سیاست خارجی جمهوری اسلامی و جنبش اجتماعی اخیر ایران – نگاهی به یک مقاله در روزنامه “الانباء” بیروتی / حماد شیبانی

 روزنامۀ لبنانی “الانباء” ارگان مرکزی حزب سوسیالیست پیشرو (طایفۀ دورزی – ولید جنبلات مخالف کنونی ائتلاف حاکم) نوشته ای را به نقل از روزنامۀ “ال مانیتور” دربارۀ تأثیر تظاهرات مردم ایران در سیاست خارجی حکومت اسلامی در ایران منتشر کرد. ادامه خواندن Continue reading

در نوامبر ۱۹۸۹، چه بر سر چپ در اروپا آمد؟ / لورنزو مارسیلی

برای فهم درست موقعیت کنونی چپ‌ اروپایی و شکل‌گیری موج پوپولیسم ملی‌گرایانه باید به نقطه شروع ماجرا بازگشت؛‌ به سال ۱۹۸۹، وقتی دیوار برلین فروافتاد. ادامه خواندن Continue reading

لبنان:خیابان زرد سرخ در برابر خیابان / حماد شیبانی

با استفاده از نوشته دانی حداد مسئول سایت mtv

از صبح امروز (یکشنبه سوم نوامبر ۲۰۱۹) برگ تازه ای در دفتر (وقایع اتفاقیه) لبنان رقم زده شد. (خیابان زرد در برابر خیابان سرخ) تیتر برگزیدۀ من برای این برگ تازه است.

بعد از شکست تهاجم چماقداران حزب الله و امل برای پایان دادن خشونتبار به جنبش اعتراضی مردم، احزاب ائتلاف حکومتی تحت عنوان “نجات لبنان” از “آشفتگی” و با قصد حمایت از ژنرال عون، طرفداران خود را به خیابانها کشاندند تا حمایت پایه های توده ای از برنامۀ موسوم به اصلاحات را در بوقهای تبلیغاتی خود بدمند و به رخ معترضان بکشند. حزب الله و امل با چراغ خاموش از این بازی حمایت می کنند تا مگر خیابان را، بزعم خود، از انقلابیون پس بگیرد.

امروز طرفداران حکومت به رهبری وزیر خارجه، آقای باسل ـ داماد رئیس جمهور و از منفورترین چهره ها از نظر انقلابیون ـ فرمان ماشین “پشتیبانی مدنی” حکومتی را در دست گرفته و از انقلابیون می خواهد که دست از مخالفت با رئیس جمهور دلسوز بردارند و پشت سر او به جبهۀ مدنی شفافیت و پرده برداشتن از اسرار مالی کلیۀ سران رژیم در سی سال گذشته بپیوندند و به تحقق اصلاحات مورد نظر رئیس جمهور کمک کنند.

جالب توجه این که بخش قابل توجهی از معترضانی که تاکنون زیر پرچم سرنگونی کل حاکمیت حرکت می کردند و همچنان هم خود را به اهداف آن وفادار می دانند، هرچند با شک وتردید، تحت تأثیر این ایده هستند که برای “تقویت” روند انقلاب کنونی می توان با اتکا به فشار خیابانی تودها از سنگرهای هرچند پوسیدۀ قانونی ـ از جمله اختیارات رئیس جمهور و مجلس ـ استفاده کرد.

خبرنگاران مستقل که تلاش دارند با بیطرفی، تظاهرات دهها هزار نفری “حمایت یا اعتماد” به پرزیدنت عون را پوشش دهند، تأکید می کنند که انبوهی از مردم مصمم هستند تا از ساعت دو و نیم بعد از ظهر امروز (یکشنبه)، این تظاهرات را به سوی میدان ریاض صلح یعنی میعادگاه هر روزۀ انقلاب تغییر مسیر دهند. این فضا چنان قوی است که گردانندگان تظاهرات حکومتی را وادار می کند تا مدام بر باصطلاح حمایت عون از کلیات اساسی مطالبات مردم بپاخاسته و همبستگی با میدانها تأکید کنند.

