- The Union Of People's Fedaian Of Iran - http://www.etehadefedaian.org -

مروری بر مناسبات روسیه و امریکا در ۲۵ سال گذشته

Posted By admin On مهر ۲۷, ۱۳۹۶ @ ۳:۴۴ ق.ظ In بین المللی | No Comments

نوشته: رابرت دیوید انگلیش
ترجمه و تلخیص: داریوش

دونالد ترامپ در اولین کنفرانس خبری اش به عنوان ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا، دست کم هفت بارتکرار کرد که خیلی ” مثبت” ” خوب|” ، و حتی “عالی” خواهد بود اگر “ما با روسیه همکاری کنیم”. در حقیقت، علیرغم تمام سیاست‌های مغشوش او در رابطه با چین، اروپا و خاورمیانه، ترامپ بر خلاف بسیاری از نخبگان سیاسی ایالات متحده امریکا طرح سه وجهی خود را در رابطه با روسیه اعلام کرد. اول تقاضای همکاری با مسکو در مسائل جهانی ، دوم، او معتقد است که واشینگتن هم در به سردی گرائیدن رابطه با مسکو مقصر است. و سوم او اذعان کرد که “حق همه ملت هاست که منافع ملی شان را در ارجحیت قرار دهند” و اضافه کرد که ایالت متحده آمریکا “به دنبال تحمیل شیوه زندگی آمریکائی به دیگران نیست”.
سومین وجه این طرح، موضعی واقع‌گرایانه است که اگر بطور مستمر انجام شود می تواند مرهمی بر زخم‌های موجود در روابط دو کشور باشد. عملکرد دو حزب جمهوریخواه و دمکرات طی ۲۵ سال بعد از سقوط اتحاد شوروی، آنچنان مشابه هم بوده که از نظر مسکو یکی به نظر می‌رسد. واشینگتن سیاست‌هایی را با هدف به محاصره در آوردن روسیه از طریق ایجاد اتحادهای نظامی و بلوک های اقتصادی (طرفدار آمریکا ) به اجراء در آورده که نه تنها بعضا قوانین بین‌المللی را زیر پا گذاشته بلکه منافع روسیه را نیز نادیده گرفته است، بنا بر این تعجب‌آور نیست که روسیه مقاومت کند. تعجب‌آور است که نخبگان سیاسی آمریکا متوجه این مسئله نیستند، اما آدم از نظر سیاسی تازه کاری مانند ترامپ ظاهرا متوجه آن است.
اکثریت آمریکائیان تاثیرات سیاست‌های ظالمانه گذشته آمریکا را بر روی سیاست‌های امروزی درک می کنند- از جمله دخالت آمریکا در ایران در دهه ۱۹۵۰ ، و دخالت های مکرر آمریکا در آمریکای لاتین از سال ۱۹۶۰ گرفته تا سراسر سال های دهه ۱۹۸۰ . اما موقعی که به دخالت آمریکا در روسیه در دهه ۱۹۹۰ می‌رسیم گویی که نقطه کوری وجود دارد. بسیاری از آمریکایی‌ها بیل کلینتون را به عنوان دوست بوریس یلتسین بیاد می آورند که می‌خواست در روسیه ” دمکراسی بازار” ایجاد کند، اما مردم روسیه آن را طرفداری از یک دهه تباهی زیر دولت رسوا و پر خطای یلتسین می دانند. مردم روسیه بر این باورند که دولت آمریکا نه تنها از ضعف روسیه برای برتری ژئوپولیتیک خود استفاده کرد بلکه مکررا با حمایت از یلتسین که بهترین شخص برای حفظ منافع آمریکا بود در سیاست‌های داخلی روسیه دخالت کرد. عدم آگاهی مردم آمریکا از این برداشت مردم روسیه تصویری کاملا انحرافی از اوضاع دهه بعد از فروپاشی شوروی بوجود می‌آورد.
