بازداشت اعضای انجمن سبز چیا در پی تشدید فشار بر فعالان کرد

بنا به گزارش‌های منابع حقوق بشری کردستان، شماری از اعضای سازمان مردم‌نهاد محیط زیستی «انجمن سبز چیا» و برخی فعالان دیگر در روزهای اخیر بازداشت شده‌اند. ادامه خواندن Continue reading

کاهش شدید قدرت خرید کارگران در سه ماهه نخست ۱۳۹۸

آمار رسمی نشان می‌دهند که سبد معاش کارگران از مرز ۶ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان گذشته و در خردادماه سال جاری نسبت به اردیبهشت هزینه‌های زندگی ۴۲۶ هزار تومان افزایش داشته است. ادامه خواندن Continue reading

پیش‌شرط ظریف برای گفت‌وگو درباره برنامه موشکی ایران

محمدجواد ظریف در گفت‌وگو با شبکه ان‌بی‌سی آمریکا در نیویورک برای نخستین بار اعلام کرد که ایران حاضر است درباره برنامه موشکی خود گفت‌وگو کند به شرطی که آمریکا به متحدانش در منطقه سلاح نفروشد.

محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران که در نیویورک به‌سر می‌برد، دوشنبه شب ۲۴ تیر / ۱۵ ژوئیه در گفت‌وگو با شبکه ان‌بی‌سی شرکت کرد.

او در این گفت‌وگو برای نخستین بار موضع ملایم‌تری در مورد مذاکره درباره برنامه موشکی جمهوری اسلامی گرفت و گفت: «اگر می‌خواهید درباره برنامه موشکی صحبت کنید در آن صورت باید درباره میزان سلاحی که به منطقه ما فروخته می‌شود هم گفت‌وگو کنیم. (…) این تسلیحات آمریکایی هستند که وارد منطقه ما می‌شوند و منطقه ما را در آستانه انفجار قرار می‌دهند. از این رو اگر آن‌ها می‌خواهند درباره موشک‌های ما حرف بزنند، اول باید فروش این تسلیحات از جمله موشک‌ها را متوقف کنند.»

ظریف در حالی این سخنان را بیان می‌کند که مقام‌های ایرانی بارها هر گونه مذاکره درباره برنامه موشکی را رد کرده‌ و گفته‌اند توسعه برنامه موشکی ایران امری دفاعی است و به توافق هسته‌ای ربطی ندارد.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ۸ خردادماه سال جاری گفته بود: «ما درباره مسائل ناموسی انقلاب مذاکره نمی‌کنیم؛ درباره‌ توانایی نظامی مذاکره نمی‌کنیم. معنی مذاکره در این مسئله، معامله است؛ یعنی از توانایی دفاعی‌تان کوتاه بیایید. مذاکره درباره‌ این‌جور مسائل، دو کلمه است: آن‌ها می‌گویند این را می‌خواهیم، ما می‌گوییم نه!»

کنترل برنامه موشک‌های بالستیک ایران در دست سپاه پاسداران است که به‌تازگی از سوی آمریکا به‌عنوان یک سازمان تروریستی شناخته شده است.

محمدجواد ظریف در پاسخ به این سئوال که آیا ایران تحت هیچ شرایطی بر اثر فشار پای میز مذاکره نخواهد رفت، گفت: «ما سر میز چانه‌زنی هستیم، این آمریکاست که میز مذاکره را ترک کرده است. ما همیشه از بازگشتش به میز مذاکره استقبال می‌کنیم و به‌همراه سه کشور اروپایی و روسیه و چین همچنان در (توافق هسته‌ای) هستیم. آمریکا می‌تواند اجرای تعهدات خود را از سر بگیرد و به میز مذاکره بازگردد.»

ظریف در مصاحبه با ان‌بی‌سی سخنان قبلی خود درباره احتمال وقوع جنگ بین ایران و آمریکا را تکرار کرد و گفت: «من اعتقاد ندارم که رئیس‌جمهور ترامپ به دنبال جنگ است، اما به نظر من کسانی در اطراف او هستند که (از جنگ) بدشان نمی‌آید. آن‌ها تلاش می‌کنند، اما فکر نمی‌کنم موفق شوند چرا که در نهایت کفه ترازو به نفع دوراندیشی و احتیاط سنگینی خواهد کرد.»

او از کاهش تعهدات جمهوری اسلامی به برجام نیز دفاع کرد و گفت از آن‌جا که آمریکا توافق هسته‌ای را ترک کرده «ما آزادیم تا اجرای بخشی از تعهداتمان را متوقف کنیم».

وزیر خارجه ایران هرگونه دخالت جمهوری اسلامی و یا گروه‌های نیابتی ایران در حمله به نفتکش‌ها در خلیج فارس را رد کرد و گفت: «امکان دارد که در این آب‌های باریک، اما پرتردد و در این شرایط پرآشوب، کسانی دست به اقداماتی برای خرابکاری در شرایط موجود بزنند. افراد و کشور‌هایی هستند که از تشدید تنش سود می‌برند و این مسئله را هم پنهان نکرده‌اند.»

ظریف گفت خطر درگیری تصادفی در خلیج فارس بیشتر شده است.

روز گذشته (دوشنبه) مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا در یک مصاحبه رادیویی از خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای با ایران دفاع کرد و ایران را «مهم‌ترین عامل بی‌ثباتی در خاورمیانه» خواند.

او توافق هسته‌ای را «اشتباهی اساسی» دانست که ثروت زیادی نصیب ایران کرد تا «ظرفیت تولید بمب اتمی و دامن زدن به ترور را داشته باشند».

پمپئو از ماندن طرف‌های دیگر برجام و ایجاد مانع بر سر راه محدودیت‌ها علیه تهران نیز انتقاد کرد و گفت تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی «مؤثر بوده است».

فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا روز گذشته (دوشنبه) در یک نشست خبری بعد از برگزاری جلسه وزیران خارجه اتحادیه اروپا درباره برجام و نقض تعهدات ایران در توافق هسته‌ای اعلام کرد که کشورهای اروپایی فعلاً قصد فعال کردن ساز و کار «حل و فصل اختلاف» در برجام [مکانیسم ماشه] را ندارند.

او گفت «توافق هسته‌ای جایگزین ندارد».

درسی که از فمینیست‌های تونسی باید آموخت

آیه شبی

طی هشت سال گذشته، زنان مبارز تونسی در پیوند با کارگران و گروه‌های درحاشیه، قدم به قدم فضای عمومی را تسخیر کرده و تغییرشکل داد‌‌ه‌اند. آنها نه «ابژه‌های مبارزه» که «سوژه‌های سخنگو» هستند.در سال ۲۰۱۱، مردم تونس رژیم اقتدارگرای حاکم را پس از دهه‌ها ستم و سرکوب برانداختند. این واقعیت که زنان در خط‌ مقدم این جنبش جای داشتند خیلی زود مورد توجه جامعه جهانی قرار گرفت و پیش‌داوری‌های گسترده و رایج در خصوص منطقه و خالی بودن آن از کنشگریِ زنان را به چالش کشید.

البته واقعیت بسیار پیچیده‌تر بود. بیش از یک قرن بود که زنان در تونس و منطقه برای برابری، تغییر اجتماعی و دموکراسی مبارزه می‌کردند. با این وجود، دهه‌ کنونی شاهد برآمدنِ نسلی از زنانی بوده است که در مبارزه برای دستیابی به حقوق‌ و  در رویارویی با چالش‌های گوناگون، از ابزارهای جدید استفاده می‌کنند.

زنان تونس، از زمان انقلاب سال ۲۰۱۱، فضاهای عمومی را برای سازماندهی و تحقق آرمان‌های مدنی خویش اشغال کرده‌اند. با این حال، به‌زعم مایک داگلاس، صرفِ وجود «یک میدان عمومی، پارک یا سایر فضاهایی که به نظر می‌رسد فضای مدنی باشند لزوماً نشانگر وجود فرصتی برای وارد شدن به فضای سیاسی یا کنش‌گری نیست.»

