نوشته شده در تاریخی توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

سیاست، تئوری و تاریخ نگاری: سعید شمس

سخن سعید شمس در سمینار حمید اشرف

سیاست، تئوری و تاریخ نگاری: بازخوانی و بازبینی ادبی کتاب ‘اسم شب، سیاهکل: جنبش چریک های فدایی از آغاز تا سال ١٣۴٩’ به قلم انوش صالحی
سعید شمس

پیش درامد

مبارزەای را کە گروهی از روشنفکران چپگرایی ایرانی در دهەی چهل شمسی شروع کردند و توسط چریک های فدایی تدوام یافت، پایەهای جنبشی سیاسی، فکری و فرهنگی را پی ریخت کە نقش آن چە در دوارن انقلاب و چە در سال های طوفانی بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی قابل انکار نیست. بویژە بعد از انتشار کتابی تحت عنوان “چریکهای فدایی خلق” کە چند ساڵ پیش از سوی “موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی”، که نهادی وابسته به جمهوری اسلامی است، و هدف از انتشار آن نه تحلیل جدی بلکه زیر سوال بردن جنبش فداییان بود. در این شرایط، نگارش تاریخ جنبش فداییان خلق بە ضرورتی سیاسی، فکری و فرهنگی برای اندیشمندان، شخصیت ها و فعالان جنبش چپ ایران تبدیل شدە است. در سالهای گذشتە و در راستای این امر چندین تلاش قابل توجە انجام گرفتە است. آخرین نمونە کتابی است تحت عنوان ‘اسم، شب، سیاهکل: جنبش چریک های فدایی از آغاز تا سال ١٣۴٩’ بە قلم آقای انوش صالحی کە توسط نشر باران چاپ شدە است. در این نشست بازبینی این متن بە من واگذار شدە است.

کتاب آقای صالحی دربرگیرندە سە بخش بە اضافەی ضمائم آن کە در ٣۴٣ صفحە نوشتە شدە است. بخش اول تحت عنوان ‘عصر حسرت’ تحولات دورەای را منعکس می کند کە هنوز فعالان سیاسی رادیکال، بویژە دانشجویان و گروەهای چپ، امیدوار بودند کە بتوانند سیاست و استراتژی دیگری را در جبهەی ملی بمثابە الترناتیو جا بیاندازند، اما از اواسط دهە چهل این تلاش ها راە بە جای نمی برد. در این بخش نویسندە اذهان خوانندەگان را متوجە فضای سیاسی و فرهنگی می کند کە بخشی از این فعالان سیاسی ـ بویژە گروهی از آنها بعدها بە عنوان بنیان گذاران سازمان چریک های فدایی شناختە شدند ـ با آن روبرو بودند و در نهایت در آن اتمسفر طرح سیاسی نو در میدان سیاست ایران را پی افکنند.

سر آغاز بخش دوم تحت عنوان ‘بیم و امید’ بهار سال ١٣۴۵ است. نویسندە تلاش دارد با اشاره بە ‘ شرایط دوگانە’ حاکم بر فضای سیاسی کشور٬ یعنی از یک سو ‘موفقیت حکومت در پیشبرد برنامە های اصلاحی و از سوی دیگر شدت عمل دستگاە امنیتی، اذهان را متوجە دغدغەهای فکری و ایدئولوژیکی بخشی از فعالان سیاسی، و روشنفکرانی کند که در فضای سیاسی-اجتماعی نیمە دوم دهە چهل شمسی فعال بودند. در این راستا پس از اشارەای گذارا بە طیف نیروهای مذهبی پس از غائلە پانزدە خرداد ١٣۴۲، زندگی نامەی بیژن جزنی و سایر چهرەهای گروە جزنی- ظریفی آغاز می شود. این بخش کە خود در برگیرندە شش فصل است و بە راز و نشیب ها و واکاوی هایی اختصاص دارد کە نهایتآ بە پذیرش مسلحانە منجر شد،

بخش سوم ‘در جنگل و شهر’ همچون بخش قبلی دارای پنج فصل است و چنانکە عنوان آن منعکس می کند برآیند و فرجام بخش دوم است. یعنی در این بخش پروسە تدوام کار گروە بازماندگان جزنی- ظریفی را پس از دستگیری عناصر و اعضای اصلی آن و چگونگی اتخاذ مشی و سیاست چریکی توسط بازماندگان گروە، و هم چنین روند شکل گیری گروە پویان-احمدزادە-مفتاحی و نزدیکی و مباحث این گروە در جهت اتحاد و ادغام را بررسی می کند. در پایان در این بخش از ‘واپسین تلاش ها’ سخن رفتە است کە دورە میان سال ١٣۴٩ تا رویداد سیاهکل را مورد بحث قرار می دهد.

آقای صالحی در آغاز تاکید دارد کە تلاش او در این تاریخ نگاری متوجە دو گرایش موجود در بارە جنبش فداییان است. از یکطڕف، ‘آثاری کە توسط موسساتی کە وابستگی خود را بە نهادهای حکومتی انکار نمی کنند’. بە باور نویسندە این آثار کاستی بزرگی دارند کە همانا ‘کارکرد سیاسی’ آنها است. از طرف دیگر، روایت های کە ‘از سوی گروەها و سازمان های کە خود را ادامەدهندگان جریان فدایی می دانند… در این سنخ از نوشتەها، تعلقات سیاسی فعلی راوی معیار اصلی برای تعیین نقش رفقا و رقبا در بطن رویدادهای گذشتە است’. از این منظر نتیجە می گیرد کە ” آنچه که از ابتدا تا مراحل پایانی تالیف این کتاب همواره مد نظر من بوده است واکاوی همه منابع در دسترس و دقت در انتخاب مستنداتی بود تا بر اساس آنها نخست چگونگی پیدایش اندیشه مبارزه مسلحانه بر بستر تحولات سیاسی نیمه اول دهه چهل را بازخوانی کنم و سپس به روند شکلگیری آن در نیمه دوم آن دهه بپردازم اگرچه ممکن است چنین امری به طور کامل امکانپذیر نباشد و اثر از کاستیهایی برخوردار باشد” (صالحی: ٧).

آقای صالحی بە شکلی از اشکال تاکید دارد کە بر خلاف دو روش ذکر شدە او تلاش دارد روند شکلگیری جنبش مسلحانە و سازمان چریک های فدایی خلق را بی طڕفانە و بطور عینی بازخوانی کند. اینکە تا کجا این کار عملی است در روند بازخوانی متن و بویژە در پایان تلاش خواهم کرد روی این موضع مکث داشتە باشم، اما آنچە من در اینجا و بعنوان مقدمە و ورود بە واکاویی این متن می خواهم بگویم اینست کە نە تنها این کتاب برای آکادمیسین جدی نوشتە نشدە بلکە حتی برای کسیکە بدنبال ارزیابی متوازن از تاریخ شکل گیری جنبش فداییان است هم نوشتە نشدە است. این سخن اما، از طرف دیگر، بە هیچ وجە بە معنای آن نیست کە نویسندە در اهداف خود در تهیە و نگارش کتاب اشتباە کردە و یا این کتاب نباید در لیست اثرهای جدی در راستای تاریخ نگاری جنبش فداییان گنجاند. درست بر عکس در زمینە تاریخ فداییان کار آقای صالحی در خور توجە است از انجا کە نثر و شیوە نگارش متن هم رمان گونە است کە در نتیجە حتی خوانندگان عادی را هم کە علاقەای چندانی بە مسائل چپ و جنبش فداییان نداشتە باشند وامی دارد کتاب را تا اخر بخوانند، می توان گفت کە ‘اسم شب، سیاهکل’ اثری است سودمند برای نسلی کە اکنون با جریان فداییان چونان حوداث گشتە و تاریخ روبرو می شود. اما اگر بپذیریم کە تاریخ جنبش فداییان برای آقای صالحی و همە نسل ما ‘تاریخ روزگار’ خود است، آنگاە می توان کاستی های این اثر را جدیتر مطرح کرد و در اینجا من بە لحاظ روش شناسی این کاستی ها را پس از مروری کوتاە بە متن در چندین محور طرح و پیشنهاد می کنم و این امر را در راستای امر سترگ نگارش تاریخ فداییان و بە منظور نگارش های دقیقتر بعدی انجام می دهم.

بخش اول: عصر حسرت

این بخش از ٢٨ اردبیهشت ١٣۴٠ و جزئیات گردهمایی میدان جلالیە تهران آغاز و حوادث آن سالها را تا اردبیهشت ١٣۴۴ را در ٧۵ صفحە بررسی دنبال می کند. مشخصە کلی این دورە کە نویسندە تلاش می کند بیان کند عبارت است از نضج بحرانی تازە سیاسی. شاە کە پس از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ در راستای تثبیت دیکتاتوری شخصی گام های برداشتە بود، اما از اواخر سال ١٣٣٩ بە بعد و بویژە با نزدیک شدن انتخابات مجلس در این سال تحت فشار چند جانبە قرار گرفتە بود. از یک طرف، در نتیجە فشارهای داخلی و خارجی در جهت باز کردن فضای سیاسی، نە تنها جبهە ملی مجددآ بە صحنە سیاسی باز گشتە بود، بلکە حتی در چهارچوب دو حزب رسمی و شخصیت های سیاسی نزدیک بە دربار هم زمزمە مخالفتهای بە گوش می رسید. از طرف دیگر، رونق اقتصادی اواخر سالهای دهە ١٣٣٠ جای خود را بە تورم جدی، فساد رو بە رشد دادە بود.

در چنین شرایطی دکتر اقبال، نخست وزیر وقت، کە مسئولیت مدیریت انتخابات را بعهدە داشت یکجانبە اعلام کرد جبهە ملی و طرفداران دکتر مصدق نمی توانند در انتخابات شرکت کنند. نتیجە انتخابات بە نفع حزب ملیون دکتر اقبال تمام شد. اما نشانەهای آشکار تقلب و شدت نارضایتی مردم شاە را وادار کرد خود را از اقبال دور نگە دارد و تصمیم بر ابطال انتخابات و برکناری اقبال و بە جایش شریف امامی را مامور تشکیل کابینە کند (همانجا: ١٢-٣).

در نتیجە ‘انتخابات تجدید شدە’ فضای مناسبی برای فعالان سیاسی جوان و دانشجویان در راستای مشارکت در اعتراضات مردم ایجاد کرد؛ “بیژن جزنی و دوستانش با تحلیل از شرایط جامعە و امکانات مناسبی کە برای توسعە مبارزە ایجاد شدە بود تصمیم می گیرند تا با حفظ اصول سازمانی و تشکیلاتی، در فعالیت هایی کە تحت نام جبهە ملی شروع شدە بود شرکت کنند (همانجا).

در ادامە این بخش بە جزئیات مشکلات دولت شریف امامی، تاثیر مرگ آیت اللە بروجردی و یورش پلیس بە تجمع معلمان و کە یک کشتە و تعدادی مجروح بدنبال داشت، پرداختە می شود کە در نهایت منجر بە استعفای شریف امامی و نخست وزیری علی امینی گردید. بررسی تحولات این دورە تا چگونگی کنگرە جبهە ملی، اختلاف میان رهبران محافظەکار جبهە، همچون الهیار صالح و سنجابی، با نیروهای جوان و دانشجویان کە در نهایت بە تشکیل جبهە ملی سوم منجر گردید کە در نهایت از طڕف رهبران جناح محافظەکار جبهە ملی تشکیلات جدید بە رسمیت شناختە نشد، ادامە پیدا می کند (همانجا: ٧۴-٣٩). “با توقف فعالیت های جبهە ملی سوم و این پایانی بود بر یک دورە مبارزە علنی و مسالمتی آمیز مخالفان رژیم شاە، عصر حسرتی کە از بعدازظهر ٢٨ مرداد ١٣٣٢ آغاز شدە بود یک بار دیگر با بە بن بست رسیدن تحرکات مخالفان در نیمە اول دهە چهل تکرار شد و از آن بە بعد ایران فصل تازەای از حیات سیاسی خود را در بیم و امید آغاز کرد” (همانجا: ٧۵).

