضر در این کشور در گزارش زیر می‌نویسد که ابوظبی خواهان کاهش تنش‌ها و در حال دورترشدن از سیاست واشنگتن، متحدی کلیدی است.

یکی از نزدیک‌ترین متحدان آمریکا در خاورمیانه و یکی از نیروهای محرکه در پس رویکرد سخت‌گیرانه دونالد ترامپ ــ رئیس‌جمهوری ایالات متحده ــ در قبال ایران، حالا در حال دورشدن از واشنگتن است. امارات متحده عربی قابل اتکابودن‌ خودش به عنوان یک متحد، در صورت بروز جنگ بین ایالات متحده و ایران را به پرسش کشیده است.

پس از آنکه ایالات متحده برای دفع «تهدید»های ایران در قبال کشتی‌رانی، نیروی دریایی تقویتی به خلیج فارس اعزام کرد، دولت امارات یک هیأت نمایندگی گارد ساحلی‌اش را به تهران فرستاد تا درباره امنیت حمل و نقل دریایی مذاکره کنند. اقدام امارات بر خلاف هدف آمریکا ــ منزوی‌کردن ایران ــ بود. پس از انفجار مین‌های دریایی روی بدنه نفت‌کش‌ها در نزدیکی ساحل امارات در ژوئن، این کشور بر خلاف ایالات متحده و عربستان سعودی از مقصرشمردن ایران دوری کرد.

امارات همچنین از کاستن شمار سربازانش در یمن خبر داد؛ جایی که به همراه عربستان سعودی با شیعیان حوثی تحت حمایت ایران در حال نبرد است. این اقدام باعث شد که راه پیروزی شبه‌نظامیان جدایی‌طلب تحت حمایت امارات بر نیروهای دولت تحت حمایت واشنگتن در عدن هموار شود. گامی دیگر در راستای دورشدن از سیاست ایالات متحده.

جیمز متیس، وزیر دفاع سابق ایالات متحده پیش‌تر امارات را به خاطر حمایت سرسختانه‌اش از اقدامات نظامی واشنگتن در گوشه و کنار جهان ــ از جمله در سومالی و افغانستان ــ «اسپارتای کوچک» نام‌گذاری کرده بود. شمار زیادی عملیات در جنگ اخیر علیه گروه «دولت اسلامی» (داعش) از پایگاه هوایی ایالات متحده در الظفره امارات ــ بخشی اساسی از ردپای امنیتی آمریکا در خاورمیانه ــ تدارک دیده می‌شد.

امارات حالا که رابطه‌اش با ایالات متحده آن را در خط مقدم جنگی بالقوه قرار داده است، مسیر دیگری برگزیده، خواهان تنش‌زدایی با ایران است و از ادبیات جنگجویانه دولت ترامپ فاصله گرفته است.

یک مقام اماراتی به شرط ناشناس‌ماندن به «واشنگتن‌پست» گفت:

«امارات متحده عربی جنگ نمی‌خواهد. مهم‌ترین چیز ثبات و امنیت و آوردن صلح به این بخش از جهان است.»

دیپلمات‌ها و تحلیل‌گران در چنین شرایطی می‌گویند که دیگر نمی‌توان مطمئن بود آیا واشنگتن در صورت بروز جنگ با ایران می‌تواند روی امارات حساب باز کند یا نه.

به گفته تئئودور کاراسیک، پژوهشگر «گلف استیتس آنالیتیکس»، امارات در حال هرچه دورتر شدن از اهداف آمریکا است: «آیا این حلقه ضعیف در سیاست فشار حداکثری ترامپ است؟»

اما این نخستین‌باری نیست که سیاست‌های ابوظبی و واشنگتن از یکدیگر فاصله می‌گیرند. امارات، کشوری کوچک اما فوق‌العاده ثروتمند، در یک‌دهه اخیر به شکل مداوم نفوذ خود را در سرتاسر خاورمیانه افزایش داده و هدف‌هایی را پی گرفته است که از دل مخالفت سرسختانه محمد بن زاید، ولیعهد قدرتمندش با تمام شکل‌های اسلام سیاسی نشأت می‌گیرد.

امارات متحده عربی حامی کودتای نظامی ۲۰۱۳ در مصر بود که محمد مرسی، نخستین رئیس‌جمهوری منتخب در انتخاباتی دموکراتیک را سرنگون کرد. دولت نزدیک به اخوان المسلمین مصر تحت حمایت ایالات متحده بود.

امارات همچنین از خلیفه حفتر، جنگ‌سالار لیبی در برابر دولت تحت حمایت سازمان ملل و آمریکا ــ که با اسلام‌گرایان متحد است ــ پشتیبانی کرده است. این کشور همراه با عربستان سعودی دست به محاصره قطر، از متحدان آمریکا زد که حامی جنبش‌های اسلام‌گرایانه در منطقه بوده.

