انقباض بودجه فقط فرودستان را هدف گرفته‌است / گفتگو با پرویز صداقت در باره ی بودجه سال ۹۷

پرویز صداقت معتقد است: افزایش نرخ حامل‌های انرژی، بیشترین تاثیر را روی افزایش قیمت کالاهای اصلی خواهد داشت و از این طریق، فقط فرودستان و مزدبگیران متضرر می‌شوند.

ایلنا با این مقدمه نوشته است: در بودجه‌ای که دولت برای سال آینده به مجلس ارائه داده، دل‌نگرانی‌های بسیاری برای مزدبگیران وجود دارد. قرار است یارانه نان حذف شود و نرخ حامل‌های انرژی افزایش یابد، از طرف دیگر، افزایش مزدی کارکنان دولت را فقط ده درصد در نظر گرفته‌اند که پنج درصد آن را قرار است خود سازمان‌ها و ارگانها از محل صرفه‌جویی تامین کنند. در همین رابطه، پرویز صداقت (اقتصاددان و استاد دانشگاه) در گفتگوی پیش‌رو سیاست‌های انقباضی بودجه را در تضاد با حداقل‌های معاشی مزدبگیران می‌داند و معتقد است با تداوم این دست سیاست‌ها، سال آینده شاهد فقر بیشتر فرودستان خواهیم بود.

با توجه به مشخصات لایحه بودجه و خاصیت انقباضی آن، بر چه اساسی رئیس سازمان برنامه و بودجه از تورم تک رقمی در سال آینده صحبت می‌کند؟ تجربیات گذشته نشان می‌دهد که در هر مرحله‌ای که آزادسازی قیمت‌ها و حذف یارانه‌هارا داشته‌ایم، شاهد تورم شدید و جهش قیمتی نیز بوده‌ایم؛ حال دولت چگونه می‌خواهد تورم را تک‌رقمی نگاه دارد؟

ابتدا مایلم نکته‌ای در خصوص مقدمه سوال شما مطرح کنم. از ویژگی انقباضی بودجه صحبت کردید. توجه بفرمایید که این ویژگی انقباضی تنها به آن دسته از هزینه‌های بودجه مربوط می‌شود که ذی‌نفعان اصلی آن مردم و طبقات فرودست هستند. خواه هزینه‌‌های جاری باشد و خواه هزینه‌‌های عمرانی و سرمایه‌گذاری‌های زیرساختاری که شاهد کاهش شدید آن و به سبب آن فروغلتیدن هرچه بیش‌تر اقتصاد به تله‌ی فقر و توسعه‌نایافتگی خواهیم بود. در مقابل، در مورد برخی هزینه‌های خاص در بودجه که به مجموعه‌ای از نهادهای خاص مربوط می‌شود شاهد رویکرد انبساطی هستیم. یعنی به نظر من در این بودجه بخش ریاضتی آن شامل حقوق استخدام‌شدگان دولتی و هزینه‌های ضروری مثل بهداشت و آموزش و انواع هزینه‌های عمرانی است. یعنی، نمی‌توانیم به‌‌ سادگی بگوییم این بودجه انقباضی است بلکه در مورد برخی نهادهای خاص و برخی هزینه‌های خاص می‌توان گفت حتی شاهد یک بودجه‌ی انبساطی هستیم.

اما برسیم به این موضوع که رئیس سازمان برنامه و بودجه تورم تک‌رقمی را پیش‌بینی کرده‌اند. من این پیش‌بینی را بیش از حد خوش‌بینانه می‌دانم و به نظرم واقع‌بینانه نیست. اولاً درست است که به دلیل رکود مزمن و ساختاری شاهد انقباض تقاضا هستیم، اما آن بخش تورم که ناشی از فشار هزینه‌هاست به شکل فعالانه‌ای باعث افزایش سطح عمومی قیمت‌ها می‌شود. از یک سو قیمت ارز در ماه‌های اخیر افزایش یافته است و بنابراین بهای کالاهای وارداتی، اعم از کالاهای مصرفی و کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای، به همان نسبت افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، قرار است بهای حامل‌های انرژی افزایش یابد و نقش بسیار مهم این حامل‌ها در مجموعه‌ی گسترده‌ای از فعالیت‌های تولیدی و خدماتی و حمل‌ونقل به تبع آن افزایش مجموعه‌ی گسترده‌ای از کالاها و خدمات را به دنبال دارد. تجربه اقتصاد ایران از سال‌های برنامه اول توسعه بعد از انقلاب تا امروز نشان می‌دهد که افزایش بهای انرژی بیش‌ترین تأثیر را روی افزایش سطح عمومی قیمت‌ها داشته است. یعنی به نظر می‌رسد که دو عامل افزایش بهای ارز و بهای حامل‌های انرژی تورم بسیار سنگینی را بر اقتصاد تحمیل کنند.

