نوشته شده در زنان توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

گفت و گوی سایت مادران پارک لاله با آسیب دیدگان خشونت های دولتی ۵- خانم فرزانه راجی

گفت و گوی سایت مادران پارک لاله با آسیب دیدگان خشونت های دولتی ۵- خانم فرزانه راجی

گفت و گوی سایت مادران پارک لاله با آسیب دیدگان خشونت های دولتی در جمهوری اسلامی ایران برای کمک به کشف حقیقت، هموار کردن مسیر دادخواهی و برقراری عدالت

گفت و گو با خانم فرزانه راجی به عنوان زندانی سیاسی، فعال حوزه زنان، نویسنده و مترجم، و از خانواده جان باختگان که همسر و دو برادرشان در دهه شصت اعدام شدند.

از شما تقاضا داریم به پرسش های زیر پاسخ دهید.

http://2.bp.blogspot.com/-Xn_PmfC9GE0/Ut37_XfnWzI/AAAAAAAABwo/f98wDzGqQbs/s1600/4.jpg

1- اگر امکان دارد خودتان را معرفی کنید و کمی از خودتان و شرایط زندگی خود و خانواده بگویید.

ج- من فعلا در ایران در تهران زندگی می‌کنم. شغلی ندارم و در خانه به کار ترجمه و نوشتن مشغولم. تقریبا تمامی خانواده ام در آلمان به سر می‌برند و همگی پناهنده هستند. همه آن ها از آغاز اعدام های سال ۶۰ و اعدام همسر و دو برادرم به تدریج از کشور خارج شده و در آلمان پناهنده شدند.

http://4.bp.blogspot.com/-42Es3T4Z0BY/Ut370iyu5mI/AAAAAAAABwg/lZ484c-UHbQ/s1600/1.jpg

در اسفند ۵۹ با یوسف یوسفی که آن زمان دانشجوی دانشگاه شیراز بود ازدواج کردم. وی در خرداد ۶۰ دستگیر و شهریور همان سال زیر شکنجه کشته شد.
۲- چگونه با مسایل سیاسی یا اجتماعی آشنا شده اید؟
ج- از نوجوانی در زمان شاه با مسایل سیاسی آشنا شدم. در آن زمان برادر بزرگم– مجتبی- که خبرنگار کیهان بود، به خاطر مسایل امنیتی دستگیر شد و من به مسایل سیاسی حساس تر شدم. به فاصله اندکی بعد از آن برادر کوچکترم فرزین نیز دستگیر شد.

۳- چه افرادی از خانواده شما مستقیم یا غیر مستقیم قربانی خشونت دولتی شده اند؟ این خشونت ها چه تاثیری بر زندگی شما و خانواده شما داشته است؟

ج- همسر من در خرداد ۶۰ در شهر اصفهان دستگیر و در ۶ شهریور همان سال زیر شکنجه کشته شد. پس از اعدام همسرم من مخفی شدم. اول مهر همان سال (۶۰) تقریبا تمامی خانواده‌ام (۴ برادر، یک خواهر و مادرم) در یک یورش تواما سپاه و کمیته به خانه پدری و خانه‌‌ی یکی از برادر‌های بزرگم (مجتبی) دستگیر شدند. بزرگترین برادرم سیاوش، نیز مجبور شد مدتی مخفی شود. مادرم همان روز آزاد شد، خواهر کوچکم که بیمار است (اسکیزوفرن) به همراه برادر کوچکم که فقط ۱۶ سال داشت، چند روز بعد رها شدند. یکی از برادرانم فرشید راجی که در آن زمان ۱۹ سال داشت، ۱۷ مهر (به فاصله ۱۷ روز پس از دستگیری) اعدام شد. فرزین که زمان شاه نیز (۳ سال) زندانی بود در دی ماه همان سال، وقتی که ۲۲ سال داشت اعدام شد. برادر بزرگترم (مجتبی) که زمان شاه (۵ سال) زندانی بود و سال ۵۷ آزاد شده بود، آبان ماه همان سال آزاد شد. اولین کسانی که مجبور به مهاجرت شدند او و خانواده اش بودند. بعد از آن بقیه خانواده نیز به تدریج کشور را ترک کرده و به آلمان مهاجرت کردند. فقط پدر، مادر و یکی از خواهران غیرسیاسی ام که در مشهد زندگی می‌کردند، باقی ماندند.