درک تیره‌روزی مردم روسیه در سال‌های ۱۹۹۰ برای خارجیان مشکل است. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، اقتصاد روسیه سقوط شدیدی کرد که هشت سال طول کشید. گر چه رسانه‌های ارتباط جمعی غرب به ندرت از این سقوط به عنوان یک بحران نام می‌برند، اما این بحران از بحران ۱۹۲۹- ۱۹۳۲ آمریکا هم بسیارعمیق‌تر بود. تولید ناخالص داخلی آمریکا در آن دوره ۲۵درصد کاهش یافت در حالی‌ که در روسیه بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۸ بیش از۴۰ درصد سقوط کرد. در مقایسه با بحران سال‌های ۱۹۲۹-۱۹۳۳ آمریکا ، سقوط اقتصاد روسیه دو برابر شدیدتر بود و سه برابر آن طول کشید. فاجعه بهداشت عمومی موجب درد و رنج عظیمی شد، (میزان خود کشی و بیماریهای ناشی از مصرف الکل و سیگار بطور وحشتناکی بالا رفت) کمبود غذائی، جنایات خشونت‌آمیز و فروپاشی سیستم بهداشت در دهه ۹۰ میلادی موجب “مرگ و میر اضافی” سه میلیون نفر شد.
اعتقاد به بازار آزاد، و تحسین ایالات متحده آمریکا در سال‌های ۱۹۹۰ در روسیه بشدت سقوط کرد. شکست سیاست “شوک درمانی” یا انتقال ضربتی به اقتصاد بازار، همچنین هجوم به سمت خصوصی‌سازی و تکه تکه کردن بخش دولتی و غارت ثروت ملی بوسیله الیگارش‌های درنده که در دوران یلتسین رشد کرده بودند، چنین سرخوردگی ای را اجتناب‌ناپذیر ساخت. “طرح مارشال” مورد ادعای آمریکائی‌ها برای روسیه نیز کاملا تو خالی از آب در آمد و کمک‌های آمریکا مخصوصا در اولین سال‌های دوران بحرانی انتقال، فقط حدود هفت میلیارد دلار بود. بیشتر آن هم در قالب اعتباراتی بود که بایستی صرف خرید کالاهای آمریکائی و یا استخدام مشاوران آمریکائی می‌شد. همچنین فساد مالی برخی آمریکائی‌ها، در زمینه تبانی و بند و بست‌های مالی و یا پول‌شویی و سایر رسوائی‌ها، باعث آسیب به آبروی آمریکا در اذهان عمومی مردم روسیه گردید.
تورم افسارگسیخته و فقر در سال ۱۹۹۳ موجب اعتراضات وسیع شد، و پارلمان روسیه قوانین جدیدی برای جلوگیری از “اصلاحات ” یلتسینی تصویب نمود. متقابلا یلتسین تصمیم گرفت مجلس را تعطیل کند و با تغییر ساختار سیاسی، قدرت را در دست خود متمرکز کند. این کار یلتسین نقض آشکارقانون اساسی بود و بسیاری از نمایندگان مجلس زیر بار آن نرفتند و بعضا دست به مقاومت خشونت‌بار زدند. یلتسین مجلس را به توپ بست و نمایندگان را سرکوب کرد. بیل کلینتون خشونت را محکوم کرد اما گناه را به گردن اپوزیسیون انداخت و قبضه قدرت غیرقانونی از سوی یلتسین را نادیده گرفت. دو ماه بعد در رفراندومی که برای قبضه قدرت و با تقلب انجام شد، آمریکا دوباره از یلتسین پشتیبانی کرد.
در سال ۱۹۹۶ باز هم تبهکاری دیگری از سوی یلتسین، مورد پشتیبانی آمریکا قرار گرفت. بدترین واقعه رسوایی مربوط به “وام برای سهام ” بود که نوعی خوصی‌سازی دغل‌کارانه بود که یلتسین از آن طریق ارزشمندترین منابع طبیعی روسیه را به نفع الیگارش‌ها به حراج گذاشت – و این همزمان با انتخابات سال ۱۹۹۶ بود، که یلتسین باز هم با تقلب برنده شد. در این زمان نیز دولت آمریکا چشم خود را روی تمام تقلبات و تخلفات بست، و فراتر از آن، دولت آمریکا مشاورینی را به روسیه فرستاد تا به یلتسین که امکان باختش بود کمک کنند تا برنده شود.