در این میان، دو عامل دیگر هم وجود دارد که یکی بر تورم می‌افزاید و یکی هم اثر ضدتورمی دارد. عاملی که بر تورم می‌افزاید تقاضای سوداگرانه است که در ماه‌های اخیر از بازارهای سکه و ارز سردرآورده و در صورت استمرار عدم‌اطمینان‌‌ها که فرضی کاملاً منطقی است، بر افزایش عمومی قیمت‌ها می‌افزاید. البته از سوی دیگر رکود مزمن با انقباض هرچه بیش‌تر تقاضا اثر ضدتورمی دارد. با این حال، برآیند همه‌ی این نیروها به نظر می‌رسد بازگشت تورم دورقمی خواهد بود. بنابراین بنابراین، گمان می‌کنم پیش‌بینی استمرار تورم تک‌رقمی صرفاً یک شعار تبلیغاتی است.

دولت تورم تک رقمی را یک پیش‌فرض خلل ناپذیر دانسته و با ادعای تورم تک رقمی، نرخ افزایش حقوق کارمندان دولت را ده درصد در نظر گرفته‌است و این که افزایش حقوق بیش از تورم است را در بوق و کرنا کرده‌است؛ به نظر شما آیا افزایش ده درصدی حقوق کارکنان دولت می‌تواند جوابگوی هزینه‌های زندگی آنها در سال آینده باشد؛ آنهم با در نظر گرفتن این که قرار است افزایش قیمت حامل‌های انرژی و حذف یارانه نان را شاهد باشیم؟

در پاسخ به سوال اول تلاش کردم نشان بدهم که ادعای استمرار تورم تک‌رقمی را نمی‌توان جدی گرفت. اما مهم‌تر آن است که در شرایط کنونی دولت انقباض هزینه‌هایش را در حوزه‌هایی انجام داده که به‌طور مستقیم یا مربوط به دریافتی‌های حقوق‌بگیران است و یا کالاها و خدمات موردنیاز و ضروری‌شان مانند آموزش و بهداشت. بنابراین افزایش ده درصدی حقوق کارکنان دولت به معنای تشدید فقر آن‌ها خواهد بود و نشانه‌ی افزایش فاصله‌ی حقوق دستمزدبگیران با سبد معیشتی خانوارهاست.

دولت به‌موازات افزایش حداقلی حقوق کارکنان دولت و به تبع آن کاهش حقوق این کارکنان برمبنای «ارقام واقعی» و بعد از کسر تورم، سیاست‌های دیگری مانند کاهش گسترده‌ی شمار یارانه‌بگیران و حذف یارانه‌ی نان را هم در بودجه‌ی ۹۷ در دست اجرا دارد که این نیز عامل دیگری برای تشدید عمومی فقر دستمزدبگیران خواهد بود.

بنابراین، نه تنها افزایش کنونی تناسبی با تورم واقعی نخواهد داشت بلکه شاهد تشدید فقر بخش عمده‌ی دستمزدبگیران خواهیم بود.‌‌

تاثیر این افزایش ده درصدی بر مذاکرات مزدی کارگران چیست؟ چقدر می توان به آینده مذاکرات مزدی ۹۷ امیدوار بود؟

می‌توان پیش‌بینی کرد در به‌اصطلاح مذاکرات سه‌جانبه، طرف کارفرما با مجموعه‌ای از بهانه‌ها حتی با همین افزایش ده درصدی مخالفت کند. طرف دولت نیز از افزایش حدود ۱۰ درصد دفاع کند. بنابراین افزایشی بیش از آن منوط به قدرت طرف سوم، یعنی کارگران و مزدبگیران خواهد بود. تأثیرگذاری آن‌ها هم در مذاکرات به‌نوبه‌ی خود وابسته به آن است که توان چانه‌زنی بالاتری داشته باشند. و افزایش توان چانه‌زنی کارگران نیز منوط به کنش آگاهانه‌ و جمعی آن‌ها خواهد بود. به عبارت دیگر، مذاکرات مزدی ۹۷ تنها در صورتی می‌تواند برای دستمزدبگیران امیدوارکننده باشد که همراه با اقدامات و مطالبات سازمان‌یافته جمعی دستمزدبگیران و کارگران باشد.