بخش دوم: بیم و امید

در کل این بخش ‘تاریخ شکلگیری چریک های فدایی از آغاز تا سال ١٣۴٩’ در مراحل اولیە را بر می گیرد و بە ۶ فصل تقسیم شدە است. آرایش و ساختار فصل ها و رابطە آنها قاعدەمند نیست.

فصل اول: راەهای ناممکن

این فصل روند شکل گیری گروە جزنی ـ ظریفی، دستگیری بخشی از اعضای گروە، بویژە شخص بیژن جزنی، و چگونگی رابطە گروە با فعالان سیاسی و از جملە رابطە با عباس شهریاری اختصاص دارد. فصل پس از اشارە بە واقعە پانزدە خرداد ١٣۴٢ و فضای سیاسی آن دورە، از زندگی خصوصی جزنی کە پس از سپری کردن ٩ ماە بازداشت تصمیم بە اسکان او همراە همسرش در چهارصد دستگاە می گیرد و جزئیات از این دست اغاز می کند. بعد از آن بە معرفی حسن ضیا ظریفی رابطە او با بیژن جزنی و روند شکل گیری فکری و ایدئولوژیکی گروە می پردازد. “بە هنگام شکل گیری اولیە ایدئولوژی مارکسیسم ـ لنینیسم و مستقل از سیاست های دو قطب کمونیستی وقت ـ شوروی و چین ـ اعلام شد… با نظرگرفتن تجارب انقلاب کوبا مشی مسلحانە و تدارک مسلحانە انقلاب تودەای را بە عنوان استراتژی عمومی گروە پذیرفتە” شد (همانجا: ٩١). در حوزە سیاست خارجی و مشی کشورهای ‘اردوگاە سوسیالیستی” در قبال ایران را مورد انتقاد ارزیابی می کند (همانجا: ٩۵).

این فصل عمدآ برگیرندە گزینشی از آثار فداییان، بویژە ‘تز گروە جزنی-ظریفی’ و ‘تاریخ سئ سالە’، است.

فصل دوم: قرار نافرجام

سر آغاز این فصل نیمە دوم دهە چهل است. موقعیت سیاسی نسبتآ تثبیت شدە رژیم شاە در عرصە خارجی و مراسم تاجگذاری شاە و ملکە فرح کە برای چهارم آبان ماە ١٣۴۶ برنامە ریزی شدە بود از جملە رخدادهای است کە بشرح آن پرداختە شدە است. روندی کە همراە است با تشدید سیاست فشار نیروهای امنیتی رژیم بر فعالان سیاسی کە بە بازجویی مجدد نیروهای و شخصیت های سیاسی و دستگیری برخی از آنها منجر شد. در این پروسە بیژن جزنی و عباس سورکی سر قرار دستگیر می شوند و بعدها تعداد دیگری از اعضای گروە نیز دستگیر می شوند. تعدادی از اعضای بالای گروە کە هنوز از ماهیت عباس شهریاری بی اطلاع بودن در جهت ایجاد امکان و اسکان در خانە امن با او تماس می گیرند. در نتیجە مابقی اعضای گروە از طریق شهریاری در تعقیب پلیس قرار می گیرند. در کلیت خود در فاصلە میان “١٩ دی ماە ١٣۴۶ تا اواخر تابستان ١٣۴٧ در مجموع چهاردە نفر از اعضای گروە دستگیر می شوند (همانجا: ١١٧).

منبع اصلی این بخش جزوە ‘حماسە سیاهکل’ حمید اشرف و بە تعبیری دیگر این فصل نونگاشتە این جزوە است.

فصل سوم: از هاوانا

این فصل بطور کلی بە پروسە شکل گیری گروە پویان-احمدزادە-مفتاحی می پردازد. هر چند عنوان و تیتر فصل اشارە بر سمت و سوی دیگر دارد، یعنی تاثیرات گفتمان، بە معنای دقیقتر پارادایم ‘ضد امپریالیستی’ کە در کوبا بە بار نشستە بود. اما در این فصل تحت عنوان ‘از هاوانا’ است در کمتر از یک صفحە تحولاتی را کە بە انقلاب کوبا و ‘موجی کە فیدل کاسترو و … چەگوارا .. بە راە انداختە بودند’ و چگونگی تاثیر این تحول روی ‘جنبش های استقلال طلبانە کشورهای افریقایی، جنگ مردم الجزایر و ویتنام …، عملیات هواپیماربایی گروەهای فلسطینی’ و هم چنین نقش آن روی جنبش دانشجویی و ‘جوانان در غرب’ و در نهایت رویداد ماە مە ١٩۶٨ پاریس اشارە شدە است. این همە در کمتر از یک صفحە و بدون هیچ مرجعی ذکر شدە است.

جدا از این اشارە کوتاە بە انقلاب کوبا، این فصل در جوهر خود تاریخ شکل گیری گروە پویان-احمدزادە-مفتاحی است. پروسە با ذکر جزئیاتی بیان شدە و بویژە تلاش هستەای اصلی این گروە در راستای عضوگیری و تماس با گروە های دیگر مورد توجە این فصل است، بویژە گروە تبریز یا گروهی کە بهروز دهقانی، صمد بهرنگی و کاظم سعادتی در راس آن بودند (همانجا: ٢٧-١٢٢). ار این راستا فعالیت های فرهنگی این گروە هم مورد توجە نویسندە قرار گرفتە است. جمع بندی این فصل بدین شکل است کە در ‘حالی کە بازماندگان گروە جزنی- ظریفی’ پس از موج دستگیری ها و ‘خروج دو تن’ از اعضای آن بطور کلی مشغول بازسازی دوبارە گروە بودند، گروە پویان-احمدزادە-مفتاحی ضمن توجە جدی بە تهران و اهمیت آن، توانستە بودند در شهرهای مشهد، ساری و تبریز هستەهای در ارتباط با گروە خود ایجاد کنند (همانجا: ٣۴-١٣٣).

منبع اصلی این فصل آثار گروە، بویژە دو جزوە این گروە کە توسط پویان و احمدزادە نوشتە شدە بودند و بە ادبیات کلاسیک جنبش فداییان تبدیل شدند همراە با بکارگیری آثار دیگر سازمان چریک های فدایی خلق ایران است.

فصل چهارم: خواب صحرا

فصل چهارم با تامل روی فضای سیاسی-اجتماعی سال های پایانی دهە چهل آغاز می کند و از مجموعە تحولات و وقایع این دورە اشارەای بە مرگ دکتر محمد مصدق در اسفند ماە ١٣۴۵ و هم چنین درگذشت تختی در بهمن ماە ١٣۴۶ دارد و چگونە این دو واقعە کە منجر بە تجمع نیروهای مخالف، بویژە دانشجویان شدند. با این پیش درامد، اشارەای بە نقش گروە ‘فلسطین’ در مراسم بزرگداشت تختی و دستگیری اعضای شاخص این گروە دارد[۱]. در اینجا نویسندە یادآور می شود: “گروە فلسطین تنها جمع شکل گرفتە در سال های پایانی دهە چهل نبود، کم و بیش در همان زمان، مصطفی شعاعیان نظریە پردازی کە تا آن زمان نوشتەهای را در ارتباط با تحلیل جنبەهای گوناگون مبارزە سیاسی بە صورت مخفی و علنی منتشر کردە بود با تشکیل گروە ‘جبهە دموکراتیک خلق’ با کار تشکیلاتی روی آورد” (همانجا: ١٣۶).

در کنار این اطلاعات در بارە گروە فلسطین این بخش اشارەای هم بە گروە پروسە (گروە دامغانی-راد) دارد کە اعضای آن در دی ماە ١٣۴٧ شناسایی و دستگیر می شوند (همانجا: ٣٧-١٣۶). هم چنین روند شکل گیری گروەهای مختلف بە منظور پیگیری در مبارزە سیاسی همراە است با تشدید فعالیت اعضای ‘کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا و امریکا’ بود. در صدر برنامە کنفدراسیون دفاع از اعضای دستگیر شدە گروە جزنی- ظریفی و افشاگری علیە رژیم از طریق ارائە گزارش از نحوە بازجویی و شکنجە گروە اعضای گروە و انعکاس وضعیت و فصای سیاسی حاکم در ایران از راهکار فرستادن نامە و تلگراف بە سازمان های مدافع حقوق بشر، شخصیت های دمکرات و جریان های دانشجویی است. این تلاش ها نتیجە مطلوب حضور ناظران خارجی در روند دادگاە گروە جزنی- ظریفی منجر می شود کە فرصت مناسبی بە اعضا گروە در جهت افشاگری علیە رژیم و تشریح فشارها و شکنجەهای کە طول بازجویی متحمل شدە بودند را می دهد.

پس از پایان دادگاە علنی گروە جزنی- ظریفی و آرای صادرە از سوی دادگاە شمارە یک دادرسی ارتش، و هم چنین انعکاس مطبوعاتی و سیاسی آن، اعضا گروە بە زندان قصر منتقل شدند. با ورود گروە جزنی- ظریفی و سایر گروەهای تشکیل شدە فضای زندان بە کلی دگرگون می شود. اعضای دستگیر نشدە گروە جزنی- ظریفی در راستای سازماندهی مجدد، از یکطرف دو عضو خود را بە فلسطین اعزام می کنند و ازطرف دیگر درگیر سازماندهی تیم های ‘شهر و کوە’ و تهیە اسلحە هستند، هر چند کە هنوز ‘نتوانستند شاخەهایی با افرادی کامڵا ناشناختە سازماندهی کنند’ (همانجا: ١۴۶).[۲]

در کل این فصل ادامە فصل پیشین در بارە تاریخ شکل گیری گروە پویان-احمدزادە-مفتاحی اختصاص داشت، دوبارە بە وضعیت گروە جزنی- ظریفی باز می گردد و تحولات این گروە را در سال های پایانی دهە چهل مورد توجە قرار می دهد.

فصل پنجم: شمال و جنوب

این فصل می توانست ادامە فصل پیشین باشد، نە فصلی مستقل. در این فصل نویسندە بازگشت علی اکبر صفایی فراهانی از خارج بە ایران در اواخر زمستان ١٣۴٨ چگونگی تماس او با حمید اشرف و اعضای گروە را نقل می کند. با بازگشت صفایی فراهانی و انتقال سلاح ها و مهمات بە تهران سازماندهی گروە در جهت تشکیل تیم های کوە و شهر وارد مرحلە تازاەی می شود. با انسجام نهایی تیم کوە مناطق کوهستانی شمال کشور در اولویت کار گروە قرار می گیرد. در همانحال گروە بدنبال جذب نیروهای تازە نفس و بیشتری است و از طریق رابط های خود در دانشگاە پلی تکنیک بە این اقدام می کند.

از تابستان سال ١٣۴٨ پروسە کار شناسایی بە انجام خود نزدیک می شود و ایرج نیری در ‘شب خوس لات’ سیاهکل مستقر می شود و در همان حال ‘تیم جنگل’ با حـمید اشرف از طریق رحیم سماعی در ارتباط سازمانی مداوم قرار می گیرد. در کنار این فعالیت گروە این فصل اشارەی هم بە محفل لرستان هم دارد کە در واقع موازی با گروە جزنی در دهە چهل شکل گرفتە بود. “محفل لرستان متشکل از افرادی بود کە در خرم آباد توسط دکتر هوشنگ اعظمی شکل گرفتە بود. آشنایی هوشنگ اعظمی با بیژن جزنی بە سال هایی بر می گردد کە آن دو در سازمان دانشجویان جبهە ملی فعالیت داشتند. در سال ١٣۴۵ گروە جزنی- ظریفی ابتدا از طریق اسماعیل احمدپور کە دکترای اقتصاد داشت و با جزنی در دانشگاە آشنا شدە بود با تعدادی از فعالین سیاسی در لرستان مرتبط می شود”(همانجا: ١۶٨).