ابوظبی کارزار نفوذش را در واشنگتن نیز به راه انداخت و حالا صدایی نیرومند در کاخ سفید دارد و می‌تواند در شکل‌دادن به سیاست خاورمیانه در بالاترین سطوح موثر باشد. امارات از منتقدان سرسخت توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ (برجام) بود و از تصمیم ترامپ برای خروج از آن استقبال کرد.

مقام‌های اماراتی می‌گویند که ابوظبی هرگز نمی‌خواست که خروج ایالات متحده از برجام به تقابلی بینجامد که اخیراً در خلیج فارس دیده‌ایم. به گفته آنها، امارات هنوز امیدوار است که همراستا با سیاست علنی واشنگتن، تحریم‌های شدید تهران را بر سر میز مذاکره بازگرداند.

ایران واکنش نشان داده و کارزاری از تهدید و آزاررساندن به کشتی‌ها در خلیج فارس را آغاز کرده و آمریکا و بریتانیا به نوبه خود نیروهای کمکی بیشتری به منطقه فرستاده اند. به نظر می‌رسد همه این تحولات امارات را حیران کرده اند.

به گفته تحلیل‌گران، موقعیت، اقتصاد و حسن شهرت امارات به عنوان مأمن خارجی‌ها باعث شده است که این کشور حتی با تقابل‌های سطح پایین بیش از هر کشور دیگری در منطقه در معرض تهدید قرار بگیرد.

اگر جنگی در بگیرد، در تنگه هرمز خواهد بود. تنگه هرمز مناطق ساحلی امارات را در برمی‌گیرد و اقتصاد امارات به این آبراه وابسته است.

امارات برای ساختن آسمان‌خراش‌ها و خدمات‌رسانی به هتل‌هایی که توریست‌ها و تاجرانی از سرتاسر جهان را به خود جلب کرده، افراد خارجی را از گوشه و کنار جهان استخدام کرده است. خارجی‌ها بیش از ۹۰ درصد جمعیت امارات را تشکیل می‌دهند و از زیرساخت‌های حیاتی‌اش همچون بیمارستان‌ها و نیروهای مسلح حفظ و نگهداری می‌کنند.

الیزابت دیکنسون، عضو ارشد گروه بین‌المللی بحران می‌گوید که اگر خارجی‌ها از ترس امارات را ترک کنند، روند کارها در سرتاسر این کشور متوقف خواهد شد:

«امارات چیزهای زیادی برای از دست دادن دارد. حمله به خاک امارات یا آسیب‌رسیدن به زیرساخت حیاتی آنها تأثیری ویرانگر خواهد داشت و حسن شهرت یکی از پویاترین کشورهای منطقه به لحاظ اقتصادی را خدشه‌دار خواهد کرد.»

حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله لبنان و نزدیک‌ترین متحد منطقه‌ای جمهوری اسلامی، ژوئیه سال جاری در گفت‌و‌گویی تأکید کرد که در صورت بروز جنگ، امارات یکی از هدف‌ها خواهد بود:

«اگر جنگی در بگیرد، چه از برج‌های شیشه‌ای امارات متحده عربی باقی خواهد ماند؟ اگر امارات نابود بشود، آیا به نفع حاکمان و مردم آن است؟»

با این حال، رهبران اماراتی نمی‌پذیرند که مسیرشان را تغییر داده اند. آنها می‌گویند که قصد توقف فعالیت‌هایشان در منطقه را ندارند. و در مورد کاهش سربازان اماراتی مستقر در یمن هم استدلال می‌کنند که برای ماه‌ها درباره این اقدام حرف زده اند و انجام آن در حال حاضر به خاطر در جریان بودن گفت‌و‌گوهای صلح تحت حمایت سازمان ملل است. به گفته رهبران امارات، هدف آنها از مداخله نظامی

به گفته مقام‌های ارشد اماراتی، دیدار هیأت اعزامی آنها از تهران در بستر مذاکرات برای حق ماهیگیری در تنگه هرمز انجام شد و ربطی به بحران کنونی نداشت. آنها همچنین مدعی‌اند که موضع‌شان در قبال تهران تغییری نکرده است: توسعه‌طلبی ایران خطرناک است و باید برنامه توسعه موشک‌های بالستیک این کشور را محدود کرد.

اما به گفته دیپلمات‌ها و ساکنان این کشور ثروتمند عرب، اماراتی‌ها زیر لب شکایت می‌کنند که محمد بن زاید، رهبر واقعی کشور، از هدف‌ تعیین‌شده برای کشور و بدل کردن آن به پیشتاز رونق و ثبات بیش از حد دور شده است.