خلاصه آن که روزی با ابعادی پیچیده در جریان است. گروههای هماهنگی در میدان ریاض صلح امروز در برابر چالشهای ناشی از متغیرهای سیاسی بعد از استعفای حریری و گذار از خلاء قدرت ایجاد شده به طرف تشکیل یک دولت مدنی – تخصصی و کوچک برای ورود به مرحلۀ دولت گذار قرار دارند. ساعتهای آینده لحظه های تعین کننده در آزمایش قدرت جنبش تغییر انقلابی خواهد بود.دانی حداد مسئول سایتmtv ، یک روزنامه نگار لیبرال است . او امروز در مقاله ای با عنوان “از قطع جریان عبور ومرور در جاده ها تا قطع دست دزدان ” نگاه خود را نسبت به اوضاع کنونی در سایۀ روند طی شده با مردم در میان می گذارد:

” طی دو هفتۀ گذشته، تظاهرکنندگان در خیابانها و میدانها شعارهای پراکنده و متعددی را با خود حمل کرده ویا فریاد می زدند، برخی حتی “نامربوط” و برخی غیرمنطقی. اما بسیاری از این شعارها بواقع بیانگر دردهای انباشته شده در دل مردم و ناشی از ستمگری طبقۀ سیاسی حاکم بر لبنان، بویژه از زمان پایان جنگ داخلی، بود.

افرادی که به خیابانها سرازیر شدند و نیز بخش عظیمتری که در خانه ماندند، و با جنبش ابراز همدردی و یگانگی کردند همه و همه، سالها فقط وعده های دروغین شنیده اند. در این سالهای طولانی همۀ مردم شاهد بودند که هر کس که مدعی مبارزه با فساد بوده، خودش تا جائی که دستش می رسیده در فساد شرکت می کرده و افراد فاسد و شرکای آنها را در دولت و مجلس و کل حاکمیت، از پیگرد قانونی معاف می کرده است، خود با آنها همدست و چتر حفاظتی آنها می شده  و راه  را برای گروهی که حتی توان حسابداری و ادارۀ یک شرکت کوچک را هم ندارند باز می کرده تا  به کرسی وزارت خانه ها با بودجه های نجومی و یا نمایندگی مجلس برسند.

از پایان جنگ داخلی تا به امروز، گرگ سیری می رود و گرگهای گرسنه و آزمندی بر جای او می نشینند. و ما مردم فقط حرفهای توخالی را با صدای  بلند و کلمات زیبا می شنویم بی آن که  هیچ نتیجه و دستاوردی ببینیم. حتی آخرین انشای زیبا دربارۀ اصلاحات در رابطه با هزینۀ گزاف  تلفنهای همراه، و ماجرای اسکایپ و بهای برق هم چیزی مثل بقیۀ وعده ها توخالی بود. مثلاً در مورد برق، از دهۀ ۹۰ تا امروز بسیاری از دولت مردان، به شمول شخص رئیس جمهور و رهبران احزاب و وزیران و دلالان، چه دزدیهای هنگفتی که از جیب مردم نکرده اند. و هنوز هم باندازۀ کافی  برق وجود ندارد و دودهای مسموم کنندۀ کارخنه های برق خصوصی و محلی  دارد مردم را می کشد و هیچ وزیری تاکنون از آنها در برابر آلودگیهای سرطان زا محافظت نکرده است.

مردم سر به شورش برداشته و به انقلاب روی آورده اند زیرا می دانند که ورودیها و خروجیهای گمرک فرودگاه فاسد و کثیف است، قاچاقچیان در بندرگاهها جولان می دهند و حکومت می کنند و مرزهای کشورشان به دست اراذل و اوباش و قاچاقچیان و باندهای مسلح افتاده است که برخی از آنها عضو پارلمانی هستند که با اتکاء به بدترین قوانین انتخاب شده اند. مردم از آن رو شورش کرده اند که در جاده های بین روستاها و شهرها هر ساله صدها نفر کشته می شوند، دریا آلوده می شود و خاک سواحل به سرقت می رود و برخی از آنجاها (از جمله جنگلها) به محل دفن زباله تبدیل شده است.

