گفتگوی اخبار روز با نمایندگان حزب دمکرات کردستان ایران، کومله و سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران

برای استقرار دمکراسی در ایران، حکومت را سرنگون می کنیم

اخبارروز- حزب دمکرات کردستان ایران، کومله و بخشی از فدائیان خلق از انقلاب ۵۷ تا به حال علیه جمهوری اسلامی مبارزه می کنند. گاه به تنهایی و گاه در اتحاد و ائتلاف با چند حزب و سازمان دیگر. این نیروها اگرچه پیشینه، تاریخ، مشی سیاسی و اهداف برنامه ای متفاوتی دارند اما در طول چندین دهه مبارزه علیه رژیم، پیوسته پیوند و اعتماد متقابل نیروهای چپ و جریانات ملی در مبارزه با تبعیض و ستم ملی را حفظ کرده اند. حالا تلاش و گفتگوی طولانی مدت آنان در جهت تدوین طرح اتحاد عمل و بسیج هرچه بیشتر نیروهای جمهوریخواه و دمکرات علیه جمهوری اسلامی با انتشار فراخوان همکاری مشترک عینیت یافته است. حسن شرفی معاون اول مسئول اجرایی حزب دمکرات کردستان ایران می گوید این طرح بیانگر واقعیت ایران و متضمن تامین حقوق ایرانیان است. رئوف کعبی بر این نظر است که «تفاهم نامه ی ده جریان، با خواست و هدف و آرمانهای بسیاری از جریانات درون جنبش سیاسی جمهوریخواه و دمکرات همسوئی و هماهنگی دارد.» محمد مصری با توجه به شکاف تاریخی مساله ملی در ایران بر این جنبه از طرح همکاری مشترک تاکید می کند که «این تفاهم نامه تنوع مردمان ایران، ستم روا داشته بر آنان و حق آنان برای تعیین سرنوشتشان و برای برخورداری از اداره‌‌ی امورات مناطق در یک ایران یکپارچه را به رسمیت می شناسد و بر فدرالیسم تاُکید می نماید.» فراخوان همکاری مشترک را ده جریان امضا کرده اند. گفتگوی ما با حسن شرفی معاون اول مسئول اجرایی حزب دمکرات کردستان ایران، محمد مصری از طرف حزب کومه له کردستان ایران و رئوف کعبی عضو کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران را می خوانید. این گفتگو توسط علی مختاری انجام شده است. اخبار روز: شما اخیرا به همراه ۹ حزب و سازمان دیگر سندی با عنوان همکاری مشترک منتشر کردیده اید و به سایر نیروهای جمهوریخواه فراخوان داده اید در چارچوب طرح ۱۴ ماده ای که در این سند آمده است با شما وارد گفتگو و همکاری شوند. سند پیشنهادی شما چه تفاوتی با فراخوان هایی که تا به حال منتشر شده است دارد و چرا انتظار دارید مخالفان حکومت از آن استقبال کنند؟ حسن شرفی: این تفاهمنامه ۱۴ ماده ای تفاوتهای بارزی با دیگر فراخوانهایی که تاکنون انتشار یافته اند دارد، از جمله: الف – در این سند برخلاف دیگر فراخوانهایی که ایران را یک ملت و یک زبان می پندارند، بر ایران چند ملیتی به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر تأکید شده است. ب – این سند حول محور هیچ شخص یا حزب یا سازمانی تدوین نشده است. ج – در این سند بر خلاف برخی از فراخوانها که اشتراک احزاب و سازمانها را مسدود و فقط به مشارکت افراد تأکید دارند، این سند در این زمینه محدودیتی قایل نشده است. د – در فراخوانهای تاکنونی باورمندی تنها به آن بخش از ویژگیهای دمکراسی و حقوق بشر ابراز شده که نویسندگان آنها در جهت منافع خود در صورت آلترناتیوشدن باور دارند نه همه آنچه را که در حقوق بشر و دمکراسی به معنای واقعی آن مندرج است. این سند به اعتبار محتوای آن از دیگر پلاتفرمها دمکراتیک تر است. ه – انتظار از مخالفان جمهوری اسلامی ایران جهت پیوستن به این سند در تدوین واقعبینانه این سند و حقایق مربوط به ایران و تضمین حقوق ایرانیان و دوری جستن از تبعیضاتی است که اینک وجود دارند. رئوف کعبی:فعالیت سیاسی مشترک عمده نیروها با هم، قدمت رابطه و اعتماد فی مابین آنها، زبان سیاسی کم و بیش مشترک، ارزیابی مشابه از وضعیت موجود و ارائه راه حل های نزدیک به هم برای برون رفت از آن، مواردی هستند که در مقایسه با همه تلاشهائی که در زمینه اتحاد و همکاری میان نیروهای مختلف سیاسی تاکنون صورت گرفته و یا می گیرند، تفاوت موردنظر در سئوال شما را می توانند بیان کنند. در این میان، عاملی که در این مجموعه، بستر مناسبی برای رسیدن به این توافق ساخت و مهیا نمود، نحوه تدارک و ارزیابی از روند دستیابی به همکاری و ائتلاف در میان غالب نیروهای شرکت کننده بود. بدین معنی که نخست با بهره گیری از تجارب گذشته و با توجه به وضعیت ویژه کنونی ایران، ما به این باور و جمعبندی رسیده ایم که در شرایط کنونی، هر گونه ائتلاف، همکاری و همگامی پایدار نیروها با هم، در هر طیف که باشند، مستلزم حداقل تفاهم و توافق بر سر دو موضعگیری، نخست در قبال حاکمیت جمهوری اسلامی و سپس در مورد موضوع ملیتها یا به عبارت دیگر خلقهای تشکیل دهنده ایران است. بدون توافق در این دو زمینه، امکان همکاری طولانی حتی در میان نیروهائی که دارای وجوه نظری و پایه فکری مشابهی هم باشند، اگر نگویم ناممکن اما بسیار مشکل است. روند گفتگوها و دستیابی به این “تفاهم نامه”، صحت این ارزیابی را نشان داد. تا آنجا هم که به شیوه سازماندهی گفتگوها و ادامه آن، و سپس علنی کردن توافق برمی گردد شاید اولین بار باشد که قبل از اعلام یک توافق عمومی و یا یک نیت و قصد برای حصول بدان، نخست، عمده ترین وجوه و مفاد یک تفاهم نامه سیاسی، مورد صحبت و سپس توافق قرار گرفت و آنگاه توافق اعلام شد. گرچه این روش، زمان معینی را طلب کرد اما نتیجه آن شد که طرح کم و بیش کاملی که به عمده ترین معضلات کنونی جامعه ما پاسخ دهد، ارائه داده شود و گامهای بعدی بر پایه محکم و قابل اتکائی، برای همکاری و گسترش، برداشته شود، چرا که تازه این آغاز راه است. اما اینکه چرا انتظار داریم دیگران استقبال کنند نخست باید اذعان داشت که این تفاهم نامه نمی تواند ادعا کند که تمامی مخالفان را گرد هم بیآورد و چنین قصدی هم ندارد. اما از آنجا که مختصات و محورهای اصلی این تفاهم نامه، با خواست و هدف و آرمانهای بسیاری از جریانات درون جنبش سیاسی جمهوریخواه و دمکرات همسوئی و هماهنگی دارد، انتظار داریم و فکر می کنیم مسئولیت در قبال وضعیت موجود حکم می کند، که این تفاهم نامه در کلیت خود و در اجزای چهارده گانه آن، ارزیابی شده و محدود به این یا آن مورد نشود. تاکنون خوشبختانه پیامهای مناسبی در این مورد، به طور مستقیم و یا غیرمستقیم دریافت کرده ایم که مایه دلگرمی است. ما به نوبه خود از همه این همسوئی ها استقبال می کنیم. محمد مصری:گرچه در این تفاهم‌نامه و فراخوان هنوز شکل و میزان و نحوه‌ی‌ همکاری معلوم نیست و نمایندگان مشغول پرداختن به این امورند، اما تا همینجا هم می توان تفاوت آشکاری را از سه جهت مشاهده نمود. نخست به لحاظ محتوای امورات و مسائل مورد بحث، اهمیت و جایگاه و مقبولیت اجتماعی آنها درحل معضلات و مشکلات موجود، مثلا” مردم دراکثریت قریب به اتفاق اعتراضات و جنبشهای دوره اخیرشان آشکارا خواستار برچیدن کلیت جمهوری اسلامی شده‌اند که سرنگونی کلیت جمهوری اسلامی یکی از مبانی‌ مورد توافق تفاهم‌نامه می باشد. ایران کشور اقلیتهاست. می توان گفت این و یا آن ملت یا اتنیک از آن یکی بیشتر و یا کمتر است اما هیچکدام از ملیتها نه تنها اکثریت قاطع بلکه اکثریت ضعیف هم نیستند. حالا دیگر همه می دانند که بدون یافتن راه چاره ای برای حل مساله‌ی ملی وحدت آینده‌ی ایران با مخاطرات جدی روبرو خواهد شد، این تفاهم نامه تنوع مردمان ایران، ستم راوا داشته بر آنان و حقـشان‌ را برای حق تعیین سرنوشتشان و برای برخورداری از اداره‌‌ی امورات مناطق در یک ایران یکپارچه به رسمیت می شناسد و بر فدرالیسم تاُکید می نماید. تاکید بر دموکراسی، جدائی دین و دولت، برابر حقوقی زنان و مردان، آزادیهای دمکراتیک و حقوق