ضمن این که طرف کارفرما هم اگر اندکی به افق دورتر نگاه کند متوجه می‌شود که در وضعیت رکود ساختاری کنونی افزایش دستمزدها بالاتر از نرخ تورم بیش از آن که تأثیر منفی روی افزایش بهای تمام‌شده‌ی کالاهاخدمات داشته باشد تأثیر مثبت در افزایش تقاضا و کاهش اثرات رکود ناشی ازفقدان تقاضای موثر دارد. در مقابل تأثیر رکودزای عواملی مانند افزایش بهای حامل‌های انرژی به‌مراتب بیش از افزایش دستمزد خواهد بود.

در این شرایط دشواری کارگران در مذاکرات مزدی دوچندان می‌شود؛ از یک طرف انقباض بودجه و گران تر شدن سبد هزینه‌های زندگی و از طرف دیگر دولتی که ادعا می‌کند تورم تک رقمی‌ست؛ در این شرایط آیا دولت به نرخی بالاتر از نرخ تورمی که اعلام کرده، تن خواهد داد؟

البته به نظر می‌رسد ‌دولت برای این که کماکان ادعا کند تورم تک‌رقمی است در ماه‌های آینده یا باید دیگر اصلاً نرخ تورم را اعلام نکند یا آن که به لطایف‌الحیل و تغییر شیوه محاسبه تورم کوشش کند نرخ اعلامی تورم را پایین‌تر از نرخ واقعی باشد. دولت طبعاً در شرایط نبود فشار اجتماعی، با توجه به این که انتخاباتی هم در سال آینده در پیش نداریم و ظاهراً مایل نیست منابع مالی‌اش را صرف هزینه‌های معیشتی و آموزشی و بهداشتی بکند، حتی‌الامکان تلاش می‌کند به نرخ‌هایی بالاتر برای افزایش دستمزد تن ندهد. به‌خصوص که عوامل ساختاری مانند نرخ بالای بیکاری و بی‌ثبات‌کاری هم به زیان کارگران است. اما با همه این‌ها در صورت وجود فشار اجتماعی و حرکت فعال جنبش‌های اجتماعی می‌توان امیدوار بود که تلاش‌ها برای افزایش دستمزد ثمر بدهد. توجه بکنید که در ماه‌های قبل نشانه‌های مثبتی برای اعتلا این تحرکات جمعی وجود داشته است.

گفتگو: نسرین هزاره مقدم

اعتراض به احضار و پرونده سازی علیه کارگران هپکو / اتحادیه آزاد کارگران ایران

ما کارگران و مردم شریف ایران کارگران هپکو را با راهپیمائی هایشان در شهر اراک و با شعار “زیر بار ستم نمی کنیم زندگی” می شناسیم. ادامه خواندن Continue reading

طرفداران جنبش سوسیالیستی باید در پاسخ دادن چندین سئولات مبهم متمرکز شوند / سیروان هدایت وزیری

فکر می کنم هر فرد سوسیالیست و آرمان گراه ،  قبل  از اینکه فعالیتی را در جهت تحقق اهداف خود انجام بدهد ،  که در ابتدا تمامی مسائل ناروشن و مبهم  را تجزیه و تحلیل  کرده باشد  ، جامعه ای که قرار هست  تحقق اهداف سوسالیستی در آن متحقق شود  ، یک تحلیل جامعی را ارائه دهد ، روانشناسی اجتماعی جامعه مورد نظر خود را درک کند  و سعی می کند از مسائل حاشیه ای و سطحی پرهیز نماید و خیلی از مسائل مثبت و منفی را تقسیم بندی کند و از تجربیات جنبش سوسیالیستی برای نیل به هدف مورد نظر خویش استفاده نماید و سعی می کند بجای برخورد کلیشه ای و کپی برداری ، بهترین راه ممکن را برای خوشبختی خود ، اطرافیان و کل جامعه هموار سازد.