به باور یک تاجر دوبی‌ای که از ترس مجازات به خاطر انتقاد از رهبران، به صورت ناشناس با واشنگتن‌پست سخن گفته است، «انگار آنها لقمه بزرگتر از دهانشان برداشتند و پیامدهایش را محاسبه نکردند. توسعه‌طلبی نظامی‌شان این ایده را که امارات یک پناهگاه امن است، نابود کرد. حالا آنها خطر همراهی‌کردن با آمریکایی‌ها را حس کرده اند.»

حمایت امارات از خروج ترامپ از برجام آخرین نمونه از اقداماتی است که رهبران این کشور نتیجه دیگری برایش متصور بودند.

به گفته دیپلمات‌ها، مقام‌های اماراتی ظاهراً از این دلخور شده اند که ترامپ مدعی شد حمله به ایران را تنها ۱۰ دقیقه قبل اجرا متوقف کرده است اما متحدان اماراتی‌اش را از این حمله مطلع نکرده بود.

مقام‌های اماراتی دراین‌باره اظهار نظر نکرده اند که آیا در صورت وقوع جنگ با ایران، اجازه حمله آمریکا از پایگاه‌هایشان را خواهند داد یا نه. آنها هنوز از طرح مایک پومپئو، وزیر خارجه آمریکا برای تشکیل یک ائتلاف جهانی جهت حفظ امنیت کشتی‌رانی پشتیبانی نکرده اند.

این موضوع باعث گمانه‌زنی درباره موضع امارات در تنش‌های ایران و آمریکا شده است. کاراسیک، تحلیلگر گلف استیس آنالیتیکس مسأله را چنین صورت‌بندی می‌کند: «پرسش بزرگ این است: آیا امارات در حال جداشدن از ایالات متحده است؟ مشکلات اقتصادی و تفاوت نظر درباره شیوه برخورد با ایران در داخل امارات وجود دارد. اما دست آخر، امارات متحده عربی زیر چتر امنیتی آمریکا است و همین است که اهمیت دارد.»

رسیدن به این مرحله بوده است.

معمای نظام اعتباری چین/ گفت‌وگوی رابرت برنر با ویکتور شی /ترجمه‌ی سید رحیم تیموری

شما به‌عنوان تحلیل‌گر پیشگام نظام اقتصادی و مالی چین، یکی از نخستین کسانی بودید که مسئله‌ی تعمیق بدهی و اثرات آن را بر جمهوری خلق چین شناسایی و با کمیت بیان کردید و درباره پیامدهای افول آن هشدار دادید. ادامه خواندن Continue reading

ساندرز، سوسیالیسم، سوسیال دموکراسی همه آن ها به چه معنی است؟ / سی. جی. اتکینز / ترجمه: هاتف رحمانی

کلمه سوسیالیسم این روز ها ورد زبان همه است. در راست افراطی، رئیس جمهور دونالد ترامپ، نگران از تهدید حاشیه بالاتر نرخ های مالیاتی و مراقبت بهداشتی برای همه می خروشد که ” امریکا هرگز کشوری سوسیالیست نخواهد شد !” ادامه خواندن Continue reading

لئوناردو پادورا نویسنده کوبائی، سر خورده از کاستریسم / ماشا سِری ( روزنامه لوموند ) ترجمه از : علی شبان

یاد داشت مترجم :

” کوبا کشوری بود که همه چیز در آن شکلِ سیاسی پیدا میکرد، از نانی که میخوردی تا آنچه را که میگفتی و با این روشِ حاکم در جامعه، به ما میگفتند که بدین گونه در تاریخ ماندنی خواهیم بود . حالا پس از پنجاه شصت سال زیستن در تاریخ، مردم خسته شده اند . و دیگر نمیخواهند اینگونه گفتمان ها را بشنوند . آنها میخواهند در اکنون زندگی کنند بدونِ داشتن نگاهی به گذشته و مهم تر از آن، نمیخواهند به آنچه را که آینده برایشان رقم خواهد زد، باندیشند.” لئو ناردو پادورا