پس از این دستگیری‌ها، من به ناچار مخفی شدم و از شرایط زندگی پدر و مادرم خیلی اطلاع نداشتم. مادرم را هر مدت یکبار در خیابان می‌دیدم و او همواره تلاش می‌کرد باعث نگرانی و اضطراب من نشود و کمتر در باره‌ی مشکلات خانواده صحبت می‌کرد. اما می‌دانم که در آن مدت علاوه بر اینکه حال خواهر کوچکم که مبتلا به بیماری اسکیزوفرن بود بدتر شده بود و در بیمارستان به سر می‌برد، برادر کوچکم نیز بعد از اعدام فرشید دچار افسردگی شدید شد و مدت‌ها در بیمارستان بستری بود. مادرم پس از اعدام فرزین و فرشید دیدارهایش را با من در خیابان ادامه می‌داد، حتی به رغم اینکه از تهران به مشهد نقل مکان کرده بودند. وی مدت سه سال هر دو هفته یکبار برای ملاقات من با اتوبوس به تهران می‌آمد و برمی‌گشت. او یک سال پس از آزادی من در سال ۷۲ در اثر سرطان روده درگذشت. پدرم در حال حاضر با همسر دومش در الیگودرز زندگی می‌کند. او نیز تمام این سال‌ها درد از دست دادن پسران جوان و دوری از سایر فرزندانش را با خود می‌کشید تا به امروز که دیگر حتی اسم آن‌ها را هم به خاطر نمی آورد. خاطره مرگ پسران و کوچ بقیه فرزندانش آخرین خاطراتی بود که فراموش کرد.

۴- اگر خودتان یا اعضای خانواده به طور مستقیم آسیب دیده اید، لطفا موارد از جمله بازداشت، شکنجه، اعدام، قتل خیابانی، اخراج از کار و محل تحصیل، ممنوع الخروجی یا ترک اجباری کشور و … را با توضیح بیان نمایید.

ج- من تا سال ۶۹ مخفی زندگی می‌کردم و به ناچار کار و تحصیلم را رها کردم. خرداد سال ۶۹ دستگیر و به سه سال زندان محکوم شدم و در سال ۷۱ از زندان آزاد شدم. پس از بازگشت به رغم مراجعه برای ادامه تحصیل به من اجازه ادامه تحصیل داده نشد. کارم در آموزش و پرورش را عملا به خاطر فراری بودنم از دست داده بودم و مجبور شدم هر کاری که پیش آمد بکنم تا زندگیم را تامین کنم. در بقیه موارد در بالا توضیح داده شد.

۵- اگر افرادی از خانواده شما در سی و چهار سال گذشته توسط عوامل دولتی در جمهوری اسلامی کشته شده اند، لطفا در مورد چگونگی و نحوه خبر رسانی به شما، نحوه تحویل گرفتن یا نگرفتن جنازه، نحوه اطلاع یابی از محل دفن و چگونگی مدفون شدن او و اینکه امکان برگزاری مراسم آزادانه در گورستان یا در منازل داشته اید یا خیر، توضیح دهید.

ج- در مورد همسرم جنازه مثله شده او توسط دادگاه انقلاب اصفهان به ما تحویل داده شد. بدیهی است چون زیر شکنجه فوت شده بود، وصیت نامه نداشته باشد. لازم به ذکر است که من آن زمان در تهران زندگی می کردم و به من خبر دادند که همسرم قرار است آزاد شود و من به قصد دیدار آزادانه ی او رفتم، اما آن ها جنازه او را به ما تحویل دادند. در مورد دو برادرم: فرشید را درخاوران خاک کرده اند و از او به ما وصیت نامه و یک شماره قبر دادند و برای فرزین نیز، که در بهشت زهرا دفن شده، به ما وصیت نامه دادند. مراسم برای هردوی آن ها در منزل پدری‌ام برگزار شد، البته من چون مخفی بودم در آن حضور نداشتم. ظاهرا کسی مزاحم خانواده نشده بود. اما سنگ قبر فرزین که در بهشت زهرا بود، بارها شکسته شد. و رفتن برسر خاک فرشید در خاوران چه آن زمان که مادرم می رفت و چه حالا که من گاهی می روم همیشه مساله داشت.

