نوشته شده در اجتماعی توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

یادی از گابریل گارسیا مارکز/ناصر آقاجری

با درود به خاطره نویسنده بزرگ آمریکای لاتین و مردمی گابریل گارسیا مارکز ،نویسنده گزارش یک آدم ربایی ، توجه شما را به نوشته زیر که برای روابط عمومی سندیکای کارگران فلزکارمکانیک رسیده است جلب می کنیم:

یادی از گابریل گارسیا مارکز
گابریل گارسیا مارکز هم، از میان ما رفت. انسانی که در حکومت های دیکتاتوری نظامی، بزرگ شد، شکل گرفت و بالید. در ساختارهای سرکوب گری که به انسان ها به چشم ربات و یا برده، می نگرند. ولی مارکز به سبک خود، با آثاری پر ارزش، با آن ها جنگید و فریب زرق و برق فریبنده سرمایه داری را نخورد. او در پشت مترسک های دیکتاتوری با هر لباس و هر فرمی، سرنخ امپریالیسم را می دید. از این رو شجاعانه دوستان خود را در جبهه کار جستجو کرد. او بر خلاف روشنفکران وطنی ایران که با شکست جبهه کار، دسته جمعی در میزگردی در نشریه چیستا از سوسیالیسم اظهار برائت کردند، سوسیالیست ها را دوست خود می دید. مارکز بر خلاف هنرمندان و نویسندگان و شاعران واخورده ی ما، خود را، در پشت ماسک ” غیر جانبدار و مستقل ” پنهان نکرد و خود را بر خلاف انقلابیون دیروز که دنیا را تنها از سوراخ تفنگ می دیدند، ولی هم اینک در آغوش پیر هرزه ی چند صد ساله ی سوسیال دموکراسی، آرمیده اند، خود و باورش را به جبهه ی سرمایه نفروخت. بدون تزلزل، بدون تردید، آغوش به روی کسی گشود، که سمبل مقاومت و مبارزه با امپریالیسم، با اعتقاد به سوسیالیسم و فلسفه علمی بود. او فیدل کاسترو را به دوستی انتخاب کرد. مارکز بر خلاف باور شاعر نوپرداز ما، آن شاعر شعر سفید، که دیگر در میان ما نیست، همان پرچمدار باور “غیر جانبدار” که گارسیا مارکز را بدلیل دوستی اش با فیدل کاسترو نفی کرده بود، به جبهه ی کار پشت ننمود. هنرمندان “غیرجانبدار مستقل” در پشت ماسک فراطبقاتی، سمت و سوی جبهه سرمایه را، در عمل، انتخاب نموده اند، این هنرمندان و دیگر روشنفکران غیر جانبدار با این موضع گیری درک نکردند که خود، به دیکتاتوری تبدیل شده اند ، که حق انتخاب را از دیگران می گیرند و به صرف داشتن اندیشه ای دیگر، آنها را نفی می کنند. همه باید بدون استثنا ، باورشان را، بپذیرند و الا مطرود می شوند. این موضع گیری در عمل ، نفی باور مبهم “غیر جانبدار و مستقل” را در پی دارد. یکی از همان روشنفکران و هنرمندان “غیر جانبدار و مستقل” در روزنامه جهان صنعت شنبه ۳۰-۱-۱۳۹۳ به شماره ۲۷۶۶ در (نگاه نخست) مارکز، این مبارز ضد دیکتاتوری و آزاد اندیش را، این گونه نفی می کند. رویه اول نشریه ( … این نویسنده از نظر سیاسی هم نوسانات زیادی داشت … دعوا بر سر دفاع مارکز از دیکتاتوری به نام فیدل کاسترو بود، که این نویسنده به وی علاقه داشت. به اعتقاد من مارکز در این خصوص عقب افتاده بود و …) این جناب “مستقل یا غیر جانبدار” در جمله بندی که به کار می برد، از فیدل کاسترو به گونه ای یاد می کند (از دیکتاتوری به نام فیدل کاسترو) مثل اینکه مردم دنیا این تیپ خاص اجتماعی را نمی شناسند و او دارد، معرفی اش می کند، و بدین گونه او را در ردیف دیگر دیکتاتوری هایی قرار می دهد، مانند پینوشه، فرانکو و … این سبک نویسندگی کاملا” آشنا است. سبک لیبرال- ماکیاولیستی برای برابر قرار دادن سوسیالیسم