لئوناردو پادورا ” ۱” نویسنده ی سرشناسِ کوبائی، چهره ای آشنا در میان کتاب خوان های جهان ست . این نویسنده با رُمان های پلیسی-سیاسی خود وبا پرسوناژ شناخته شده ی همیشه و همه جا حاضر در رُمان هایش، کار آگاه ماریو کونده ” ۲”، شهرتی جهانی پیدا کرد . ماریو کونده، آدمی ست در بدر، الکلی و به هیچ چیز و هیچکس اعتقاد ندارد . پادورا در گفتگوئی با روزنامه آرژانتینی ناسیون ، میگوید ” ماریو کونده یک پرسوناژِ نمونه ی نسلِ من است که همزمان؛ نوستالژی، نا امیدی، سرخوردگی و آرزوهای بر باد رفته و توهم های بر جا ی مانده را در خود دارد ” . پادورا این پرسوناژ را در سالِ ۱۹۹۱آفرید، درست در آغازِ سقوطِ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که پس از آن، کوبا نتوانست از بحران های به یکباره رسیده ی اقتصادی، سیاسی و اگزیستانسیالیستی، رهائی یابد . لئوناردو پادورا که همواره کارِ روزنامه نگاری را پیشه خود کرده بود، با نا باوری از” ژورنالیسم ِ مبارز” حرف میزند : ” یک مبارز از حزب خود حرف شنوی دارد. حزب تصمیم میگیرد و فرمان میدهد و در این حالت، روز نامه نگار محو و نابود میشود .” نخست در روزنامه ی کوبائی جووانتو دروبلد ( جوانان ِ سرکش ) به روزنامه نگاری رو آورد و سپس با تهیه ی رُپرتاژ های داستان گونه، توانست رمان های پلیسی – سیاسی بیافریند که از نگاه پاره ای از منتقدان، کتاب های او را میتوان آمیزه ای از همه اینها و حتی تاریخی- اجتماعی دانست . ماریو کونده، چون سایه ای به آفریننده خود شباهت دارد؛ طرفدار ِ فریب خورده ی استالین که ناظرِ حضور و تاثیر او در انقلاب ِ کوبا ست. پادورا معتقد ست که ماریو کونده یک کار آگاه ِ ضدِ پلیس است، یک مردِ احساساتی و فرهیخته، که به همین دلیل ، نمیتواند یک پلیس باشد بلکه قهرمانِ رُمان اوست . بیست و هشت سال ست که در کنارش زندگی میکند و در عین حال، با روشن بینی و هوشیاری قادر ست واقعیت ها را جست و جو کند .
کتاب پُر سر و صدای پادورا، مردی که سگها را دوست میداشت، نام دارد که در سالِ ۲۰۱۱ منتشر و به چندین زبان در سراسر جهان، ترجمه شد و سریعا شهرت جهانی یافت . در این رُمان، پادورا با پرداختن به ماجرای کشته شدن تروتسکی در ۲۱اوت ۱۹۴۰ بدست رامون مِرکادر ” ۳”، سیستم سرویس های مخفی شوروی به رهبری استالین را با پرداختی ژرف و با تمامِ زوایای سیاسی و اجتماعی آن دوران، به خواننده نشان میدهد . در گفتگوی۱۴ژانویه۲۰۱۹ با رادیوی فرانسه ( فرانس کُلتور) ” ۴”، پادورا فرو ریختن ِ دیوار برلین را سر آغازِ فرو پاشی ی بسیاری از خیال پردازی های عصرِ رمانتیکِ نسل خود که دچارِ توهمات ِ انقلاب بود، میداند . و اضافه میکند که تروتسکی یک مردِ ناشناس برای نسل او بود و خیانت کار به انقلاب معرفی شده بود. در حالیکه، استالین شخصیت سیاسی و انقلابی ی بود که او را نجات دهنده ی انقلاب میدانستیم و این فریب و گمراهی ذهنی ما، حاصلِ تلاشِ سیستم خبر رسانی در کوبا بود که این نوع پروپاگاند ها ی شوروی را، به ما می باوراند. . فزون بر این، تنها منبعِ خبری ما در آن زمان، سرویس های خبری شوروی بودند و واقعیت ها از ما پنهان میشد . برای نمونه درمورد جنگ های داخلی اسپانیا، خبرها بر اساس ِ آرشیو های مسکو به ما میرسید . پس از انتشار کتابم، مردی که سگ ها را دوست میداشت، بسیاری از کمونیست های فرانسوی متوجه شدند که در طی آن سال ها، به بازی گرفته شده بودند. پرسوناژِ پنهان ولی اصلی در این کتاب، استالین ست که در واقع نماینده ی سوسیالیسمِ مدرن ِ قرن بیستم قلمداد میشد و توانست از تروتسکی برای توجیه خود به خوبی بهره برداری کند .استالین توانست به گونه ای که میخواست فردی هوشیار را به بازی بگیرد و سرانجام قتل او را با کمکِ سرویس مخفی شوروی، با زیرکی ماهرانه ای بر نامه ریزی کند . در گفتگوی دیگری با همین رادیو در سالِ ۱۹۱۴، پادورا میگوید که این کتاب حاصلِ دو سال پژوهش و سه سال نوشتن است. او در این کتاب به تابو شکنی از انقلاب روسیه می پردازد، با استالین رویا رو میشود و همان طور که خود او میگوید، با تاریخِ کشورش در این دوره و نسل خودش تسویه حساب میکند . او چنین ادامه میدهد : آن استالینی را که به خورد ما داده بودند، با شخصیتی که بعدا شناختیم، اصلا شبیه نبود . تسویه حسابِ من با جهالتی ست که در آن زمان ما را احاطه کرده بود. ما از تروتسکی چیزی نمیدانستیم و در کوبا، آنهائیکه کتابم را نخوانده اند، هنوز هم چیزی در این باره نمیدانند.