بشر، ممنوعیت شکجه و لغو اعدام و بسیاری از خواستهای دیگر از جمله‌ی مواردی می باشد که تفاهم‌نامه بر آنها پای‌ می فشارد – دوم به لحاظ کمیت احزاب و جریانهای امضا کننده و استقبال جریانات دمکرات و جمهوریخواه؛ در طول حاکمیت جمهوری اسلامی و قبل از آنهم این نخستین باراست که چنین اجماعی بر سر اساسی‌ترین موضوعات مربوط به تغییرات درمبانی اصلی قانون اساسی، قدرت سیاسی و آینده‌ی ایران، از سوی احزاب باسابقه و دارای پایگاه اجتماعی قابل توجه درمیان مردمان مناطق و مرکز ایران بوجود آمده است. این نخستین بار است که چنین استقبالی، علیرغم حملات هیستریک پاره‌ای از منتقدین منتهی‌الیه راست، از سوی جریانهای دموکرات و جمهوریخواه، از یک ائتلاف به عمل می‌آید. تفاوت سوم در زمان و شرایط معین امضا و انتشار تفاهم‌نامه است. جمهوری اسلامی در ضعیفترین وضعیت در طول عمر چهار دهه ی خود قرار دارد. به لحاظ داخلی از یکسو با انبوهی از مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و نتایج تحریمهای کمرشکن روبروست و در عین حال فساد مالی و اداری، اختلافات جناحی و توطئه‌هآی جناحها و مقامات علیه یکدیگر، ریزش فزاینده، توان حاکمیت رژیم را به شدت کاهش دا‌ده است و از سوی دیگر وجود جنبشهای نیرومند در مناطق ملی، نافرمانیهای مدنی، افزایش اعتراضات مداوم کارگران، معلمان، کامیون‌داران، بازنشستگان، مال‌باختگان، بازاریان و نفرت و انزجار توده‌های مردم از رژیم و حکوت مذهبی، توازن قدرت را به نفع مردم و اپوزیسیون تغییر داده است. به لحاظ بین المللی نیز همانطور که خودتان می دانید، غرب نمی خواهد ایران بیش از این موی دماغش باشد، نمی تواند شاهد خاموش دست‌اندازیهای جمهوری اسلامی در منطقه باشد، می خواهند دستش را از منطقه کوتاه کنند، گوشمالیش دهند، تنبیه اش کنند. یکی از کم‌خرج‌ترین شیوه‌های تنبیه از نظر آنان تحریمهای اقتصادیست. فشار تحریمها مسلما” زندگی مردم را مشکلتر خواهد کرد اما جمهوری اسلامی را یا بزانو در خواهد آورد و یا از پای در خواهد آورد. مسائل و موضوعاتی که بدانها اشاره نمودم در مجموع هم جریانهای سیاسی و پیشروان و هم توده های مردم را تحت تاثیر قرار داده و آنان رابه فکر و چاره جویی وادار خواهد کرد. ما به مثبت بودن این تاثیرات خوشبین هستیم.اخبار روز: آیا در جریان تدوین سند و یا پیش از انتشار آن، به سایر احزاب و سازمان های چپ و جمهوریخواه برای پیوستن به این فراخوان مراجعه کردید؟ به کدام جریانات مراجعه کردید؟ استدلال آنان که به هر بیانی با شما همراهی نکردند چه بود؟ حسن شرفی: روند تدوین این سند به بیش از دو سال پیش بر می گردد، چند جریان سیاسی دیگر که اینک در قبول تفاهمنامه مشارکت ندارند در بحثها مشارکت داشتند در همان حال شماری از این ده جریان سیاسی نیز از ابتدا شرکت نداشتند در جریان بحثها و تدوین سند به آن پیوستند. اگر نخواهیم نام ببرم تنها می گویم که یک جریان سیاسی به سبب خودداری از شعار سرنگونی و دیگری به خاطر عدم باورمندی به هویت و حقوق ملیتها، در جریان مباحث از مشارکت در قبول تفاهمنامه عقب کشیدند. رئوف کعبی: به تجربه دیده ایم که تلاش برای تجمع همه با هم با شکست مواجه شده است. چرا که بر این باور بوده و هستیم، که برای ائتلافی وسیع و فراگیر، در درجه نخست گرایشها و طیفهای مختلف سیاسی، که در عمده ترین خطوط مبارزاتی و فعالیت سیاسی با هم در یک راستا قرار دارند، می توانند نیروهای خود را گردهم بیاورند. آنگاه، همکاری، دیالوگ و چه بسا ائتلافهای وسیع تر میان آنان و دیگران عملی و میسر می گردد. تا جائی که به سازمان ما، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، برمی گردد، این مقوله سابقه ای طولانی دارد. در پیگیری سیاستهای ائتلافی سازمان، ما برحسب شرایط و مقتضیات زمانی و علاقه مندی جریانات دیگر، طرحهای مختلفی را درزمینه ائتلاف و اتحاد نیروهای چپ و دموکرات جمهوری خواه دنبال کرده ایم. برای همین، ما از حلقه معینی شروع نمودیم و از همه جریاناتی که خود را در این حلقه تعریف می نمودند، دعوت به عمل آوردیم. دلیل صریح یک جریان که از آغاز برای گفتگوها دعوت داشته و مشارکت داشت، ولی در این راه از جمع بازماند، عدم توافق با موضعگیری در مورد کلیت حاکمیت جمهوری اسلامی بود، مورد دیگری طبق آنچه که رسما اطلاع داده شد، نبود زمینه مناسب در بین نیروهای خودشان برای ادامه حضور در گفتگوها، یا ایرادی چون حضور این یا آن جریان بود، که از نظر دیگر جریانات مشارکت کننده قابل پذیرش نبود. اما در مقابل، با مراجعه به نیروهای دیگر، جمع اولیه افزایش یافت و در نهایت، این تعداد که قابل توجه هم هست، با هم به تفاهم رسیدند و خوشبختانه “تفاهم نامه” ای با مشارکت ده جریان حاصل آمد که اعلام و انتشار یافته است. محمد مصری: قبل از هر چیز بگذارید به این واقعیت تلخ اشاره کنم که اپوزیسیون جمهوری اسلامی بطور کلی و بخش دموکرات و جمهوری خواه آن متاسفانه سالهای مدیدی است که در پراکنده‌گی بیمارگونه‌ای دست و پا میزند. پر واضح است که نمی توان دهها جریان مختلف را از همان ابتدای کار به دور میز جمع نمود. علاوه برآن ما به تجربه دریافته‌ایم که چنین تلاشی به ثمر نخواهد رسید. جریانهایی که با هم جمع می شوند باید دارای حداقلی از اشتراکات سیاسی بوده و نباید به همدیگر بی‌اعتماد باشند. اتفاقا” برای تهیه‌ی پلاتفرمها نباید تعداد چنان زیاد باشد که فرصت اظهارنظر و رسیدن به توافقات ظریف سیاسی را از آنان سلب نماید. در مورد بخش دیگر سوالتان شما خودتان هم می دانید که تلاش برای گردآوری گروه های مختلف اپوزیسیون دموکرات جمهوری اسلامی زیر یک چتر واحد تلاش تازه‌ای نیست و تاریخی حداقل بیست ساله دارد. بارها و بارها با هم نشستیم، پیشنهادات مشخص آوردیم و بحث کردیم ولی موفقیت چندانی بدست‌ نیاوردیم؛ باهم مشاجره کردیم، عصبانی شدیم و سر همدیگر داد زدیم اما خسته نشدیم و دوباره دست به کار شدیم. تفاهم‌ نامه‌ی موجود در واقع نتیجه تمامی این تلاشهاست. اما تلاش مجددی که منجر به تصویب و امضای این تفاهم‌نامه شد با همت و دعوت سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران و شرکت هشت حزب و سازمان دیگر نزدیک به سه سال پیش آغاز شد. در جریان تلاشها یکی از سازمانها که با طرح مساله ی ملی مخالف بود کناره‌گیری کرد. یکی دیگر از سازمان های شرکت کننده که بنا به مصوبات کنگره‌ی خود با عبارت “سرنگونی جمهوری اسلامی” مشکل داشت خواستار تغییر این عبارت شد اما این پیشنهاد و پیشنهاد ما برای جایگزینی عبارت مذکور با عبارت “تغییر کلیت نظام جمهوری اسلامی” رد شد. همچنین تقاضای جریان یاد شده مبنی برشرکت آنان به عنوان ناظر نیز مورد قبول واقع نشد. تقریبا” یکسال بعد، متن آماده شده ی تفاهم‌نامه، مورد قبول هفت جریان باقیمانده قرار گرفت و با توافق همه‌ی آنان از چهار جریان دیگر، که با مصوبات بسیار نزدیک بودند، دعوت بعمل آمد که تفاهم‌نامه را بررسی نمایند و در صورت توافق قبل از انتشارآن را با هم امضاء نمائیم. یکی از این جریانها، به دلیل مشکلات داخلی، بدون اظهارنظر در مورد محتوا عذرخواهی کرد و سه جریان دیگر همزمان با ما آن را امضاء کردند. بعداز انتشار فراخوان نیز تعدادی از جریانهای موجود برای همکاری و ارتباط، با ماتماس گرفته‌اند. اخبار روز: مردم ایران سیاست مبارزان حقوق ملی (کرد، بلوچ، ترکمن، عرب، فارس، ترک،…) در ایران را درچارچوب این سخن زنده یاد قاسملو می شناسند که می گفت: «دمکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان». آیا فدرالیسم مورد نظر در طرح ۱۴ ماده ای با سیاست رهبر فقید حزب دمکرات کردستان ایران تفاوت دارد؟ چه تفاوتی؟ حسن شرفی:فدرالیسم با ایده دکتر قاسملو که در بسیاری مصاحبه ها و نوشته ها و حتی تدوین اسناد حزبی که به آن پرداخته است بعنوان شیوه ی مناسب در جهت احقاق حقوق ملیتها تأکید می نماید مغایرتی ندارد. لیکن آنزمان دیگر ملیتها همچون کردها از وجود احزاب یا مراجعی که نمایندگی افکار حق طلبانه آنها باشد محروم بودند. به همین جهت دکتر قاسملو آنموقع دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان را مورد تأکید قرار می داد لیکن اکنون دیگر ملیتها نیز مبارزه جهت تحقق حقوق ملی و سیاسی خود را ادامه می دهند و دارای احزاب متعلق بخود هستند که نمایندگی خواستهای ملیتهای خود را دارند و این همان امری است که دکتر قاسملو، در چنین شرایطی فدرالیسم را سیستمی مناسبتر می دانست. رئوف کعبی: این شعار پس از انقلاب بهمن در سرلوحه فعالیتهای جنبش مقاومت خلق کرد در ایران قرار گرفت و بازتاب درک معینی از حقوق ملی در آن شرایط بود. اما چون از جمله شعار حزب دمکرات کردستان ایران بود، به طور طبیعی در درجه نخست به خود این حزب برمی گردد که در مورد تغییر این شعار صحبت کند. اما تا آنجا که به شناختی که از این جنبش دارم برمی گردد، در مورد تکامل این شعار می توان این بحث را طرح نمود که در کنه خود تغییر اساسی روی نداده است. چرا که تفسیر و برداشت و خوانش این شعار این بود که دمکراسی در ایران، ضامن تامین حقوق ملی مردم کرد و خودمختاری آن است. آنچه که بدان پرداخته نمی شد و یا کمتر بدان پرداخته می شد، نحوه برخورد مناطق دیگر بود که چنین خواستهائی را در بطن خود داشتند و همچنین ارزیابی و نگاه نسبت به حاکمیت سراسری بود. در هرحال شرایط امروزه با آن سالها تفاوت زیادی پیدا نموده است. می توان گفت که در ایران دمکراتیک آینده، فدرالیسم می تواند حق اداره امور محلی و تقسیم قدرت مرکزی را نه تنها برای یک منطقه بلکه در سراسر ایران تامین کند و بدینگونه، رابطه منطقی و لازم میان حاکمیت مرکزی و تقسیم دمکراتیک آن تامین و تضمین شود. محمد مصری: خیر تفاوت دارند. ١ـ شعار خودمختاری برای کردستان و دمکراسی برای ایران شعار دوره ای از مبارزات مردم کردستان است که دیگر سپری شده و به تاریخ پیوسته است. ٢ـ این شعار مختص جنبش کردستان بود نه مناطق دیگر. من هیچگاه و ‌هیچ‌جا باموردی مواجه نشده ام که حاکی از مطرح شدن شعار خودمختاری در یکی از مناطق دیگر ایران باشد. منطقی هم نیست که رهبران، احزاب و یا ملت کرد، خواست مردم مناطق دیگر از حاکمیت موجود را برایشان تعیین نمایند. ٣ـ اساسا” خودمختاری سیستم کشوری نیست، حق ویژه ایست که حاکمیت موجود در شرایطی برای مردم بخش معینی به رسمیت می شناسد. این حق برای مردمان مناطق دیگر وجود ندارد. حاکمیت موجود تام‌الاختیار است و هر لحظه می تواند این حق ویژه را باز پس گیرد. اما فدرالیسم یک تقسیم قدرت سیاسی و اقتصادیست، یک سیستم اداره ی کل کشور است. در این سیستم همه ی مناطق به رسمیت شناخته شده و دارای حقوق برابرند، حکومت مرکزی اعطای حق نمی کند، تنها حق اداره و پیشبرد امور سراسری مندرج در قانون اساسی به آن تفویض شده است و توان بازپسگیری حقوق مردمان مناطق را نخواهد داشت. اخبار روز: آیا سند همکاری تصمیم درباره ی تعیین نوع فدرالیسم را به نمایندگان مجلس موسسان آتی واگذار کرده و یا این که امضاکنندگان سند روی نوع مشخصی از فدرالیسم: جغرافیایی و یا تقسیم بندی ملی- زبانی توافق کرده اند؟ حسن شرفی: در سند همکاری بر وجود و حقوق ملیتها تاکید شده است و نوع فدرالیسم مورد قبول نیز در جهت احقاق حقوق همین ملیتها است و امضا کننده گان تفاهمنامه باورمندی خود را به این امر مهم ابراز داشته اند، طبیعی است در هر مرجعی مورد بحث قرار بگیرد از دفاع و پشتیبانی برخوردار خواهد بود. ضمنا این امری کارشناسانه و دقیق است که نیاز به بررسی کارشناسانه دارد که یقینأ چنین امری صورت خواهد پذیرفت. رئوف کعبی: توافق امضاکنندگان در این باره، همانست که در “تفاهم نامه” آمده و مبنای مشخصی را در این زمینه ارائه کرده است. اینکه هرجریان تفسیر و تعبیر خود را از اشکال و انواع فدرالیسم داشته باشد منتفی نیست و امری طبیعی است. گستردگی جغرافیائی ایران، تنوع و رنگارنگی جامعه ایران و وجود گرایشهای گوناگون در مناطق مختلف، ایجاب می کند که کار گسترده و عمیقی برای دست یافتن به نوع مناسب فدرالیسم صورت گیرد. این امر مستلزم دیالوگ و همفکری گسترده و طولانی طیفهای درگیر است. آنچه که می بایست مورد توجه قرار گیرد این است که شکل و نوع فدرالیسم هر چه باشد، باید دربرگیرنده دیگر وجوه اساسی ساختار موردنظر، یعنی جمهوری، جدائی دین و دولت، عدالت اجتماعی و دیگر مفادی که در “تفاهم نامه” به صراحت از آن یاد شده است، باشد. باید اذعان داشت که فدرالیسم گرچه مقوله سیاسی شناخته شده ای است و از قدمت زیادی هم برخوردار است و بسیاری از کشورهای جهان، حاکمیتی فدرال با اشکال متفاوت آن دارند، اما در جامعه ایران ما، بحث آن به طور نسبی، جدید و ناشناخته است. با اشاره به فدرالیسم، که هرچند مهم اما یکی از مختصات “تفاهم نامه” است، برخی سعی دارند تمام این تفاهم نامه را به مسئله ملیتها یا اقوام و خلقها محدود نموده و تقلیل دهند و سپس اینگونه قضاوت کنند که به جای اتحاد و یکپارچگی، جدائی خواهی تبلیغ می شود و از این منظر، “نگران” آینده ایران هستند. نخست باید گفت که “تفاهم نامه” حاوی ۱۴ بند است و در کلیت خود معنی دارد، اما از این گذشته، موضوع حقوق دمکراتیک ملیتهای تشکیل دهنده ایران، صرف نظراز اینکه از چه واژه ای برای بیان آن استفاده می شود، یکی از پایه های مهم تحولات در ایران است و اتفاقا عدم پرداختن صحیح و دمکراتیک به آن است که “نگرانی” موردنظر، به بهانه حفظ یکپارچگی ایران، به واقعیت تبدیل خواهد شد. به جای نفی و نادیده انگاشتن حقوق دمکراتیک همه مجموعه های تشکیل دهنده جامعه ایرانی و هراس آفرینی در میان مردم، برسمیت شناختن حقوق طبیعی و برابر حقوقی همه این اجزاست که می تواند آینده روشنی را ترسیم کند. همانگونه که در ادامه بند دوم “تفاهم نامه” آمده است: “”… برای اتحاد پایدار و باهم ماندن مردمان ایران ضروری است: اولا هویت و حقوق ملی – دموکراتیک این مردمان پذیرفته و حق تعیین سرنوشتشان به رسمیت شناخته شود. ثانیا تمرکز قدرت و مرکزگرائی تاکنونی، جای خود را به عدم تمرکز و تقسیم قدرت در ساختار سیاسی ایران بدهد. ما خواهان اتحاد آزادانه مردمان ایران در یک سیستم سیاسی و اداری فدرال هستیم.”" فدرالیسم می تواند به جای رقابت و تنش و افراطی گری، یکپارچگی و وحدت را تضمین نماید برای این کار، هر ایرانی با هر تعلقی که داشته باشد، می بایست ایران را از خود بداند و این “ایران را از خود دانستن”، مستلزم رعایت و تضمین حق طبیعی و دمکراتیک وی است. چه به صورت فردی و چه آنگونه که یک جمع خود را تعریف می کند. جنبشهای درون ملیتهای ایرانی، امری واقع و جاری است و یکی از پایه های تحولات دمکراتیک در جامعه است، نادیده گرفتن آن و یا از خود راندن آن با نگاه و سیاستهای تاکنونی، نتیجه ای جز دامن زدن به شکاف میان مردمان ایران و از آنطریق به واقعیت پیوستن “نگرانی” اشاره شده، نخواهد داشت. محمد مصری:خیر، ما دراین مورد تصمیمی اتخاذ نکرده ایم. این تصمیم به نمایندگان مردم در مجلس موسسان واگذار شده است. اخبارروز: در مقدمه سند شما آمده است: «ما بر مبارزه مدنی، و دموکراتیک و مسالمت آمیز، که خصلت نمای جنبش اعتراضی است، تاکید داریم»، بر این مبنا، درگیری های مسلحانه ای که طی دو سال اخیر در کردستان، اهواز و بلوچستان بین برخی از امضا کنندگان سند همکاری و نیروهای جمهوری اسلامی رخ داده چگونه توضیح می دهید؟ حسن شرفی: اصل بر مبارزه مدنی دمکراتیک و مسالت آمیز است و این در رژیمی امکانپذیر است که دمکراتیک باشد و به خواست مردم و در برابر مردم پاسخگو باشد، جمهوری اسلامی رژیمی دمکراتیک نیست هر خواستی را با زور و سرکوب و اعدام پاسخ میدهد و منشأ تبعیض و ترور است در چنین رژیمی دفاع از خود و مردم خود در چارچوب دفاع مشروع معنی پیدا میکند، ثانیأ مساله وجود پیشمرگ با فرهنگ ملیت کرد عجین شده است و نقش پیشمرگ در مبارزات ملت کرد ریشه تاریخی و ارزش کنونی دارد و با یک یا چند مورد اقدام مسلحانه کاملأ متفاوت است. رئوف کعبی: نخست باید بگویم که در سه منطقه ای که نام برده اید، سوابق و شرایط هر کدام از آنها با یکدیگر فرق بسیار دارد. در دو منطقه بلوچستان و اهواز، مسئولیت فعالیتهائی که موردنظر شماست، طبق اطلاعات تاکنونی به هیچکدام از نیروهای امضاکننده این “تفاهم نامه” برنمی گردد. در ثانی هرجریان، خود در درجه اول، مسئول و پاسخگوی اقدامات خویش است. اما تا آنجا که به کردستان برمی گردد، فکر نمی کنم یک ایرانی آزاده وجود داشته باشد، که نسبت به جایگاه جنبش مقاومت خلق کرد و نماد مردمی آن یعنی “پیشمرگ”، در مقابل تعرضات و تجاوزات یک رژیم به مردم خود، تردید داشته باشد. اما در همین کردستان، دیدیم چگونه احزاب سیاسی، پس از موشک باران دفاتر و پایگاههای اپوزیسیون و اعدام سه تن از جوانان کرد، اعتصاب عمومی را فرا خواندند و مردم کردستان با استقبال کم نظیر نشان دادند که از پیشگامان جنبش مدنی و سیاسی هستند. در هرصورت، تفسیر و تعبیر ما هرچه باشد، توافق ما همان است که در بند چهاردهم به صراحت عنوان شده و ضمن پافشاری بر خصلت مسالمت آمیز و مدنی مبارزه، اما برخورداری از حق دفاع در برابر اعمال قهر حکومت را نیز حق طبیعی مردم می دانیم. ضمن رعایت بند مورد توافق که بدان اشاره کردم و پایبندی بدان، بسیار طبیعی است که در صورت تشکیل ساختار منطبق بر سطح همکاری میان ما، که در حال تدارک آن هستیم، جریانات ده گانه و چه بسا بیشتر، گفتگو و همفکری بیشتری در این زمینه با هم داشته باشند. محمد مصری:تا جایی که به ائتلاف ده جریان برمیگردد اقدامات سالهای گذشته احزاب در کردستان، اهواز و بلوچستان، هیچ ربطی به این ائتلاف ندارد. این ائتلاف جدید است و قبلا” وجود نداشت و نمی توان اقدامات درست یا نادرست احزاب را به آن نسبت داد. اما این تفاهم‌نامه ضمن اشاره به مبارزه‌ی مدنی و دفاع از جنبشهای توده‌ای به عنوان روش مبارزه ما و همچنین رد تروریسم، دفاع از خود را در مقابله با سرکوب و خشونتهای حکومتی، به رسمیت شناخته و حق مسلم توده های معترض اعلام نموده است. اما در رابطه با اقدامات احزاب در مناطق، مردم و احزاب موجود در کردستان بارها اثبات نموده‌اند که خواهان حل مسائل کردستان از طریق سیاسی و بر سر میز مذاکره هستند. نمونه‌‌های بسیار برجسته‌ای‌ برای اثبات این ادعا وجود دارد. کوچ تاریخی مردم مریوان و راهپیمایی عظیم دهها هزار نفری مردم از تمام شهرهای کردستان برای پشتیبانی از آنان بسوی مریوان؛ مسافرت شیخ عزالدین حسینی به منظور مذاکره با خمینی در مورد مسائل کردستان. این مسافرت با توافق احزاب کردستان وبا مشایعت بیش از صد هزار نفر آغاز شد اما خمینی به جای حل مسالمت‌آمیز مسائل و معضلات؛ در ٢٨ مرداد علیه مردم کردستان اعلام جهاد نمود. آمادگی هیأت نمایندگی خلق کرد برای مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی پس از شکست نیروهای رژیم و تقاضای خمینی برای مذاکره و سپس ترک میز مذاکره و قطع گفتگو و امتناع از ادامه ی آن. خوابیدن هزاران نفر از مردم کامیاران برروی جاده کامیاران برای جلوگیری مسالمت‌آمیز از لشکرکشی مجدد رژیم به کردستان در عوض بمباران و توپ باران شهر سنندج و خلق جنگ بیست و چهار روزه سنندج؛ براستی چه کسانی کردستان را به خون و خشونت کشاندند؟ احزاب کردستان یا جمهوری اسلامی؟ کومله همیشه بر مبارزه‌ی مدنی، مسالمت‌آمیز و سیاسی تٱکید نموده است، سالهاست علیرغم حضور مسلحانه همیشگی در کردستان از شکل عملیات نظامی پیشمرگانه استفاده نکرده است و تلاش خود را بیشتر مبذول سازماندهی، تقویت و ارتقاء مبارزات توده‌ای و جنبشهای اجتماعی نموده است اما هرگز این شکل از مبارزه را رد نکرده و همواره آن را یکی از اشکال تاریخی دفاع از خود مردم کردستان دانسته است. اخبار روز: با توجه به این که در سند همکاری مشترک ده جریان بر اصلاح ناپذیری کلیت رژیم جمهوری اسلامی تاکید شده است، در برنامه عمل شما مبارزه ی اقشار مختلف مردم و فعالان حقوق صنفی برای دستیابی به مطالبات دمکراتیک چه جایگاهی دارد؟ حسن شرفی: در این سند به درستی بر اصلاح ناپذیری رژیم جمهوری اسلامی ایران تأکید شده است و این امر تناقضی با حرکتهای اعتراضی اخیر یا آتی ندارد. خواست اعتراض کنندگان از اقشار مختلف مردم ایران بعضأ در مطالبات صنفی و احقاق حقوقشان که حق مسلم و حتی حسب قوانین جمهوری اسلامی قانونی هستند امری است که باید تأمین شوند. علاوه بر این در همین حرکتهای اعتراضی سال گذشته و امسال همین تأکید بر برخی مطالبات صنفی، شعارهای زیادی علیه رژیم جمهوری اسلامی در تمامیت آن سر داده شد. مطالبات صنفی این بخش از اقشار مردم چه در شرایط کنونی تحقق پذیر باشند که بعید بنظر می رسد چه بی پاسخ بمانند در سند ۱۰ جریان سیاسی و در آینده ایران از جایگاه ویژه برخوردار خواهد بود. رئوف کعبی: به طور کلی، جنبشهای اجتماعی گوناگون، و سازمانهای سیاسی، هرکدام کارکرد خاص خودشان را دارند و نه احزاب سیاسی می توانند و یا باید، جنبشهای اجتماعی را تحت هدایت و کنترل خود درآورند و نه جنبشهای اجتماعی می توانند جایگزین سازمانهای سیاسی شوند و نقش آنها را ایفا کنند. شکل گیری، گسترش و پایداری جنبشهای اجتماعی گوناگون، به مجموعه شرایطی بستگی دارد که در هر دوره می تواند متفاوت باشد اما یک حزب و سازمان سیاسی حامل پروژه و چشم اندازی عمومی و کلی است و راستای تحول در جامعه را در درجه نخست ترسیم می کند. گرچه در شرایطی ویژه، و از جمله در وضعیتی که جامعه در معرض یا در مسیر تحولات بنیادی و انقلابی قرار می گیرد، نوعی پیوند و تلاقی بین جنبشهای اجتماعی و جریانات سیاسی به وقوع می پیوندد که می تواند آن تحولات را امکان پذیر سازد. در شرایط کنونی، بدیهی است که حمایت از مبارزات کارگران، زحمتکشان، معلمان، زنان، … و نیز جلب پشتیبانی افکار عمومی بین المللی نسبت به آنها، از جمله وظایف اصلی نیروهای این تفاهم نامه است و تا حال نیز انجام شده است و بعد از تشکیل اتحاد یا ائتلاف، این وظیفه مبرم تر خواهد شد. محمد مصری: البته ما تلاش خواهیم کرد که بیشترین نیروی انسانی ممکن در امر سرنگونی و برچیدن نظام جمهوری اسلامی شرکت فعال داشته باشند، اما برچیدن جمهوری اسلامی یعنی چه؟ آیا تنها یک قیام مسلحانه می تواند به حیات یک نظام توتالیتر و دیکتاتور خاتمه دهد یا جنبشهای اجتماعی نیز، مانند تونس و مصر، می توانند حاکمیتی را سرنگون کنند؟ کومله مبارزه ی مردم را درتمامی عرصه های سیاسێ، اقتصادی و صنفی حق مسلم مردم و بخشی از مبارزه در جهت خاتمه دادن به حیات رژیم ارزیابی می کند. اخبار روز: به نظر می رسد هیچ پروژه ی سیاسی بدون درنظرگرفتن سیاستی متکی بر عدالت اجتماعی که به خواست های کارگران و طبقات فرودست جامعه ایران توجه داشته باشد، نمی تواند به یک سیاست ملی فرا بروید. این روزها ما شاهد اوج گیری مبارزات کارگران و معلمین در ایران با خواست های مشخص عدالت طلبانه هستیم. برنامه ی شما در این زمینه چیست؟ چگونه و تا چه حد از خواست های مشخص کارگران و معلمان در ایران حمایت می کنید؟ حسن شرفی: سند ۱۰ جریان سیاسی و تفاهمنامه منتشره بر مبنای عدالت اجتماعی و توجه به خواست و حق اقشار جامعه تدوین شده است هیچ پلاتفورمی نمی تواند دمکراتیک و عدالت خواهانه باشد اگر به این امر مهم کاملأ باورمند و با برنامه نباشد. رئوف کعبی: ما به عنوان یک سازمان چپ، پشتیبانی از مبارزات کارگران و زحمتکشان و تامین حقوق و خواستهای آنها را از جمله وظایف اولیه خود می دانیم. ما با نفی نظام سرمایه داری، استقرار سوسیالیزم را هدف نهائی خود می دانیم و برای آن از همین امروز مبارزه می کنیم. به عنوان نیروئی با این هدف، درک ضرورت کامل مشارکت در ائتلاف و همکاری دمکراتیک در این مقطع برای تغییر توازن قوا به نفع مردم و به ضرر رژیم اسلامی در رویارویی سرنوشت ساز جاری بین آنها، را از جمله وظایف خود می دانیم. بدون تامین حداقل حقوق اجتماعی و معیشتی، صحبت از دمکراسی، جدی نخواهد بود. در مقدمه “تفاهم نامه” به صراحت، مسئله عدالت اجتماعی طرح و در بند ۱۰ آن، توضیح داده شده است. پیوند جنبشهای اجتماعی دمکراتیک با جنبشهای کارگران، تهیدستان و زحمتکشان، بیان این وضعیت است به همین منظور نه تقابل این مطالبات با یکدیگر، بلکه همانگونه که در اعتراضات اخیر شاهد بودیم، همبستگی و پشتیبانی این جنبشهاست که می تواند افق روشنی را برای آینده جامعه ما ترسیم کند. جنبش زنان، ملیتها، جوانان و هنرمندان و روشنفکران و بالاخره جنبشهای کارگران، زحمتکشان، معلمان، پرستاران و … که هر روز ابعاد وسیعی تری به خود می گیرد، در پیوند با هم و در همبستگی با همدیگر است که می توانند ادامه یافته و قوام یابند. نقش ما چه به عنوان نیروهای چپ و دمکرات و یا احزاب فعال در جنبش ملیتها، در همخوانی کامل با همدیگر، پشتیبانی، همگرائی و تقویت این چهار ستون اصلی مبارزه در جامعه است و از این منظر، تلاش در این عرصه، یکی از چالشهای “تفاهم نامه” و نیروهای تاکنونی آن، به شمار می آید. محمد مصری: ما که طرفدار برپائی جنبشهای عظیم اجتماعی برای برچیدن نظام دیکتاتوری دینی هستیم، از مبارزات آنان حمایت جدی می کنیم، از قانون کار عادلانه، از حقوق و دستمزد بیشتر آنان و از رفاه و بیمه و معیشت بهتر و بالاترشان پشتیبانی می کنیم. اخبار روز: در باره ی تحولات آتی در ایران چه نظری دارید، فکر می کنید پیش از این که اپوزیسیون به اتحاد عمل برسد حکومت بر اثر اوج گیری اعتراضات داخلی و فشار خارجی متلاشی خواهد شد؟ حسن شرفی: اتحاد عمل اپوزیسیون در شکل گیری نظام آتی ایران کاملأ ضروری است. در غیره این صورت تجربه سال ۱٣۵۷ تکرار خواهد شد که می دانستند چه را نمیخواهند اما تصویر روشنی از حاکمیت اتی ایران نداشتند و حول برنامه مشترکی اتفاقی بین اپوزیسیون حاصل نشده بود. بنابراین بعید به نظر می رسد بدون رهبری و برنامه ریزی و هماهنگی اپوزیسیون و مردم تغییراتی دمکراتیک به معنای واقعی آن صورت پذیرد. رئوف کعبی: به نظر می رسد که در شرایط جاری، مسابقه ای اعلام نشده، بین مردم ایران و آمریکا و متحدان منطقه ای آن، در جریان است: در یک سو، اکثریت مردم ایران هستند که آنگونه که در بند نخست تفاهم نامه آمده است، رای آنها یگانه منشاء قدرت و مشروعیت حاکمیت است و برای رهائی از چنگ هیولای استبداد مذهبی می کوشند و در سوی دیگر، دولت آمریکا که به دنبال تغییر وضعیت، در چهارچوب مقاصد سلطه جویانه خویش است. سناریوهای مختلفی قابل پیش بینی هستند برخی از آنها از جمله حالتی که شما اشاره می کنید احتمال فروپاشی رژیم براثر گسترش و رشد مبارزات توده ها و اعتصاب عمومی در سراسر ایران می باشد. خطر جنگ و درگیریهای نظامی را نیز نمی توان نادیده گرفت و یا اتفاقی می تواند رخ دهد که غیرقابل پیش بینی بوده باشد. ضمن تجزیه و تحلیل همه اوضاع، و علاوه بر عزیمت از بند یازده تفاهم نامه که دخالت نیروهای خارجی و آلترناتیو سازی توسط آنها را صراحتا رد می کند، آنچه که مهم است، پرداختن به وظیفه اصلی که همانا تلاش برای وحدت هر چه بیشتر صفوف اپوزیسیون برمبنای خواستها و ضرورتهای جامعه است که از نطر ما به خوبی در ۱۴ بند تفاهم نامه مستتر است. بدیهی است درفقدان تلاش و عدم دستیابی به این امر، یا دیگرانی برای ما تعیین تکلیف خواهند کرد یا با وضعیت بسیار پیچیده و بغرنجی مواجه خواهیم شد که در هر دو حالت، منافع عمومی مردم تامین نشده و چه بسا زیان و ضررهای بیشتری هم در پی داشته باشد. برای همین هم هست که جا دارد نیروهای مسئول جمهوری خواه دمکرات، به طور جدی به این موصوع فکر کنند و حتی اگر نمی توانند با هم یکی شوند لااقل به گفتمانهای مشترک در کلی ترین عرصه ها دست یابند و بدینگونه در پایه ریزی فضائی تکثرگرا و مبتنی بر احترام متقابل و همزیستی سیاسی و در عین حال، تقویت صفوف نیروهای آزادیخواه و دموکرات علیه تمامیت رژیم استبداد مذهبی حاکم، سهم ادا کنند. محمد مصری: حقیقتا پاسخ گفتن به این سوال، حداقل برای من، بسیار مشکل است. انچه من می توانم بگویم این است که سرعت حوادث و اتفاقات بسیارسریع است. ما به عنوان کومله هم در ائتلاف ده جریان، هم در شورای دموکراسی خواهان، هم در کنگره ی ملتهای ایران فدرال و هم در مرکز همکاری احزاب کردستان، به شدت برای وحدت مبارزاتی اپوزیسیون دموکرات جمهوری اسلامی تلاش می کنیم. موفقیت این تلاشها آرزوی ماست زیرا که جریانهای سیاسی دمکرات و عدالتخواه لازم است مُهرخود را نه تنها بر مبارزات کنونی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه حرکات آینده بسوی استقرار یک نظام فدرال مبتنی بر دمکراسی، جمهوریت و جدائی دین از دولت، بکوبند. اخبار روز: وقتی از مخالفان حکومت صحبت می شود، احزاب و سازمان های آن مشخص است. آیا این جمع با ائتلاف های چپ و دمکراتیک دیگری که تاکنون با انتشار طرح و منشور اعلام موجودیت کرده اند وارد گفتگو برای همکاری می شود؟ با سازمان مجاهدین خلق ایران و سلطنت طلبان چطور؟ حسن شرفی: از دید حزب دمکرات کردستان ایران دیالوگ در جهت درک و آشنایی با نظرات دیگران بلامانع است لیکن ایجاد اتحاد یا دستیابی به پلاتفرم مشترک با هر جهتی بستگی دارد به این که تا چه حد و با کدام جریان سیاسی در مورد رژیم آتی ایران اعتقاد به دمکراسی به معنای واقعی و پذیرش آن و اتفاق نظر یا نظرات نزدیک به هم وجود خواهد داشت. رئوف کعبی: با توجه به مقدمه و متن “تفاهم نامه” که بر ضرورت اتحاد وسیع جمهوری خواهان دمکرات، و به ویژه بر استقرار نظامی دمکراتیک در شکل جمهوری آنگونه که در بند نخست تاکید می کند، موارد عنوان شده در سئوال شما موضوعیت ندارد. اما همکاری و رابطه با نیروها و ائتلافهای چپ و دمکراتیک، موضوعی است که مورد توجه ویژه این جمع قرار دارد. دیالوگ و گفتگو میان نیروهای سیاسی مختلف لازم و مفید است. نتیجه گفتگوهاست که سطح همکاری را تعیین می کند. در حال حاضر می توانیم بگوئیم که این امر پس از تعیین ساختار متناسب با اتحاد در دستور قرار خواهد داشت. گرچه از هم اکنون هم برای اضافه شدن به جمع با توافق “تفاهم نامه” و نظر مساعد هر ده جریان، زمینه آماده است و هم می توان دیالوگ و گفتگوها را با طیف های همسو آغاز نمود. سازمان ما هم، به سهم خود، در چارچوب این فراخوان عمومی، همه افراد، شخصیتها و همه نیروهای چپ و دموکرات را که برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرار یک جمهوری دمکراتیک مبتنی بر اراده مردم و اصل جدائی دین و دولت، تلاش و پیکار می کنند، به مشارکت در پی ریزی این ائتلاف وسیع دموکراتیک دعوت می کند.