آنچه مرا به گفتن مسائل فوق وادار میسازد ، آن هست که چرا اکثریت جامعه جهانی گرایش به سوسیالیزم را از خود بروز نمی دهند ، اگر چه سوسیالیست ها ، اعتقاد راسخ به اهداف خود دارند ، که ” تنها راه رهایی بشریت رسیدن به اهدف سوسیالیستی و فراتر از آن کمونیستی” هست . این مثال شبیه مثالی هست که ، چرا سرمایه داران  بزرگ ، برای رسیدن به  “بهشت “  سرمایه گذاری نمی کنند ، و به این فکر بیفتند که بعد از مرگ شان ، زندگی بهتری همانند ، آنچه که دارند ، داشته باشند . اما تفاوت این دو مقوله  در آنجاست ، گرایش  اولی ماتریالیستی و  جهانی برای  بهتر زیستن کردن هست ، واما دومی ،  گرایش ایده آلیستی و فانتازی  هست  که سرمایه گذاری خود بخود تهی می گردد . در نتیجه سرمایه دارن می دانند که  بهشتی در کار نیست . اگرچه خیلی از  ملیارد های مسلمان احساس می کنند با سرمایه گذاری در چارچوب  داده های  “خمس”  و  “زکات” ، جایی را در ” بهشت ” دارا خواهند بود ، اما در عین حال این احساس را نیز  دارند که که می توان  روی سر “خدا”  کلاه گذاشت .  فکر بر آن هست که  سوسیالیست ها  همچون نیت و قصد را ندارند و رئال و ماتریالیست هستند ، و بویژه مسائل مطرح شده از جانب کلاسیک های سوسیالیست و کمونیست را  در هر ابعادی مورد سنجش قرار  میدهند تا اینکه بلاخره  ،  سمت و  سوی حرکت در تحقق اهداف  را به منتهی علیه برسانند و از آن نتایج مثبت بگیرند.

و این زمانی هست که سوسیالیست ها گفتمان کلاسیک های سوسیالیست و کمونیست را  بعنوان آییه های آسمانی تشبیه نکرده باشند و اگر چنین کرده اند ، تا کنون به نتیجه ایی نرسیده اند . بطوریکه هم اینک هیچ سوسیالیستی یافت نمی شود که سوسیالیزم واقعا موجود را به چالش نگرفته باشد و هیچ سوسیالیستی نیست که  با بحران آلترناتیو سوسیالیستی در مقابل سرمایه داری هم اینک مواجهه نشده یاشد . اما مهمترین آن هست که زمینه های این بحران را باید شناخت و به خیلی از سئولات مبهم پاسخ داد . اتفاقا در حول و حوش همین مسئله هست ،  سئولات مورد نظر مطرح می گردند :

۱٫ آیا اساسا دوران سلسله سازی فرماسیون اجمتاعی  “کارل مارکس” با توجه به وجود زیگزاک ها و  بغرنج های تاریخ اجتماعی درست بود و هست ؟ فرماسیون اجتماعی عبارت بودند از :  دوره برده داری ،  دوره فتودالی ،  دوره سرمایه داری و دوره سوسیالیستی و کمونیستی

۲٫ آیا دولت ها ناگزیر طبقاتی اند .

۳٫ آیا تعیین ارزش کالا بر تناسب مقدار کاری هست که روی آن صورت می گیرد ؟

۴٫ آیا ارزش اضافی سود کالا باید به حساب تولید کننده واریز  شود ؟ و دستمزد تولید کننده بر چه مبنایی تعیین می گردد و تقسیم کار تولیدی در تعیین  دستمزدها چه نقشی را می تواند داشته باشد.

۵٫  آیا اساسا تمرکز ” صرف”  و “مطلق”  روی تولید کالا ( پرودوکتونیزم)  از یک طرف و از طرف دیگر بسیج و خطاب به  آفرینندگان کالا( تولیدکنندگان)  برای جهش به فرماسیون اجتماعی مورد نظر سوسیالست ها بجاست ؟ و آیا اساسا تولید کنندگان وقت آن را دارند که نه تنها برای خود ، و برای دیگران نیز در چارچوب حزب و دولت  ، شرایط برای گذار به فرماسیون مورد نظر( فرماسیون سوسیالیستی و کمونیستی)  را فراهم سازند ، اگر این وقت را ندارند ، چه کسان و حزبی با “تعلقات مطلق” این وظیفه را بر عهده می گیرد. 