با وجود اینکه از زبانِ اِیوان راوی این رُمان، تابلوئی تاثر آور و غم انگیز از کوبا به نمایش گذاشته میشود، استقبال آن حتی در درونِ این کشور، باور نکردنی بوده است . در سالِ ۲۰۰۹، این رُمان نخست در اسپانیا منتشر شد و در سال ۲۰۱۱بنا به گفته ناشر آن، با تیراژِ چها هزار نسخه به بازارِ فروش عرضه شد که با توجه به قدرتِ خرید کتاب در کوبا، رقم ِ چشم گیری ست . روزنامه ها و رسانه های کوبائی با سکوتِ مطلقِ خود، نه از نشر آن کلمه ای نوشتند و نه از جایزه هائی را که در کشورهای گوناگون از آن خود کرد . ولی کتاب با استقبالِ بسیاری در اسپانیا و کوبا روبرو شد و در این باره پادورا میگوید ” این برایم اهمیت بیشتری داشت که خوانندگانِ کتابم این رُمانِ مرا در کوبا و سایر کشورها با شوق فراوان استقبال کنند. و روی داشت به این کتاب ، از سپاسگزاری رسمی برایم بزرگتر جلوه میکند . من این کتاب را نخست برای کوبائی ها نوشته بودم . ”

گفت و گوی پادورا با روزنامه ی آرژانتینی ی ناسیون در سالِ ۲۰۱۳ و به هنگام انتشار رُمانِ “مردی که سگ ها را دوست میداشت”، سرو صدای بسیاری از خوانندگانِ رُمانتیک و سانتی مانتال ِ طرفدارِ انقلاب کوبا و کاستریسم را در آورد و آشوبی در آن کشور بر انگیخت . روزنامه نگار ِ لوموند، پولو.آ.پاراناگا ” ۵”، در مقاله ی ۳۰ مه ۲۰۱۴ زیرِ عنوانِ ” حمله ی طرفداران کاسترو به پادورا” ، مینویسد : گی لرمورو رودریگیز ریورا ” ۶”، از چهره های با نفوذِ محافلِ روشنفکری کوبا ست . وی معتقد ست که اِیوان، قهرمانِ این رُمانِ که نویسنده ای له و لو رده شده و محروم از حقوقِ مدنی خود در آن کشورست، نمیتواند قشر روشنفکرِ کوبائی را نمایندگی کند . زیرا وی سعی میکند که پیوندِ بینِ استالینیسم و کوبای زیرِ نفوذِ سویتیک را به خوانندگان این رُمان نشان دهد . این روشنفکر کوبائی در حمله به پادورا چنین ادامه میدهد: اراده ی عدم وابستگی انسان ها، یک اشتیاق است نه یک واقعیت و اکثرا از آن بهره برداری سیاسی میشود . روزنامه نگارانِ مخالفِ انقلاب، به انقلابی ها عنوانِ ” سر سپرده” میدهند و خود را ” نا وابسته ” به حکومت معرفی میکنند . ولی همان ها ئیکه این حرف را میزنند، از نظرِ اقتصادی و سیاسی، وابسته به قدرت ها و دولت های دیگرند.

همزمان با این موضع گیری ها، سینما گرِ کوبائی، جووان کارلوس تابیو ” ۷” که نامش ما را بیادِ فیلم مشهورِ” توت فرنگی و شکلات” میاندازد، در جانب داری از پادورا میگوید : چرا هر بار که مقاله، کتاب و یا فیلمی به واقعیت های جامعه ی کوبا میپردازد، با علم کردنِ امپریالیسم و محاصره، همه چیز لوث میشود ؟ روزنامه نگار لوموند در پایان این مقاله چنین نتیجه گیری میکند : “آزادی یک کشور نمیتواند در تضاد ِ با آزادی فردی باشد . آزادی کوبا نمیتواند به بهای قربانی شدنِ آزادی کوبائی ها تمام شود . حتی اگر این آزادی چیزی جز آزادی اندیشیدن و بیانِ عقاید نباشد .”