تحمل یلتسین از سوی دولت کلینتون، از جمله به این دلیل بود که رضایت او را برای گسترش ناتو بسوی شرق بدست آورد. اما این کار نیز ریاکارانه و کوتاه بینانه بود . جورج کنان که طراح سیاست مهار دوره جنگ سرد بود اعلام خطر کرد که گسترش ناتو به سوی مرزهای روسیه “یک خطای استراتژیک با ابعاد بزرگ” خواهد بود که موجب عکس‌العمل ضد غربی در روسیه خواهد شد . متخصصین دیگری از جمله «فریتز ارمارت» نیز بر سر همراهی و همکاری آمریکا در فساد درونی روسیه اعلام خطر کرد. او می نویسد: “ما احترام و ستایش مردم روسیه نسبت به خود را از دست دادیم. فکرش بکنید که سیاست‌های آمریکا در چشم مردم روسیه چگونه بود: شما از دولتی فاسد و تباه در داخل پشتیبانی کردید تا همین دولت در تحقیر ملت روسیه در خارج به شما کمک کند، کسی نمی‌تواند تبلیغی بهتر از این برای ملی گرایان افراطی روسیه فراهم بکند”.
شمار بسیار کمی از آنهائی که چنین فساد و تباهی را از سر گذراندهاند، نسبت به خشم آمریکایی‌ها در مورد ادعای دخالت روسیه در انتخابات ۲۰۱۶، سمپاتی دارند. با توجه به تصوری که از سال ۱۹۹۰ دارند خیلی مشکل است که آنها را به خلاف آن متقاعد کرد . چنین تصوری در میان آمریکایی‌ها به ندرت وجود دارد، چرا که رسانه‌های غربی نظر خوش‌بینانه کلینتون را می پذیرفتند و پدیده‌های منفی را صرفا به عنوان و دست‌اندازهایی در سر راه روسیه دمکراتیک می‌دانستند. و با وجود آشکار شدن متعاقب رسوایی‌های متعدد در سالهای ۱۹۹۰ ، ” استبداد” ، پوتین را هنوز با “دوران طلایی دمکراسی” یلتسین مقایسه می‌کنند. و این حقیقت را نادیده می‌گیرند که یلتسین و تیمش بودند که شگرد۱۱۰ درصدی مشارکت رای دهندگان در برخی حوزه‌های انتخاباتی را تکمیل کردند، و الیگارشی که از امپراطوری رسانه‌ای شان به عنوان شرکت‌های لابی استفاده می‌کردند و آشکارا مبادرت به خرید رای نمایندگان پارلمان ( رای ایجاد معافیت‌های مالیاتی) می‌نمودند. افسانه‌های زیادی درباره این سال‌های یلتسین گفته می‌شود. اخیرا مقاله‌ای در مجله نشنال جوگرافیک بوسیله جولیا یوفی نوشته شده ، که برای مثال رشد اقتصادی روسیه در زمان پوتین را به ” دوران اصلاحات اقتصادی که بوسیله بوریس یلتسین انجام شده بود ” ارتباط می دهد و موفقیت‌های زمان پوتین را “ناشی از قیمت بالای تاریخی نفت و اصلاحات اقتصادی انجام شده در دهه ۱۹۹۰ ” می داند.