۶- آیا تا به حال برای شرکت در مراسم یادبود کشته شده خود یا دیگر آسیب دیدگان تهدید یا بازداشت شده اید؟ اگر بلی، لطفا توضیح دهید.

ج- برای رفتن سرخاک فرشید در مراسم یادبود در خاوران، همواره توسط مامورانی که آنجا را محاصره کرده یا «مراقبت» می کنند، دچار مشکل شده و مانع رفتن سرخاک او شده اند. برای رفتن سرخاک یوسف یا فرزین مساله ای نداشته ام. همسرم در اصفهان دستگیر شده بود و پس از کشته شدنش جنازه‌ی او را به خانواده‌اش تحویل دادند و در گورستان شهرضا به خاک سپرده شد. فرزین را در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهرا به خاک سپردند و به ما شماره قبر دادند.

۷- اگر زندانی داشته اید، لطفا در مورد علت و نحوه بازداشت و شرایط بازجویی و زندان و دادگاه او بگویید. تا چه میزان امکان آن فراهم بود که از نحوه بازجویی و محاکمه عزیزان تان با خبر شوید؟

ج- یوسف در خیابان و هنگامی که از اتوبوس تهران اصفهان پیاده شده دستگیر می‌شود. گویا حکومت نظامی بوده و وی که احتمالا همراه خود نشریه یا اعلامیه داشته به دام می افتد. او هرگز دادگاه نرفت و یا اگر رفت، ما اطلاعی نداریم. پس از دستگیری در خرداد ۶۰، ششم شهریور همان سال زیر شکنجه فوت کرد. فرشید هفده روز پس از دستگیری و فرزین ۴ ماه پس از دستگیری اعدام شدند و از نحوه بازجویی، علت دستگیری و اتهامات یا جرایم آن‌ها هیچ اطلاعی ندارم. هر دوی آن ها همان طور که گفتم صبح زود در خانه پدری دستگیر شدند. مطلقا امکان اینکه از علت دستگیری، شکل بازجویی یا اتهامات و یا جرایم آن‌ها اطلاعی پیدا کنیم وجود نداشت. حتی در سال ۶۹ که دستگیر شده بودم هرگاه در باره برادرهایم سوال می کردم، آن ها به واقع پاسخی نداشتند که چرا و به چه علت اعدام شان کرده اند. یا نمی خواستند بگویند.

۸- به نظر شما چرا بسیاری از خانواده های آسیب دیده و خود آنها تمایل چندانی ندارند که در مورد رنج ها و زخم های خود بگویند و این دردها را در پستوی دل خود نگاه می دارند؟

ج- ۱٫ می ترسند؛ ۲٫ انگشت نما می‌شوند و می‌ترسند روابط و کارشان را از دست بدهند؛ ۳- از دلسوزی و ترحم دیگران متنفرند! ۴٫ تکرار دردها به دردشان می‌آورد و…

۹- به تجربه می دانیم زمانی که آسیبی به ما وارد می شود، تمایل داریم افرادی که به ما آسیبی رسانیده اند، پاسخ گوی اعمال خود باشند. شما چه راه هایی را برای پاسخ گو کردن عوامل دولتی مناسب می دانید؟

ج- لازم است که همه شناسایی شده و در یک دادگاه مردمی و عادلانه محاکمه شوند.

۱۰- آیا در اعتراض به نقض حقوق شهروندی خود و خانواده به مراجع دولتی شکایت کرده اید؟ اگر بلی، لطفا در مورد مراحل کار و پاسخی که دریافت کرده اید بگویید. اگر خیر، لطفا دلایل را ذکر نمایید.