آن طور که تجربه حکومت‌های دیکتاتوری‌ منطقه، مانند حکومت‌های تونس، مصر و لیبی، نشان می‌دهد، فضاهای مدنی توسط دولت یا به‌واسطه تدابیر کنترلیِ شرکت‌های دولتی و خصوصی، استعمار و ازآن‌خودسازی می‌شوند. فضای مدنی برای کارآمد بودن باید دموکراتیک هم باشد.

فضای مدنی در تونس به‌طرز نفس‌گیری زیر سلطه و کنترل مردان بوده است، مردانی که اغلب زنان را به ابژه‌های مبارزه در برابر تأکید فزاینده بر رسوم و ارزش‌های اسلامی –از قبیل حجاب به بهانه حراست از فرهنگ و اخلاقیات تونس پس از دهه‌ها حاکمیت استماری– فروکاسته‌اند.

با این همه، زنان تونسی به مبارزه با رویه‌های تبعیض‌آمیز ادامه داده‌اند و از حق و فرایند گذرشان از «ابژه‌های مبارزه» به «سوژه‌های سخنگو» دفاع کرده‌اند.

از آغاز قرن بیست تا کنون، زنان تونسی نقشی کلیدی را در رابطه با سازماندهی مقاومت مدنی ایفا کرده‌اند. در دهه ۱۹۳۰، به جنبش استقلال‌طلبی ملحق شدند، اعتراضاتی برپا کردند و دادخواست‌هایی را امضا کردند. در دهه ۱۹۵۰، زنان کاملاً در جریان مبارزه برای آزادسازی و مطالبه حقوق فعال بودند و خدمات حمایتی و پشتیبانی آنها در جریان این مبارزه غیرقابل انکار است.

۱۳ اوت ۱۹۵۶: یک نقطه‌عطف

با وجود این، برای زنان تونسی نقطه‌عطف ماجرا ۱۳ اوت ۱۹۵۶ و اعلام قانون احوال شخصیه بود. این قانون شامل مواد مترقی‌ای می‌شد که هدف‌شان نهادینه‌سازی برابری جنسیتی بود، به‌طور خاص از طریق لغو چندهمسری و قانونی کردن سقط جنین.

این قانون همچنین به زنان اجازه داد که گذرنامه، حساب بانکی و حتی تجارت و دادوستد خودشان را داشته باشند. از آن زمان به بعد، زنان تونسی در منطقه همچون زنانی مستقل و رهایی‌یافته تصویر و تلقی شده‌اند.

این تصویر از سوی هر دو رئیس‌جمهور سابق برای برساختنِ نما و ظاهری دموکراتیک از کشور مورد بهره‌برداری قرار گرفت. در زمان ریاست‌جمهوری حبیب بورقیبه، تونس به عنوان یک جمهوری سکولار در منطقه‌ای تحت‌ سلطه نظام‌های سلطنتی اسلامی و دیکتاتوری‌های نظامی تبلیغ و به جهان شناسانده شد.

با وجود این، حتی قانون “احوال شخصیه” نیز دست‌آخر نمادی از یک ترقی‌خواهیِ سرکوب‌گرانه بود: با آنکه معرف گام‌های بنیادینی در جهت بهبود وضعیت و جایگاه زنان بود، اما این ترقی تنها در جهت خواسته‌های بورقیبه بود.

رهایی‌بخشی زنان فقط به پای دولت به‌اصطلاح فمینیست آن زمان و دولتمرد آن یعنی بورقیبه نوشته شد که مبارزات فمینیستی را زیرنظر داشت تا بتواند دستاوردهای آن را به نام خود بزند.

طرفه آنکه، اعداد و ارقامی که خود دولت منتشر کرده است، تصویر تونس در مقام کشورِ پیشگام در زمینه حقوق زنان را به چالش می‌کشد و زیر سؤال می‌رود.

مثلاً، براساس آمار اداره ملی خانواده و جمعیت، تقریباً نیمی از زنان تونسی در طول زندگی‌شان نوعی خشونت را تجربه کرده‌اند.

همچنین، بنابه مطالعه‌ای که بین سال‌هایی ۲۰۱۱ و ۲۰۱۵ و از سوی «مرکز پژوهش، مطالعات، مستندسازی و اطلاعات در خصوص مسائل زنان» انجام شده، ۵۳,۵ درصد از زنان مصاحبه‌شونده گزارش داده‌اند که دست‌کم یک بار در فضای عمومی مورد خشونتِ فیزیکی یا روانی قرار گرفته‌اند.

علیرغم این چالش‌ها، تلاش‌های فزاینده زنان از افزایش سطح آگاهیِ آنها از نقش‌شان در تأثیرگذاری بر نظام سیاسی و فتح فضاهای مدنی حکایت دارد. سازمان‌ها و فعالان حقوق زنان از ابزارها و روش‌های گوناگون برای نیل به این هدف استفاده می‌کنند. در ادامه، چهار مورد از این ابزارها و روش‌ها را مورد تأکید قرار خواهم داد.

اشغال فضاهای عمومی

اول از همه آنکه، زنان در حال بازپس‌گیری فضاهای عمومی‌ای هستند که نماد جداسازی جنسیتی‌اند، مثلاً قهوه‌خانه‌ها که عموماً فقط مردان در آنجا رفت‌وآمد دارند. همین‌طور، فضاهایی که به طور سنتی، مذهبی و تاریخی صرفاً مردانه‌ بوده‌اند.

یکی از برجسته‌ترین اقدامات زنان در این راستا به سال ۲۰۱۳ برمی‌گردد که تعداد زیادی از زنان برای شرکت در مراسمی که در سنت اسلامی مختص مردان است به یکدیگر پیوستند و در گردهمایی‌ای که در گورستان و برای ادای احترام به سیاستمدار برجسته تونسی، شکری بلعید، برگزار شده بود حضور یافتند.

به‌علاوه، ما با ظهور هنر خیابانی در مقام یک فرم بیانی و مقاومتی بسیار قدرتمند و تأثیرگذار مواجه بوده‌ایم. فریال شرف‌الدین برای بازپس‌گیری فضای مدنی به گرافیتی روی آورد و تبدیل شد به اولین زنی که تحت رژیم اقتدارگرا نام و نشانی بر روی دیوارهای تونس بر جای گذاشت. در سال ۲۰۱۲، او جنبش مردمیِ الزوالی (به معنای «فقرا») را با همکاری عده‌ای دیگر پایه‌گذای کرد که از هنر گرافیتی، نقاشی دیواری و موسیقی برای انعکاس واقعیتِ طبقه کارگر (الزوالی) استفاده کرده و به آنها کمک می‌کند از حقوق‌شان دفاع و آن را مطالبه کنند. شرف‌الدین توضیح می‌دهد: «ما واقعیت الزوالی را آشکار می‌کنیم و از طریق گرافیتی‌هایمان در خیابان‌ها و فضاهای عمومی‌ای که مردمان به‌حاشیه‌رانده‌شده در آنجا زندگی می‌کنند آگاهی‌ها در خصوص این طبقه را افزایش می‌دهیم».

موانع بسیاری بر سر راه زنانی قرار دارد که آثار هنری خلق می‌کنند و از آنها لذت می‌برند، موانعی از قبیل پدرسالاری، نژادپرستی، نخبه‌گرایی، و فقدان آموزش؛ و برای همین ایجاد جنبش‌ها و ابتکارعمل‌هایی واجد شمول جنسیتی، نژادی و غیره کاری بس مهم است. هنر خیابانی یک نمونه از چنین ابتکارعمل‌های همه‌شمول است که هرکسی تنها با واکنش نشان دادن یا اضافه کردن یک خط به آن می‌تواند در آن مشارکت کند.

فریال می‌گوید: « اولین چیزی که روی دیوار نوشتم واکنشی بود به نبودِ فضاهای عمومیِ موجود در خیابان برای ابراز وجود زنان؛ مشکلی که در گذشته به دیکتاتوری مربوط می‌شد و امروز به سلطه گفتار اسلامی در جامعه».

ترویج آگاهی و گفت‌وگو

مشارکت بسیاری از فمینیست‌ها و گروه‌های گوناگون سیاسی و جامعه مدنی در دوران گذار سیاسی کشور به تدوین مترقی‌ترین قانون اساسی منطقه منجر شد که بسیاری از حقوق زنان در آن تضمین شده است.

