نوشته شده در سیاسی توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

صورت مساله را برای همیشه نمی توان عوض کرد / رضا اکرمی

یکی از مهمترین دلایل حضور مردم در انتخاباتی که تا به امروز تنها کارپردازان جمهوری اسلامی امکان کاندیداتوری آنرا داشته اند، کشتار و خرابی ای است که در کشورهای همسایه شاهدش هستیم و ایران هم یکبار طی ٨ سال دچار آن بوده و باردیگر هم می تواند در دامش بیفتد.
علت کابوس جنگ، ویرانی و خرابی ای است که همه ما در کشورهای همسایه و کمی دورتر، سوریه و یمن می بینیم و دلیل آن، وجود سلطه گریهای فرامنطقه ای و قدرتهای بزرگ از یک سو و ازسوی دیگر رفتار تشنج آفرین و مداخله گرانه رهبران و مسئولین خود همین کشورهای منطقه ازجمله ایران می باشد.
اصولاً یکی از حربه های کسب و حفظ قدرت برای نظامهای دیکتاتوری در طی تاریخ براه انداختن جنگ با دیگر کشورها و یا تراشیدن دشمن بوده است تا ناتوانی اشان را در برآورده کردن مطالبات مردم لاپوشانی کنند.
حال حکومت ایران در این راه یک گام هم پا را جلو تر گذاشته است و صورت مسئله را به کلی عوض کرده است.
حکومت به جای اینکه به مردم ما توصیح بدهد که خارج از عملکرد سی و هشت ساله آنها. خارج از بلند پروازی «صدور انقلاب اسلامی»، خارج از دخالت گری در امور فلسطینیان و اسرائیل و اخیراً خارج از رقابت برسر رهبری موهوم دوقطب «جهان اسلام» با عربستان سعودی و همینطور حمایت این دوسویه از فرق مذهبی در یمن و بحرین و افغانستان و …کدام منافع و مصالح ایران ایجاب می کرده و می کند که کشور ما درگیر جنگ شود؟ افکار را از چنین سئوالی به کلی منحرف کرده است و گوئی یک حکومت صلح طلب و مورد پشتیبانی قاطع مردم با ساخت و کاری دمکراتیک کمر به خدمت مردمش بسته است و به همین دلیل خاریست در چشم دیگران و مانع بزرگی است بر سر منافع آنان.
من با قاطعیت تمام می توانم بگویم اگر در سالهای پس از جنگ جهانی دوم مسئله ملی کردن صنعت نفت و یارگیری قدرتهای پیروزِجنگ و ترسیم نقشه جدید ژئوپلتیک جهان و در سالهای بعدی، در دوران پایانی حکومت محمد رضا شاه و وجود دو اردوگاه و جنگ سرد، ایران در وضعیتی قرار داشت که بر قراری یک حکومت مبتنی بر منافع ملی کشور به سادگی امکان پذیر نبود، یعنی قدرتهای خارجی چنین مجالی به ما نمی دادند، چنان که دیدیم دولت ملی زنده یاد دکتر محمد مصدق را با کودتا ساقط نمودند و چنانکه برخی اسناد نشان می دهد حتی همان رژیم پادشاهی تا مغز استخوان وابسته به آمریکا را هم بر نتافتند، امروز جهان و کشور ما در موقعیتی است که هر گاه از تحریکات و تحرکات پیش گفته دست بشوید شرایط به گونه ایست که می توان ضمن حفظ استقلال سیاسی با همه کشورهای جهان روابط مبتنی بر حسن همجواری و منافع متقابل برقرار نمود.