درست است که قیمت بالای نفت موثر بوده ، اما اگر شرایط مانند دوران یلتسین مانده بود کسی از سودهای الیگارش‌ها مالیات نمی گرفت که بتواند حقوقهای بازنشستگی را پرداخت کند و زیر ساخت‌ها را بسازد و صندوق ذخیره ارزی بوجود بیاورد، و نیز احیای دوباره کشاورزی روسیه ممکن نبود، بخاطر اینکه مالکیت زمین خصوصی می‌توانست همچنان غیر قانونی بماند. پوتین در همان چند سال اول ریاست جمهوریش دست به اصلاحات مالیاتی و بانکی زد، و قوانین راجع به ورشکستگی را گذراند، و اقدامات دیگری برای احیای اقتصاد بازار روسیه انجام داد که یلتسین در ده سال ریاستش انجام نداده بود. انکار این دستاوردها امری رایج در غرب می‌باشد . بطور مثال آقای پل کروگمن اخیرا در روزنامه نیویورک تایمز چنین استدلال کرد که رشد اقتصادی در دوره پوتین “تنها با یک چیز قابل توضیح است: نفت فقط نفت”. غافل از اینکه در سال ۲۰۰۰ هنگامی که پوتین رئیس جمهور شد نفت بشکه‌ای ۳۰ دلار بود و در آمد نفت ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی روسیه را تشکیل می‌داد. ولی در سال ۲۰۱۰ پس از افزایش تدریجی ده ساله قیمت نفت که کم کم به بیش از ۱۰۰ دلار هر بشکه رسید، با این همه درآمد نفت طبق برآورد بانک جهانی کمتر از ۱۱ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل داد. بدین ترتیب هنگامی که قیمت نفت اوج گرفت، کشاورزی روسیه، صنایع و خدمات آن کشور سریع تر از بخش نفت رشد کرد.
همکار آقای کروگمن در نیویورک تایمز، آقای فریدمن نیز به همین ترتیب به پوتین حمله می‌کند، و با اشاره به پائین بودن طول عمر روس‌ها “در دورانی که با ریاست جمهوری پوتین مطابقت دارد ( ۱۹۹۰-۲۰۱۳ )”، “افزایش آهسته امید زندگی یک ملت” را به پوتین نسبت می‌دهد، در حالیکه واقعیت این است که در نیمه اول این دوره یعنی از سال ۱۹۹۰- ۲۰۱۳ درست همزمان با ریاست جمهوری یلتسین است که طی آن امید زندگی مردان در روسیه شش سال سقوط کرد، و این برای یک کشور مدرن در زمان صلح بی‌سابقه بود. در زمان پوتین امید زندگی مردان و هم زنان سریعا بالا رفته و اخیرا بطور متوسط به هفتاد سال، برای نخستین بار در تاریخ روسیه رسیده است.
بیزاری از بسیاری از جنبه های حکومت خشن پوتین قابل درک است. اما شیطان‌سازی از پوتین و انکار پیشرفت‌های عمده در زمان وی، که به خیال پردازی و توهم‌گرایی می‌رسد، کاری احمقانه است، چرا که شکاف میان برداشتهای آمریکا و روسیه را در باره آنچه که در آنجا می‌گذرد عمیق تر می‌کند. مردم روسیه برای کار های پوتین که باعث احیاء ثبات کشور و افتخار ملی گشته ارزش قائل هستند. این کار از آن جهت احمقانه است که هر چیز منفی در آنجا را نتیجه کار پوتین می‌داند، به طوری که اگر فقط پوتین برداشته شود، مردم روسیه لیبرالی دیگری مانند یلتسین را انتخاب خواهند کرد. و احمقانه است به خاطر نحوه برخورد رهبران آمریکا که آینده روسیه را به مسخره می‌گیرند، همانطوری که باراک اوباما گفت: “روسیه هیچ چیز نمی‌سازد هیچ تولیدی ندارد و مهاجرین برای پیدا کردن فرصت به مسکو روی نمی‌آ‌ورند. جمعیت آن در حال فروکش کردن است”.