«با کسانی که با آنها مخالفی حرف بزن» عنوان سرودی است که فمینیست‌ها آن را استراتژی خود در بحث با گروه‌های محافظه‌کار اسلام‌گرا در طول دوران نگارش پیش‌نویس قانون اساسی و جدل‌های مربوط به آن می‌دانستند.

گروه‌های فمینیستی با برگزاری رویدادها و جلسات مباحثه در مورد برابری جنسیتی و گنجاندنِ آن در قانون اساسی، و دعوت از گروه‌های جامعه مدنی، سیاست‌گذاران و اعضای پارلمان، قانون اساسی جدید تونس را خصوصاً به لحاظ احترام به آزادی‌های مدنی به یکی از پیشرفته‌ترین و مترقی‌ترین قوانین کشورهای منطقه بدل کردند.

اقدام مستقیم

در رابطه با همین مسئله برابری، یکی دیگر از ابزارهایی که جنبش‌های فمینیستیِ تونس مورد استفاده قرار دادند اقدام مستقیم، یا همان تظاهرات، بود. در روز ۱۳ ماه اوت سال ۲۰۱۳ –روز ملی زنان و سالگردِ تصویب قانون احوال شخصیه– وقتی محافظه‌کاران اسلام‌گرا از تغییر پیش‌نویس جدید قانون اساسی سرباز زدند، فعالان حقوق زنان اعلام کردند که این روز دیگر نه روز جشن و پایکوبی، بلکه موقع اقدام مدنی است. زنان زیادی به خیابان‌ها آمدند و با مطالبه برابری جنسیتی و تغییر پیش‌نویس قانون اساسی، دست به تظاهراتی گسترده زدند. تظاهراتی که دست‌آخر منجر به تغییر پیش‌نویس قانون اساسی شد.

فعالان حقوق زنان و جنبش‌های فمینیستی همچنان، گاه در قالب رویدادهایی پراکنده و ارگانیک، و گاه تحت سازماندهیِ «انجمن زنان دموکرات تونس» یا «انجمن زنان تونسی برای تحقیقات توسعه»، در مواقع لزوم اقدام به برگزاری راهپیمایی و تظاهرات اعتراضی می‌کنند. آنها به نقض حقوق‌ یا کوچک‌شدن فضای مدنی‌شان به هیچ روی تن نمی‌دهند و همچنین به حکومت فشار می‌آورند تا توجه خود را به موضوعات عاجل، همچون اقتصاد، معطوف کند که یکی از دلایل کلیدی آغاز انقلاب نیز بود.

همبستگی و تشکیل ائتلاف‌

درسی که از مبارزات زنان در تونس می‌توان گرفت آن است که جنبش‌های فمینیستی در کشورهایی با اکثریت مسلمان هنگامی می‌توانند برای بازستانی فضاهای مدنی به کارآمدترین شکل عمل کنند که با جنبش‌های دیگر، مانند جنبش‌های مرتبط با حقوق کارگران و اتحادیه‌ها، گروه‌های درحاشیه، یا تغییر اقلیم، پیوند داشته باشد. از این طریق، موضوعات مرتبط با زنان در تاروپود جامعه و در همه وجوه آن تنیده می‌شود.

مثلاً، شکست حزب اسلام‌گرای میانه‌روی النهضه در انتخابات سراسری سال ۲۰۱۴ در نتیجه بحث و مناظره عمومی در خصوص حقوق زنان و با شرکت بخش‌های بزرگی از مردم حاصل شد. بیش از یک میلیون زن تصمیم به بازستانی فضای مدنی گرفتند و علیه النهضه رأی دادند. در یک کلام، مبارزه برای برابری جنسیتی عموماً با آرمان‌های اجتماعی، سیاسی و حقوق بشری در پیوند است. در تونس، در طول انتخابات‌ها و بحران‌ها، انعطاف‌پذیریِ سازمان‌ها و فعالان فمینیست موجب همبستگی بین تمام گروه‌های تحت‌ستم و گره‌خوردن مبارزات زنان با سایر مبارزات شد.

منبع: قنظره

مجلس نمایندگان آمریکا حمله نظامی علیه ایران را نیازمند مجوز کنگره دانست

حدود دو هفته پس از شکست دموکرات‌ها در سنای آمریکا برای تصویب ماده‌ای که دونالد ترامپ را برای حمله نظامی به ایران ملزم به کسب مجوز از کنگره می‌کرد، مجلس نمایندگان آمریکا روز جمعه چنین ماده‌ای را به تصویب رساند. ادامه خواندن Continue reading

به مناسبت سی امین سالگرد ترور دکتر عبدالرحمن قاسملو و همراهان / پیام “همبستگی برای آزادی و برابری در ایران”

سی سال پیش، در تاریخ بیست و دوم تیرماه ۱۳۶۸ – سیزدهم ژوئیه ۱۹۸۹، عاملین رژیم تروریست و تروریست پرور جمهوری اسلامی ایران، طی نقشه ای از پیش طراحی شده، دکتر عبدالرحمن قاسملو، دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران و کاک عبداله قادری آذر، عضو کمیته مرکزی و نماینده این حزب در خارج از کشور و دکترفاضل رسول، استاد دانشگاه در وین را به قتل رساندند.

این ترور سازمان یافته توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران در شهر وین پایتخت اتریش و در طی ملاقات و مذاکره با چندتن از نمایندگان آن اتفاق افتاد.

پس از اتمام جنگ ۸ ساله و سرکشیدن جام زهر توسط خمینی، این تصور می رفت که در مقابل مردم کردستان و جنبش مقاومت آن، رژیم به خواستهای این جنبش توجه نماید. دکتر قاسملو علیرغم شناخت از خصوصیت مذهبی و دیکتاتوری رژیم، ولی از هیچ کوششی برای حل مسالمت آمیزانه مشکلات کردستان فروگذاری نکرد و با نشستن بر سر میز مذاکره، می خواست این گزینه بر گزینه های دیگر برتری یابد اما سبعیت و ماهیت ددمنشانه حکومتیان آنچنان بود که در مقابل این اقدام مسئولانه، با ترور و قتل و نیستی به سان آنچه طی چهل سال عمل نموده اند، پاسخ دادند.

دستگاههای ترور و سرکوب رژیم جمهوری اسلامی، با ترورها و قتلهای زنجیرەایی و حذف فیزیکی چند صد انسان شریف و مبارز و رهبر برجسته سیاسی مخالف رژیم، چیزی جز طولانی کردن عمر حکومت دیکتاتوری خود و ایجاد رعب و وحشت بیشتر در میان مخالفین خود در سر نداشته و ندارند.

خبر ترور و این فاجعه، همه مرزها را درنوردید. دکتر قاسملو، به عنوان یکی از رهبران کارآمد و سیاستمداری برجسته، برای همگان شناخته شده بود. نقش وی در سامان یابی حزبی که دهه ها در آن فعالیت کرد و نزدیک به بیست سال رهبری آن را به عهده داشت، انکار ناپذیر است. همچنین تلاشها و فعالیتهای وی در شناسائی “مسئله کرد” در جوامع بین المللی و به طور کلی عملکرد و خدمات وی در جریان مبارزات سیاسی وی، از طرف همگان مورد تقدیر می باشد.

دکتر قاسملو از جمله رهبران جنبش مردمی در کردستان بود که دور اندیش و آینده نگربود. به اتحاد و همگرائی اپوزسیون ترقی خواه اعتقاد داشت و شبانه روز برای آن کوشش می نمود. تلاشهای وی در این راستا  بی گمان از یاد نخواهد رفت. وی با بهره گیری از روابط وسیع بین المللی، حامیان ارزنده ای برای جنبش ملی در کردستان بدست آورد. همچنین استقلال رای و اعتقاد بدان در هر سطح و هر زمینه ای از روابط، از ویژگیهای او بود و در شمار آن رهبران سیاسی قرار داشت که علیرغم بهره گیری از امکاناتی که در آنطرف مرزها وجود داشت اما هیچگاه استقلال رای خود را فدای آن ننمود. محکومیت قاطع بمباران شهرهای کردستان توسط هواپیماهای جنگی عراق در طول جنگ ایران و عراق، یکی از این نمونه هاست.