آخرین رُمانِ پادورا، ” آئینه ی زمان ” نام دارد که در ژانویه ۲۰۱۹ در فرانسه منتشر شد و حضور کارآگاهِ ماریو کونده در آن، بطور چشم گیری جلب توجه میکند . پادورا در گفت و گوی ۱۸ژانویه ۲۰۱۹ با برنامه ی “ادبیاتِ بدون مرز” که از رادیوی بین المللی فرانسه ( اِر اف ای ) پخش شد، به طور ویژه از این رُمان سخن گفت . خالی از لطف نیست که این یادداشت را با ذکر پاره ای از آنها به پایان رسانم . در پاسخ به این پرسش که شما در رُمان هایتان همیشه به یک نقشه برداری از جامعه میپردازید، گفت: آنگاه که من در کوبا به دانشگاه میرفتم، جامعه ای همگن و یکدست داشتیم و یک فقرِ عمومی ولی با منزلت در کوبا حاکم بود. همه در فقر زندگی میکردیم . با پولی که داشتیم میتوانستیم چند کتابی از همینگوی، سالنجر و داستایوسکی بخریم و به سینما ی ویسکونتی برویم . ولی در این بیست سی سالِ اخیر، آنها که سر و وضع خوبی پیدا کرده اند ، بیشتر به حکومت نزدیک تر شده اند و ندارها را به چشم یک محکوم نگاه میکنند . این بدون تردید همین طور ادامه خواهد یافت و پیشرفت اجتماعی برای ندار ها نخواهد بود . و در پاسخ به این سئوال که چه رابطه ای بینِ زمان و روشنائی و شفافیت در رُمانِ ” آئینه زمان ” می بینید، پادورا میگوید : من در این رُمان میخواهم نشان دهم که انسان ها چگونه طی دو سه سده ی اخیر تغییر کرده اند و چه تحولاتی در این چند دهه با اینترنت و فیس بوک رخ داده است . اگر بتوانیم خود را در آیینه ی زمان نگاه کنیم، کار بزرگی آنجام داده ایم . ادبیات، آنچه را که ما میدانیم ولی نمیتوانیم به بینیم به ما نشان میدهد، کار من در این کتاب، همین است . ع .ش

***

اکنون مقاله ی ماشا سری” ۸ ” را زیر عنوانِ ” من میخواهم یک نویسنده ی کوبائی باشم که در کوبا زندگی میکند و درباره کوبا مینویسد “، میخوانید. این مقاله در ۱۶مارس ۲۰۱۹در ضمیمه ی کتابِ روزنامه لوموند منتشر شده است :

در نقطه ای ثابت، جائی که بناگاه چشم اندازی گسترده خواهد شد، دیده بانی به کمین ایستاده، ظاهر میشود: اینچنین است تصاویری که لئوناردو پادورا از خود به جا میگذارد . دیالکتیک جنبش و عدم تحرک، هم در زندگی هنری وهم خصوصی ی او دیده میشود . قهرمانِ شگفت انگیز و افسانه ای، کا رآگاه ماریو کونده، را در نظر بگیرید : ” او در چهار دیواری بلندی پناه گرفته که تنها، دوستان، کتاب ها، عشق ها، سگ ها و نوستالژی و خاطراتش را با خود دارد، در حالیکه دنیای بیرون از این دیوارهای بلند، رو به بهتری و یا بدتری ست .” این تصویری ست که آفریننده او، لئوناردو پادورا در گذری به پاریس، از قهرمانِ کتاب هایش به دست میدهد . آیا نمونه ای از بهتری اوضاع دیده میشود ؟ در گذشته، هنگامی که کوبائی ها به تبعید تن میدادند، از آب و برق محروم میشدند در حالیکه امروزه میتوانند وداع با وطن را با دوستان شان جشن بگیرند . در ” آئینه زمان ” یکی از دوستانِ نزدیکِ ماریو کونده، آماده میشود تا به دخترش که در آمریکا ست، بپیوندد : ” نه اینکه تمایلی به ماندن در آنجا داشته باشم، مشکل این ست که در کوبا تقریبا هرگز، حتی به ما اجازه ندادند که اشتباه کنیم . ” احساسِ وابستگی با تمامِ وجود به کوبا