اما واقعیت این است که از سال ۲۰۱۰ جمعیت روسیه رو به رشد بوده است و اکنون یکی از بالا ترین نرخ های زادوولد در اروپا را دارد. روسیه پس از آمریکا و آلمان سومین کشور از نظر جذب مهاجرین است . و تولیدات روسیه از جمله راکت هایی است که فضانوردهای آمریکا را به فضا می‌برند. هم اوباما و هم وزیر خارجه‌اش هیلاری کلینتون به خود اجازه دادند اینطور به روسیه توهین کنند. هر دو بصورت توهین‌آمیز به پوتین برخورد کردند و هیلاری کلینتون او را به هیتلر تشبیه کرد، که توهین به ملتی است که در جنگ جهانی دوم علیه هیتلر ۲۶ میلیون کشته داده است.
با در نظر گرفتن محبوبیت پوتین در روسیه، این کار آنها همچنین بی‌پروائی بود. وقتی محبوبیت او را به اوباما گوشزد کردند ، او جواب داد “صدام حسین هم ۹۰ درصد محبوبیت داشت “، و گفت ” اگر دستگاه‌های ارتباط جمعی را کنترل کنند و آزادی‌های مدنی را از مردم بگیرند و مخالفین را زندانی کنید نتیجه‌اش این خواهد بود.” چنین دیدگاهی سخت اشتباه است.
البته آنجا هم، در روسیه پوتین خطا زیاد است ، و اوباما و کلینتون نیز مورد برخوردهای ناخوشایندی از سوی سیاستمداران روسیه قرار گرفته‌اند. اما کار رئیس جمهورسابق آمریکا در توهین نه تنها به رهبر یک کشور خارجی و بلکه به یک ملت مستقل، نه توجیه‌پذیر و نه عاقلانه است. اصرار به این نوع پاسخ طعنه‌آمیز نه تنها باعث جلب آفکار عمومی مردم روسیه نخواهد شد بلکه تائیدی است بر نظر رسانه‌های روسیه که عملکردهای آمریکا را جاهلانه و متکبرانه می‌دانند. عاقلانه نبود که کلینتون به ترامپ حمله کرده و او را “آلت‌دست پوتین” خطاب کند. این کار نه فقط هیچ تاثیری روی آمریکایی‌هایی که به ترامپ رای دادند نداشت ، بلکه در میان مردم عادی روسیه هم تحقیر پوتین ثمری ندارد.
این مردم عادی روسیه، یعنی آموزگاران سخت کوش، پزشکان و مکانیک‌های زحمتکش که حاصل پس‌انداز، شغل و حتی سلامتی شان در سال‌های فاجعه بار ۱۹۹۰ نابود شد. آنها رای‌دهندگان نوپائی هستند که دیدند چطور دمکراسی جدیدشان توسط یلتسین و ایادی‌اش خرید و فروش می شود، و آنها زمانی از تحسین کنندگان آمریکا بودند و در عین حال میخواستند که رهبری برای برگرداندن غرورشان در روسیه بعد از ده سال خفت و خواری بر سر کار بیاید. در دوره ریاست جمهوری کلینتون، دولت ایالات متحده آمریکا با روسیه به عنوان یک دشمن شکست خورده برخورد کرده و از این ضعف برای توسعه ناتو استفاده کرد ، البته ادعای دورغین‌شان مبنی بر اینکه گسترش ناتو به شرق صرفا دفاعی بود، با بمباران صربستان که یکی از متحدین روسیه در سال ۱۹۹۹ بود بر ملا شد. علاوه براین در زمان دولت جورج بوش ایالات متحده آمریکا روسیه را با لغو “پیمان موشک‌های ضد بالستیک”، مورد تهدید قرار داد، تعرفه‌ها سنگین علیه آن وضع کرد، و همچنین با تحریک گرجستان و اوکرائین، محاصره روسیه را شدیدتر کرد.
بنابراین تعجب‌آور نیست که در سال ۲۰۰۸ روسیه، در منطقه مورد مناقشه اوستیای جنوبی، ( که در آن عده ای از نیروهای حافظ صلح روسی کشته شده بودند) عکس‌العمل نشان داد و با یک ضد حمله گرجستان را وادار به عقب‌نشینی کرد، که در نتیجه میزان محبوبیت پوتین به ۸۵ درصد، یعنی بالاترین سطح تا پیش از الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ ، افزایش یافت.