«این جنبش قادر است به سازمان‌یابی از پایین به بالا دست پیدا کند» / گفت‌وگو با جعفر ابراهیمی، فعال صنفی معلمان

در روزهای گذشته شاهد اعتراضات خیابانی مردم بودیم، اعتراضاتی که ۷ دی ماه از مشهد، کاشمر، نیشابور و شاهرود شروع شد ادامه خواندن Continue reading

در تپه های اوین چه گذشت؛ چهل سال بعد

گزارشی از جمشید برزگر در گفت و گو با میهن جزنی و سیاگزار برلیان و گفت و گوی فرناز قاضی زاده با پرویز نویدی و پیمان وهاب زاده در باره کشته شدن بیژن جزنی و ۸ زندانی سیاسی دیگر در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴- برنامه شصت دقیقه بی بی سی فارسی- یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۴

در تپه های اوین چه گذشت؛ چهل سال بعد

 

 

بیژن جزنی از نگاه یاران / میزگرد ویدیویی اخبار روز با جمشید طاهری پور و پرویز نویدی

جمشید طاهری پور و پرویز نویدی دو تن از فدائیان خلق که سال هایی از دهه ی پنجاه را همراه با بیژن جزنی رهبر جنبش فدائیان خلق، زندانی بوده اند، به دعوت اخبار روز در گفتگوی ویدئویی شرکت کرده اند ادامه خواندن Continue reading

برای عدالت و برابری، گفتار و کرداری یگانه داشتند! مصاحبه نشریه کار انلاین با محمد اعظمی