۶٫ آیا اگر چنانچه روی مقولات  کالا و سرمایه متمرکز نشد و این دو ، به عنوان فاکتور در تعیین مناسبات تولیدی به حساب نیایند ،  آیا  مذهب ، یک فرماسیون اجتماعی دیگری به  فرماسیون فوق الذکر اضافه  نمی شود ؟ تا جایی که مناسبات را مذهب تعیین کند ؟

. آیا تاریخ واقعی بشری در گذشته و حال ،  کلکسیونی از مجموعه مناسبات اجتماعی ( فرماسیون اجتماعی)  نیست و یا اینکه با پلی از ذهنیات ، می توان اولی را به آخری بی ربط دانست .

۸٫ آیا لغو مالکیت خصوصی و بجای آن اجتماعی کردن وسایل تولید کالا ، اتوماتیک به خاتمه دادن استثمار انسان از انسان منجر می شود ؟

۹٫ آیا معرف پیشرفت های عظیم بشری در عرصه تکنیک و صنعت  در جوامع کنونی  ، در ناشی از وجود  سیستم سرمایه داری هستند ؟ یا اینکه نه ، این پیشرفت ها ناگزیر بودند ، اگر چنانچه جوامع غربی سرمایه داری و کشورهای سوسیالیستی سابق بلوک شرق مورد مقایسه قرار نگیرند.

 ۱۰٫ آیا سرمایه داری جهانی ، یک سیستم زنجیره ایی به هم پیوسته  می باشد ؟ اگر چنانچه مخرج مشترک آنان را در پرتو استثمار انسان از انسان در نظر نگرفته نشود .

۱۱٫ مسئله سوانح طبیعی و محیط زیست در شکل دادن فرماسیون اجتماعی ( مناسبات تولیدی) چه تاثیراتی را دارند.

۱۲٫ آیا سوسیالیزم ایده آل در این یا آن جامعه بشری مستقر گردیده است . و اگر تا کنون مستقرنشده ،  نشانه های واقعی یک جامعه سوسیالیستی چگونه است . و …

فکر می کنم سئولاتی که به ذهنم  رسید و مطرح شد ، بخش کوچکی از مجموعه سئولاتی باشند که  بی شک طرفداران جنبش سوسیالیستی را وادار سازد ، ضمن اینکه به سئولات پاسح منطقی دهند  ،  خیلی از مسائل نظری را به چالش گیرند ، جوابیه این سئولات را در مبارزات انقلابی خود به عنوان یک تجربه وراهنما به کار بندند.  دراینجا من از تمامی سوسیالیست هایی که به نحوی با مسائل وسئولات فوق درگیر می باشند و بی شک بخشی از مشغله ها ی ذهنی  و فکری آنان را شامل می شود ، خواهان این هستم ، بدون هر گونه تعلقات حزبی و سازمانی در پاسخ دادن به این سئولات دریغ نورزند  . دراینجا  به سهم ، و با توجه به تجارب و مطالعات ، سعی می شود درک معیینی در پاسخ  به این سئولات ارائه شود  . البته اغراق آمیز خواهد بود در جواب دادن به این سئولات ، شک و تردید هایی بوجود نیاید  ،  زیرا نگاه ها می توانند در هر ابعادی متفاوت باشند،  در ثانی شناگر بودن در بحر تئوری اعلام شده تاریخی کلاسیک ها  که طبعا در این سئولات نهفته است  ، کار شناگرهای ماهر نیز هست . اما جدا از همه اینها  ، شاید نیز به نظر خیلی از کسان ،  طرح این نوع سئولات ، جزئی از  بدهییات باشد و این نوع نظرات قبل از تصمیم در شروع حرکت شان ،  قابل هضم بوده باشد . بطوریکه شاید یکی با خواندن کتاب ” ماهی سیاه کوچولو”  نوشته صمد بهرنگی ،  گرایش به سوسیالیزم را پیدا کرده باشد و قانع است به آنچه که باز ابهام آور هست  ، یا کتاب ماکسیم گورکی ، یا دیدن  فیلم ” گاو” ، یا خواندن مجموع آثار لنین ، کائوتسکی ،  پلخانف و یا اینکه آثارهای مارکس و انگلس ،  ولی با وجود استناد به همه اینها  ، دلیلی بر عدم تمرکز روی طرح و پاسخ به  این سئولات نخواهد بود .      