پادورا انتخابش ماندن در کوبا بود . از ۱۹۹۰، کوبا تمامِ کمک های بلوک شرق را از دست داد و کشورهای برادر از ارسالِ موادِ خوراکی خودداری کردند و شیرهای نفت بسته و قحطی گریبان گیرِ کوبا شد؛ ده سال شکم های خالی و دفترچه های سهمیه بندی و قطع برقِ همه روزه . در این هنگام، پادورا اولین رُمانِ خود بنامِ “گذشته ی بی عیب و نقص” را منتشر کرد و به کنگره ی ادبیاتِ پلیسی فلوریدا دعوت شد . برادرش در میامی زندگی میکرد . همه ی حدس و گمان ها بر این بود که او به کوبا بر نمیگردد . ولی او تصمیم به بازگشت گرفت : ” من میخواستم یک نویسنده ی کوبائی باشم که در کوبا رندگی میکند و درباره ی کوبا مینویسد . ” پادورا فقط میتوانست از حقِ تالیف نشر کتاب هایش در خارج از کوبا ، زندگی کند . او در خانه ای که مادر بزرگش شصت و سه سالِ پیش بنا نهاده بود ، و او در آنجا به دنیا آمده بود، زندگی میکند . از ازدواجش با لوسیا چهل سال میگذرد و کار نویسندگی را روی ماشین تحریرِ پدرش آغا ز کرد . اینها نقطه های ثابتِ زندگی پادوراست . او میگوید که آگاهانه تبعید را رد کرد، همان چیزی که بعنوانِ درام ِ دلخراش ِ هزاران کوبائی ست، که انگیزه ی نوشتنِ چندین اثر او گردید که از جمله ی آنها میتوان کتابِ ” نخل و ستاره ” ( ۲۰۰۳ ) را نام برد . . پادورا در این رُمان از پراکنده شدن نسل خود و انگیزه های مهاجرت حرف میزند و این سئوال را پیش میکشد که آیا آنها توانسته اند پیوند شان را با کشورشان همواره نگهدارند ؟ ” آسان میتوان از مهاجرت های سیاسی و یا اقتصادی حرف به میان آورد، ولی بسیاری از انگیزه های دیگر را میتوان برشمرد که در زمره آنها، زندگی در دیاری دیگر و بدست آوردن فرصتی دیگر ست . من مطمئنا مورد حمله ی راست و چپ قرار میگیرم . منتقدان و مخالفانم خواهند گفت که مردم، کوبا را به خاطرِ یک حکومت خود کامه ترک میکنند . این ا مری ست مسلم و از پیش پذیرفته شده ، ولی دلایل دیگری که گاهی شخصی و یا انتخاب برتر ست هم میتواند در این تصمیم ها نقش بازی کند . ” گره ی کورِ رُمان در این حرف خلاصه میشود که هر کسی حق دارد هر جا که خواست اوست، زندگی کند.

در این راستا، پادورا میگوید که کوچ ِ خیل عظیمی از کوبائی ها به امید بهره مند شدن و رسیدن به ارتقاء اجتماعی ست که شانس رسیدن به آن بیش از پیش در میهن شان ، کمتر شده است. نا برابری های اجتماعی به طورِ اجتناب نا پذیری در دلِ یک جامعه ی ” مرد سالار- سوسیالیست ” رو به فزونی گذاشته است . ماریو کونده در ” آئینه زمان” در حالی که روی دزدیده شدنِ یک مجسمه ی کوچک قرون وسطائی بررسی میکند، به این امر پی میبرد . ماه ها کار کردن در محله های فروشندگان آثارِ هنری که اکثرا مرفه هستند و همزمان در حومه های حلبی آبادی که توسط ” فلسطینی” ها – نامی که اصطلاحا آهالی هاوانا، به مهاجرانی که از آنسوی جزیره کوچ میکنند، میدهند – وی را به این نتیجه میرساند که ” دو دنیای تهیدستی و ثروت بیش از پیش از هم دور میشوند و حتی نا مرئی میگردند و هیچگونه تماس و ارتباطی بین شان به چشم نمی خورد . تنگ دستان توان رفتن به رستورانی را که باید یک ماه و نیم از در آمد شان را صرف آن کنند، ندارند، وداراها، هیچگونه تصوری از شکلِ زندگی آنها، نمیتوانند داشته باشند.” سرنوشت چنین رقم زده شد که ماریو کونده، شاهدِ دگرگونی های اجتماعی-سیاسی ی کشورش باشد .

برای هر کتابش، پادورای سازش نا پذیر و سرسخت، با مِتُد و روشی که خاص ِ اوست، جستجو های مستند و پژوهش های میدانی را بهم می آمیزد. این روش ، حاصل ِ کار ژورنالیستی وی در روزنامه ژووانتود روبلد ( جوانان سرکش) است .او پس از اخراجش از روزنامه اِل کایمون باربودو، به جهتِ سرپیچی از جزمیت ایدئولوژی کاستریست، کار خود را در این روزنامه آغاز نمود. کتاب های پادورا به پانزده زبان در کشورهای گوناگون به چاپ رسید و در همه ی آنها، ترسیمِ زندگی روزانه و روزمرگی های مردم کوبا خواستِ نخست او بود . سر انجام او توانست جایزه پر ارزشِ پرنسس دِ آستوری را در سالِ ۲۰۱۵ ار آن خود کند . در سخنرانی خود به همین مناسبت، پادورا، خود را فردی یکدنده و سمج میداند که تمامِ وجود ش را به عنوانِ یک نویسنده به ” مبارزه برای چیره شدن به ترس و دو دلی هایش در بهتر عرضه کردنِ نوشتار هایش میداند ” . سپس چنین ادامه میدهد : ” نویسندگی موهبتی ست که من مسئولیتِ هنری و مدنی آن را با همه ی سختی و دشواری، همواره و همیشه به دوشم خواهم کشید . “  طی سه دهه ی گذشته، لئوناردو پادورا، با کتاب های پلیسی که ابعادی تاریخی دارند چون” آئینه زمان”، و یا با نوشتنِ رُمان های تاریخی که در آنها توانسته گمانه زنی ها و سوء ظنِ پلیسی بیافریند چون” مردی که سگ ها را دوست میداشت” ( ۲۰۱۱ )، که بزودی بروی پرده ی سینما میاید و داستان مرگ تروتسکی ست، این پرسش را پیش روی خواننده ی رمان هایش میگذارد که قلبِ مشترک آثار او در کجاست ؟ نویسنده در پاسخ به این سئوال میگوید : ” ما همیشه در تاریخ زندگی میکنیم و تاریخ ست که راه ِ فرا روی ما را نشان میدهد. ”