این همه تهاجم و دریدگی توسط حکومتیان و حامیانشان برای کوبیدن چپ در جامعه بی جهت نیست. اینان چرا پویان اندیش ورز جوان را، که حدودا نیم قرن پیش در پیکار با استبداد شاهی جانباخت، امروز به زیر تیغ برده اند؟ آرمان و آرزوهای عدالت خواهانه پویان ها امروز، بزرگترین خطر برای استبداد است. احمدزاده و پویان و جزنی و… برای من نه بخاطر مشی سیاسی، به دلیل آرمانهای انسانی شان قابل احترامند، بخاطر یگانگی گفتار و کردارشان و عزمی که از خود برای دستیابی به عدالت نشان دادند، ستودنی هستند.
یک- اولین بار هر کدام از این سه اثر را کی و در کدام موقعیت از حیات سیاسی‌تان نسبت به سازمان خواندید؟
نخستین بار حدود اوائل سال ۵۰ جزوه “مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک” نوشته مسعود احمد زاده، از طریق یار جانباخته ام هبت معینی بدستم رسید. اگر اشتباه نکنم هبت این جزوه را از طریق عباسعلی هوشمند- که چند سال بعد در ارتباط با سازمان چریکهای فدائی در درگیری خیابانی جان باخت- بدست آورده بود. زمانی که این مطلب به ما رسید هنوز بحث آن در درون گروه چریکهای فدائی خلق ایران وجود داشت و این مطلب توزیع بیرونی نشده بود. این جزوه آن زمان تیتر و عنوان نداشت و یا بدون تیتر و عنوان بدست ما رسیده بود. ما تیتری برای آن انتخاب کردیم و در روابط خود توزیع نمودیم. بعدها هم در جریان ضربه ساواک در سال ۵۱ این جزوه بدست پلیس افتاد.
نوشته “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء” نوشته امیر پرویز پویان را مدت زمان کوتاهی بعد، دریافت کردم. دقیقا به خاطرم نمانده اما احتمالا این نوشته نیز از همین کانال بدستم رسید.
چگونه مبارزه مسلحانه توده ای می شود، نوشته بیژن جزنی را، چندین سال بعد دیدم. زمانی که این جزوه به تشکیلات سازمان فدائی رسید، من در زندان بودم.
٢. برداشت‌تان از مفاد آنها چه بود و به چه پیوند فکری بین شما با ایده‌های منعکس در آنها منجر شد؟
پیش از نوشته شدن این جزوات و قبل از خواندن آنها، ما به مبارزه مسلحانه در کوه باور داشتیم. در واقع نظرات بیژن جزنی پیش از دستگیریش در سال ۱۳۴۶، توسط دکتر هوشنگ اعظمی به ما منتقل شده بود. آن نظرات مکتوب نبودند. به احتمال زیاد نظرات بیژن جزنی آمیخته با نظرات و برداشت های دکتر اعظمی به ما منتقل شده بود و این مجموعه، نظرات مرا پیرامون مشی مبارزه مسلحانه، شکل داده بود. آن زمان برای من مبارزه با دیکتاتوری شاه مهم بود و فکر می کردم که راهی جز مبارزه مسلحانه در کوه وجود ندارد. به لحاظ منطق نظری، این مشی برایم حقانیت داشت و هیچ پرسش و تردیدی در صحت آن نداشتم. به لحاظ عملی هم، آنرا پذیرفتنی و به راحتی قابل اجرا می دانستم. اساسا از نظر من مبارزه مسلحانه بسیار سهل تر از کار سیاسی و توزیع اعلامیه بود. برای اینکه شرایط آنزمان و “سهل” تر بودن مبارزه مسلحانه را نسبت به مشی غیر مسلحانه برایتان تصویر کنم، بد نیست به یک تجربه اشاره کنم. ما در کنار فعالیت و تدارک مبارزه مسلحانه در کوه، محفل-گروهی داشتیم که به شکل جمعی و یا فردی مطالعه می کردیم و در مواردی هم اعلامیه نوشته و توزیع می نمودیم. یادم هست یکی از اعلامیه ها در ارتباط با گروه آرمان خلق بود. در این اعلامیه که توزیع آن در اهواز در غروب یکی از روزهای اواخر مهر ماه انجام شد، به خطر اعدام اعضای این گروه- بهرام طاهرزاده، ناصر و حسین کریمی، همایون کتیرائی، ناصر مدنی و هوشنگ ترگل- اشاره کرده بودیم. (البته متاسفانه زمانی که ما اعلامیه را در اهواز توزیع می کردیم اعضای گروه آرمان خلق چند روز قبل از آن، در ۱۷ مهر ۱۳۵۰ اعدام شده بودند) هنوز هوای شهر اهواز گرم بود. هنگام توزیع اعلامیه من چنان ترسی داشتم که لرز آن رهایم نمی کرد و در تنم بود. هنگام چسباندن اعلامیه به شیشه یک باجه تلفن عمومی، چنان دستانم تکان می خورد که از لرزش دستم و تماس آن با دیواره باجه تلفن، صدای ضرب بلند می شد. لرزش دست و تنم در حدی بود که قادر نبودم به راحتی اعلامیه را به دیواره باجه تلفن بچسبانم. این در حالی بود که پیش از این تاریخ، ما در کوه مدت زیادی -چند ماه- هر روز مشغول کندن مخفیگاه بودیم و در بسیاری از اوقات در چند صد متری ما ژاندارمها در حال تردد بودند و خطر درگیری مسلحانه با آنان هم منتفی نبود. به خاطرم نمی آید که در کوه هیچ ترسی در دلم نشسته باشد. آنزمان ما به دلیل مسلح بودن می دانستیم که دستگیری در رابطه با گروه کوه و جنگ پاتیزانی، چه مجازاتی دارد، اما توزیع اعلامیه برای من بسیار دشوار تر از کارهای خطرناکی بود که در کوه انجام می دادیم. این توضیحات را دادم که فضا را ترسیم کرده باشم. اما آنچه مرا به مبارزه مسلحانه کشاند اساسا مضمون این و یا آن نوشته نبود. شرایط خفقان آوری بود که رژیم دیکتاتوری شاه بر جامعه حاکم کرده بود. من متاثر از روحیات رزمی عشایر لرستان و به ویژه خانواده ام و فضای عمومی آن دوره جهان و بر بستر اختناق و استبداد رژیم محمد رضا شاهی در ایران، نخست مبارزه مسلحانه را پذیرفته بودم و بعد سعی می کردم دلایلش را از این یا آن نوشته پیدا کنم. با این مقدمه به برداشتم از آن سه اثر می پردازم:
آنچه که از نوشته مسعود احمدزاده آن زمان در ذهنم نشسته و برایم قابل فکر شده بود، نگاهش به ساختار جامعه بود. مسعود از سرمایه داری وابسته حرف زده بود و این ضربه ای زد به فکر من در ارتباط با مشی مسلحانه در کوه. ما براساس اهمیت نقش دهقانان، مشی مبارزه مسلحانه در کوه را توجیه می کردیم. تکیه گاه مبارزه جنگ پاتیزانی ما در جامعه، دهقانان بودند. کم و بیش فکر می کردیم اگر دهقانان را به مبارزه جلب کنیم، می توانیم شهرها در تنگنا قرار دهیم. فعالیت در شهر برای ما جنبه پشت جبهه و تدارکاتی داشت. مسعود احمدزاده در نوشته اش تاکید کرده بود که جامعه سرمایه داری وابسته است و کارگران و شهرها ثقل و نیروی اصلی انقلابند. این نظر به چارچوب فکر من ضربه زد و مرا به سمت مبارزه چریک شهری متمایل کرد. نکته بعدی نوشته او که بر من اثر داشت تاثیر بسیج گری نوشته او بود. همان رابطه “موتور کوچک” با “موتور بزرگ”. درک اهمیت و نقش اراده پیشاهنگ در آن زمان برای من، که نیازی به دلیل برای مبارزه مسلحانه نداشتم، جالب بود و با روحیاتم سازگاری داشت.
از نوشته پویان در آن زمان بیشتر استدلال هایش برای گرویدن به مبارزه مسلحانه و اهمیت تماس با مردم و کارگران در خاطرم بجا مانده است. اساسا او با تاکید بر دو مطلق( قدرت حکومت و ضعف مردم) مبارزه مسلحانه را برای ضربه پذیر نشان دادن قدرت مطلقه حکومت و امکانپذیر شدن تماس با کارگران توضیح می داد. جوهر اصلی نوشته پویان و مهمترین نکته مورد تاکیدش در ذهن من این بود که به نقش مردم و کارگران در مبارزه اهمیت زیادی می داد. چیزی که چندان مورد تاکید بسیاری از هواداران جوان جنبش مسلحانه در آن دوران نبود. نکته دیگری که برایم در آن دوران برجسته بود، همان روحیه تهاجمی و بسیجگر نوشته او بود که میگفت برای بقا باید تهاجم کرد. این تئوری برای برخورد با روحیه ای که در میان برخی محافل سیاسی در آن دوره وجود داشت، ارائه شده بود. روحیه ای که برای بقا، کار سیاسی را در کار مطالعاتی خلاصه کرده بود.
نوشته بیژن جزنی با عنوان مبارزه مسلحانه چگونه توده ای می شود، در زندان نوشته شده است. رفقائی که با بیژن بوده اند تاریخ تدوین و نهائی شدن آنرا سال ۱۳۵۲ ذکر می کنند. من این جزوه را بعد از انقلاب دیدم اما با بحث های آن در زندان آشنایم. سطح این نوشته نسبت به دو اثر دیگر، بالاتر است و به موارد مهمی از استراتژی سیاسی جنبش چریکی اشاره دارد. آنچه که بیش از هر چیز در ذهن من آنزمان برجسته بود، تاکید بر فعالیت سیاسی صنفی و جایگاهی که برای این شکل مبارزه، در استراتژی سیاسی، قائل بود. بیژن جزنی هم بر اهمیت مبارزه مردم تاکید ویژه می کند و هم اشکال متنوع مبارزه را مورد تاکید قرار می دهد. اگر بخواهم به نکته برجسته دیگر این نوشته که آنزمان در ذهنم حک شد، اشاره کنم، درکی است که از شرایط جامعه و موقعیت حکومت ارائه می دهد و بر این اساس فراهم بودن شرایط عینی انقلاب را –که مورد تاکید نوشته مسعود احمدزاده بود- مردود می شمرد.
٣. هر یک از آنها چه زمانی و از چه زاویه‌ایی برای شما زیر ذره‌بین نقد قرار گرفت؟
اساسا قبل از انقلاب زمانی که در زندان بودم به تدریج نگاهم نسبت به مبارزه مسلحانه تغییر کرد. هر چند جنبه هائی از نظرات مسعود احمدزاده، توسط بیژن جزنی نقد شده بود و تعداد قابل توجهی از زندانیان سیاسی از جمله من هم نقد بیژن را وارد می دانستیم، اما این مطالب را هیچگاه جداگانه و مستقل از کل مشی مبارزه مسلحانه بررسی نکرده ام. همانگونه که گرویدنم به مبارزه مسلحانه به دلیل خواندن این یا آن نوشته اتفاق نیفتاد، نگاه نقادانه ام نیز با در دستور قرار دادن این یا آن نوشته مشخص، صورت نگرفت. در زندان بتدریج “حقانیت مشی” برایم زیر سئوال رفت. در میان زندانیان سیاسی طرفدار مشی مسلحانه، به تدریج بحث ها و پرسش هائی در رابطه با این مشی طرح شد. این مباحث و پرسش ها، عمدتا در اواخر سال ۵۵ و سال ۵۶ و اوائل ۵۷ داغ شد و به تدریج تعدادی از طرفداران مشی مسلحانه به ناکارائی آن رسیدند. این افراد عمدتا رفقائی بودند که بعدها و در مقطع انقلاب، سازمان “راه کارگر” را بنیان نهادند. من نیز خود را در رد مشی مسلحانه، با آنها هم نظر می دانستم، اما فعالیتم را پس از آزادی از زندان با سازمان فدائی ادامه دادم. البته پرسش نسبت به مشی مسلحانه و نقد آن فقط مختص زندانیان سیاسی نبود. در درون سازمان و در خانه های تیمی نیز تعدادی از اعضای سازمان در همین زمان، مشی مسلحانه را رد کردند.
۴. نگاه امروزین شما به آنها چیست و ارزیابی‌تان از جایگاه تاریخی آنها و نویسندگانشان کدام؟
برای من و در نگاهم، یاران گرانقدری چون مسعود و پویان و بیژن جایگاه والائی داشته و دارند. آنها از برجسته ترین و فداکارترین مبارزان راه عدالت و در حد خود از اندیشه ورزان دوران خود بوده اند. افرادی بوده اند که برای بهبود زندگی مردم، عزیزترین گوهر هستی خود، یعنی جانشان را فدا کرده اند. کافی است هم به سن و سال آنها نگاه کنیم و هم به سطح مطالعه و دانش جوانان آن دوره ایران توجه کنیم تا دریابیم این افراد چه گوهرهای گرانقدری بوده اند. آنان عمدتا در سنین بسیار پائین در موقعیت رهبری جنبشی قرار گرفتند که آن جنبش توانست به نیرومندترین جریان چپ عدالت خواه ایران تبدیل شود. این جنبش، یکی از نحله های نیرومند چپ ایران را ساخت. چپی را ساخت که بر عدالت و برابری تاکید داشت و امروز هم ادامه دهندگان آنها، آزادی را با آن درآمیخته و عزم جزم کرده اند که بنای بلند و پرشکوه عدالت و آزادی را در این سرزمین سراپا تبعیض و فساد بر ویرانه های استبداد، برپا کنند. از همین روست که خواب از چشم پاسدارن استبداد و بی عدالتی ربوده شده و به تکاپو افتاده اند تا تیغ خود را علیه چپ عدالت خواه و خواستار آزادی جامعه تیز کنند. این همه تهاجم و دریدگی توسط حکومتیان و حامیانشان برای کوبیدن چپ در جامعه بی جهت نیست. اینان چرا پویان اندیش ورز جوان را، که حدودا نیم قرن پیش در پیکار با استبداد شاهی جانباخت، امروز به زیر تیغ برده اند؟ آرمان و آرزوهای عدالت خواهانه پویان ها امروز، بزرگترین خطر برای استبداد است. احمدزاده و پویان و جزنی و… برای من نه بخاطر مشی سیاسی، به دلیل آرمانهای انسانی شان قابل احترامند، بخاطر یگانگی گفتار و کردارشان و عزمی که از خود برای دستیابی به عدالت نشان دادند، ستودنی هستند.
هر چه زمان گذشته، بیشتر ثابت شده است که تغییرات حکومت محور، در کشور ما بی جواب مانده و به شکست انجامیده است. از امیرکبیر تا رفرمیست های جمهوری اسلامی، همه نمونه های این تجربه شکست خورده اند. در ایران ما تمامی تغییرات بنیادین، چه تحول نامیده شوند و چه انقلاب، جامعه محور بوده و توسط فشار جنبش های اجتماعی رخ داده اند. برای کمک به سرانجام رساندن تغییرات بنیادین، چپ بیشترین شانس و زمینه را دارد که علیه استبداد در جامعه برآمد کند. این را حکومت جمهوری اسلامی هم دریافته است. کوبیدن برخی چهره های چپ توسط استبداد حاکم اتفاقی نیست، ازاینروست.
محمد اعظمی
بهمن ماه ۱۳۹۲

