|
براي تمامي زنان جهان...
|
|
ناجيه حنيفي
وقتي گفتم: دوستت ميدارم ميدانستم که شورش کردهام بر قبيلهام و بهصدا درآوردهام شيپور رسوايي را! ميخواستم تخت ستم را واژگون کنم تا جنگلها برويند درياها آبيتر شوند وآزاد گردند تمام کودکان جهان! اتمام عصر بربريت را ميخواستم مرگ واپسين حاکم را! ميخواستم با دوست داشتن تو، در تمام حرمسراها را بشکنم و سينه زنان را از بين دندان مردان نجات دهم!
وقتي گفتم: دوستت ميدارم ميدانستم که الفباي تازه را اختراع ميکنم، به شهري که در آن هيچ کس خواندن نميداند! شعر ميخوانم، در سالني متروک و شرابم را در جام کساني ميريزم که ياراي نوشيدنشان نيست!
وقتي گفتم: دوستت ميدارم مي دانستم که هماره، بربرها را با نيزههاي زهرآلود کمانهاي کشيده در تعقيب خود خواهم يافت! عکسم را بر ديوار خواهند چسپاند واثر انگشتانم را در پاسگاهها خواهند گرفت! جايزهاي بزرگ به کسي ميرسد که سر بريدهام را بياورد و چون پرتقالي لبناني بر سر در شهر بياويزد! وقتي نامت را بر دفتر گلها مينوشتم ميدانستم که مردم را در مقابل خود خواهم ديد! درويشها و ولگردها را... آنان که در ارثيهشان نشاني از عشق نيست، بر ضد منند! ميخواهم واپسين حاکم را نابود کنم دولت عشق تو را برپا دارم! ميدانم که در اين انقلاب، تنها گنجشکان در کنار من خواهند بود
|