در کنار این جزئیات این فصل اشارەای بە واقعە دیگری هم دارد. پس از بازگشت صفایی فراهانی از خارج و تماس بازماندگان با اعضای زندانی، گروە ایدە و نقشە فرار آنها را طرح و پیشنهاد می کند. جزنی پس از اطلاع از این طرح مخالفت خود را با صراحت در بارە این نقشە بیان می کند اما در عین حال “از همسرش می خواهد با فراهم آوردن امکاناتی بە آنها یاری رساند”، نقشە فرار بە شکست منجر می شود و در نتیجە اعضای گروە بە زندان انفرادی منتقل شدە و مورد بازجویی مجدد قرار می گیرند و بە شهرستان ها تبعید می شوند و دوران زندانی را انجا در میان بندهای عادی و محکومان غیر سیاسی سپری می کنند.

در این زمان است کە جزنی جزوە ‘آنچە یک انقلابی باید بداند’ با نام مستعار نوشتە و بە بیرون می فرستد (٧٢-١٧٠). در این جزوە جزنی تحلیل نسبتآ مفصلی از اصلاحات انجام دادە شدە توسط شاە، از جملە اصلاحات ارضی، و هم چنین ماهیت ‘بورژوازی ایران’ دستگاە حاکمە کە “بر بستر همین طبقە شکل گرفتە است” ارائە می دهد و اظهار می دارد کە: “قشر مسلط بە دستگاە اداری و نظامی …کە خود دارای منافع امتیازات اجتماعی بودە و در غارت ثروت جامعە و استثمار زحمتکشان مستقیمآ دخالت دارد (همانجا: ٧۴-١٧٣). در کل اقلیت جامعە کە عبارتند از “قشر بالای بوروکراسی و تکنوکراسی در بخش دولتی و بخش خصوصی، قشر مرفە خردەبورژوازی یعنی کارمندان، افسران، صاحبان مساغل آزاد پر درآمد و واسطەهای توزیع قرار می گیرند” (همانجا: ١٧۵). در میان پایگاە اجتماعی ‘روشنفکران’ و دوگانگی موقعیت آنها توجە جدی جزنی را بخود جلب کردە است و از آنان “انتظار دارد با الهام از فرهنگ ملت خود بە جامعە اکثریت محروم متکی باشند. همان اکثریتی کە وارث بالقوە فرهنگ ملی است و بواسطە نداشتن رابطە با غرب کمتر تحت تاثیر ارزش های غربی قرار گرفتە و همین موجب شدە تا ارزش ها و آداب و اخلاق ملی در این جامحە ادامە یابد” (همانجا). جزنی گویی اینکە سئوالی را کە بعدها بە یکی از حلقەهای اصلی مسائل نظری انقلاب ١٣۵٧تبدیل شد حدس زدە است ادامە می دهد: “آیا چنین تناقضی روشنفکران را بە عرصە دشمنی با تکنولوژی نمی کشاند؟” و خود پاسخ صریح می دهد کە؛ “ما قصد بازگشت بە اعصار تاریخی خود را نداریم، نە چنین راە عقب نشینی باز است و نە مطلوب ما. ما از وحشت استعمارزدگی بە دام ارتجاع فرتوت جامعە خود نخواهیم افتاد” (همانجا: ٧۶-١٧۵).

در این جزوە، همچنانکە نویسندە کتاب هم بە آن پرداختە است، جزنی در این جزوە با دقت بیشتری بە مسائل نظری پیش روی جنبش پرداختە است؛ از جملە سیاست ملی کردن صنایع، معادن و سرمایەهای بزرگ خارجی و یا سیاست و استراتژی در امورد کشاورزی، سیاست مطلوب خارجی و هم چنین مسئلە ملی و خواست های ملی گرایانە در آذربایجان و کردستان را مورد بحث قرار دادە است.

فصل ششم: در نفی بقا

فصل آخر این بخش چنانکە از تیتر آن پیدا است بازگشت دوبارەای است بە تاریخ شکل گیری و انکشاف گروە پویان-احمدزادە-مفتاحی. بویژە نقش هستە ابراهیمی (چنگیز، همسرش مهرنوش و برادرش بهرام) کە در ارتباط با مفتاحی شکل گرفتە بود، در این فصل مورد توجە قرار گرفتە است. در کنار این هستە، محفل دیگری پیرامون بیژن هیرمن پور، دانشجوی دانشکدە حقوق، دانشگاە تهران سازماندهی می شود کە بعلت آشنایی تعدادی از اعضای این هستە بە زبان انگلیسی آنها امکان دسترسی بە منابع دستە اول برای مطالعە آثار مارکسیستی و تجهیز تئوریک امکانات بیشتری داشتند. در این مسیر است کە هیرمن پور، عضو اصلی هستە بە این باور می رسد کە مارکسیزم “یک شریعت مجرد و تئوری فلسفی نیست، بلکە مارکسیزم راهنمای عمل است و یک معتقد واقعی بە مارکسیزم کسی است کە در سرزمین و جامعە خود در جهت تکاملی دست اندرکار تداراک انجام انقلاب سیاسی و اقتصادی باشد” (همانجا: ١٨٩).

بخش دیگر این فصل انعکاس تلاش این گروە در ایجاد هستەای در تبریز است و در فصول قبلی هم نویسندە بە این امر اشارە کردە بود کە چگونە گروە پویان تماس هائی با صمد بهرنگی برقرار می کند اما “در نیمە شهریور ١٣۴٧ ارتباط با کانون تبریز در پی حادثە غێر مترقبە قطع شد”(همانجا:١٩٠). این همراە بود با مرگ صمد در نهم شهریور ١٣۴٧ کە خود بە حادثەای بزرگ در فضای سیاسی آن دوران ایران تبدیل شد. گروە پویان در کارزار سیاسی کردن مرگ صمد علیە رژیم شرکت می کند و حتی پویان مقالەای در نشریە آرش با نام مستعار ‘علی کبیری’ درج می کند. در ردیابی سر نخ تماس با گروە صمد، نویسندە بە فعالیت های سال های قبل این گروە در تبریز، بویژە بە اعتصاب دانشجویان در بهار ١٣۴۵ بر می گردد.

در کنار تبریز مشهد در اولویت جدی گروە پویان قرار داشت کە در نهایت بە ایجاد هستەی متشکل از حمید توکلی، بهمن آژنگ، مهدی سوالونی منجر شد. “فعالیت های پویان و احمدزادە در مشهد سمت و سوی دیگری نیز داشت و آن مقابلە با فضای مذهبی بود کە دکتر علی شریعتی بواسطە حضور در دانشکدە ادبیات دانشگاە مشهد بوجود آوردە بود”(همانجا: ٩۴-١٩٣). البتە مسائل تئوریک تنها محدود بە مقابلە با گفتمان مذهبی نبود، بلکە ‘آموزش و فراگیری ایدئولوژی انقلابی مارکسیستی-لنینیستی’ ‘بە یک برنامە اصلی در فعالیت های روزانە هستە ها و تیم ها تبدیل شد. از طرف دیگر ‘تحلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی’ کشور بە یکی از محورهای اصلی کار تئوریک گروە تبدیل شد.[۳] بعلاوە کار تئوریک تنها بە مطالعە آثار مارکسیستی و یا تحلیل شراێط اقتصادی-اجتماعی محدود نماند، بلکە ‘پس از مدتی هر یک از اعضای گروە موظف شدند تا یافتەهای خود را پس از جمع بندی بە نگارش درآورند. فرجام کار تئوری و مطالعاتی گروە بە انتشار جزوە بهار کە همانا مقالە ‘ضرورت مبارزە مسلحانە و رد تئوری بقا’ توسط امیر پرویز پویان بود و بعدها جزوە ‘پاییز’ و اثر مسعود احمدزادە تحت عنوان ‘مبارزە مسلحانە هم استراتژی و هم تاکتیک’ از مهمترین کارهای نظری گروە است کە نویسندە آنها را بررسی می کند.

بخش سوم: در جنگل و شهر

این بخش هم بر مبنای شش فصل نوشتە شدە است، بە تحولات دو گروە در اواخر دهە چهل و چگونگی فرجام پروسە شکل گیری دو گروە (جزنی و پویان) نزدیکی آنها و در فصل های پایانی بە رویداد سیاهکل و فرجام تراژیک آن می پردازد. توجە اصلی بە فضای سیاسی آن دوران است کە طێ آن دورە “حکومت شاە در بازسازی قدرت سلطنت توانست بر مخالفان پراکندە مسلط شود، آنان را بە خدمت بگیرد یا منزوی کند”(همانجا: ٢٠٧). در این راستای نتایج تلاش های عباس شهریاری ‘نە تنها بە شکار مخالفان داخلی… بلکە ساواک را در جریان تصمیمات کمیتە مرکزی حزب تودە مستقر در …المان شرقی قرار” دادە بود (همانجا). از طرف دیگر با اجرای قتل تیمور بختیار و فشار بە مخالفان خارج از کشور قدرت دستگاە امنیتی رژیم در ‘نزد افکار عمومی دوچندان’ شدە بود.

فصل اول: واپسین تلاش ها

در چنین اتمسفری و در ‘جزیرە ثباتی’ بنام ایران گروە جزنی وسایر گروەهای شکل گرفتە طرفدار مبارزە مسلحانە درگیر روشن کردن این مسالە بودند کە آیا شهر یا روستا برای آغاز مبارزە مسلحانە باید مبنا باشد. مابقی گروە جزنی- ظریفی پس از ضربات نیمە دوم دهە چهل ‘در عضوگیری ها بسیار محتاط’ بودند. “اما اعضای گروە پویان-احمدزادە ارتباط گستردەتری با سایر محافل …داشتند”. “در اواسط مرداد ١٣۴٩ از طریق ناصر سیف دلیل صفایی کە آشنایی قبلی با او داشت با فعالین سیاسی پلی تکنیک مرتبط می شود… بە این ترتیب برای اولین بار حمید اشرف و یارانش متوجە شکل گیری گروە دیگری همزمان با فعالیت های خود شدند”(همانجا: ٢٠٨).

اولین تماس ها ترتیب دادە می شود و مفتاحی بە عنوان نمایندە گروە پویان در ملاقات با صفایی “اعلام کرد: ما معتقد بە استراتژی جنگ چریکی شهری هستیم و بە عقیدە ما مبارزە اول باید در شهر اوج بگیرد و پس از آن با اتکا بە پشت جبهە محکم شهر، حرکت بە سمت روستا آغاز شود. بنابراین در شرایط فعلی باید دست بە سازماندهی کار شهری زد و کار کوە را بە آیندە موکول کرد”، در مقابل صفایی بر این باور بود کە “کار مسلحانە در ابتدا خصلت تبلیغاتی دارد و از این رو آغاز جنگ در کوە و با کمی تقدم زمانی در شهر بە طوری کە زمیئنە ذهنی آمادە شود بهترین اثر تبلیغی را ایجاد خواهد کرد”(همانجا: ٢٠٩).

در حالیکە گفتگوهای دو گروە نیمە تمام “بە آیندە موکول” شدە بود “اولین تیم بازماندگان گروە جزنی- ظریفی آمادە اعزام بە مناطق کوستانی شمال کشور بودند” (همانجا: ٢١٠). در کارزار این تدارک رابطە ‘گروە جنگل’ با حمید اشرف بە شکل سیستماتیک برقرار می شود. در آخرین دیدار با گروە جنگل “حمید اشرف از سیاهکل بە لاهیجان” بازمی گردد و “در بازگشت بە تهران در کنار کارهای تشکیلاتی و تهیە امکانات برای تیم مستقر در شمال نحوە ارتباط با گروە پویان-احمدزادە از اهمیت زیادی برخوردار بود”. در دیدار با مسعود احمدزادە کە بر این باور بود کە “جنبش شهری باید وجود داشتە باشد و حتی حرکت عملی خود را قبل از کوە آغاز کند… حمید اشرف در مقابل، بر این اعتقاد بود کە مبارزە مسلحانە بایستی بە طور همزمان در شهر و کوە آغاز شود”(همانجا: ٢٢٠-٢٢١). در حالیکە این دیدارها هنوز بە نتایچ ملموسی نرسیدە بود، انرژی اصلی حمید اشرف و گروە جزنی- ظریفی بە سازماندهی و استقرار گروە جنگل در شمال معطوف شدە بود.