باور دیگر من البته با کمال تأسف بر این است که ترکیب کنونی حاکم بر کشورما نه این مهم را دریافته است و نه می تواند دریابد. چون با باز هم با کمال تأسف باید گفت بقاء و دوام خود را به همین موضوع گره زده است. آیاظرفیت نیروئی که از جمله برای همین تغییر پای صندوقهای رأی رفت از این دینامیسم برخوردار است که اولاً به رئیس جمهوری که رأی داده است بفهماند که این خواست برای ما از اهمیت «کلیدی» برخوردار است. و در گام بعدی می تواند آن قدرت هشتاد درصدی را که کلیددار اصلی این سیاست در سپاه و بیت رهبری است را هم به نرمش قهرمانانه دیگری وادار نماید؟ پاسخ من متأسفانه باز هم منفی است. در ایران بدون زیر سئوال بردن برخی محورهای اصلی سیاست خارجی همچون بیرون کشیدن نیروهای نظامی و «مشاوران» از سوریه، به رسمیت شناختن قعطنامه ها و قراردادهای سازمان ملل متحد در ارتباط با منازعات فلسطین و اسرائیل، رفتن به سوی حل مشکلات با عربستان سعودی، ایجاد تعادل در مناسبات ایران با پنج عضو دائم شورای امنیت (بیرون آمدن از رده بندی شیطانها)، پایان دادن به حمایت مالی و تسلیحاتی حزب الله لبنان و… نمی توان انتظار داشت کشور رنگ امنیت پایدار را به خود ببیند. اگر خواستی باید پیش کشیده شود، اگر جنبشی قرار باشد پا بگیرد بدون پرداختن به این عرصه های مهم راه به جائی نخواهد برد.

درست در روز انتخابات ریاست جمهوری در ایران دونالد ترامپ به منطقه ما می آید در عربستان سعودی معامله ای ٣٨٠ میلیارد دلاری صورت می گیرد که صد و ده میلیارد آن خرید تسلیحات عربستان از آمریکاست. نطق طرفین، ایران را نشانه رفته است. در این ساعت ترامپ وارد اسرائیل شده است مکانی که دومین کانون نزاع حکومت ایران است با میهمان و میزبانش نتانیاهو. حتماً گفته خواهد شد که نه عربستان در حال حاضر قادر است به ایران حمله نظامی داشته باشد و نه اسرائیل، منهم با این ارزیابی فاصله ندارم. اما نفسِ خرید صد و ده میلیارد سلاح مسابقه تسلیحاتی بزرگی را دامن می زند که به طور طبیعی در رأس این مسابقه ایران باید باشد؟ چرا؟ پاسخ را برای خواننده می گذارم. می روم سراغ محور دومی، سالها بغداد کانون مخالفین حکومتهای ایران از زمان شاه تا سرنگونی صدام حسین بود. بوش پدر و پسر حزب حاکم بعث را ساقط کردند و کشورمخروبه ای را فعلاً در همسایگی ما به ارث گذاشته اند. اینجا به نوعی حیات خلوت رژیم ایران هم شده است اما کانون مخالفت با رژیم ایران به همسایه جنوبی عراق یعنی عربستان سعودی منتقل شده است. عربستان ثروت مندتر است و دست و دلبازتر. اگر صدامِ بعثی می توانست به جناب آیت اله خمینی پناه بدهد تا مخالفتن سرسخت او در سازمان مجاهدین خلق، چرا عربستان نتواند پاسخ حمله به سفارتخانه اش در تهران را با جمع کردن طیف متنوعی از مخالفین بدهد؟ مگر نه این است که همان سفارتخانه در حمایت از شیخی به آتش کشیده شد که از جمله مهره های رژیم تهران بود. مگر با این فرصت طلبی ها ناآشنائیم؟

اینجاست که باز یادآوری می کنم بدون اینکه کسانی سکان مدیریت کشور را در دست بگیرند که واقعاً خواهان صلح با همسایگان و برقراری رابطه مبتنی بر منافع متقابل با تمام کشورها باشند نه تنها کابوس جنگ از سر کشور ما دور نخواهد شد بلکه به صورت آشکار و پنهان شیرازه جامعه را در هم خواهد ریخت. بخش بزرگی از بودجه کشور را مصروف خود خواهد کرد و کمترین جائی برای بهبود شرایط اجتماعی باقی نمی گذارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>