در دورانِ رژیم ِ کاستریست، ادبیات خشکیده شد

جزیره نشینی چون پادورا، خود را در مصبِ رودی میدید که آب های بسیاری چون رُمان های سیاه آمریکائی و هجوم پارتیزان های سال های ۱۹۶۰ در آن روان بودند . او میگوید ” دو استادِ بزرگ، راه را به من نشان دادند: لئوناردو سیاسیا ” ۹” ( ۱۹۲۱-۱۹۸۹) در ایتالیا و روبم فونسکا ” ۱۰ ” در برزیل ” . قبل از پادورا، در رُمان های پلیسی ی کوبا، نا همخوانی سوژه ها و بهم آمیختگی تضادها دیده نمیشد و همواره امپریالیست های پلید و زشت، باعث و بانی همه ی گرفتاری ها بود ند و در دورانِ رژیم کاستریست، ادبیات خشکیده شد . ” نویسندگانِ نسل من، یا از نوشتن دست کشیدند و یا سیاسی نویس شدند . و پادورا چنین ادامه میدهد : ” نسلِ بعدی در گنگی و پیچیدگی پُست مدرنیسم، سر گردان ماند . امروزه کمتر نویسنده ای داریم که بخوبی قادر به بیان یک واقعه و یا حادثه باشد . ”

خانم مِتِلیه، ناشرِ کتاب های پادورا در پاریس، میگوید : در نمایشگاه ها و غرفه های بین المللی کتاب در کوبا ، اکثرا کتاب ها به گفتمان های فیدل کاسترو یا نوشته های چه گوارا و بیوگرافی هوگو شاوز خلاصه میشود و کتاب های نویسندگان ِ خارجی بسیار گران ست و کمتر کسی میتواند به آنها دست یابد . در کتابِ آئینه زمان، پادورا اصطلاح “خستگی تاریخی” را بکار میگیرد که گویای تمام عیارِ شرایطِ ادبی- سیاسی آن کشورست : ” کوبا کشوری بود که همه چیز در آن شکلِ سیاسی پیدا میکرد، از نانی که میخوردی تا آنچه را که میگفتی و با این روشِ حاکم در جامعه، به ما میگفتند که بدین گونه در تاریخ ماندنی خواهیم بود . حالا پس از پنجاه شصت سال زیستن در تاریخ، مردم خسته شده اند .و دیگر نمیخواهند اینگونه گفتمان ها را بشنوند . آنها میخواهند در اکنون زندگی کنند بدونِ داشتنِ نگاهی به گذشته و مهم تر از آن، نمیخواهند به آنچه را که آینده برایشان رقم خواهد زد، باندیشند. “    __________________

پا نویس ها

۱- Leonardo padura fuentes رمان نویس و روزنامه نگارِ کوبائی در سالِ ۱۹۵۵در هاوانا بدنیا آمد و جوایز ادبی بسیاری را در کارنامه ی خود دارد. از دیگر کتاب های او “مرتد” و “گفت و گو و آزادی” را میتوان نام برد. ۲- Mario Conde

3- Ramon Mercader یکی از مبارزانِ کمونیستِ اسپانیائی که در ۱۹۱۳در باسلون بدنیا آمد و در ۱۹۷۸در هاوانا چشم از جهان فروبست . در سازمانِ “ان . کا. و. د” وابسته به شوروی وظیفه ی مبارزه با مخالفان به عهده ی او بود و در ۱۹۴۰ تروتسکی را بد ستور ِ استالین به قتل رساند . .

۴-Rdio France Cultureمیتوانید گفت و گو های لئوناردو پادورا را در سایت این رادیو گوش کنید .

۵- Paulo.A. Paranagua

6- Guillermo Rodriguez Rivera

7- Juan Carlos Tabio

8- روزنامه نگارِ پر اعتبارِ لوموند و رِمان نویس فرانسوی. از آثارِ او میتوان خاکستر های بد گمانی، دوستانِ همه فصل ها : از اپولینر تا کامو را نام برد

۹- Leonardo Sciacia نویسنده، روزنامه نگار و سیاستمدار ایتالیائی

۱۰- José Rubem Fonesca نویسنده و سناریستِ برزیلی