۱٫ آیا دوران سلسله سازی فرماسیون اجتماعی  “کارل مارکس”  با توجه به وجود بغرنج های تاریخ اجتماعی درست بود و هست ؟ فرماسیون اجتماعی عبارت بودند از :  دوره برده داری ،  دوره فتودالی ،  دوره سرمایه داری و دوره سوسیالیستی و کمونیستی

تا انجایی که به پاسخ این سئوال بر می گردد ، فکر می کنم غیر واقعی خواهد بود که به قدمت تاریخی چندین صد هزار سال جامعه بشریت رجوع شود ، زیرا از بدو پیدایش بشریت  ، نوشته و یا علامتی در چگونگی  زندگی انسانها  وجود نداشته است که جامعه انسانی معاصر بدان رجوع کرده باشند ، که انسان ها چه روابطی داشته اند. ولی آنچه که از خصلت و غریزه انسانی پیداست ، ممکن هست که  انسان های اولیه با همدیگر زیست کرده اند ، عواطف و مهربانی نسبت به همدیگر در آنان عمیق بوده باشد و کسی حاضر نبوده است دیگری را به برده خود در آورد .همه با هم زحمت کشیده اند و همه با هم از زحمات استفاده کرد ه اند. در نتیجه نمی توان دوره اولیه را به صراحت “دوره برده داری”  نامید . اما در یک  پروسه مداوم ، در نوع زیستن و ادامه بقاه  تغییرات جبری و اجتناب ناپذیر بوجود آمده است که  “  توان” و “تقسیم کار” به عنوان دو وجهه زیستن مطرح شده است . در اینجا هر کسی نتوانسته است در مقابل حملات حیوانات وحشی مقابله نماید کسانی این کار را بر عهده گرفته اند که  “توان”  داشته اند. ویا اینکه هرکسی نتوانسته شکارچی ماهری باشد و این کار بر عهده کسانی بوده اند  که در شکار کردن حیوانات  برای امرار زندگی خود و دیگران مهارت داشته اند و یا اینکه مهارت داشته اند که چگونه از محصولات زمینی برداشت نمایند . در نتیجه واژه ” توان ” به عنوان یک سنجش در روابط انسان ها مطرح بود است . این سنجش نیز در “تقسیم کار” نقش تعیین کننده ای داشته است . بطوریکه تقسیم کار نه بر مبنای مناسبات و روابط  دوستی ، بلکه بر مبنای توانایی انجام گرفته است . در نتیجه  “تقسیم کار”  نیز خوبخود باعث شده است زمینه هایی را ایجاد کند که بر روابط  تنگاتنگ انسان ها اثر بگذارد . بطوریکه  ” تقسیم کار”  در میان انسان ها عاملی میشود که جمع اولیه ،  بلا اجبار گسیخته و از هم پاشیده شود و به جمعیت های دومی و یا بیشتز منجر شود . در نتیجه این هم پاشی ، در چگونگی  گسترده شدن مناطق زیستی تاثیرات تعیین کننده

ایی صورت گرفته است . بطوریکه ، اگر ناگزیر بودن مهاجرت و سکونت گزیدن آن زمان ها  را در ناشی از شرایط محیط زیستی ، آب و هوا در نظر نگیریم ، جایی که شاید همه تصمیم گرفته اند به این یا آن مکان بروند ، “تقسیم کار”  عامل  جهت گیری و شناخت این مکان ها بوده است.  در ثانی اگر تقسیم کار صورت نمی گرفت ، ممکن بود انسان ها به ملیون قلوهایی تبدیل شوند  که یکی بدون دیگری نمی توانستند زیست کنند و این مسئله نیز به عامل  بازدارنده پروسه زندگی منجر می شده است .  در حالی که خصلت طبیعی انسان ها  تا مرگ شان ، امید به پروسه زندگی بوده است . چه بسا اینکه فعال بودن یک انسان در گرو این بوده که در انجام چه نوع کاری تقسیم شده است که از جنس میمون به انسان تکامل یافته اما در خودداری از تقسیم کار ،همان میمون باقی مانده است .