مردم قیام کردند زیرا سیاستمدارانشان آنها را  شب و روز فریب می دهند و همزمان با وعدۀ مبارزه با فساد و نشان دادن پاکیزگی کف دست آلودۀ خود، پشت پرده در حال چانه زنی با باندهای رقیب و درگیر انجام معاملات کثیف بوده اند.

مردم  قیام کردند زیرا سیاستمدارانشان دست خود را در دست دستگاه قضائی فاسد، قاضیان نالایق و متنفذ قوۀ قضاییه می گذارند، با برخی نیروهای امنیتی فاسد و افراد حاکم بر نهادهای نظارتی فاسد پیمان می بندند و با آنها در اخذ قراردادهای میلیون دلاری و رشوه خواری شریک می شوند.

می پرسید چرا مردم قیام کردند؟ از پدر ایلاطنوس بپرسید که سالهاست که در یافتن پاسخ به علت قطع دستهای فرزند خود ـ در جریان یک عمل جراحی اشتباه و یک خطای پزشکی ثابت شده ـ در دادگاه جمهوری لبنان سرگردان است و باید دید که تا چه میزان در این پروندۀ نمونه، بی اخلاقی  و بی وجدانی مسئولان حکومتی، به روشنی تجلی یافته است.

از کسانی که سالها بدون محاکمه در زندان خوابیده اند، بپرسید. از کسانی که سالهاست فرزندانشان به ناحق از اخذ شناسنامه و حق شهروندی لبنان محروم هستند، در حالی که ثروتمندانی را می بینند که بصورت غیرقانونی، با رشوه دادن به دلالان و قاچاقچیان، ملیت لبنانی می گیرند.

آنها همچنین شورش کرده اند و بازهم شورش خواهند کرد زیرا آنها می دانند که دبیرکل یک حزب از رئیس جمهوری کشورشان، از رئیس پارلمان آن، از نخست وزیر، از وزیران و نمایندگان مردم در پارلمان بسی قویتر است.

چه بسا آنچه این روزها در خیابان اتفاق افتاده به هیچ نتیجۀ عملی  چشمگیری منجر نشود. شاید این جنبش هم مثل سایر موارد تبدیل به صحنۀ عربده کشی  و مغلوب زورآزمائیهای  گردنکشان تازه کار جدیدی شود. یا کار به جائی بکشد که همچنان جاده ها را بدون دستیابی به هدفی مشخص ببندند. ممکن است خرابکاری عوامل نفوذی ضدانقلاب در جنبش موجب خونریزی شود. اما تنها حقیقت ثابت این است که مراکز قدرتی  که تا امروز بر ما حاکم بوده و امروز نیز همچنان حکومت می کند، یا ناموفق و ناتوان است و یا  فاسد و یا هر دو با هم است و در هر حال لیاقت ندارد. بنابراین “شورشیان” کاملا حق دارند و می بایست که از این پس بجای بستن راهها و قطع جاده ها، دست آن دزدهائی را قطع کنند که ثروتهای لبنانیها را به یغما برده اند.”

و انقلاب همچنان ادامه دارد.

برندگان و بازندگان عملیات ترکیه در شمال سوریه

مهرداد فرهمند

با تفاهمنامه ای که میان رهبران روسیه و ترکیه، ولادیمیر پوتین و رجب طیب اردوغان بسته شد، به نظر می‌رسد برنده اصلی حمله ترکیه به مناطق تحت کنترل نیروهای کرد، دولت مرکزی سوریه و سپس روسیه باشند، ترکیه تنها به بخشی از اهدافش رسیده و زیان این عملیات هم بیش از همه به نیروهای کرد و بعد از آنها دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا رسیده است. ایران نیز از سودبرندگان این معامله است.