ج- شوخی می‌کنید! آدم که از دزد به شاه دزد شکایت نمی‌برد! به تجربه نه برای من، بلکه برای بسیاری ثابت شده که حتی کوچکترین شکایت در این نظام جز هدر دادن وقت و انرژی و اعصاب و غیره نتیجه ای ندارد، البته اگر خودت را به جای مجرم به زندان نیاندازند.

۱۱- آیا تا به حال برای پیگیری آسیب های وارده به اعضای خانواده خود تهدید و بازداشت شده اید؟ اگر بلی، لطفا توضیح دهید.

ج- خیر.

۱۲- آیا در اعتراض به آسیب هایی وارده به خود با دیگر آسیب دیدگان در جمهوری اسلامی همراه بوده اید؟ اگر بلی، لطفا در مورد زمان، چگونگی و مشکلات و پیامدهای آن توضیح دهید.

ج- بلی. خوشبختانه تا کنون مشکلات و پیامدی جدی نداشته است.

۱۳- آیا شما با این نظر موافقید که می گویند: “افراد آسیب دیده با هر گرایش سیاسی و اجتماعی که باشند، خانواده ها حق دارند بدانند آنها چرا و چگونه کشته شده اند، چه کسانی در قتل آنها سهیم بوده اند، چرا جسد آنها را تحویل نمی دهند، چرا در گورهای بی نام و نشان دفن می کنند و چرا حق برگزاری مراسم آزادانه را از خانواده ها سلب می کنند”. لطفا دلایل موافقت یا مخالفت خود را توضیح دهید.

ج- حتما موافقم. توضیحش خودش است.

۱۴- به عنوان یک خانواده آسیب دیده چه انتظاری از جمهوری اسلامی برای پاسخ گویی و برقراری عدالت داشته اید؟ اگر انتظاری داشته اید، لطفا توضیح دهید به چه میزان این انتظارات برآورده شده است.

ج- اساسا انتظار زیادی نمی شود از جمهوری اسلامی داشت. آن ها عزیزان ما را به ناحق کشته اند، بدیهی است که سعی داشته باشند جنازه ها و حتی خاطرات و نام آن ها را هم نابود کنند. چرا باید به آن ها امیدی داشت؟

۱۵- آیا در اعتراض به نقض حقوق شهروندی خود به سازمان ها و نهادهای بین المللی شکایت کرده اید؟ اگر بلی، لطفا در مورد مراحل کار و پاسخی که دریافت کرده اید توضیح دهید. اگر خیر، لطفا دلایل آن را توضیح دهید.

ج- شخصا نه. اما در حد امضای شکواییه هایی که دیگران تهیه کرده اند، همراهی کرده‌ام. به نظرم نمی رسد هیچ کدام به نتیجه ی ملموسی رسیده باشد.

۱۶- به عنوان یک خانواده آسیب دیده چه انتظاری از نهادها و سازمان های بین المللی حقوق بشری از جمله: گزارشگران ویژه سازمان ملل، عفو بین الملل، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و غیرو برای حمایت از خود داشته اید؟ اگر انتظاری داشته اید، لطفا توضیح دهید به چه میزان این انتظارات برآورده شده است.

ج- سی و اندی سال از اعدام های دهه ۶۰ می گذرد، این نهادها هم در آن زمان سکوت کردند و هم حالا که همه ی مردم، حتی بخشی هایی از اصلاح طلبان (بعضا حکومتی‌های سابق) این اعدام ها را محکوم می کنند، آنقدر دست به عصا راه می‌روند که حال آدم را بهم می‌زنند. من هیچ توهمی در مورد این نهادها ندارم. اگر نیرویی بتواند این جنایت ها را به محاکمه بکشاند، نیرویی مردمی است.

۱۷- به عنوان یک خانواده آسیب دیده چه انتظاری از سازمان ها و مدافعان حقوق بشر و سازمان های سیاسی ایرانی برای حمایت از خود داشته اید؟ اگر انتظاری داشته اید، لطفا توضیح دهید به چه میزان این انتظارات برآورده شده است.