علمی با حاکمیت های نظامی و به این صورت درون مایه و سرشت سوسیالیسم، بدون هیچ مستنداتی نفی شود. در همه ی نظام های بسته، که چپ تریبونی برای پاسخ گویی ندارد، از این گونه افراد “مستقل و غیر جانبدار” و منتقد بدون مستندات، فراوان یافت می شود. حذف گزینشی باورها و دیدگاه های چپ جهانی و ایرانی در این “دهکده ی جهانی” به رهبری امپریالیسم، انسان را به یاد باور واپس گرای دانشمند و فیلسوف بزرگ یونانی ارسطو می اندازد، که با همه ی نگرش های پویایش، بردگان را که در حقیقت نیروی کار مولد بودند، در ردیف جانوران قرار می داد. این توهم زده های “غیر جانبدار و مستقل” جبهه کار (چپ علمی) و مبارزات آن را، گزینشی حذف می کنند و ندیده می گیرند، تا به افتخار مستقل و غیر جانبدار بودن برسند. البته این شیوه ی بسیار راحتی است. زیرا برای نفی مستند یک پدیده ی اجتماعی، باید استدلال کرد و از منطق و منطق علمی سود برد، ولی آقایان ترجیح می دهند، مختصر به مسئله بپردازند و در عین حال خود را بی نیاز از چند و چون و کم و کیف می دانند. ولی، چرایی این باورشان را هم باز نمی کنند. لذا در این نگرش همه چیز سر بسته، مبهم و گنگ است و خواننده باید فقط آن را بپذیرد، والا می شود … ولی شاید ضرورت داشته باشد یک مثال هم از تاریخ و ادبیات ایران بزنیم. در تاریخ بیهقی که مورد تایید این هنرمندان فرا طبقاتی است. قیام مردمی ری و خوزستان بر علیه جنایات سلطان محمود و پسرش مسعود را (غوغای مشتی ارازل و راهزن و ملحد) می داند. ولی شاهنامه که بر خلاف نامش نامه ی مبارزات مردم برای داد و بر علیه بیداد و ستایش ارزش های انسانی چون آزادگی در داستان رستم و اسفندیار، احترام به حقوق دیگر ملت ها، در داستان رستم و سیاوش (هر ملتی حق دارد کدخدای خودش را داشته باشد) و حقوق بشر در جنگ، در داستان کیخسرو و لشکر کشی به توران. وقتی به مبارزه مردم بر علیه شاهان می پردازد، به هیچ وجه این مبارزه را نفی نمی کند و آن را غوغای مشتی ارازل و از دین خارج شده نمی داند. بهترین نمونه پرداختن به قیام مزدک در دوره ی ساسانیان و طرح بی طرفانه این مبارزه زحمتکشان ایران است. ولی نویسنده نشریه جهان صنعت، علی دهباشی چون شناخت اجتماعی اش روندی غیر علمی و خود به خودی دارد و در مرحله ی شناخت حسی متوقف گردیده است، نمی تواند درک کند، چرا مارکز ضد دیکتاتور، فیدل کاسترو را به دوستی انتخاب می کند، به او احترام می گذارد و از او دفاع می کند و او را یک ضد آزادی و دیکتاتور نمی داند. نویسنده جهان صنعت جهل و ناآگاهی خود را، معیار قرار می دهد و مارکز را عقب افتاده اعلام می کند. شاید رمان صد سال تنهایی را جناب دهباشی نوشته اند. مارکز و همه روشن اندیشانی که عقل معاش را رد می کنند و حاضر نیستند خود را با شرایط نابهنجار ضد انسانی ساختارهای واپس گرا، تطبیق دهند و به هر قیمت منافع فردی را پاس نمی دارند و نان را به نرخ روز نمی خورند، واقعا” عقب افتاده اند. ولی از چی؟ آن ها با تغییر ماسک های متناسب با شرایط اجتماعی متضاد، بیگانه اند و بدین صورت به خصوص از “غیر جانبداران و مستقل های” وطنی ما، به شدت عقب مانده ترند. تجدد فراماسیونری ارزانی شما هنرمندان و مستقل های به روز شده ی ساختار سرمایه داری جهانی باد.
ناصر آقاجری ۱۳۹۳-۱-۳۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>