علیرغم اسناد و مدارک موجود و غیرقابل انکار و باوجود تلاشهای مجامع گوناگون سیاسی و حقوقی، دولت اتریش تا کنون از پیگیری این اقدام تروریستی خودداری نموده است. این تلاشها جا دارد در اشکال و ابعاد وسعیتری دنبال شود و بی گمان به نتیجه خواهد رسید.

امروزه و در شرایط کنونی ایران و خاورمیانه، جای سیاستمداری برجسته چون وی خالی است اما رهروان وفادار وی با تکیه بر آموزش و پایه ای که دکتر قاسملو بسط و قوام داد، نشان دادند که علیرغم این ضربه شدید بر پیکر حزبی که “کاک دکتر” دبیر کل آن بود از یک طرف و بر جامعه کردستان و ایران و خاورمیانه از طرف دیگر، راه و آرمانهای او همچنان ادامه دارد. تلاشهای همه صفوف حزب دمکرات که ما آرزوی اتحاد و یگانگی آن را داریم، بیانگر پایبندی آنها به این آرمانهاست. از جمله، نقش آنان در ایجاد “همبستگی برای آزادی و برابری در ایران” که از ده حزب و سازمان و جریان سیاسی چپ و دمکرات، معتقد به جمهوری، جدائی دین و دولت، دموکراسی و فدرالیسم تشکیل شده است، نشانگر این امر است.

ما با گرامیداشت خاطره دکتر عبدالرحمن قاسملو، کاک عبداله قادری آذر و دکتر فاضل رسول، و همگی قربانیان ترورهای سیاسی توسط دستگاههای دولتی جمهوری اسلامی، با همه صفوف حزب دمکرات و نیز تمامی آزادیخواهان تجدید عهد می کنیم که برای تحقق خواستهای مشترک و عادلانه از پای ننشینیم و بدینگونه نقش ارزنده آنها را در راه آزادی و سعادت بشری، ارج بگذاریم.

 

“همبستگی برای آزادی و برابری در ایران” *

تیرماه ۱۳۹۸ – ژوئیه ۲۰۱۹

 

*- احزاب و سازمانهای تشکیل دهنده : اتحاد دمکراتیک آذربایجان – بیرلیک، جنبش جمهوریخوهان دموکرات و لائیک ایران، حزب تضامن دمکراتیک اهواز، حزب دمکرات کردستان ایران، حزب دمکرات کردستان، حزب کومه له کردستان ایران، حزب مردم بلوچستان، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، شورای موقت سوسیالیستهای چپ ایران، کومه له زحمتکشان کردستان

 

«مارکس در باره جنسیت و خانواده»

گزارش از جلسه نقد و بررسی کتابِ  

متن سخنان فرزانه راجی و فرح قادرنیا در “خانه وارطان” در تهران

روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸ جلسه نقد و بررسی کتاب «مارکس در باره جنسیت و خانواده» اثر هِتِربراون، ترجمه ی فرزانه راجی و فریدا آفاری در خانه گفتمان شهر (خانه وارطان) در تهران برگزار شد. متن سخنان فرزانه راجی و فرح قادرنیا، دو تن از سخنرانان این جلسه، در پی می‌آید.
****
فرح قادرنیا

پیش از آغاز، از مترجمین بابت ترجمه‌ی روان و انتخاب این کتاب تشکر می‌کنم.
در سپهرمبارزاتی زنان همواره شاهد ستم جنسیتی بوده و هستیم، از ختنه زنان، خشونت‌های خانگی، استثماردر کارتولیدی و بردگی جنسی گرفته تا به عنوان غنیمت جنگی که مورد تاخت و تاز نظام سرمایه و بنیاد گرایی دینی ست. نزدیک‌ترین موردی که می‌توان به آن استناد کرد، و بی‌شک در تاریخ به عنوان جنایت بشری باید ثبت گردد حملات داعش به کشورهای منطقه بخصوص سوریه بوده است که زنان و دختران ایزدی وکورد را به بردگی جنسی گرفتند، بسیاری از این زنان و دختران یا خودکشی کردند و یا به دلیل شدت تجاوز کشته شدند.
فعالین فمنیستی ایران، اعم از سنت‌گرایان، لیبرال‌ها، اصلاح‌طلبان وفمنیست‌های دیگر جوامع، همواره به انتقاد از مارکس پرداخته که زنان را نادیده گرفته است. آنان به جای درنظر گرفتن کلیت آثار مارکس تنها به یک جنبه‌ی خاص اندیشه‌ی وی پرداخته‌اند (( یعنی تولید و ارزش اضافی)). اما مارکس در تمام مقالات، دست نوشته‌ها و کتاب‌هایش به صراحت وضعیت زنان را مورد بررسی قرارداده است. کتاب حاضرعلاوه بر بررسی کتاب‌های مهم مارکس، مقالات و دست‌نوشته‌های کمتر منتشرشده‌ی او را در این رابطه مورد بررسی قرارداده است.
در پاسخ به منتقدان فمنیست، نانسی فریزر فیلسوف فمنیست آمریکایی، موج دوم فمنیستی را مورد انتقاد قرارداده و می‌گوید:
بخش عمده‌ی فعالان این جنبش در طی سه دهه‌ی گذ شته دست از نقد سرمایه‌داری و مبارزات عدالت اجتماعی کشیده و توجه خود را صرفا” به سیاست‌های هویت مدار، فرهنگ، مبارزه برای کسب قدرت و جاه طلبی شغلی معطوف کرده‌اند.

در اینجا به نظر مارکس اشاره می‌کنم، الغای صرف مالکیت خصوصی کافی نیست چون پایه و اساس بیگانگی همانا کار بیگانه شده است، یعنی بیگانگی نه فقط از محصول کار، که ازفرایند کار، از انسان‌های دیگر و از قابلیت انسان‌ها برای انجام فعالیت آگاهانه و آزادانه. این بیگانگی خود را در کلیه سپهرهای زندگی بروز می‌دهد، چه در رابطه‌ی مرد با زن ، چه خانواده وچه در روابط عاشقانه.

مارکس در کتاب دست نوشته‌های ۱۸۴۴ در فصل کاربیگانه شده، می‌گوید:
فلاکت و سیه روزی کارگر با قدرت و حجم تولیدَش نسبت معکوس دارد، ما از یک واقعیت اقتصادی کنونی آغاز می‌کنیم، هرچه کارگر ثروت بیشتری تولید می‌کند، هرچه تولیدَش از لحاظ قدرت و مقدار افزایش می‌یابد، فقیرتر می‌شود، هرچه کارگر کالای بیشتری تولید می‌کند، خود به کالای ارزان‌تری تبدیل می‌شود. افزایش ارزش جهان اشیاء نسبت مستقیمی با کاهش ارزش جهان انسان دارد. کار نه فقط کالاها را تولید می‌کند بلکه خود و کارگران را نیز به عنوان کالا تولید می‌کند و این یا همان نسبتی است که بطور کلی کالا تولید می‌کند.
کاربیگانه شده، طبیعت را از انسان و انسان را از خودش، از کارکرد فعالش، از فعالیت حیاتی‌اش بیگانه می‌سازد، به این علت کاربیگانه شده انسان را از نوعش بیگانه می‌سازد.
بیگانگی نه تنها در نتیجه‌ی تولید بلکه در خود عمل تولید، در چارچوب خود فعالیت تولیدی نیز ظاهر می‌شود.

هِتِربراون (نویسنده کتاب) واژه “طبیعی” که مارکس در دست نوشته‌های ۱۸۴۴ نوشته است، چنین توضیح می‌دهد:
رابطه‌ی بین زنان و مردان به دو معنا می‌تواند ((طبیعی)) پنداشته شود. نخست تولید مثل برای ادامه‌ی نوع ضروری است. دوم برای آن که انسان‌ها همچون موجودِ نوعیِ حقیقی وجود داشته باشند و تمامی توانایی‌های خود را شکوفا کنند. زنان باید با مردان برابر دانسته شوند.