فصل دوم: نام های بی نشان

در حالیکە گروە جزنی- ظریفی سرگرم سازماندهی ‘تیم جنگل’ بود، گروە پویان پس از نگارش و انتشار درون گروهی دو جزوە ‘بهار’ و ‘پاییز’ را تهیە و بحث حول آنها را در پروسە گذار از یک گروە روشنفکری بە گروهی چریکی قرار می دهد. “وقتی در اوایل پاییز ١٣۴٩ جزوە ‘مبارزە مسلحانە، هم استراتژی و هم تاکتیک’ در گروە بە بحث گذاشتە شد، هیرمن پور نظرات انتقادی اش را در بیش از دە صفحە آمادە کرد. احمدزادە ضمن موافقت با آن نظرات قول داد کە در ویرایش بعدی آنها را لحاظ کند. بە نظر هیرمن پور زمانی می توان بر اساس نوشتە احمدزادە نظریە مشی مسلحانە را پذیرفت کە بە تکیە بە آن بتوان از سایر گروەها، سازمان ها احزاب معتقد بە کار تئوریک انتقاد کرد. احمدزادە از هیرمن پور می خواهد کە این کار را انجام دهد.” او هم در مقالەای با نام مستعار کاوە تاکتیک های مبارزاتی حزب تودە، سازمان انقلابی، سازمان طوفان و غیرە را نقد می کند و تاکید دارد کە “هر نظریە مارکسیستی کە در طی انقلابات دیگر بە وجود آمدە [با شرایط] ایران باید تطبیق جدی دادە شود.” هیرمن پور در راستای این هدف “کتاب ‘جنگ داخلی در فرانسە’ و ‘انقلاب و ضد انقلاب’ دو اثر مارکس و ‘مقدمە جنگ دهقانی در آلمان’ اثر انگلس را ترجمە کردە و در اختیار گروە گذاشت”(همانجا: ٢٢٩).

همزمان گروە پویان نە تنها تماس مداوم با گروە جزنی را ادامە می دهد بلکە تلاش دارد با گروهای دیگر، ‘سازمان آزادیبخش خلق های ایران’ و گروە همایون کتیرایی بە منظور تبادل نظر و همکاری ارتباط برقرار کند. در همانحال سازماندهی کارها بە منظور فعالیت های عملی در جریان است. برنامە مصادرە بانک ملی شعبە ونک بە منظور تامین نیازهای مالی در دستور کار گروە قرار می گیرد. عملیات در ٢٨ مهرماە ١٣۴٩ انجام می شود، هر چند در جریان آن احمد زبیرم زخمی می شود. یکی از پیامدهای این عملیات این بود کە تعدادی از اعضا و سمپات های علنی گروە پس از این عملیات دستگیر می شوند. “مرکزیت گروە پویان-احمدزادە کە هنوز از عوارض سرقت بیرون نیامدە بود بە تجدید سازمانی-تشکیلاتی گروە ادامە داد در حالی کە گروە جنگل در مرحلە شناسایی خود در شمال بە پایان رساندە و در حال برنامەریزی برای بازگشت بە مازندران برای شناسایی نقاط جنگلی و کوهستانی بخش شرقی مازندران بودند” (همانجا: ٢٣۵).

فصل سوم: چپ و چمدان

این فصل روند حوادث را از ششم آذر ماە تا هفتم دی ماە ١٣۴٩ را دنبال می کند. در حالیکە آغاز برنامە عملیاتی ‘بعلت عدم آمادگی نیروهای مستقر در شهر’ بە تاخیر افتادە بود، حمید اشرف در راستای تامین نیازهای گروە جنگل در رفت و آمد از تهران بە شمال است و. در همانحال گروە صفاری آشتیانی و هوشنگ نیری را برای تهیە سلاح و مهمات بە عراق اعزام می دارند. این دو پس از بازداشت موقت توسط ماموران عراقی بجرم جاسوسی دستگیر می شوند، پس از خلاصی از زندان با سلاح و مهمات بە ایران باز می گردند. در این میان ساواک اقدام بە دستگیری غفور حسن پور و مهدی سامع می کند. “حمید اشرف بدون اطلاع از این تحولات ٢١ آذر راهی شمال می شود”(همانجا: ٢۴۴).

“علاوە بر بی اطلاعی گروە شهر از همە آنچە کە در روند بازجویی های حسن پور و سامع می گذشت اتفاق دیگری در تهران بە خوشبینی گروە در شهر دامن زد تا پس از وقفەای کوتاە روند فعالیت های شان را پیگیری کنند” (همانجا: ٢۴٨). این اتفاق دیگر گفتگوی مطبوعاتی پرویز ثابتی کە “با توضیحات مقدماتی پرویز نیکخواە آغاز شد”، پس از آن ثابتی مدعی شد کە: “تیمور بختیار می بایست در مرحلە نخست در نقاط مختلف کشور سازمان های زیرزمینی وسیعی بە وجود آورد. در مرحلە دوم این سازمان های زیرزمینی بە منظور متزلزل کردن اوضاع و از بین بردن ثبات و آرامش کشور… در مرحلە سوم سازمان ها و گروەهای متشکلە کە از لحاظ اسلحە، مهمات و امکانات از هر جهت تغذیە خواهند شد، شروع بە عملیات مسلحانە و چریکی در نقاط کشوری می نمایند” (همانجا).

پس از این گفتگوی مطبوعاتی، روزنامەها بە درج محاکمە گروە فلسطین پرداختند و در پایان این فصل نتیجە گرفتە می شود کە: “این شیوە برخورد تا حدی نشان دهندە موقعیت بغرنج گروەهای سیاسی است کە با کمترین امکانات در تدارک مبارزە قهرآمیز بودند. آنها در ابتدا واقعە را سادە گرفتە و از کنار آن گذشتند” اما می افزاید کە؛ “برغم چنین موضوعی تلاش شد تا خللی در روند جاری فعالیت های گروە بوجود نیاید بخصوص آنکە پس از بحث و جدل های فراوان آنها توانستند با گروە پویان-احمدزادە بە تفاهمی دست یابند.. در پس چنین رخدادهایی حمید اشرف یک بار دیگر آمادە سفر بە شمال می شود”(همانجا: ٢۵٠-٢۴٩).

فصل چهارم: بر جادەهای شبانە

در “پانزدهم دی ماە ١٣۴٩ حمید اشرف بە اتفاق اسکندر رحیمی و رحیم سماعی” راهی شمال می شوند. “حمید اشرف برای جمع، سە خبر ناهمگون داشت. دستگیری حسن پور، بازگشت صفاری آشتیانی از عراق و توافق گروە ‘پویان-احمدزادە’ با برنامەهای در شرف انجام. در نظر حمید اشرف؛ ‘خبر پیوستن رفقای گروە احمدزادە بە خط مشی (گروە) جنگل طبعآ امیدواری ها را افزایش می داد ولی بە علت تاخیر زیاد در کارها رفیق صفایی برخوردش مثل سابق نبود و با بی اعتمادی بە جریاناتی کە در شهر می گذشت می نگریست”(همانجا: ٢۵٢).

“انتخاب سیاهکل در نهایت بە عنوان اولین محور عملیاتی از میان مناطقی کە در حد فاصل بلندی های بهشهر … بیش از هر عاملی بە تعداد اعضای بومی بر می گشت کە تا آن زمان بواسطە حسن پور از لاهیجان و اطرافش جذب تشکیلات شدە بودند… با اعلام نیمە دوم بهمن برای آغاز عملیات… در تهران حمید اشرف در حال آمادە سازی مقدمات انتقال گروە بە سیاهکل بود کە در راس آنها پیویستن احمد فرهودی بە گروە جنگل و تحویل سلاح هایی قرار داشت کە صفاری آشتیانی و هوشنگ نیری از عراق بە همراە آوردە بودند” (همانجا: ٢۵٧).

در سفر اخری کە حمید اشرف بە منظور تماس و تحویل سلاح ها و تجهیزات بە گروە جنگل در هفتم بهمن ماە انجام شد، حادثەای غیر قابل پیش بینی روی می دهد. آنها کە با سە ماشین (جیپ، وانت و فولکس) راهی شمال شدە بودند و در حالیکە فولکس را در پارکینک پارک کردە بودند برای تماس برقرار کردن بە منطقە رفتە بودند در بازگشت متوجە می شوند کە ماشین فولکس توجە ماموران شهربانی را جلب کردە و زمانی کە برای برداشتن فولکس بە پارکینگ بر می گردند، پاسبانی سراغ مالک فولکس را می گیرد و از آنها می خواهد بهمراهش بە ادارە شهربانی بروند. حمید اشرف کە خود را برای حالت اضطراری آمادە کردە بود، در آنجا متوجە می شود کە مسالە اساسآ اجتماعی است ارتباطی بە نیروهای امنیتی ندارد و با خرسندی ماجرا را بە پایان می برد (همانجا: ٢۶٠-٢۵٨). در پایان این فصل “ظهر شبنە دە بهمن بە لاهیجان رسیدند. صفایی فراهانی با وانت بە سیاهکل رفت. حمید اشرف بە سراغ فرهودی رفت و او را در جادە سیاهکل-لونک بە گروە تحویل داد” (همانجا: ٢۶٢).

فصل پنجم: شب خفتە

گروە پویان-احمدزادە پس از دستگیری حسن پور و سامع در معرض خطر و تعقیب قرار گرفتە و تعدادی از عناصر برجستە گروە دستگیر می شوند. “دستگیری این افراد باعث شد تا اعضای باقیماندە در بیرون از زندان بە زندگی مخفی روی آوردە و فعالیت های عملی در راستای مبارزە مسلحانە را آغاز کنند”(همانجا: ٢۶۶). اما در این پروسە است کە ساواک و مقامات امنیتی برای اولین بار متوجە فعل و انفعالات در شمال کشور می شوند: “روند عملیات دستگیری ها در مراحل بعدی نشان داد کە حتی اگر برخی از اعضای گروە در اواسط دی ماە لو رفتە باشند ولی ساواک در حوالی دهم بهمن توانست بە حضور افرادی در جنگل های شمال پی ببرد و بی درنگ کار دستگیری افراد شناسایی شدە را آغاز کند”(همانجا: ٢۶٩).

“حمید اشرف پس از بازگشت از سفر طولانی اش بە شمال از آنجایی کە مشخصاتش در ادارە شهربانی بندر شاە بە ثبت رسیدە بود تصمیم می گیرد تا مخفی شود…با احتمال دستگیری علی و ناصر سیف، حمید اشرف، اسکندر صادقی نژاد و صفاری آشتیانی تصمیم بە تخلیە خانە نظام آباد… می کنند” (همانجا: ٢٧٠-٢۶٩). در حالی این کار انجام می دهد حمید اشرف کە اطلاع ندارد کە: “روند بازداشت ها بە شمال می رسد و تیمی متشکل از [...] بە رشت می روند [...] ایرج نیری در طرح با همکاری رئیس آموزش و پرورش لاهیجان دستگیر و بە ساواک رشت منتقل می شود” (همانجا: ٢٧١-٢٧٠). بی خبر از ابعاد دستگیرها ‘شنبە پانزدهم بهمن ماە ١٣۴٩ حمید اشرف بە اتفاق اسکندر صادقی نژاد با وانت بار راهی شمال می شوند. قرار آنها صبح جمعە در حد فاصل جادە سیاهک بە لونک بود’ (همانجا: ٢٧۶) و “روز شنبە ١٧ بهمن یک روز پس از آخرین دیدار حمید اشرف با گروە جنگل کلیە اعضای گروە از ارتفاعات بە طرف دامنە سرازیر و در درەای مستقر شدند” (همانجا: ٢٧٨).