این است آن روسیه- و روس‌هائی – که اوباما در سال ۲۰۰۹ به ارث برد : سرفراز، عصبانی، و بدون هیچ حوصله‌ برای مقدس نمائی همراه با ادعای ترویج دمکراسی که از جانب دولت جدید امریکا مطرح می‌شد. آنها اتحاد بیل کلینتون با یلتسین فاسد را برای ساختن یک دمکراسی مسخره در روسیه تجربه کرده بودند. آنها متوجه شدند که چطور دیک چنی معاون جرج بوش، دمکراسی روسیه را زیر سئوال می‌برد در حالی که از قزاقستان ستایش می‌کرد. و آنها شنیدند که کشورشان را به خاطر دخالت در امور کشورهای ضعیف همسایه مورد انتقاد قرار می‌دهند، در زمانیکه ناتو در حال گسترش خود بطرف مرزهای روسیه بود ، و ایالات متحده آمریکا در حال راه‌اندازی یک تهاجم به عراق تحت عنوان ترویج دمکراسی بود که خاورمیانه را به آتش جنگ کشید. جای تعجب نیست ، که رسانه‌های خبری روسیه بیش از پیش سیاست‌های آمریکا را ” استاندارد دوگانه” می خواندند.
بنابراین به نظر میرسد که برای دولت اوباما غیرمعقولانه بود که بخواهد دمکراسی را فارغ از هر ملاحظه‌ای ترویج کند، همان کاری که وی با انتقاد از انتخابات روسیه و تشویق مخالفین پوتین، انجام داد. متزلزل کردن موقعیت پوتین، نه فقط ریاکارانه بلکه خطرناک بود، زیرا که خیلی‌ها هم در روسیه همین نظر را دارند که این کار یک تهدید و بی ثباتی در بردارد. طرفداران دمکراسی، ممکن است بین اهداف سیاسی که گسترش ناتو است و اهداف توسعه سیاسی لیبرالی در روسیه و دیگر کشورهای اقمار شوروی سابق، تمایز قائل شوند، و تاکید کنند که اوباما در پی اهداف دومی بود و نه اولی. اما شک و تردید پوتین نیز به راحتی قابل درک است، با توجه به عملکرد گذشته غرب در تضعیف متحدین روسیه، مانند صربستان ،گرجستان و اوکرائین، و سپس جایگزین کردن رژیم جدیدی در این کشورها که طرفدار سیاسی و نظامی بلوک غرب باشد. اوباما در زمان سناتوریش یکی از حامیان پیوستن اوکرائین به ناتو بود و در زمان ریاست جمهوریش مقدمات وارد شدن اوکرائین به ناتو را فراهم می‌کرد. هیلاری کلینتون هم چنین مدافع ” درب باز ” برای عضویت اوکرائین در ناتو بود. اوبعدا به خاطر اعمال فشار به منظور مداخله بشر دوستانه ( که بزودی به تغییر رژیم تبدیل شد ) در لیبی، با خشم پوتین روبرو شد. سپس خانم کلینتون در خواست “تحقیقات کامل و ارائه گزارش از تقلب و ارعاب” در انتخابات سال ۲۰۱۱ روسیه را کرد که برای پوتین خیلی ناخوش‌آیند بود. هم چنین انتخاب مایکل مک فول که یکی از متخصصین ترویج دمکراسی و از منتقدین با سابقه پوتین بوده، به عنوان سفیر دولت اوباما در روسیه، در سال ۲۰۱۲ ، نیز یک اقدام تحریک آمیز دیگر از جانب امریکا محسوب می‌شد.


Article printed from The Union Of People's Fedaian Of Iran: http://www.etehadefedaian.org

URL to article: http://www.etehadefedaian.org/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d8%af%d8%b1-25-%d8%b3%d8%a7%d9%84

Copyright © 2011 Etehade Fedaian. All rights reserved.