شاید بتوان گفت ، بطور ناگزیر و اجتناب ناپذیر ،  مقوله  ” توان”  و ” تقسیم کار”  به عنوان محرک و ایجاد کننده سراشیب ها در دوران زندگی بشری مطرح گشته است  تا جایی که تاریخ و دوران زندگی جامعه بشری شاهد این  هموار و  سراشیب بوده  است ، در عین حال این  دو مقوله ” توان ” و ” تقسیم کار” ، طوری دوران و سلسله ها را  به همدیگر  جوش و به هم متصل می کند ، تا ما را متقاعد سازد ،  که اساسا تقسیم کردن دوره ای و سیستم ساختن روابط و مناسبات درون جامعه بشری یک نوع  تصورات مکانیکی  و غیر واقعیست . در حقیقت  می توان  هموار و  سراشیب های درون جامعه بشری از گذشته تا حال  را در علوم ریاضی  به    “پریود سینوسی”  نسبت داد ،  پریود ها بهم پیوسته می باشند .  پریودها  ابتدا از صفر شروع می شوند و بعد به بالاترین قلعه می رسند و با رسیدن به قلعه ،  طبق  قانون پریودی ،  مجددا به صفر سقوط می کنند ، بمحض رسیدن به  نقطه  صفر ، پریود به  همان اندازه صعود ، زیر صفر سقوط می کنند ، با رسیدن به درجه سقوط  ، مجددا به درجه صفر صعود خواهد کرد  و با رسیدن به نقطه صفر ، پریود مجددا به بالاترین قلعه صعود می کند ،  تا جایی که حرکت پریودها همان قاعده را خواهند داشت . ایجاد شدن امپراتور ی ها و بعدا سقوط شان تابع یک قاعده ” پریود سینونسی” است  . پایان به اصطلاح  “دوران سرمایه داری”  و ” آغاز دوره سوسیالیستی “  و بعدا سقوط این دوره  ، می تواند جزئی از قاعده “پریود سیونوسی”  باشد. ” سرمایه داری”  نیز ، به قول تئوریسین های کلاسیک به آخرین قلعه رسید ، اما امکان سقوط آن  نیز وجود داشت  ، ولی  بعدا در ناشی از قاعده “پریود سینوسی”  ، انتظار از صعود آن غیره منتظره نبوده و نیست  . همچنین آغاز دوره  ” جامعه برده داری”  و  بعدا زوال این دوره  ، خواه نخواه  ناشی از پریود ها و زیگزاک های درون جامعه بشریست  تا حدودی که  ممکن هست این دوره ،  با شکل دیگری صعود کند . نشانه هایی که  حتی هم اینک در دنیای امروزی وجود دارد ، حاکی از برگشت این دوره  به “شکل دیگری”  میباشد . به برده کشاندن پناهندگان در کشورهایی از جمله لیبی ، ایتالیا ، کشورهای کرانه خلیج و خیلی دیگر از کشورها نشانه ای از آغاز دیگری از پریودهاست . اگرچه طبق نظرات کلاسیک ها ، این دوره ( “دوره برده داری”  ) به “پایان”  رسیده است و با الهام از این ذهن و تفکرات دوره ایی کردن ،  طوری ذهنها بر قاعده  پروسه دوران سازی  متمرکز می گردد  که انگار هم اینک جامعه انسانی ” فقط در میان دو دوران ” سرمایه داری ” و ” سوسیالیستی ” در جدل می باشد . اما اگر این تئوری از بعد منطقه ایی فراتر رود و جهانی تر بررسی شود ،  واقعیت ها در جامعه بشری  برعکس این قضیه عمل می کنند . اساسا قانون پریودی در جامعه بشری به عنوان یک کل عمل می کنند و نه قطعه ، قطعه .  