“روز دوشنبە ١٩ بهمن ١٣۴٩ سیاهکل وضعیت عادی ندارد و گاە چهرەهای ناشناس در شهر پرسە می زنند” (همانجا: ٢٧٩). “غروب روز دوشنبە افراد باقیماندە گروە در بلندی های مشرف بە جادە با شنیدن صدای تیر از سمت سیاهکل بە هوشنگ نیری و جلیل انفرادی در کنار جادە می پیوندند… پس از خلع سلاح پاسگاە افراد گروە برای بازگشت دوبارە سوار خودروی فورد می شوند” (همانجا: ٢٨١-٢٨٠).

فصل ششم: روز برفی

این فصل آخر بە وقایع بعد از خلع سلاح پاسگاە سیاهکل و چگونگی روند دستگیری و یا شهادت افراد ‘تیم جنگل’ در فاصلە میان نوزدهم بهمن ماە تا یکم اسفند ماە می پردازد: “تا ظهر سەشنبە ٢٠ بهمن ١٣۴٩ کە اعضای گروە بە کاکوە رسیدە و در حال استراحت در کلومبی بودند… خبر حملە بە پاسگاە سیاهکل در محافل حکومتی و مطبوعاتی انعکاس پیدا کردە بود” (همانجا: ٢٨٣). تیم جنگل بی اطلاع از انعکاس این رویداد و بسیج وسیع نظامی رژیم بە تحرک خود در منطقە ادامە می دهند: “صفایی فراهانی و یارانش بدون آگاهی از ابعاد و گستردگی عملیات از حوالی ظهر سەشنبە تا ساعت چهار بامداد روز بعد بە سمت نقاط مرتفع تر حرکت کردند” (همانجا: ٢٨۵). “خبر مشاهدە اعضای گروە در بلندی های کاکوە خیلی زود در سلسلە مراتب نظامی انعکاس می یابد [...] بە دنبال محاصرە شدن افراد جنگل در غاری [...] گروە تحت شرایط غیرقابل پیش بینی قرار می گیرد و در نهایت “در ساعت ٣٠.٩ روز ١.١٢ یکم اسفند ماە ١٣۴٩ [...] بالاخرە در پایان این روز گروە چهار نفرە کە در میان آنها رحیم مساعی مجروح شدە بود بر اساس اعترافات اخذ شدە [...] تسلیم می شوند” (همانجا: ٩٣-٢٩٠). بی اطلاع از چگونگی روند حوادث حمید اشرف بە همراە صادقی نژاد درست دو هفتە بعد از خرین دیدار خود با تیم جنگل راهی منطقە می شوند (٢٩۵). و در پایان “در ٢۶ اسفند ماە ١٣۴٩ مراسم اعدام ١٣ تن از افراد دستگیر شدە اجرا شد” (‌همانجا: ٩٨-٢٩٩).

واکاوی و بازبینی ادبیاتی متن

بخش اول

می توان گفت کە نارسایی بخش اول کتاب بە این شکل خلاصە کرد کە نویسندە بر اساس جمع بندی از دورە تاریخی معینی زمینە ورود بە بحث خود را پی ریزی می کند، دورانی کە با کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ شروع و در نیمە دهە چهل بە پایان می رسد. در طول این دوران علیرغم تلاش دربار و شخص محمد رضا شاە در جهت تثبیت دیکتاتوری فردی هنوز امید بە تحدید قدرت نهاد سلطنت و شخص شاە و در نتیجە احیای دمکراسی از راە مبارزە قانونی و پارلمانی از بین نرفتە بود. اما در دهە چهل، بویژە پس از سرکوبی جنبش مذهبی خرداد ماە تحت رهبری آیت اللە خمینی، رژیم محمد رضا شاە از یکطرف با طرح برنامە اصلاحات جبهە ملی را هم بە لحاظ ایدئولوژیک، و از طرف دیگر، با پیگیری کارزار و سیاست تشدید فشار بر نیروهای مخالف، هم آنها را بە لحاظ سیاسی و سازمانی، خلع سلاح کردە بود. تلاش نیروهای جوان و دانشجویان عضو جبهە در جهت تغیر سیاست و استراتژی رهبری جبهە بجای نمی رسد و علیرغم فشار این نیروها رهبران جبهە ملی همچنان سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفتە و ادامە می دهند. حتی تآسیس جبهە سوم هم بجای نمی رسد و در نتیجە نیروهای جوان، در صفوف آنها گروە جزنی، کە نتوانستە بودند پلاتفرمی در جبهە ملی برای تغیر سیاست و استراتژی بیابند، گام بە گام در راستای سیاست و مشی دیگر و خارج از جبهە ملی را در پیش می گیرند. روندی کە در نهایت بعلت ناامیدی از شیوە پارلمانی و قانونی مبارزە بە منظور تحول سیاسی، جهانبینی سیاسی گام بە گام بسوی مبارزە مخفی و غیر قانونی و بویژە اتخاذ شیوە مسلحانە در راستای سرنگونی انکشاف می یابد. اگر هدف این بخش کتاب بازخوانی این دوران تاریخی بە منظور واکاویی در بستر تاریخی این تحول و دگردیسی در مشی بخشی از نیروهای مخالف است، دگردیسی کە راە برای شکل گیری سازمان های چریکی در مسیر سرنگونی رژیم شاە را هموار کرد، چرا باید نزدیک بە هشتاد صفحە را تحت عنوان فصل مستقلی بە نگارش در آورد، در حالیکە این بخش از تاریخ معاصر ایران بعلت اهمیت سیاسی آن موضوع بررسی دەها اثر قابل توجە تاریخی و هم چنین چندین بحث و تز دکترا بودە است. در هر کار جدی در راستای نگارش تاریخ فداییان می بایست این بخش را چونان بررسی، بازبینی ادبیاتی (literature review) آثار موجود انجام دادە می شد، و این همە می توانست بطور موجز در ٢٠-١۵ صفحە انجام گیرد. در حالیکە آقای صالحی ترجیع دادە خود حتی بدون اشارە بە برخی از این آثار، بازنویسی تاریخ این دوران در حجم نزدیک بە هشتاد صفحە را انجام دهد، شیوەی کە در کاری سیستماتیک و اکادمیک نە تنها مرسوم بلکە حتی جایز هم نیست.

بخش دوم و سوم

چونانکە در پێش درآمد اشارە شد، هدف نویسندە بازبینی ‘همه منابع در دسترس و دقت در انتخاب مستنداتی بود تا بر اساس آنها نخست چگونگی پیدایش اندیشه مبارزه مسلحانه بر بستر تحولات سیاسی نیمه اول دهه چهل را بازخوانی کند و سپس به روند شکلگیری آن در نیمه دوم آن’ بپردازد. اما وقتی کە نظری بر منابع ذکر شدە می اندازیم، متوجە می شویم کە این منابع عمدآ در برگیرندە آثار سازمان چریک های فدایی است. سئوال این است آیا برای بررسی چگونگی نضج اندیشە مبارزە مسلحانە در ایران در دهە چهل این آثار، بگذریم کە آیا می توان آنها را منابع خواند، کافی است. ثانیآ، نویسندە مانند بخش پیشین، بجای بازبینی ادبیاتی این منابع بە شیوەی گزنیشی سعی دارد تاریخ پیدایش اندیشە مسلحانە با توسل بە این منابع دوبارە بنویسد. سبک نگارش متن گیرایی خاصی دارد و بە همین دلیل کتاب صالحی برای نسل جوان و معاصر متن لازم و سودمندی است. یکی از دلایل جذابیت متن شیوە رمانوار است آن است. اما این نقطە قوت در همانحال بە نقطە ضعف متن هم تبدیل شدە است.

نویسندە قول نگارش تاریخ فداییان را از نیمە دوم دهە چهل تا پایان سال ١٣۴٩ دادە بود، اما در کلیت خود متن عبارت است از بخش های بە هم وصل شدە از این منابع است کە ساختار و فرم ادبی آنهم نارسایی های دارد، یعنی معلوم نیست کە این ژانر، رمان تاریخی است، اتوبیوگرافی گروە جزنی و پویان و یا روایت تاریخی در فرم غیر ادبی در بارە جنبش فداییان است.[۴] علاوە بر این نارسایی فورمی، متن کمبود های جدی محتوی هم دارد در ذیل مهمترین آنها را ذکر می کنم:

١) بعد جهانی اندیشە مبارزە مسلحانە.

چنانکە قبلآ اشارە شد تنها تحت عنوان ‘از هاوانا’ در کمتر یک صفحە اشارەای بسیار نا روشن بە بعد جهانی موضوع شدە است. آیا باید این امر را تنها باید لغزش قلمی دانست یا ریشەهای اپیستیمولوژیکی دارد؟ آنچە کە می توان حدس زد این است کە نویسندە جزو مورخین است کە فکر می کند می توان حوادث گذشتە را بشکل عینی مورد بررسی قرار داد و شاید از این منظر، اساسآ برای نویسندە گفتمان، نظریە و یا پارادایم ‘ضد امپریالیستی؛ در این واکاوی اهمیت ریشەای ندارد. در حالیکە اکنون ما مطلعیم کە پارادایم ‘ضد امپریالیستی’ در ایران نیز در این دورە، همانند نقاط دیگر جهان، بە گفتمان هژمونیک در صفوف دانشجویان و جوانان تبدیل شدە بود. هم چنین مطلعیم کە پارادایم ضد امپریالیستی اساسآ توسط چپ سنتی (احزاب کمونیست شوروی-مدار) فورمولە شد، اما از سال های آخر دهە پنجاە سدە گذشتە ببعد، برای ‘چپ نو’ از اولیت و اهمیت خاصی برخوردار بود. اما این همە از نظر نویسندە اهمیت در ارزیابی از جنبش فداییان ندارد.

گفتمان و شعارهای ‘چپ نو’ خود درخور بحث جدی است کە خارج از اهداف این بازبینی است، اما در اینجا مجال باید بطور گذارا اشارە کرد کە خود ‘چپ نو’ محصول شکاف میان شوروی و چین بود و کە در انکشاف گفتمانی آن شعار ‘جهان سوم’ بە مفهوم کلیدی این گفتمان تبدیل شد. بر خلاف احتمالآ باور عمومی کە مفهوم ‘جهان سوم’ را عمدآ مائوئسیت ها و بعدها ‘چپ نو’ متداول کردەاند، می توان در شناسایی تبار این مفهوم بە آدرس امریکا و کشور های سرمایەداری غربی رسید. اما علیرغم این همە، در دهەهای نیمە دوم قرن بیستم شاید کم بودند کسانی کە جرئت می کردند با متفکر آلمانی، هانا آرنت، همراهی کنند کە در کتابی در بارە خشونت اظهار داشت کە: “جهان سوم، واقعیت نیست، بلکە یک ایدئولوژی یا یک توهم است”. این اظهار در آن زمان بە نوعی کفر گویی شباهت داشت. اما امروز کە معما حل شدە و آسان گردیدە، شاید بتوانیم با آرنت موافق باشیم کە بلە، مفهوم ‘جهان سوم’ تنها یک ایدئولوژی و یا یک توهم بود، اما توهمی کە یکی از مفاهیم اصلی گفتمان چپ نو بر مبنای آن تدوین شدە بود. هانا آرنت در آن دوران و درست در هنگامیکە از او خواستە می شود این بدفهمی را اصلاح کند بە صراحت همان جواب را تکرار می کرد و بعلاوە اضافە می کرد کە ‘آفریقا، آسیا، امریکای جنوبی- این ها واقعیت هستند. حال اگر این مناطق را با اروپا و آمریکا مقایسە کنید، می توانید در مورد آن ها- اما فقط از همین منظر- بگویید کە آن ها توسعە نیافتەاند، و بنابراین مدعی شوید کە این مخرج مشترک مهم میان این کشورها است. مع هذا، موارد بی شماری را می بینید کە کشورهای این مناطق در آن ها هیچ نقطە مشترکی با هم ندارند’ (آرنت ٢: ٨١). آرنت بە درستی این موضع را روش می کند و حتی تاکید دارد کە ‘چپ نو، شعار جهان سوم را از زرادخانە چپ قدیم بە عاریت گرفتە’ و توضیع می دهد تبار این شعار ‘بە تمایزی کە امپریالیست ها بین مستعمرات و قدرت های استعمارگر قائل می شدند، بر می گردد. کشور مصر در نظر امپریالیست ها طبیعآ همانند هندوستان بود؛ هر دو کشور عنوان نژاد های مطیع را یدک می کشیدند. قلم کشیدن امپریالیست ها بر اختلافات را بر تمام اختلافات را چپ نو تقلید کردە، فقط بر چسب هایشان بر عکس شدە. این همیشە همان داستان قدیمی را تداعی می کند: محو هر شعاری شدن، ناتوانی در اندیشیدن یا بی میلی بە مشاهدە پدیدەها آن گونە کە بە واقع هستند، بدون اطلاق کردن مقولاتی بر آن ها با این اعتقاد کە می توان آن ها را دستەبندی کرد. درماندگی نظریەپردازی دقیقآ یعنی همین’ (همانجا: ٨٢-٨١).