ج- سازمان‌ها و مدافعان حقوق بشر و سازمان‌های حقوق بشری ایرانی عمدتا بعد از سرکوب جنبش سبز فعال شده یا فعالیت خود را گسترده‌تر کردند. به نظر می‌رسد بسیاری از آن‌ها اعتقادی به دفاع از حقوق زندانیان و یا اعدامیان دهه شصت نداشتند و یا ملاحظات دیگری وجود داشته است که من اطلاع ندارم. به هرحال انتظار می‌رفت حداقل در همان زمان ِ کشتارهای فله‌ای دهه‌ی شصت این نهادها و سازمان‌ها با ایجاد کمپین‌های بین‌المللی و جلب افکار عمومی جهانی مانع آن کشتارهای وسیع شوند، اگر تلاش کرده‌ بودند، می توانستند. اما تلاش چشمگیر و ملموسی در این راستا، در آن دهه نشد.

۱۸- به نظر شما چه تفاوتی میان جنایتی که چهار سال قبل، ده سال قبل، بیست سال قبل و یا سی سال قبل انجام شده است، وجود دارد؟ به عنوان مثال آیا کشتار خیابانی در سال ۸۸ با کشتن انسان ها به طرق دیگر از جمله در زندان زیر شکنجه یا اعدام و یا ترورهای حکومتی تفاوت دارد؟ لطفا توضیح دهید.

ج- تفاوتش فقط این بود که در سال ۸۸ همه مردم دیدند، شنیدند و توانستند در باره آن حرف بزنند. اعدام های دهه ۶۰ چنان مخفیانه و در پشت درهای بسته انجام شد که حتی خانواده‌های آن ها نیز مدت ها بعد مطلع شدند. قربانیان دهه شصت چنان بی رحمانه به مسلخ برده شدند که حتی خود نیز نمی دانستند به کجا برده می شوند. سال ۸۸ ابعاد جنایت نمی توانست به وسعت دهه شصت باشد چونکه هر جنایتی به سرعت و به شدت رسانه ای می شد. و…

۱۹- آیا شما با این نظر موافقید که می گویند: “برخی از اعضای گروه های سیاسی مسلح بوده اند و برخی در ترور حکومتی ها نیز دست داشته اند و برای همین حکومت حق داشته آنها یا وابستگان آنها را بکشد” اگر با این نظر موافقید، آیا آنها حق نداشتند که در دادگاهی عادلانه و علنی محاکمه شوند و از خود دفاع کنند؟ اگر نظر دیگری دارید لطفا توضیح دهید.

ج- مطمئنا جنایت کارترین افراد نیز حق دارند در دادگاهی علنی و به طور عادلانه محاکمه شوند. به هرحال من با اعدام مخالفم و اعتقاد ندارم مجازات مرگ راه حلی برای ریشه کردن کردن «جنایت» باشد، در حالی که اینان جنایت کار نبودند. عده بسیاری از کسانی که اعدام شدند، اصلا هیچ گونه مدرکی مبنی بر جنایت کار بودن آنان در پرونده شان نیست. بسیاری از آنان به خاطر تبلیغ نظرات خود یا گروه خود دستگیر، شکنجه و اعدام شده اند.

۲۰- به نظر شما چرا برخی از مدافعان حقوق بشر ترجیح می دهند از آسیب های وارده در سال ۸۸ بگویند و علاقه ای به بازگویی جنایت های دیگر سال ها و بخصوص دهه شصت را ندارند؟ لطفا توضیح دهید.https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif

ج- برای اینکه جنبش سال ۸۸ با مواضع لیبرالی- سرمایه داری آن‌ها همخوانی دارد. اما اپوزیسیونی که دهه شصت سرکوب شد، از دشمنان همین آقایان و خانم‌های حقوق بشری است که خدمتگزار سرمایه داری و لیبرالیسم هستند، برای همین هم آن سال ها و به ویژه سال ۶۷ خفقان گرفته بودند.