گفتگوی رادیو پیام آزادی سوئیس با آقای مهرداد وهابی اقتصاد دان واستاد اقتصاد دردانشگاه پاریس

گفتگوی رادیو پیام آزادی سوئیس با آقای مهرداد وهابی اقتصاد دان واستاد اقتصاد دردانشگاه پاریس
در باره وضعیت اقتصادی،گرانی ،تورم،بیکاری درجمهوری اسلامی،دلایل ومقایسه همین پدیده ها درکشورهای دیگر،
تباهی در اقتصاد وپیامدهای آن برزندگی مردم.

بخش یکم

بخش دوم

بخش سوم

مهرداد وهابی:
-منشاء تورم در ایران “خودمانی سازی” درآمد های نفتی است.
-نفت در ایران ملی نیست،خودمانی شده است.
-نظام ولایت فقیه «دولت» در دولت ونهاد های موازی است.
-نهاد های وابسته به ولایت فقیه ،دستگاه بیت وستاد امام ،ستاد های اجرای فرمان امام،بنیاد مستضعفان وجانبازان و امثالهم ،جزئی از دولت نیست،امادردولت است،خارج از دولت است،خصوصی نیست ونه دولتی است نه خصوصی،هم شبه دولتی است،هم خصوصی است و هم دولتی.
-چهارعامل در دستگاه قدرت نهاد ها(ستادها،آستان هاو… )،سپاه ،دلالانی که دروجود تحریم ها ذینفع اند و دولت رسمی چهارمرجعی «که با هم رقابت هستند درآمد های نفتی بطور مستقیم دراختیار خود دارندوآن رابرای شکل دادن قدرت واقتدار بکارمی گیرند.مالکیت بنگاه ها، تبدیل به ابزار قدرت واقتدارشده است.
-درکشور زور(قوه قهریه)عامل تعیین کننده است.
-بیکاری در کشور مهمترین میاله است.
-انفجار بیکاری و شورش درمیان جوانان در راه است.
-درکوتاه مدت ومیان مدت پاسخ ویا برنامه ای برای بیکاری از سوی نظام دیده نمی شود.
-سپاه(قرارگاه خاتم الاانبیا،قرب ،اوصیاو…) بربزرگترین هلدینگ ها (مجتمع های صنعتی –مالی) چنگ انداخته اند
-درایران فقط رانت ،موجب تورم نیست .مابا پدیده ای جدیدتردر باره تورم در جمهوری اسلامی روبرویم.
-دستگاه قدرت درجمهوری اسلامی ورقابت بین آنان باعث می شود که درآمدهای نفتی را به هزینه های جاری تخصیص دهند ،نه سرمایه گذاری.
-حقوق مالکیت درایران متعین نیست.
-آیا آقای روحانی قصدش حل و فصل این مشکلات وروشن کردن مساله مالکیت و برچیدن این نهاد های شبه دولتی است؟
-آیا او قدرت آن راداردکه یک تغییر کیفی در نظام ایجاد کند؟نه بهیچ وجه. چنین فکری توهم است.این توهم را بیشترکسانی ایجاد می کنند که ازاوحمایت می کنند.