من بە این دلیل بە این نمونە اشارە کردم کە یادآور شوم کە گفتمان ‘ضد امپریالیستی’ و شعار ‘جهان سوم’, علیرغم توضیحات روشن متفکرانی همچون هانا آرنت حول تناقضات آن, گفتمان هژمونیک بود و بخش قابل توجهی از نیروهای جوان و جنبش دانشجویی در بیشتر کشورها در چهارچوب این گفتمان دنیا و واقعیت های آن را تجزیە و تحلیل می کردند. و تلاش متفکرانی چون آرنت کە بطور جدی می خواستند اذهان این نیروها را متوجە این حقیقت بکنند کە جهان سوم چونان یک کلیت واقعیت ندارد و این مفهوم را قدرت های استعمارگر غربی فرمولە کردەاند و اکنون بە شعار آنها تبدیل شدە است، راە بجای نمی برد. در ایران هم مانند بسیار از کشورها دیگر گفتمان ‘ضد امپریالیستی’ با شعار ‘جهان سوم’ گفتمان اصلی نیروها جوان و دانشجویی در مبارزە علیە رژیم پهلوی بود کە آن را بە مثابە عامل منطقەای امپریالیزم بە سرکردگی ایالات متحدە آمریکا می شناختند. در این پروسە نە تنها در گروەهای جزنی و پویان بلکە در کلیت خود این نگاە و درک بە گفتمان اصلی اکثریت نیروهای جوان و دانشجویی تبدیل شد و در پرتو آن پذیرش کامل استراتژی وقهر آمیز و تاکتیک مسلحانە در باب انقلاب و ارائە برنامە های اجتماعی –اقتصادی مبهم کە برگرفتە از همان شعار متناقض ‘جهان سوم’ بود مورد پذیرش این نیروها قرار گرفت. بنابراین نمی توان تاریخ شکلگیری سازمان چریک های فدایی را بدون بررسی تاثیر این گفتمان بە انجام رساند.

٢) اصلاحات و پروژە مدرنیزاسیون دولتی

یکی از فاکتورهای کە در متن اینجا و آنجا گاهآ گذرا بە آن اشاره شدە و بعدآ دوبارە در این بررسی بە فراموشی سپردە شدە است، خصلت اصلاحاتی است کە توسط رژیم پهلوی انجام گرفت. از زمانیکە کە رژیم تصمیم بە انجام اصلاحات گرفت، این تحول در ایران، مانند اکثر کشورها دیگر، عواقب مشخص اجتماعی و فرهنگی بدنبال خود داشت. بدین معنی کە پروسە اصلاحات مبنی بر مدرنیزاسیون و تا حدی غربی کردن جامعە مسائل و مشکلات هویتی و فرهنگی قابل توجهی را برای ایرانیان و ایران بوجود آوردە بود. ویژەگی و تفاوت های انجام این اصلاحات در ایران با باقی کشورها عبارت از این بود کە در اجرای این پروژە دربار و شخص محمد رضا شاە نقش اساسی بر عهدە گرفتە بودند و در نتیجە مسئولیت همە مسائل ایجاد شدە برامدە از این اصلاحات روی دوش او افتادە بود. یکی از ابعاد پروژە مدرنیزاسیون گسترش دانشگاەها، بویژە در رشتەهای مهندسی و فنآوری بود. از طرف دیگر، وجوە مشترکی در اکثریت نیروهای جوانی را کە در این دانشگاەها پذیرفتە می شدند هویدا بود. بدین معنی، اکثر آنها از شهرستانها بە پایتخت و شهرهای بزرگ کە دارای دانشگاە بودند، آمدە بودند، بر اساس زمینە قبلی اجتماعی محلی خود شروع این تحولات و اصلاحات رژیم مسائل هویتی و فرهنگی برای آنها ایجاد کرد بود، کە هنوز پاسخ روشنی برای آنها نداشتند، مارکسیزم (مارکسیزم-لنینیزم) چونان علم و فلسفە تمام در جهت پاسخ بە سئولات بی جواب، جذابیت خاصی داشت. نمونە بیژن هیرمن پور:

“وقتی بە سن پانزدە سالگی رسیدم متوجە شدم کە جهان را بسیار آلودە می بینیم و در ذهن خود دنیایی تصور می کردم کە از همە آلودگی ها بری باشد… من تصمیم گرفتم خود را وقف بهسازی محیط اجتماعی خود بنمایم ولی در آن دوران افکارم بسیار سادەلوحانە بود…پس از ترک تحصیل پنج سال را صرف آموختن موسیقی کردم … سرانجام از ادامە موسیقی سر خوردە شدم و بە توصیە برادر بزرگترم با کمک دیگران بە ادمە تحصیل مصمم شدم. در عرض حدود ٩ ماە کلاس های چهارم، پنجم و ششم ادبی را امتحان دادم و با نمرات عالی قبول شدم و در سال ١٣۴۵ در دو دانشکدەای کە امتحان دادم یعنی در دانشکدە ادبیات و حقوق و علوم سیاسی، هر دو در ردیف بالا قبول شد” (صالحی: ١٨٧). هیرمن پور در دانشکدە حقوق ثبت نام می کند، اما خیلی زود فضای حاکم بر دانشکدە، ‘کوتە نظری استادان و توخالی بودن کتب و جزوات درسی موجب می شود تا بە مطالعە مارکسیزم روی آورد’ (همانجا: ١٨٨).

در شرایط نبود آزادی سیاسی و در سایە حکومتی دیکتاتوری فردی، بخشی از این نیروهای دانشجویی مشکلات هویتی و فرهنگی کە برنامە مدرنیزاسیون دولتی ایجاد کردە بود حس می کردند. بروژە مدرنیزاسیون دولتی کە شامل تحول در ساختار قدرت سیاسی نمی شود، و فراتر از این. در تلقی دولت پهلوی از تحول اجتماعی، بە آن بخش از مفهوم مدرنیتە کە مربوط بە فرهنگ و سیاست است، نە تنها وقعی نهادە نمی شود بلکە طرح مسائلی از این دست بشدت هم سرکوب می شود. بە همین دلیل بخش قابل توجهی از نیروهای کە بە جنبش فدایی پیوستند احساس بیگانگی نسبت بە برنامە مدرنیزاسیون دولت داشتند و مستعد پیوستن بە جنبش اعتراضی بودند.

٣) ارزیابی از اهداف رهبران جنبش فدایی

“سیاهکل بر خلاف آنچە بعدها در ستایش آن گفتە و سرودە شد بە ‘مونکادای’ ایران تبدیل نشد” (صالحی: ٣٠٣). نویسندە کە اساسآ بخش اصلی کتابش را بر اساس جزوە حمید اشرف ‘حماسە سیاهکل’ نوشتە است نمی بایست کتاب را این گونە بە پایان برساند. هر نوع تاریخ نگاری در بارە ‘پیدایش اندیشی مبارزە مسلحانە’ می بایست با در نظرداشت محتوی آن دوران صورت گیرد. بر دو محور بالا باید در ارزیابی از انگیزهای رهبران دو گروهی کە بعدها سازمان چریک های فدایی را پێ ریختند، می بایست بە گونەای منصفانەتر و واقع بینانەتر برخورد کرد. در تزهای گروە جزنی-ظریفی ارزیابی از شکست ٢٨ مرداد ماە ١٣٣٢ شدە بود شکست “نە در میدان نبرد و در حال مقاومت بلکە در حال عقب نشینی بدون برنامە و نقشە” (همانجا: ٩٢). حمید اشرف در آن حماسە سیاهکل می افزاید کە “ما بخوبی اگاهیم کە در هر شکست گناە را بە گردن یک عامل انداختن و از تحلیل سایر جنبەهای عامل شکست چشم پوشی کردن خطا است” (اشرف: ٣۵). یعنی اینکە همچنان کە خود نویسندە اذعان دارد، بعلت دستگیریها برنامە سیاهکل و شروع عملیات آن گونە کە آنها پیش بینی کردە بودند بە اجرا در نیامد. اما درست پس از دستگیری گروە جنگل “حمید اشرف، محمد صفاری آشتیانی، اسکندر صادقی نژاد، منوچهر بهایی پور و رحمت پیرونذیری از اعضای باقیماندە در خانەهای تیمی گروە پویان-احمدزادە مستقر شدند” (همانجا: ٢٩٩). و درست در “دو روز ١۶ و ١٨ فروردین ١٣۵٠ نخست یک کلانتری در قلهک تهران مورد حملە قرار گرفت، و سپس سرلشکر فرسیو رئیس دادرسی ارتش در جلوی خانەاش زخمی و چند روز بعد درگذشت” (همانجا: ٣٠٣).

یعنی اگر سیاهکل بە ‘مونکادای’ ایران تبدیل نشد، اما شروع آغاز کار سازمان چریک های فدایی با این دو عملیات درست همان روحیە را منعکس می کند، ‘شکست در میدان نبرد و در حال مقاومت’. روانشناسی رهبران جنبش فدایی بیانگر همان تزی است کە هانا آرنت در ستایش استادش، پروفسور کارل یاسپرس، اظهار کرد: “انسانیت هرگز در تنهایی حاصل نمی شود، و نیز با محول کردن کار خود بە عموم. فقط کسی می تواند آن را بە دست آورد کە خودش و زندگی اش را وقف خطر کردن در قلمرو عمومی کند”(آرنت ٢: ٧۴-٧٣). رهبران جنبش فدایی کاری را آغاز کردند و اساسآ در این مسیر مطلقآ بە فکر این نبودند کە چە بسر خود آنها خواهد آمد، اینکە چە رخ خواهد داد، هرگز برای خود آنها هم روشن نبود. اکنون ممکن است از گوشە نگاە نیولیبرالی کسی بگوید کە آنها عقلانی عمل نکردند و خود را بیخود بە کشتن دادند، و یا کسی از گوشە نگاە لیبرالی امروز خود در مورد عمل آنها را چونان آوانتوریزم مورد قضاوت قرار می دهد، اما بە باور من این همە جایز نیست.[۵] عمل آنها خطر کردن در قلمرو عمومی با این پرینسیپ چپ و با درک آن زمان آنها از سیاست منطبق بود. چرا کە انسان نمی تواند بداند چە روی خواهد داد و نمی تواند تصمیم در راستای عمل سیاسی را عمدآ حول نتایج معلوم و از قبل آن اغاز کند. رهبران فدایی کاری را آغاز کردند کە فضای سیاسی آن دوران ایران بشدت نیازمند آن بود؛ یعنی خطر کردن در قلمرو عمومی و در راە منافع عمومی کە این خود نیازمند نوعی خطر کردن بود. جایز نیست کە امروز این اخلاق و نجابت سیاسی را کە آنها بە بهای زندگی خود پی ریختند از نقطە نظر نگاە نیولیبرالی بی بها کرد، مستقل از اینکە ما امروز چە نقدی بر آن گفتمان ‘چپ’ نو داشتە باشیم.