رسانه‌های ترکیه این تفاهمنامه را پیروزی قلمداد کرده‌اند: دولت ترکیه به هدف دور کردن شبه نظامیان کرد موسوم به نیروهای دموکراتیک سوریه از مرزهای خود رسیده، هم در میدان جنگ و هم سر میز مذاکره کامیاب شده، با کمتر از ۹ روز جنگ به هدف خود رسیده است.

شخص رجب طیب اردوغان، علاوه بر خارج، در داخل هم کامیاب بوده است: هم دو حزب عمده مخالفش، حزب جمهوری خلق و حزب نیک، او را حمایت کردند و هم بخش بزرگی از مردم ترکیه پشتش ایستادند، آن هم در زمانی که آقای اردوغان هم شهر استانبول را به رقیب باخته و هم گرفتاری‌های اقتصادی و کاهش پی در پی ارزش پول ملی، پشتیبانی عمومی از او را کاسته و دندان رقبای سیاسی اش را تیزتر کرده بود. چه بسا جلب این حمایت مردمی و سیاسی از اهداف پنهان عملیات نظامی بود.

اما آقای اردوغان تنها به بخشی از آنچه می خواست رسید: هدف او علاوه بر واپس راندن شبه نظامیان کرد، کنترل قلمرویی از خاک سوریه به عمق ۳۰ کیلومتر در امتداد مرز ترکیه بود، تا هم اداره‌اش را به نیروهای سوری وابسته به ترکیه بسپارد و هم یک تا دو میلیون آواره سوری را در آن جاگیر کند. او به چنین هدفی حتی نزدیک هم نشده و کمتر از یک پنجم از قلمرو مورد نظر خود را به دست آورده، قلمرویی که با بخشهای دیگر زیرنفوذش در خاک سوریه پیوستگی جغرافیایی ندارد.

کامیابی او در داخل، رویه‌ای منفی هم دارد و آن، قطبی تر شدن عرصه سیاسی و اجتماعی ترکیه است. از زمانی که عملیات ارتش ترکیه آغاز شد، فشار بر حزب دموکراتیک خلقها به سبب مخالفت با عملیات، افزایش یافته، هشت شهردار شهرهای شرقی ترکیه که عضو این حزبند و شماری دیگر از اعضای حزب بازداشت شده‌اند. هنگامی که یکی از نمایندگان این حزب در مجلس در مخالفت با عملیات سخن می‌گفت، فریاد دیگر نمایندگان به هوا رفت و رگبار ناسزا و اتهام بود که نثار او شد. عمر اوج آلان، یکی دیگر از نمایندگان این حزب به من گفت فضای مجلس چنان شده که پنج ماه است نتوانسته در نشستها شرکت کند.

حزب دموکراتیک خلقها در مناطق کردنشین پشتوانه چشمگیر مردمی دارد و تبلور روند حل “مسئله کرد” در ترکیه است، حال آنکه روند کنونی بسوی حذف این حزب از صحنه سیاسی ترکیه و راندن آن به فعالیت زیرزمینی و تبدیل دوباره اقلیت کرد به “مسئله” پیش می‌رود. یکی از اهالی شهر مرزی جیلان پینار به من می‌گفت: “من کرد هستم. ما کردها این سوی مرز سرکوب می‌شویم و آن سوی مرز، کشته.”

بسیاری از کردهای ترکیه رویکرد همین باشنده جیلان پینار را به عملیات ارتش ترکیه در شمال شرق سوریه دارند. چنین رویکردی در مناطق کردنشین در برابر حمایت مردمی در مناطق ترک نشین از عملیات، نتیجه‌اش قطبی شدن جامعه و دامن زدن به شکاف کرد-ترک می‌شود.