مارکس درتمامی نوشته‌هایش به صراحت می‌گوید:
رابطه‌ی مرد با زن طبیعی ترین رابطه‌ی انسان با انسان است. برای پایان دادن به تضاد، الغای صرف مالکیت خصوصی کافی نیست، بلکه نهادهای اجتماعی نیز باید تغییر شکل یابند، مذهب، خانواده، دولت، قانون، اخلاق، علم، هنر و غیره صرفا اشکال ویژه‌ای از تولیدند. بنابراین الغای مثبت مالکیت خصوصی به عنوان از آن خود کردن زندگی انسانی همانا الغای مثبت تمامی از خود بیگانگی و بازگشت به سوی زندگی انسانی، یعنی زندگی اجتماعی اوست.
برای نمود بیشتر نقل قول‌های ذکر شده، به آماری که سازمان ملل اعلام کرده است و در متن کتاب آمده   اشاره می‌کنم:
” طبق آمار سازمان ملل، زنان ۶۶ درصد ازکارجهان را انجام می‌دهند و ۵۰ درصدد محصولا‌ت غذایی را تهیه می‌کنند اما تنها ۱۰ درصد از درآمدها و ۱ درصد از املاک و دارایی‌ها به آنها تعلق دارد. ”
و این یعنی نابرابری انسانی.

هرچند نظریه ارزش اضافی مارکس مهمترین دست‌آورد او درجهت پیشرفت تحلیل اقتصادی می‌باشد، اما وی دیدگاه‌های انتقادی خود به جامعه‌‌ی پدرسالارانه را نیز در مقالات و دست نوشته‌های خود اعلام نموده‌است .
در کتاب خانواده‌ی مقدس، اولین نوشته‌ی مشترک مارکس و انگلس، بحث مهمی درباره جنسیت می‌یابیم که درنقد مارکس از زُلیگا از رمان رازهای پاریس، نوشته‌ی رمان نویس سوسیالیست فرانسوی، اوژن سو ارائه شده است. مارکس از شخصیت داستان، فلو دو ماری روسپی پاریسی در مقابل اخلاق گرایی اوژن سو دفاع کرده و استدلال می‌کند که فلو دو ماری به رغم زندگی در شرایط غیر انسانی از بسیاری از افراد جامعه ی بورژوایی انسان تراست. چرا که ایدئولوژی بورژوایی هنوز بر او کاملا تاثیر نگذ اشته است، روی آوردن او به فحشا بیشتر نتیجه‌ی عوامل اجتماعی- اقتصادی است تا کاستی‌های شخصیتی، مارکس در اینجا به موقعیت دشواردختران و زنان طبقه‌ی کارگر اشاره می‌کند. آنان به عنوان اعضای پرولتاریا چیزی به جز نیروی کارشان برای فروش ندارند، و در نبود کارتولیدی کافی زنان مجبورمی‌شوند بدن خود را برای بقا بفروشند. این پیامد طبیعی سرمایه‌داری است.
در قرن بیست و یکم، با توجه به رشد نظام سرمایه‌داری این گفته‌ی مارکس   در ۱۸۴۴ عینیت یافته است . فروش تن به یک صنعت به عنوان صنعت سکس تبدیل گردیده که سود حاصل از این صنعت ۹۹ میلیارد دلاراست( رقم فوق مربوط به ژانویه ۲۰۱۷ است).

درسال ۱۸۴۶ مقاله‌ی کمتر شناخته شده‌ای از مارکس در رابطه با نوشته‌ی یک افسرپلیس فرانسوی به نام ژاک پوشه درمورد خودکشی به چاپ رسید، مارکس در این مقاله به اخلاقیات خانواده بورژوایی، قدرت پدرسالاری و اثر زیان بار آنها بر زنان می‌پردازد. وی چهار خودکشی زنان را مورد بررسی قرار می‌دهد، در اینجا نه به ریشه‌های اجتماعی و اقتصادی بیگانگی ، بلکه به برخی از تجلی های بیگانگی پرداخته است، مارکس اشاره می‌کند، واقعا این چه نوع جامعه‌ای است که در آن می توان در میان میلیون‌ها آدم از چنان تنهایی ژرفی رنج ‌برد، جامعه‌ای که در آن می‌توان منکوب میل مهارناپذیر کشتن خویش شد بدون این که دیگران متوجه شوند؟

ازخودبیگانگی و شیئ‌وارگی در تمام نوشته‌های مارکس بیانگر دیدگاه او به جامعه‌ی بورژوایی تنها به صرف تولید نمی‌باشد، بلکه نابرابری زنان را در تمامی ابعاد جامعه مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد،   وی در کتاب سرمایه به پرداخت زیرحداقل دستمزد به زنان و کودکان پرداخته و به این نابرابری به صراحت اشاره نموده است.
مارکس در مقاله‌ی مالکیت خصوصی و کمونیسم، روابط جنسیتی را مورد بحث قرار می‌دهد و موقعیت زنان را معیار کلیدی سنجش رشد کلی جامعه می‌پندارد. اما منتقدان مارکس از جمله، دی استفانو معتقدند که مارکس فقط به کاری می‌پردازد که به طور سنتی توسط مردان انجام می‌شده و در مورد کارسنتی زنان بحثی نمی‌کند.

هتر براون توضیح می‌دهد که اولویتی که ایدئولوژی آلمانی برای تقسم کارذهنی و یدی قائل است از این درک سرچشمه می گیرد که این نوع تقسیم کار بیانگر”اولین رابطه‌ی اجتماعی استثمارگر است. تقسیم کار تنها زمانی ستم بار می‌شود که کارگر کنترل خود را بر فرایند خلاق از دست دهد. امری که لزوما” با تقسیم کار ذهنی و یدی رخ دهد”.   دونایفسکایا اولین فمنیست سوسیالیستی است که به لزوم خواندن نوشته‌های مارکس در پرتو دیدگاه‌های امروزی اشاره دارد. از منظر او جنبش زنان با ایده ها و جنبش رهایی خویشتن لازم بود تا بتوان بیان مارکس در باره‌ی رهایی زن را درک کرد.

درسپهر مبارزات فمنیستی می‌توان نتیجه گرفت مارکس پایان یافتنِ ستم برزنان را برای خلق جامعه‌ا‌ی نو لازم می‌دید. چرا که رهایی زنان ، از بند سنت، مذهب، سرمایه‌، نوبنیادگرایی دینی جدا از مبارزه علیه نظام سرمایه داری برای رسیدن به جامعه‌ی آرمانشهر نیست.

مارکس در واکنش به کمونیست‌های خام اندیش که ضرورتی برای بهبود موقعیت زنان نمی بینند ، می‌گوید: رابطه‌ی زن ومرد نشان دهنده‌ی طبیعت فقیر جامعه به عنوان یک کل است. وی به ضرورت آزادی و برابری کامل زنان و مردان به عنوان پیش شرط یک جامعه‌ی واقعا سوسیالیستی اشاره‌ می‌کند.

مارکس در دست نوشته‌های ۱۸۴۴ در مقاله‌ی نیازها، تولید و تقسیم کار، استدلال می کند، در نظام سرمایه‌داری به رغم تناقض های آشکارِ درون سپهرهای متفاوت ایدئولوژیکی، همه چیز به کالا تبدیل می‌شود:
باید هر آنچه را که از آن توست، قابل فروش یا مفید   سازی ، فرض کنیم از یک اقتصاددان بپرسیم : اگر من از طریق فروش بدنم، از طریق فروش آن به شهوتِ دیگری کسب در آمد کنم. آیا مطابق قوانین اقتصاد عمل کرده‌ام؟ او پاسخ خواهد داد: شما در تضاد با قوانین من عمل نمی کنید اما باید آنچه را که در عمو اخلاق و دایی مذهب در این مورد می‌گویند را مورد ملاحظه قرار دهید. ( مصداق این گفته ی مارکس صیغه‌های یک ساعته در قالب دایی مذهب است) ماهیت بیگانگی مستلزم این است که هریک از سپهرها هنجاری متفاوت و متناقض اعمال کند، یعنی اخلاق همان هنجارِ اقتصاد سیاسی و غیره را به کارنمی‌برد زیرا هرکدام از آنها یک بیگانگی ویژه انسان است، هریک برحوزه ی مشخصی از فعالیت بیگانه شده تمرکز یافته و خود از دیگری بیگانه است.