۴) منابع اسناد و متدولوژی

در هر کار تاریخی و تحقیقی منابع و اسناد مخلتفی بکار گرفتە می شود. بطور کلی می توان این منابع را بشکل زیل دستەبندی کرد:

١) رۆزنامەها، مجلات و جورنال های رسمی آن دورە؛
٢) منابع و اسنادی کە توسط موسسات دولتی جمع آوری و بایگانی می شود؛
٣) منابع و اسناد گروەها و احزاب اپوزیسیون؛
۴) خاطرات، و یادداشت های شخصیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی؛
۵) اطلاعاتی کە از طریق گفت وگو با فعالین و شخصیت های اپوزیسیون خود محقق آمادە می کند.

در بکارگیری این منابع محقق موظف است کە پس از اطمینان از کیفیت:

1) اصالت (Authenticity)؛
2) اعتبار (Credibility)؛
3) نمایندگی(Representativeness) ؛
4) معنا (meaning) و مفهوم اسناد در دوران مورد بحث.

اسناد و منابعی کە نویسندە در نگارش کتاب از آنها استفادە کردە است عمدآ در دو محور ٣ ، ۴، و ۵ قرار می گیرند، امید کە مورخان جنبش چپ در تاریخ نگاری این جبنش متوجە این امر باشند کە اطلاعات گردآوری شدە از خاطرات فعالین سابق این جنبش را نمی توان بە عنوان سند ارائە کرد، این اطلاعات و اظهارات تنها پس از وارسی جدی و در پیوند با پرسش های کە محقق در مورد در تاریخ این دورە دارد و بر اساس معیارهای چهارگانە بالا دستە بندی کردە و مورد استفادە قرار دهند.

سخن پایانی: سیاست، تئوری و تاریخنگاری

از آنجا کە آقای صالحی می خواهد جلد دوم این کتاب را در آیندە تحت عنوان ‘چریک شهری’ مورد بررسی قرار دهد، دوست دارم این بازبینی را با دو تذکرە کە هم شامل این جلد کتاب می شود و هم امید است در پروسە نگارش جلد بعدی هم سودمند باشد بە پایان برسانم.

محور اول، رابطە تاریخ نگاری و فلسفە تاریخ بطور کلی، و رابطە نظریە و تاریخ نگاری سنتی بطور مشخص است. برداشت من از مطالعە این جلد کتاب اینست کە آقای صالحی تلاش کردە است تاریخ این دورە را با پرهیز از نوع پیشداوری بنویسد و بە همین دلیل از بکارگیری هر نوع تئوری خاص و یا چهارچوب گفتمانی خودداری کردە است.

اولآ، هیچ متن تاریخی بی نیاز از و بدون تئوری نیست، خود تلاش نوشتن بدون تئوری خود یک نوع تئوری است. ثانیآ، مفهوم پیشداوری تاریخی همەجا و هموارە وجود دارد. مفهوم پیشداوری تنها در مقابل و ضدیت با ناپیشداوری می تواند معنی داشتە باشد- یعنی توسل بە نوعی عینیگرایی و حقیقت خواهی مطلق. حالتی کە امکان پذیر نیست و بە صراحت باید گفت کە، بیشترین پیشداوریهای تاریخی معمولآ در شکل و نمونەهای تاریخ نگاری عینی گرا و تجربی وجود دارد. بە هیمن دلیل لازم رابطە نظریە و تاریخنگاری نیازمند واکاویی جدی است.

تاریخنگاری بە عنوان دیسیپلین آکادمیک و با فورمات مدرن کنونی خود، مانند سایرشاخەهای علوم اجتماعی، محصول ایدئولوژی قرن نوزدهم میلادی در غرب است. در قرن نوزدهم این باور عمومی غالب بود کە راە و ابزار رسیدن بە حقیقت علم است. این ایدە از سنت سیمون تا مارکس فراگیر بود. اما در آن دوران هیچ کس بە اندازە مارکس روی تاریخ نگاری علمی پافشاری نمی کرد. می دانیم این باور عمومآ پذیرفتە شدە بود کە زمانی کە سوسیالیزم تحت تاثیر تئوری مارکس از ‘تخیل’ بە ‘سوسیالیزم علمی’ فراروید، علم نوینی بە نام ‘علم تاریخ’ توسط مارکس پی افکندە شد. فرجام این درک در قرن بیستم، بویژە در دوران جنگ سرد، این بود کە ‘تئوریسین های بورژوازی’ بە منظور مقابلە با این ادعا، بعد ‘علمی’ تاریخ را محدود کردند و دسیپلین تاریخ بطور روزافزون بە مثابە چونان ‘هنر’ یا ‘ادبیات’ از سایر شاخەهای علوم اجتماعی جدا کردند. اما تاریخ نوعی از هنر بود کە نە با تخیل بلکە با فاکت ها و اسناد سروکار داشتە و دارد. در نتیجە هر چند تاریخ در بخش ادبیات جای می گرفت، اما چیزی بود میان علم و ادبیات. پیش از پایان جنگ سرد این دوگانگی تحت تاثیر تحول معرفت شناسانە دهە هشتاد قرن بیستم بە پایان رسید و اکنون تاریخنگاری چونان فلسفە و جامعە شناسی شاخەای از علوم اجتماعی است و همانند آنها بر مبنای تئوری قرار دارد. از آن زمان دیگر بە زحمت می توان بر عینی گرایی، لااقل در غرب، پای فشرد.

البتە یکی از پیامدهای این سنت و ارثیە هنوز هم در منطقە ما باقی است، آنهم ادعایی عینی گرایی در نگارش حوادث تاریخی برای اینکە مطلب بە درازا نکشد، اجارە دهید با اشارە بە تجربەای، کە بە گمان من برای بخشی از فعالان و کادرهای سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) مفهوم است، سخن را کوتاە عرض کنم. در اواخر دهەی ۵٠ و دهەی ۶٠ شمسی کل سازمان اکثریت با بحران فکری و ایدئولوژیکی روبرو بود و سازمان در رویاروی با اوضاع پیچیدە آن سالهای، بویژە تحلیل پدیدەی برآمدە از روند انقلاب یعنی ‘اسلام سیاسی’ و هژمونی آن بعد از سقوط نظام سلطنتی، خود را ناتوان یافت، آنگاە کە راەحل نزدیکی بە حزب تودە ایران مطرح شد. اکنون، البتە معمای حل شدە فهمش آسان است. اما در آن سالها درک این مسئلە کە مخالفت و مبارزە بە اصطلاح ‘خط امام’ با ‘غرب امپریالیستی’ تنها غرب چونان سرمایەداری کلونیالیست و یا امپریالیست را هدف خود قرار ندادە است، بلکە دشمنی و تضاد با کلیت ایدئولوژی مدرنیزاسون هدف آن است و شعار و استراتژی اسلامی کردن جامعە در واقع عبارت بود از سرناسازگاری و دشمنی با روبنای ‘مدرنیستی’. درک این نکتە و تحلیل این پدیدە ‘اسلام سیاسی’ در تدوین و تبیین ‘خصلت انقلاب و صف آرایی نیروهای انقلاب و ضد انقلاب کە در ترمینیولوژی مارکسیستی مبنای اصلی تدوین استراتژی بود، نقش کلیدی ایفا می کرد. سازمان فداییان در آن سالها بە قول یکی از رفقا بیشتر همانند یک ‘دایناسور’ بود، یعنی تنەای بزرگ و مغز کوچکی داشت. در نیمە دوم سال ١٣۵٩ بعد از انشعاب اقلیت هنگامیکە کە بخشی از رهبری سازمان اکثریت در مواجە با این مخمصە ایدولوژیکی چارە کار را در پذیرش ‘سوسیالیزم عملا موجود’ کە در واقع نزدیکی و وحدت و نهایتآ انحلال سازمان در حزب تودە ایران را توجیە می کرد، روند طرحی دیگر در سازمان ریختە شد.

آنچە هم موجب بە فرجام رسیدن این روند با سرعت خارق العادەای شدە و همزمان اقناع لازم را در بخش قابل توجهی از کادرهای سازمان اکثریت، کە بزرگترین بخش ‘سازمان چریک های فدایی خلق’ تکە تکە شدە را نمایندگی می کرد، ایجاد کرد، شکلی از مهندسی فکری از سوی رهبری آن دوران حزب تودە ایران بود. جوهر این مهندسی فکری عبارت بود از طرح مباحث فکری کە هم اذهان کادرهای سازمان را بە خود مشغول کردە بود و هم بعلت ضعف ایدیولوژیکی سازمان بستر مناسبی را برای هژمونی حزب ایجاد می کرد. برای نمونە طرح بحث ‘دوران’ کە برگرفتە از یک مقالەای یک و نیم صفحەای ژورنالیستی لنین بود کە خود مقالە اصلآ اهمیت نظری نداشت، اما ترویج حول آن نهایتآ این اقناع را ایجاد کرد کە در عصر (بە اصطلاح) دوران ‘گذار از سرمایەداری بە سوسیالیزم’ حتی نیروی مذهبی-قشری روحانیون تحت رهبری ظرفیت آن را دارد کە جویبارها را در مسیر مبارزە با ‘امپریالئزم’ بە آسیاب سوسیالیزم بریزد. اما بی گمان مهمترین محور این اعمال هژمونی فکری، سیاست ها گذشتە حزب و شیوەای عملکرد رهبری حزب در گذشتە بود.

در این راستا، کتابی از سوی حزب بە نام “اسناد و دیدگاها: حزب تودە ایران، از آغاز پیدایی تا انقلاب ١٣۵٧” تهیە و در سال ١٣۶٠منتشر شد. این متن عبارت بود از گلچینی بسیار دقیق از بهترین مقالەهای کە رهبران و کادرهای حزب در طول سالهای اقامت طولانی خود در شوروی و دیگر کشورهای بە اصطلاح آن زمان ‘اردوگاە سوسیالیستی’ نوشتە بودند و دستەبندی آنها بە گونەای کە این نگرش را در خوانندە ایجاد می کرد کە گویا تاریخ واقعی حزب را مطالعە می کند. این نکتە ظریف و اهرم القایی آن در مقدمەای بە قلم رحمان هاتفی (حیدر مهرگان)، کە هم در میان رهبری و هم در بخشی از کادرهای سازمان ایالتی تهران از اتوریتەی قابل توجهی برخوردار بود و هم بە خاطر تجربەای طولانی نوشتن در روزنامە کیهان نثری شیوا داشت، نوشتە شدە بود. شهید مهرگان این گونە مقدمە را آغاز می شود: “اینک تاریخ حزب تودە ایران است کە سخن می گوید، نە با زبان مورخان و تذکرە نویسان، بلکە با زبان بی شبهە عمل و اندیشە خود، در این چهرە هیچ مشاطەگری دست نبردە است، بە قول گزنفون ‘بگذار تاریخ خود لب بگشاید’ (مهرگان: ۵). جوهر سخن من بطور موجز در بارە رابطە فلسفەای تاریخ و امر تاریخ نگاری این است کە تاریخ هیچگاە خود سخن نمی گوید و آنچە تاریخ نگاری خواندە می شود تنها با زبان مورخان و تذکرە نویسان تولید و بازتولید می شود. فراتر از این امروز از گوشە نگاە تئوریک، البتە نە علیە گزنفون، خود این سخن خود بدترین مشاطەگری بود کە بە قیمت گرانی هم برای سازمان فداییان و هم مردم ایران و حتی کل منطقە ما تمام شد.