افق پیش روی کردها در آن سوی مرز هم تیره و تار به نظر می‌رسد: نیروهای دموکراتیک سوریه ناچار به عقب نشینی از سرزمینهایی شده‌اند که با دادن جان و خون به دست آورده و در آنها دولت خودگردان و عملا مستقل به راه انداخته بودند: عفرین و تل ابیض و رأس العین به دست ترکیه افتاده و بنابر قراری که روسیه با ترکیه گذاشته، در منبج و عین العرب (کوبانی) نیروهای کرد حق حضور ندارند. در حسکه و قامشلو هم که برایشان مانده، ارتش سوریه مستقر شده که حتی اگر زورش نرسد که کلا به حضور سیاسی و نظامی نیروی کرد در شمال شرق سوریه پایان دهد، انتظار نمی‌رود همچون گذشته به آنها اجازه استقلال و آزادی عمل بدهد. آنچه از “روژآوا” باقی مانده، دیگر آن “روژآوا”ی پیشین نخواهد بود.

کردها این “بلایی را که بر سر روژآوا آمد” از چشم دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا می‌بینند که نیروهایش را بیرون کشید و پشت کردها را خالی کرد و برای جلوگیری از اینکه ترکیه طرح خود را پیش ببرد، از فشار سیاسی هم کم گذاشت. نه تنها کردها، بلکه بخش بزرگی از افکار عمومی جامعه جهانی در شرق و غرب عالم، در روزهای گذشته، دونالد ترامپ را آماج اعتراض کرده و این به وجهه او و دولت ایالات متحده آمریکا آسیب جدی زده است.

ضربه دیگری که آمریکا خورد این است که قرار و مداری را که او نتوانست با ترکیه ببنندد، روسیه بست. جای نیروهایش را که از سوریه خارج می‌شوند، ارتش روسیه می گیرد و نتیجه اینکه جای پای آمریکا در خاورمیانه سست‌تر و جای پای رقیبش روسیه، محکمتر می شود. روسیه در این روزها بازی دو سر برد کرد، از سویی در برابر دست درازی ترکیه به خاک متحدش سوریه ایستاد و از سوی دیگر، ترکیه را از آمریکا دورتر و به خود نزدیکتر کرد. روسیه اکنون بسوی سالیانه ۱۰۰ میلیارد دلار مبادلات اقتصادی با ترکیه پیش می‌رود، فروشنده جنگ افزارهای گرانبهای راهبردی به ترکیه شده و حتی قرار است فن آوری اتمی هم به ترکیه بفروشد.

برنده اصلی عملیات ارتش ترکیه علیه شبه نظامیان کرد، بیش از همه سوریه است. ارتش این کشور بی آنکه یک گلوله شلیک کند و قطره‌ای از خون سربازانش بریزد، با رضایت ترکیه پس از هفت سال به مرز این کشور باز می‌گردد و حاکمیت دولت مرکزی را کاملتر می‌کند. با توجه به اینکه شبه نظامیان کرد نیز در موضع ضعیفتری نسبت به گذشته خواهند بود و بخش مهمی از مناطقی را که کردها در آن اکثریت دارند، از دست داده‌اند، خیال سوریه از اینکه در آینده همچون عراق، شاهد قلمرویی خودمختار و عملا مستقل در خاک خود باشد، آسوده‌تر می شود.

در این معامله، ایران نیز سود می‌برد، از سویی موقعیت مهمترین متحدش در منطقه محکمتر شده و در جنگ، پیش افتاده است، از سوی دیگر، اگر الگوی دولت خودگردان کرد در شمال شرق سوریه، شکست بخورد، برای ایران نیز که این الگو الهامبخش بسیاری از کردهای این کشور بوده، اسباب آسودگی خاطر خواهد بود.

از دید دیپلماتیک هم، موضع رسمی ایران علیه عملیات ارتش ترکیه در خاک سوریه، از موارد کم سابقه‌ای بود که دولت جمهوری اسلامی هم با بیشتر دولتهای جهان همصدا بود و هم با بخش بزرگی از مردم ایران

بی بی سی