نظریه یه مارکس و انگلس در مورد خانواده در ایدئولوژی آلمانی و خانواده مقدس بر محوریت منشاهای خانواده و جامعه ی طبقاتی‌ای می‌چرخد که مبنای آن تولید مثل و کارهای یدی و غیره است. هسته‌ی مرکزی و اولین شکل آن (مالکیت) در خانواده نهفته است ، جایی که زن و فرزندان بردگان شوهرند این بردگی پنهان در خانواده اولین شکل مالکیت است.
این نوشته‌ی مارکس در مناسبات نظام مرد سالارانه حاکم بر کشورمان در مناسبات نابرابر نمودی پررنگ دارد، ازدواج‌های اجباری، کودک همسری(ثبت رسمی ازدواج دختران زیر ۱۲ سال)، تجاوز چه در درون خانواده و چه در بیرون از محیط خانواده، ، خیانت مرد به همسر جرم محسوب نمی‌شود، اما خیانت زن به همسر جرمی بس سنگین محسوب می‌شود، چند همسری برای مردان و رنج برای زنان، استثمارزنان در کارخانگی، عدم حق طلاق ، عدم حق حضانت فرزند، عدم تقسیم دارایی به هنگام طلاق، همه چیز و همه ی حق از آن مرداست. شی انگاری زنان در نظام مردسالارانه ایران.
فمنیست‌های مذهبی در برابر این موارد به جای پاسخ، به انتقاد از مارکسیست‌ها می‌پردازند، بنابراین، اهمیت ویژه‌ی این کتاب در سپهر مبارزات فمنیستی چپ ایران از آن روست که پاسخ به نقادان مارکس می‌دهد، هر چند که پاسخ‌های نهایی داده نشده است اما چراغی به دستمان داده تا با روشنی بیشتری چپ سنتی، لیبرال‌ها، فمنیست‌های اسلامی و اصلاح طلبانه را بتوانیم با این آموزه ها برای رهایی زنان به چالش کشانیم.
سخنم را با نوشته‌ی دیگری از مارکس که بیانگر دیدگاه ژرف نگر او به برابری زنان و مردان است به پایان می رسانم.
عشق فقط با عشق ، اعتماد با اعتماد مبادله می‌شود. اگر عشق بورزید بدون این که در پاسخ عشقی برانگیزید، یعنی اگر قادرنباشید با ابراز خود به عنوان شخصی عاشق ، خود را به معشوق تبدیل کنید، عشق شما سِتَروَن و یک مصیبت است.
و این انسانی ترین نگاه برابربه زن و مرد می‌باشد.
****
فرزانه راجی

با تشکر از حضور سروران گرامی که به همت نشر شیرازه و لطف و همکاری خانه وارطان در اینجا حضور پیدا کردند، و با سپاس از دست اندرکاران نشر و توزیع کتاب «مارکس در باره جنسیت و خانواده»، مایلم دلایل خودم و دلایل احتمالی مترجم همکار، خانم فریدا آفاری را برای ترجمه این کتاب خدمتتان عرض کنم.

قطعا و در درجه اول علت برگزیدن این کتاب برای ترجمه دلمشغولی‌های خودمان در مورد موضوع کتاب بوده است. اما و در عین حال کتاب از چندین جنبه دیگر به نظرم مهم است:
١. به عنوان یک پژوهش علمی و تاریخی؛
٢. به عنوان یکی از اولین پژوهش‌های آثار مارکس و انگلس در مورد جنسیت و خانواده؛
٣. به واسطه‌ی نگاه نو وجدیدش به آثار مارکس و انگلس در رابطه با جنسیت و خانواده؛
۴. به عنوان منبع و مرجعی برای نظریه‌پردازی در مورد ارتباط بین جنسیت و طبقه؛ و
۵. به واسطه‌ی ارزشش برای جنبش زنان به طور کلی و جنبش زنان ایران به طور خاص.

به نظر من «مارکس در مورد خانواده و جنسیت»، یکی از بهترین پژوهش‌هایی است که در چند سال اخیر در آثار مارکس وانگلس و به ویژه مارکس انجام شده و بخصوص از این بابت جزو بهترین هاست که یکی ازاولین پژوهش‌ها از این دست، یعنی بررسی تقریبا تمامی آثار مارکس در رابطه با مسئله‌ی جنسیت و خانواده است و قطعا مثل هر پژوهش دیگری کاستی‌هایی هم دارد. همانطور که می‌دانید نامزد دریافت جایزه بهترین کتاب کنفرانس ماتریالیسم تاریخی سال ٢٠١٣ نیز بوده است.
این بررسی به ویژه از این بابت مهم است که در مواجهه با بحران اقتصادی جهانی و برای از بین بردن برنامه‌های اجتماعی تحت سیاست‌های ریاضت اقتصادی، بسیاری از فمینیست‌ها دوباره به انتقاد مارکس از سرمایه‌داری روی آورده‌اند. این بازگشت به مارکس ضروری است اگر قصدمان مبارزه موثر برای غلبه بر ستم جنسیتی است. فمینیست‌های چپ باید بتوانند، خلاءِ ناشی از نظریاتِ در باب تفاوت را که قادر به شکل‌دادنِ فمینیسمی منسجم و ضدسرمایه‌داری نیستند، پر کنند. وظیفه‌ی مارکسیست-فمینیست‌ها ایجاد مارکسیسمی دیالکتیک و غیرجزم‌اندیشانه است و باید نظریه‌ای واحد شکل دهند که بدون ارجحیت دادن به جنسیت یا طبقه با تقلیل‌گراییِ اقتصادی یا جنسیتی مقابله کند. مطالعه کتاب هتر براون در راستای این هدف راهگشاست.

فمینیست‌های دهه ١٩٧٠ و ١٩٨٠ میلادی مانند سیلویا فدریچی در مورد اینکه چگونه فمینیسم می تواند انتقاد مارکسیسم از سرمایه داری را با نظریه‌ی فمینیستی ادغام کند، به طور جدی بحث کرده‌اند. با این حال، بیش از دو دهه بعد، جوآن آکر اشاره کرد که فمینیسم هنوز هم کار زیادی در پیش رو دارد، زیرا «طبقه برای زنان سفید پوست و نژاد‌های دیگر هنوز یک معضل‌ است.» خوشبختانه بورس تحصیلی هتر براون و همچنین خود فدریچی بینش‌های مفیدی برای بررسی مجدد نظریه‌ی مارکسیسم به فمینیست‌ها می‌دهد.
هتر براون در کتابش «در مورد جنسیت و خانواده» به طور مستقیم به انتقادات مکرر فمینیست ها در مورد جبرگرایی اقتصادی مارکس و انگلس، کورجنسیتی آن‌ها، و تمرکزشان بر تولید به هزینه تولید مثل، با آوردن فاکت‌ها و نقل‌قول‌های مستقیم از مارکس و انگلس پاسخ می‌دهد. براون از طریق تجزیه و تحلیل وسیع کتابها، مقالات سیاسی و یادداشتهای منتشر نشده مارکس، نشان می دهد که مارکس در زمینه‌ی کار خود به مراتب بیش از آنچه که تصور می‌رود به مسئله‌ی زنان، جنیست و خانواده پرداخته است.