بە عبارتی دیگر تاریخ نگاری هم گفتمانی است در بارە جهان واقعی و مثل همە گفتمان های دیگر جهان واقعی را بوجود نمی آورد بلکە آن را طرح، تدوین و تفسیر می کند. تنها فرق گفتمان تاریخی با گفتمان های دیگر، مثلآ فلسفە و یا جامعەشناسی، تنها در دو نکتە نهفتە است: اول، جهان واقعی و عرصە تحقیقی گفتمان تاریخ نگاری امر گذشتە است، و دوم، امر گذشتە کە بە مثابە حوادث و رخدادها اجتماعی روی داده اند و اما تاریخ نگاری در واقع تفسیر و تعبیر این حوادث است، یعنی تاریخ (گذشتە) و تاریخ (تاریخ نگاری) دو چیز کاملآ متفاوت هستند. تاریخ بە مثابە ‘گذشتە’ تمام شدە است و طرح، تدوین و تفسیر این ‘گذشتە’ تمام شدە تنها در شکل و شمایل کتاب، مقالە، اسناد، و غیرە، کە آنها هم توسط مورخان تولید شدە، موجودیت پیدا می کنند. تاریخ نگاری بە مثابە دیسیپلین آکادمیک از روی نشانە های گذشتە سعی در بازتولید گفتمانی حوادث گذشتە دارد، اما هیچ مورخ حرفەای هم قادر نیست کوتاە ترین رویداد را در حجیم ترین مجلدات آنگونە کە روی دادەاند دوبارە بازتولید کند. ابزار کار مورخ نشانەه و فاکت های گذشتە: اسناد، اشیاء، روزنامە و مجلات، خاطرات و زاکرەهای انسانها، و غیرە، است. هیچ سندی خود سخن نمی گوید بلکە: “فاکت تنها می تواند بە لحاظ زبانی وجود داشتە باشد، چونان ترمی در گفتمانی خاص” (رولان بارت: ٣). سخن کوتاە، اگر بپرسیم تاریخ نگاری بە مثابە گفتمان چیست در جوابی موجز می توان گفت: “تاریخنگاری عبارت از سە جز؛ ئیپیستیمولوژی، متدولوژی و ایدیولوژی است. ئیپستیمولوژی روشن می کند کە فاصلە میان تاریخ بە مثابە تاریخ نگاری و تاریخ بە مثابە گذشتە هیچ وقت پر شدنی نیست، چرا کە سرشت این فاصلە میان این دو هستی شناسانە است [...] مورخین متدهای دقیقی روش شناسی را کشف کردەاند و تلاش می کنند آنها را یونیورسال جلوە دهند بە گونەای کە هر کس آنها را بکار گیرد بە قلب مهارت ها، مفاهیم و شیوەهای کاری دست می یابد کە گویا تاثیر این تفاوت و خلآ میان تاریخ (گذشتە) و تاریخ نگاری را کم کردە و در نتیجە بە یرای این روس ها می توان از گذشتە تفسیر عینی بدست داد [...] اما این متدها بسیار گستردە و وسیع هستند؛ و بە اصطلاح بنیان این مفاهیم ساختار یک جانبەی معاصر دارند”، در نتیجە باید توجە کرد کە: “گفتمان تاریخی، گفتمانی مشاجرە برانگیز است و عرصەی کاری آن کارزاری جنگی است کە در آن طبقات اجتماعی و گروهای بە شکل اتوگرافیک تعبیری را از گذشتە بدست می دهند کە موجب رضایت خاطر خودشان است. هیچ تاریخ قطعی خارج از این فشارها و کشمکش ها وجود ندارد، هر اجماع (موقت) تنها زمانی ممکن است کە روایت های کە دست بالا دارند توانستە باشند روایت های دیگر را یا با زور مستقیم و یا با همراهی پوشیدە بە سکوت وادارند. در نهایت، تاریخ تئوریک است، تئوری خصلت ایدیولوژیکی دارد، و ایدیولوژی در بر گیرندە منافع است”( جنکن: ١٩-۶).

محور دوم، عبارت است از مشکلات و چالش های تاریخ نگاری حوادث معاصر. این مشکلات را می توان در دو گروە دستە بندی کرد. اول، هر مورخ شاهد بخشی از حوادث معاصر است، بطور مستقیم یا غیر مستقیم، بە این اعتبار اطلاع او از این رویداد ها تا حدی است کە اغشتە بە پیشداوری و قضاوت ایدئولوژیکی است. اما از طرف دیگر. عرصەهای از تاریخ معاصر برای مورخ هنوز روشن نیست و تنها بعدها همراە با آشکار شدن اسناد مربوط بە این حوادث قادر خواهد بود در بارە آنها اظهار نظر بکند. برای مثال در سی و هفت سال گذشتە صدها کتاب و تز دکترا در مورد انقلاب ایران نوشتە شدە است. اما اکنون کە بە همت گزارش خبرنگار بی بی سی فارسی، آقای کامبیز فتاحی، می دانیم در فاصلە میان ماە نوامبر ١٩٧٨ تا فوریە ١٩٧٩ نوعی توافق میان امریکائی ها و ائتلاف نیروهای تحت رهبری آیت اللە خمینی و نهضت آزادی در جریان بودە کە در نهایت زمینە انتقال قدرت از شاە بە خمینی در آن توافق و اجرا شدە است، بیگمان می بایست تامل جدی در مورد این اسناد داشت اما اگر بر اساس این سناد همچنین تفسیری از روند انقلاب سال ١٣۵٧ درست باشد، همە آن کتاب ها و تزهای کە در این سی و چند سال گذشتە در ومور انقلاب ایران نوشتە شدەاند نیازمند بازبینی هستند.

در این مورد مورخان صاحب نامی چون هابسباوم و لویس این امر مهم را بررسی کردەاند. برای مثال اریک هابسباوم، مورخ انگلیسی در کتاب ‘عصر نهایت ها: تاریخ جهان ١٩٩١-١٩١۴’ می نویسد “تاریخ قرن بیستم را نمی توان مانند تاریخ هیچ عصر دیگری نوشت. تاریخ دورەهای دیگر را می توان (و باید) با اتکا بە منابع دست دوم یا دست سوم آن دورە یا آثار مورخان بعدی نوشت”. بدین گونە هابسباوم کە بە دلیل تآلیفات تاریخی قابل توجە قبلی خود لقب مورخ قرن نوزدهم را ربودە بود، ضمن اشارە بە دشواری نوشتن در بارە قرن بیستم اذعان دارد کە نوشتن در بارە ‘روزگار خود’ با دشواریهای بسیاری همراە است: “زندگی ام با بخش اعظم دورانی مصادف بود کە موضوع کتاب حاضر است. از نوجوانی تا کنون همیشە بە موضوعات سیاسی روز توجە می کردم؛ منظورم این است کە نظرات و پیش داوری های مربوط بە این موضوعات را بیشتر در مقام یک معاصر اندوختەام تا در مقام یک محقق. این یکی از دلایلی است ک در مقام حرفەای یعنی یک مورخ، در بیشتر دوران کاری ام از پرداختن بە این عصر از سال ١٩١۴ بە بعد خوداری می کردم، هر چند بە مناسبت های مختلف مطالبی در بارەای آن نوشتەام” (هابسباوم: ۵).

بعلاوە اریک هابسباوم اذعان دارد: “مطلقآ هیچ کس نمی تواند مانند مورخ دوران باستان و یا مورخ امپراتوری بیزانس کە می داند چە مطالبی در بارەی این دوران های طولانی نوشتە شدە، از تاریخ نگاری قرن حاضر حتی بە یک زبان اصلی اطلاع داشتە باشد. با این همە، شناخت من، حتی با ملاک های دانشوری تاریخ در عرصەی تاریخ معاصر، اتفاقی و جستە و گریختە است. تمام کاری کە توانستەام بکنم، بررسی اجمالی مسائل بە ویژە… با این همە قانع نشدەام کە نظرات این کتاب با تحقیقات تخصصی قابل دفاع است” (همانجا: ٨-٧)، در نتیجە هر تلاشی در راستای نگارش تاریخ جنبش فداییان، چونان تاریخ روزگار خود، نمی تواند بدون کاستی باشد. امید است کە آقای صالحی در جلد دوم این کتاب بتواند با بکارگیری متدها و روش های پذیرفتە شدە آکادمیک این مشکلات این عرصە را تا انجا کە ممکن است کم کند.

منابع

آرنت، هانا (١)، ‘کارل یاسپرس: بزرگداشت’ در انسان در اعصار تاریکی.

اشرف، حمید (٢٠١۶) حماسە سیاهکل، نشر باران.

مهرگان، حیدر (١٣۶٠) اسناد و دیدهاەها: حزب تودە ایران، از آغاز پیدایی تا انقلاب ١٣۵٧، انتشارات حزب تودە ایران.

صالحی، انوش (١٣٩۴) اسم شب، شیاهکل: جنبش چریک های فدایی خلق از آغاز تا اسفند ١٣۴٩، نشر باران.

Arendt, Hannah (2) (2013) The Last interview and Other Conversations, Melville House PublishingBarthes, Roland (1987) in D. Attridge et al. (eds), Post-Structuralism and the Question of History, Cambridge University Press

Hobsbawm, Eric (1994) Age of Extremes: The Short Twentieth Century, 1914-1991, penguin Books

Jenkins, Keith (1991) Re-Thinking History, Routledge

Lewis, Bernard (2003) The Emergence of Modern Turkey, 3rd Edition, Oxford University Press

____________________________________

[1] گووە فسلطین در سال های پایانی دهە چهل شمسی شکل می گیرد و اعضای دستگیر شدە بە جرم سازماندهی مراسم بزرگداشت تختی عبارت بودند از؛ شکراللە پاک نژاد، ناصر کاخساز، حسین ریاحی، ناصر رحیم خانی و مسعود بطحایی بودند.

[۲] منبع اصلی این جمع بندنی گفتگو با مهدی سامع است،

[۳] توجە گروە پویان-احمدزادە-مفتاحی بە کار نظری مورد توجە نویسندە قرار گرفتە است: “گروە هیرمن پور یکی از آثار مارکس بە نام ‘برنامە گوتا’ و بخشی از کتاب ‘آنتی دورینگ’ نوشتە انگلس را… و مسعود احمدزادە … کتاب ‘انقلاب در انقلاب’ رژی دبرە و ‘خاطرات چەگوارا’ را ترجمە کردە بودند. مقالە ‘زن در اسلام’ نوشتە غلامرضا گلوی، نقد نمایشنامە ‘چهار صندوق’ بهرام بیضایی، ‘آزربایجان و مسالە ملی’ نوشتە علیرضا نابدل، و هم چنین ‘در بارە جنبش رازلیق’ و ‘با کدام کارگر کجا و چگونە باید آشنا شد’، بخشی از کارهای گروە بود (صالحی: ٩٧-١٩٣).

[۴] برای مثال بە قطعە انتخاب شذە از متن کتاب کە در پشت جلد آن گنجانیدە شدە است توجە کنید: “در مدت زمان کوتاهی خبرهای حوادث در استان گیلان بازتاب می یابد. حضور پر تعداد نظامیان در منطقە و پرواز هلیکوپترها بر فراز جنگل ها بە موج شایعات دام می زنند. نیروهای سیاسی قدیمی هیجان زدە اخباری را کە مرز واقعیت و شایعە آن ها مشخص نبود برای هم واگویە می کنند. همە جا صحبت از صدها چریک مسلحی است کە در منطقە رخنە کردەاند. حتی کسانی ادعا می کنند این عدە کثیر را دئدەاند. در جادەهای شمال پست های نظامی مرتبآ مردم را بازرسی و کنترل می کنند” (٢٩۴).

[۵] البتە این درک نیولیبرالی از سیاست و عقلانی بودن استراتژی سیاسی کە از اکنون بطور روزافزونی حول آن تبلیغ می شود در عمل هیچگاە بە آن شکل کە وانمود می شود اجرا نمی شود. می توان بە واکنش های اخیر در بریتانیا حول انتشار آخرین گزارش جنگ و حملە بە عراق اشارە کرد. انتشار این گزارش باعث شدە کە عدەای از شهروندان بریتانیا خواهان محاکمە تونی بلر، نخست وزیر سابق بریتانیا بشوند. تونی بلر خود می پذیرد کە انچە اکنون در عمل در عراق روی دادە است خارج از تصورات او در مورد حملە بە عراق بود. اگر واقعآ آنها می توانستند پیش بینی کنند کە نتیجە این کار وضعیت کنونی عراق و منطقە خواهد بود، بیگمان آنها راە دیگری در پیش می گرفتند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>