پریود ها غیر قابل قطع هستند و همه با همدیگر درارتباط و  متصل  هستند . بطوریکه یک پریود را نمی توان از دیگری جدا ساخت . درک مکانیکی از قطع پریودهای درون جامعه بشری  و نادیدن گرفتن قانون عملکرد این پریودها ، در عین حال  به تصویر کشاندن  “خط مستقیم”  و “زیمیتری” در جریانات  تکامل جامعه انسانی ، از این جنبه ،  یک دوره ایی پایان یافته  و بر گشت ناپذیر هست  ، و همچنین  اجتناب ناپذیر دانستن سلسله مراتب دوران  و تصور آغاز دوره دیگر ،  اما ” جاودانه”  ،  نتیجه اش تمکین و تمجید سیستم سلسله سازی دوران میباشد ،  بی شک  وچود همچنین تصوری ،  عملا  راه  رسیدن کلیت انسان را  به یک جامعه متعارف و مرفه  مخدوش می سازد .  بی جهت نیست هم اینک  تمامی دستاوردهای جامعه کنونی بشری به یک دوره ایی( “دوران سرمایه داری” )  ربط داده می شود که کمونیست ها  این دوره  را ، دوره  بربریت به حساب می آورند و نسبت بدان احساس بیگانگی می کنند ،  درصورتیکه این دوره  ، جزئی از قاعده های اجتناب ناپذیر سیستم های زیگزاگی و پروید ی هست که از مجرای  ” توان ” و”  تقسیم کار” همانند دوران دیگر گذر می کنند. بطوریکه در گفتمان  کلاسیک های مارکسیست در معرفی  جامعه سوسیالیستی ،   به  مسئله “توان” و بجای ” تقسیم کار” ، اینبار با  واژه  ” استعداد” اشاره شده است . در گفتمان آمده است “هرکسی می  تواند با توجه به ” توان”  و ” استعدادش”  از نعمات اجتماعی برخوردار گردد . یعنی اینکه ” بی توان”   و ” بی استعدادها”  چیزی را دریافت می کنند که تا حدودی بتوانند بقای خود را حفظ کنند و ” نه بیشتر” . اما در جامعه سرمایه داری ،  هرکسی می تواند با توجه به “توان ” و ” تقسیم کار”  از امکانات مادی جامعه در جهت  ادامه پروسه تولید و بازتولید کالا و در عین حال  حفظ و بقای خود استفاده کند و ” نه کمتر”  . همانطوریکه می بینیم ” توان”  و ” تقسیم کار”  به نحوی دوره را به همدیگر شباهت می سازد ، آنچه که اساسا کمونیست ها مدعی هستند که دوره ها اساسا جدا و تفسیم بندی شده اند ، ولی در اینجا ثابت میگردد که  جامعه بشری خوانخواه تابع سیستم های پریود سینوسی است  و  شاید  حتی احاد جامعه بشری یک زمانی خودبخود  در “ناتوانی اش”  و ” تقسیم کار”  به  نوع دیگری  به برده خود  تبدیل شوند ( برده گی ناتوانی)  . در اینجاست که  برخی از وظایف سوسیالیست ها مشخص می شود ، از این جنبه که  چه راه حل هایی  آنان در ممانعت از تشدید زیگزاک و پریودهای درون جامعه بشری بکار بندند . بی شک یکی از راه حل ها می تواند ، تعادل و تخیف سقف این پریودها باشد و آن شرایطی هست که هر کسی در جهت رفاه زندگی و آرامش خود و دیگران  این ” امکان را داشته باشد”  توانائی های خود را درابعاد جسمی و فکری ارتقاه دهد و در عین حال در تقسیم کارها با توجه به توانایی خود مشارکت داشته باشد. در بخش دومی مطلب به پاسخ دومین سئوال  پرداخته می شود . سئوال این هست که   ” آیا دولت ها ناگزیر طبقاتی اند ” .   ادامه دارد                

موانع تنش زدائی در مناسبات روسیه و امریکا : رابرت دیوید انگلیش / ترجمه : داریوش – جلیل

برآشفتگی برحق نسبت به خشونت‌ها ‌و سرکوب‌های بعد از انتخاب پوتین، نمی‌بایستی مانع از دوباره فکر کردن  در باره اهداف  و ابزار دیپلماسی عمومی آمریکا  شود. از نظر برخی ناظران تمرکز کردن روی اپوزیسیون لیبرال در روسیه اشتباه است، ادامه خواندن Continue reading