براون برای نشان دادن تکامل تفکر مارکس در روابط جنسیتی و سرمایه داری، به دقت از نوشته های او و انگلس نقل قول میاورد و به بررسی آثار شناخته شده‌ای مانند نسخه های خطی ١٨۴۴، مانیفست کمونیست، سرمایه و منشا خانواده می‌پردازد. او همچنین مجموعه ای از اسناد روزنامه نگاری مارکس، سخنرانی ها و یادداشت‌های منتشر نشده او را بررسی می کند و در این راستا دیالکتیک مارکس را از جبرگرایی اقتصادی‌‌ای که برخی از فمینیست‌ها به او نسبت می‌دهند، مبرا می‌کند و نشان می‌‏دهد که مارکس همواره به روابطی همچون روابط مردان و زنان به عنوان فرایندهایی در حال شدن و نه ایستا نگاه می‌کند، به عنوان فرآیندهایی تاریخی و نه صرفا «طبیعی». البته مارکس آن بخش از این رابطه را که به نوع برمی‌گردد کاملا طبیعی می‌داند. آنچه که رفتار نوعی می‌نامد و معتقد است هرچه که انسان به طبیعت بیشتر نزدیک شود به خود به عنوان نوع هم بیشتر نزدیک شده است، یعنی به طبیعت خود. مارکس اما آنچه که «جنسیت» نامیده می‌شود امری تاریخی می‌داند. جنسیت یعنی همان «زنانگی» و «مردانگی» برساخته‌ی زمان و مکان.   هتر بروان در این کتاب بیش از همه بر رویکرد نظری و روش‌شناسی مارکس تاکید دارد و پژوهش او خدمت بزرگی به نظریه‌پردازی در مورد رابطه‌ی جنسیت و طبقه می‌کند.
ارتباط بین طبقه و جنسیت و ستم جنسیتی ناشی از جامعه‌ی طبقاتی، یکی از مهمترین موضوعاتی است که از اولین روزهای ِ موج ِ دوم فمینیسم در اواخر دهه‌ی ١٩۶٠، مورد بحث و مجادله بوده است. در این کتاب با بررسی آثار مارکس درمی‌یابیم که ستم بر زنان نه تنها در جوامع طبقاتی، بلکه نطفه‌های آن حتی قبل از نظام طبقاتی هم وجود داشته است.

در جوامع سرمایه‌داری معاصر این ستم ابعاد گسترده‌تری به خود گرفته و در تمامی زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، حقوقی و غیره اعمال می‌شود. تجربه‌ی استثمار مستقیم زنان در محل کار و ماهیت خصوصی شده حفظ ، نگهداری و بازتولید مهم‌ترین کالای سرمایه‌داری: نیروی کار که در سرمایه‌داری مدرن اساسا از طریق نهاد خانواده سازمان می‌یابد، بخش‌های مشخص و عیان این ستم است.   این ستم با توجه به اینکه بیش از نیمی از نیروی کار در سطح جهان را زنان تشکیل می‌دهند و تولید و پرورش نیروی کار همچنان و به طور عمده وظیفه‌ی زنان محسوب می‌شود ابعاد بسیار بزرگی می‌یابد. علاوه بر تحمیل وظایف خانگی، زنان در محل کار نیز از شرایطی بسیار بدتر از مردان همتای خود برخوردارند: تمرکز در مشاغل کم درآمد، دستمزد کمتر، کارهای موقت و پاره وقت، امکانات ومزایای شغلی کمتر، امکان ارتقا و آموزش کمتر ، تبعیض‌ها و آزارهای جنسی چه از جانب کارفرمایان و چه از جانب همکاران مردشان، نیاز به داشتن امکاناتی همچون مهد کودک و شیرخوارگاه، و غیره…از مصادیق این ستم و تبعیض هستند. موقعیت نابرابر زنان در محل کار به اشکال مختلف به نفع طبقه‌ی سرمایه‌دار است: نخست امکان استفاده از کار ارزان زنان را به آنان می‌دهد، بنابراین هزینه‌ی کلی دستمزد را برای طبقه‌ی سرمایه‌دار کاهش داده و نرخ متوسط بهره‌کشی از کارگران را افزایش می‌دهد. دوم، با افزایش رقابت بین بخش‌های مختلف کارگران و فراهم کردن وسیله‌ای برای کارفرمایان جهت تضعیف دستاوردهای قبلی آنان، بر همه‌ی آن‌ها برای کاهش دستمزد فشار می‌آورد و این امر باعث تفرقه در میان خود کارگران نیز می‌شود که در نهایت به نفع کارفرمایان است.   علاوه بر این زنان به عنوان حاملین نیروی کار ارزان و حاشیه‌ای بخش مهمی از توده ارتش ذخیره کار را تشکیل می‌دهند که وجود آن برای تعدیل قیمت نیروی کار در نظام سرمایه‌داری حیاتی است.
این نابرابری اقتصادی که ناشی از نظام طبقاتی است و با بهره‌گیری و حمایت از فرهنگ‌های ارتجاعی و مردسالاری اعمال می‌شود، بر زنان مختلف به روش‌های متفاوتی اثر می‌گذارد، و اغلب نیز موجب آمیختن اشکال دیگر تبعیض می‌شود. این تجربه در محل کار، اعتمادبه‌نفس، استقلال مالی، گزینه‌های فردی و استاندارد زندگی بیشتر زنان را شکل می‌دهد و بر آن تأثیر می‌گذارد.

نهاد اجتماعی و اقتصادی خانواده که مسئولیت اساسی حفظ و نگهداری و بازتولید نیروی کار در نظام سرمایه‌داری را به عهده دارد، دست کم به شکل کنونی‌اش، یک منبع کلیدی برای سرکوب زنان است. خانواده منحصر به سرمایه‌داری نیست، و به اشکال‌ متفاوت یکی از مشخصه‌های اکثر جوامع طبقاتی محسوب می‌شود. {خانواده} همانطور که مارکس اشاره می‌کند در طول زمان خود را تغییر و تطبیق داده است. این تغییرات هم به‌واسطه‌ی تناقض‌های درونی خود خانواده و هم در پاسخ به ماهیت متغیر و الزامات تولید و مناسبات آن صورت گرفته است و اگر بخواهیم طبق روش مارکس به پدیده‌ها نگاه کنیم می‌توانیم تصور کنیم که در یک نظام مبتنی بر عدالت، برابری و دموکراسی اگر بازهم نهادی به عنوان خانواده وجود داشته باشد براساس الزامات جامعه جدید اساسا با آنچه اکنون وجود دارد تفاوت خواهد داشت.