۲۱- به نظر شما اینکه برخی از خانواده ها و دادخواهان تلاش می کنند تا برای دانستن حقیقت گذشته را واکاوی کنند، کار درستی است یا باید گذشته را به فراموشی سپرد و تنها به حال و آینده نگاه کرد؟ لطفا توضیح دهید.

ج- مطمئنا کار درستی انجام می دهند. هیچ پدیده ای را نمی شود جدا از گذشته اش بررسی و نقد کرد، به ویژه جمهوری اسلامی را.

۲۲- آیا شما با این نظر موافقید که می گویند بهتر است خانواده های آسیب دیده در سی و چهار سال گذشته برای دادخواهی با همدیگر همراه شوند؟ لطفا دلایل موافقت یا مخالفت خود را توضیح دهید.

ج- اگر این خانواده‌ها بتوانند حول خواسته‌هایی مشترک به دادخواهی بپردازند، بسیار موثر خواهد بود، چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین‌المللی. اما متاسفانه چنین اتحاد عمومی‌ای تا کنون عملی نشده است، شاید به همان دلیل اساسی که این خانواده‌ها در واقع هر کدام در بهترین حالت راه و روشی را پیش می‌گیرند که فرزند، پدر، مادر یا همسر اعدامی‌اشان می‌رفته است و با توجه به اختلاف نظرهای بسیار بین گروه‌های سیاسی، بدیهی است که خانواده‌ها و بازماندگان آنان نیز اختلاف نظر داشته باشند. به نظر من اگر محور اتحاد ِعمل فقط مساله‌ی دادخواهی باشد، امکان اتحاد عمل بیشتر است. اما متاسفانه اختلافات هم بر سر مواضع سیاسی و هم بر سر نحوه‌ی دادخواهی و روش‌هاست. به هرحال به نظرم نباید افراد نا متجانس و ناهمگون را به زور دورهم گرد آورد، این امر کارآیی و خلاقیت همه‌ی افراد را خواهد گرفت. گروه‌های هم نظر می‌توانند دور هم گردآمده و به روش خود مطالباتشان را پیگیری کنند. عده‌ای از قوه قضاییه تقاضا دارند که اجازه دهند بر مزار عزیزانشان سنگ بگذارند و … برخی خواستار محاکمه‌ی عاملین و آمرین این کشتارها هستند! این امر که خانواده‌ها هر کدام به روش خود یاد فرزندانشان را زنده نگه می‌دارند و خود را محق می‌دانند که دادخواهی کنند خودبخود امر مثبتی است، شاید در دراز مدت بتوان محورهایی برای اتحاد عمل یافت و یا حتی بتوان در کوتاه مدت آکسیون‌هایی مشترک حول خواسته‌ای مشخص برگزار کرد، مثل نمونه‌هایی که در سایر جنبش‌ها (در ایران و جهان) شاهد بوده و هستیم.

۲۳- به نظر شما چه عواملی برای پاسخ گو کردن مسوولان حکومتی موثر است؟ شکایت قانونی یا افشاگری یا عوامل دیگر؟ لطفا توضیح دهید.

ج- شکایت به کجا؟ افشاگری موثرتر است چون مخاطبش بیشتر افکار عمومی و مردم هستند و در آینده ای نه چندان دور همین مردم دادخواهی این خانواده ها را پی می گیرند.

۲۴- اگر زمانی دادگاهی علنی و عادلانه تشکیل شود و مسوولان این جنایت ها محاکمه شوند، نظر شما در مورد نحوه انجام دادگاه و مجازات آنها چیست؟

ج- دادگاهی مردمی و محاکمه ای عادلانه- بدون اعدام و شکنجه.