در قرن نوزدهم و بعد ازاستقرار سرمایه‌داری، خانواده بدون اینکه ناپدید شود به انجام وظیفه‌ی اجتماعی تعریف‌شده‌ی خود ادامه داد. خانواده به‌عنوان منبعی از مراقبت، آسایش و تغذیه، امروزه هم مسئول اصلی رفاه و انگیزه‌بخشی به مزدبگیران پنداشته می‌شود، به‌گونه‌ای که آنان بتوانند یک روز، یک ماه، یک سال یا ده سال دیگر کار کنند. سلامت و اجتماع‌‌پذیرکردن کودکان براساس ارزش‌های جنسیتی و ایدئولوژی سرمایه‌داری، سهم بزرگ مراقبت از سالمندان، بیماران و ازکارافتاده‌ها نیز همچنان عمدتاً توسط خانواده و اساسا توسط زنان و بصورت رایگان و بدون مزد انجام می‌شود. بنابراین از دید سرمایه‌دار، خانواده با مختصات کنونی‌اش، مکانیسمی کارآمد و مقرون‌به‌صرفه برای تولید و بازتولید نیروی کار است.
از سویی دیگر، خانواده پایه و اساس تحکیم و انتقال نقش‌های جنسیتی است که اثر مخربی در تضعیف اعتمادبه‌نفس، آرمان‌ها و مشارکت زنان در زندگی عمومی، دارند؛ خواه به‌صورت ارائه‌ی تصویر تحقیرآمیز و شی‌گونه از زنان به‌عنوان شرکای جنسی جذاب، یا فرزندآورانی بالقوه، زنان ناکامل و حرفه‌ای بدون فرزند، یا تقاضا و تشویق حضور زنان به‌عنوان افرادی محدود به سینک ظرف‌شویی و خدمات همیشگی مادری (یا ترکیبی از موارد بالا). کلیشه‌های مختلف زنان درنهایت مبتنی است بر نقش‌هایی که برای آنان تعیین‌شده و زنان در واقعیت و به‌طورمعمول در ساختار خانواده اجرا می‌کنند.
جدایی بین کار مزدی و کار خانگی نیز در این کلیشه‌ها نقش دارند و آن‌ها را تقویت می‌کنند. همان‌طور که لیز فوگل(یکی از نظریه‌پردازان فمینیست) توصیف می‌کند، «به نظر می‌رسد انزوای واحدهای کارخانگی، نوعی جدایی طبیعی زنان از مردان است. گویا حبس در دنیایی پشت دیوارهای تولید سرمایه‌داری، جایگاه طبیعی و ازلی زنان است.» این مسئله باعث ایجاد تقسیم کار قابل‌توجهی می‌شود که ظاهراً این ایده را تقویت می‌کند که زنان قابلیت یا تمایل طبیعی به انجام کارهای مراقبتی دارند، درحالی‌که مردان شجاعانه وارد جهان می‌شوند تا وابستگان آسیب‌پذیر خود را تأمین کنند. علاوه بر این‌ها، روش‌های بی‌شمار دیگری نیز که کلیشه‌های جنسیتی را تحمیل و تقویت می‌کنند، بر نگرش‌، آرزوها، خودانگاره‌ها و رفتار مردمی که تحت نظام سرمایه‌داری زندگی می‌کنند، به‌شدت تأثیر می‌گذارند.
ماهیت پرداخت‌ نشده و ارزش‌گذاری نشده‌ی کار زنان در خانه نیز به نابرابری اقتصادی در روابط زن و مرد دامن می‌زند و موقعیتی ایجاد می‌کند که زنان کمابیش تمایل می‌یابند به درآمد شوهرانشان وابسته شوند. همچنین، کارفرمایان برای پرداخت کمتر به زنان کارگر، به این تفکر کلیشه‌ای استناد می‌کنند که جای مناسب برای زنان، خانه و مراقبت از کودکان است و نه کار برای دستمزد. نتیجه‌ی این تفکرات علاوه بر عدم وجود مرخصی کافی برای زایمان و مراقبت از نوزاد، موقعیتی به وجود می‌آورد که زنان بیشتر به حاشیه رانده شده و از کار محروم شوند و ازلحاظ اقتصادی نیز به مرد وابسته باشند.
بنابراین سرمایه‌داری در فرودست نگاه داشتن زنان به طور مستقیم ذینفع است و برای استمرار این فرودستی در تمامی عرصه‌ها به زیان زنان وارد عمل می‌شود: از جمله استثمار آنان برای تولید رایگان نیروی کار تا اعمال نظر درروش‌های ارائه‌ی خدمات اجتماعی، سیاست‌های عمومی از جمله سیاست‌های آموزشی، تبلیغی در مورد نوع و شیوه‌ی زندگی و مصرف، چگونگی برنامه‌ریزی اوقات فراغت، و «طبیعی» و ازلی قلمداد کردن شیوه‌ی سرمایه داری، سیاست‌های ورزشی، هنری و… نوشتن قوانین و حمایت از فرهنگ‌ها، سنت‌ها و آموزه‌های ارتجاعی و تبعیض آمیز در مورد زنان.
از این رو بهره‌کشی موجود در قلب این نظام را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک امر ساده‌ی اقتصادی درک کرد و آن را تقلیل داد. بهره‌کشی ضرورتا اساس یک ساختار عظیم ایدئولوژیک و اجتماعی را شکل می‌دهد که در جهت تقویت، مشروعیت‌بخشی و دفاع از آن {ساختار} عمل می‌کند.
نتیجه می‌گیریم که رابطه‌ی ستم طبقاتی و ستم جنسیتی نه یک رابطه ساده، بلکه کلافی در هم پیچیده و غیر قابل تفکیک از سایر عرصه‌ها و مناسبات اجتماعی است. باید رابطه‌ی دیالکتیکی بین تبعیض و ستم جنسیتی را با ستم طبقاتی درک کرده و به‌عنوان بخشی از کلیت جامعه سرمایه‌داری تحلیل کرد و فهمید. این تنها پایه و اساس درک و ادغام اشکال گوناگون نابرابری اجتماعی و ستم موجود و هم‌پوشان در سرمایه‌داری، و ایجاد و بسط راهبردی موثر برای مبارزه با آن‌هاست.
درک رابطه‌ی دیالکتیکی از روابط وساختارهای عینی جامعه در واقع همان روش‌ مارکس در بررسی جوامع است و امری است که در کتاب «مارکس در باره جنسیت و خانواده» تاکید اصلی برآن است.

این گزارشِ بی‌تردید اجمالی درباره‌ی برخی دلالت‌های کار مارکس برای فمینیسم، نشان می‌‏دهد که تا زمانی که سرمایه‌داری حاکم است، زنان در طبقات مختلف به نسبت‌های متفاوت فرودست باقی خواهند ماند و فمینیسم نمی‌تواند در این فرایند غایب باشد، اما این مستلزم به رسمیت‌شناختن ارتباط کار مارکس برای رهایی زنان و اذعان به اهمیت تقسیمات طبقاتی در میان زنان است، درنتیجه این موضوع پیش کشیده می‌شود که آیا نظریه‌ی فمینیستی می‌تواند طبقه را نادیده انگارد و درعین حال از لحاظ سیاسی با اکثریت قریب به اتفاق زنان پیوند داشته باشد. اذعان به اهمیت مارکس برای جنبش زنان نه‌تنها مستلزم بسط تحقیق پژوهشگرانه‌ی جدید و مستندسازی رابطه‌ی بین ساختار‌های سرمایه‌داری که بر زنان ستم روا می‌دارند و مسایل مربوط به شکل‌گیری جنسیت، آگاهی، تمایلات جنسیتی، بازتولید و غیره است، بلکه همچنین {مستلزم} کشف مجدد و تصدیق میراث نظری فمینیست‌های مارکسیست، سوسیالیست و ماتریالیست دهه‌ی ٧٠ و اوایل دهه‌ی هشتاد است.
ترکیب ِ عناصر مختلف مناسبات سرمایه‌‌داری نه فقط سوسیالیست‌های جهان که سوسیالیست‌های ایرانی را نیز با چالش‌هایی جدید در باره‌ی تئوری مواجه کرده است. هدف از کتاب «مارکس در باره جنسیت و خانواده» جستجوی نوشته‌های خودِ مارکس و تلاش برای ارائه‌ی یک روش تئوری‌پردازی برای رهایی زنان در عصر حاضر است. براون از یک تحلیل متنی از نوشته‌های مارکس به مراتب فراتر می‌رود و به جای آن استدلال می‌کند که ما باید تئوری و روش گسترده‌ی مارکس را برای بسط ِ بینش و آگاهی ِ خود در مورد ستم جنسی‌ای که امروزه برزنان وارد می‌شود، بکار گیریم. کتاب گرچه پاسخ‌های نهایی ارائه نداده اما با تاکید اصلی‌اش بر ماتریالیسم تاریخی مارکس، بررسی مفصل نقدهای فمینیستی بر مارکس در طی سه دهه‌ی گذشته، و بررسی تمایزهای اساسی بین نظرات مارکس و انگلس در کتاب منشاء خانواده مبنای جدیدی را برای طرح سوالات جدید مطرح می‌کند.
روی هم رفته، همانطور که جنی موریسون می‌گوید: از کتاب «مارکس در باره جنسیت و خانواده» مارکسیسمی دیالکتیک سر برمی‌آورد که نشان‌دهنده‌ی سرچشمه‌های یک نظریه‌ی واحد در خصوص جنسیت و طبقه است. مهم‌ترین جنبه‌ی کار براون این است که با مروری نظام‌مند از کلّیتِ آثار مارکس در خصوص این موضوع، توانسته است پنجره‌ای به رویِ تحلیل بگشاید که می‌تواند مبنایی برای یک نظریه‌ مارکسیستی-فمینیستی فراهم کند.

منبع :  اخبار روز

توپ باران مناطق مرزی کردستان توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران را محکوم می کنیم / همبستگی برای آزادی و برابری در ایران

طبق اخبار رسیده، حملات توپخانه ای وسیعی همراه با پروازهای پهباد و هلی کوپتر، روز چهارشنبه (دیروز) علیه مناطق مرزی کردستان صورت گرفت که امروز هم همچنان ادامه داشت. ادامه خواندن Continue reading