۲۵- آیا می دانید که در ایران و سایر کشورها، بسیاری موافق مجازات اعدام هستند و بسیاری دیگر از جمله مادران پارک لاله این مجازات را غیر انسانی می دانند، نطر شما در این مورد چیست؟

ج- من‌هم مثل شما با اعدام، با هر بهانه و به هردلیلی مخالفم. و با لغو مجازات اعدام به طور کلی موافقم. حذف انسان‌ها حذف صورت مساله است و اگر به واقع مساله‌ایی وجود داشته باشد، مساله‌ی افراد نیست، مشکل و مساله سیستم و نظامی است که نمی‌تواند شرایطی مناسب برای رشد و شکوفایی افراد و آحادش فراهم کند. حذف صورت مساله باعث می‌شود که سیستم و نظام بیمار هرگز به فکر درمان بیماری‌هایش نیفتد و آنقدر اعضایش را قطع خواهد کرد تا چیزی از آن باقی نماند!

هر انسانی برای جامعه‌ی انسانی یک سرمایه است، حتی اگر خطا کرده باشد، و نابود کردن این سرمایه‌ها یک جنایت بزرگ و نابخشودنی است. دیگر عصر انسان‌های سیاه و سفید و دیو و فرشته گذشته است، درعصر کنونی بسیاری درک کرده‌اند که انسان‌ها خاکستری هستند، یک انسان «خطاکار» می‌تواند در شرایط مناسب به سپیدی روز شود!

۲۶- آیا گفت و گوهایی که پیرامون دادخواهی در سایت مادران پارک لاله www.mpliran.orgانجام شده است را دیده اید؟ اگر بلی، لطفا نظرتان را در مورد این نوع گفت و گوها بگویید، اگر پیشنهادی نیز برای ادامه آن دارید، بفرمایید.

ج- متاسفانه ندیده ام. حتما نگاه می کنم.

۲۷- آیا برای دانستن حقیقت و برقراری عدالت با دیگر خانواده های آسیب دیده ارتباط برقرار کرده اید؟ اگر بلی، لطفا توضیح دهید که این ارتباط چگونه بوده است.

ج- متاسفانه بسیار محدود ارتباط داشته و دارم. ترجیح می‌دهم در باره‌ی جزئیات این روابط چیزی ننویسم.

۲۸- به نظر شما پیگیری خانواده ها چه تاثیری بر روی دانستن حقیقت و جلوگیری از تکرار جنایت داشته است؟

ج- مسلما افشاگری این جنایت ها دست جنایت کاران را برای جنایت های مشابه کوتاه تر خواهد کرد.

۲۹- به نظر شما برای دانستن حقیقت و برقراری عدالت چه کارهایی می توان انجام داد؟

ج- دادخواهی- افشاگری، طرح مطالبات وپی گیری آن ها تا به نهایت.

۳۰- به نظر شما برای جلوگیری از تکرار خشونت و جنایت چه کارهایی می توان انجام داد؟

ج- همان کارهای بالا خوب است!

خانم راجی از اینکه برای کشف حقیقت با ما همراه شده اید، سپاس گزاریم. خواهشمندیم، اگر نکته ای هست که تمایل دارید راجع به آن بیشتر بگویید یا پیشنهادی دارید بفرمایید. امید با همراهی شما بتوانیم در مسیر دادخواهی حرکت و به برقراری عدالت کمک کنیم. .

http://1.bp.blogspot.com/-9gM1eIhHnpo/Ut6oO3YPWUI/AAAAAAAABw4/dLPboEV5o7Q/s1600/raji+1.jpg

http://2.bp.blogspot.com/-BbW9_BBc5zM/Ut6oRhe4adI/AAAAAAAABxA/NJ_7ccKKAhU/s1600/raji+2.jpg

http://www.mpliran.org/2014/01/5.html
30 دی

گفت و گوی سایت مادران پارک لاله با آسیب دیدگان خشونت های دولتی ۵- خانم فرزانه راجی
http://4.bp.blogspot.com/-42Es3T4Z0BY/Ut370iyu5mI/AAAAAAAABwg/lZ484c-UHbQ/s1600/1.jpgگفت و گوی سایت مادران پارک لاله با آسیب دیدگان خشونت های دولتی در جمهوری اسلامی ایران برای کمک به کشف حقیقت، هموار کردن مسیر دادخواهی و برقراری عدالت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>