- The Union Of People's Fedaian Of Iran - http://www.etehadefedaian.org -

سفر به کوبانی؛ ایستادن بر ویرانه‌ها

Posted By admin On بهمن ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۹:۰۱ ق.ظ In بین المللی | No Comments

[1]نفیسه کوهنورد بی‌بی‌سی

در مسیرمان به سوی مرز٬ کوبانی را از این سو در خاک ترکیه می دیدم. تصویر مقابلم از شهر با آنچه در روزهای شروع حملات داعش دیده بودم زمین تا آسمان فرق می کرد. گویی از آن شهر زیبا با ساختمانهای سفید که با نور خورشید در دامنه تپه می درخشید اثری نمانده بود.

اما این تصویر تفاوتهای مهتری هم داشت. از دود انفجارهایی که ماهها همچون ابری بر فراز نقاط مختلف شهر دیده می شد خبری نبود. کوبانی دیگر آزاد شده بود. وقتی مأموران پلیس ترکیه درب آهنین مرز “مرشد پنار” را که برایمان باز کردند تنها چند قدم با کوبانی فاصله داشتیم. شهری که ماهها چشم دنیا به آن دوخت شده بود. پنج دقیقه پیاده روی ما را به درب مرزی کوبانی رساند. درب آهنی دیگر با دریچه ای کوچک که می شد شهر را از آن دید.

در باز شد. آنجا بود که معنی حرف دوست عکاس ترکیه ای ام را که قبل از ما به کوبانی رفته بود درک کردم: “نفیسه! هیچ یک از این عکسها که می بینی نمی تواند گویای همه واقعیتی باشد که به چشم خواهی دید”. در ورودی شهر ردیفی از اتوموبیلهای سوخته صف کشیده بود. معلوم بود که بعضی از آنها در اثر شدت انفجارها روی هم سوار شده اند.

پرور که خود خبرنگار اهل کوبانی است و به دیدارمان آمده از حمله های انتحاری متعددی می گوید که داعش به درب مرزی میان کوبانی و سروچ در ترکیه داشته است. دو ماه پیش این منطقه برای چند ساعتی دست داعش افتاده بود و صدای انفجارها آنقدر مهیب بود که ما به راحتی از محل پخش زنده مان در هفت کیلومتری مرز آن را می شنیدیم و شاهد کاروانی از خودروهای زرهی ترکیه و آمبولانسها بودیم که آن روز به سرعت به سوی درب مرشد پنار می رفتند.

حالا اما چند عضو یگانهای مدافع خلق با لبی خندان همین جا دور آتش نشسته اند و به ما خوش آمد می گویند. هر چند خطر هنوز کامل از اینجا رخت بر نبسته. همه جا می توان خمپاره های عمل نکرده و تله های انفجاری را دید و البته صدای بمبارانها و گلوله ها که روستاهای اطراف به گوش می رسد و حاکی از آن است که داعش هنوز در نزدیکی است.

راهی مرکز شهر می شویم. طی کردن مسیری که در شرایط معمولی با اتومبیل حدود ده دقیقه طول می کشید٬‌ حالا نیم ساعت زمان می برد. اکثر کوچه ها و خیابانها یا با آوار ناشی از بمباران و انفجارها بسته شده و یا سر هر کدام را با اتومبیلهایی که به پهلو خوابیده اند بن بست کرده اند که به عنوان سنگر استفاده می شده. نشانه ای دیگر از جنگ رو در رو و گاه تن به تن.

در عرض کوچه ها بر روی طناب پتو یا روتختی و پرده هایی آویزان شده که زمانی زینت همین خانه ها بودند اما در دوران نبرد نقش مهمتری بازی می کردند: این پرده ها و پارچه ها تنها حایل برای گریختن از خطر تک تیراندازان داعش بوده است.

به میدانی می رسیم که حالا نامش میدان آزادی شده. این میدان به تنهایی گواه سنگینی نبرد علیه گروه دولت اسلامی است. دور تا دور میدان که زمانی ساختمانهای چند طبقه بتنی بود، حالا تنها ویرانه است. همه بناها با بمباران های هوایی با خاک یکسان شده و در چند قدمی میدان گودالی عمیق دهان باز کرده که جای انفجار بمبهای نیروهای ائتلاف است. هواپیماهای ائتلاف بیش از ششصد بار کوبانی و اطرافش را بمباران کرده اند. رقمی که در جنگهای سالهای اخیر و در نبرد علیه داعش بی سابقه است.

از همه جای میدان بوی تعفن می آید. نیروهای داعش بیشتر در این بخش و شرق شهر متمرکز بودند و حالا از آنها جسدهایی به جا مانده که رو به پوسیدن گذاشته اند. یکی از چریکهای مدافع خلق دو جسد را که کنار هم سر کوچه منتهی به میدان افتاده و کم کم به اسکلت تبدیل شده اند به من نشان می دهد و می گوید که اکنون یکی از دردسرهایشان همین جسدهاست که ممکن است باعث شیوع بیماری شوند و گویی از سازمان ملل خواسته اند برای اینها فکر کنند چون کردها نمی خواهند داعشی ها را در شهر خود دفن کنند.

با هم به ساختمانی که زمانی مرکز فرهنگی کوبانی بوده می رویم. ساختمانی پنج طبقه با روکار سفید و سالن آمفی تاتر و کتابخانه ای بزرگ. داعش مدتها از اینجا به عنوان قرارگاه اصلی استفاده می کرده و دیوارها پر است از شعارهایی که آنها در مدح خلافت خودخوانده اسلامیشان نوشته اند. در یکی از دیوارها هم ظاهرا یکی از تک تیراندازان نام خود را نوشته. ابوتراب تک تیرانداز. اما حالا کردها روی همه آنها را با اسپری سیاه ضربدر کشیده اند و زیرش نوشته اند: کوبانی متعلق به مردم کوبانی است و گورستان داعش.

کمی جلوتر در خیابانی که ما را به سمت غرب شهر می برد با گروهی از اعضای یگانهای مدافع خلق دیدار می کنیم. شورش که خستگی همراه با رضایت در چهره اش موج می زند با هیجان پرچم داعش را نشانمان می دهد و از سختی های نبرد و حملات مکرر داعش می گوید. طرف دیگر خیابان خودروی دست ساز زرهی داعشی ها مانده که گویی می خواسته حمله انتحاری انجام دهد، اما کردها به سویش تیراندازی کرده اند و عامل حمله انتحاری را کشته اند.

این پیروزی ها برای نیروهای کرد هم کم هزینه نبوده. صدها تن از نیروهای کرد و نیروهای داوطلب مردمی جان خود را از در این نبرد از دست داده اند. راهنمای ما مزاری را نشانمان می دهد که زمانی زمین خالی بوده که بچه ها در آن بازی می کردند اما حالا آرامگاه کشته شدگان جنگ کوبانی شده است.

تنها بخش شهر که کمتر آسیب دیده حاشیه غربی آن است. اعضای داعش نتوانستند خود را به آنجا برسانند هرچند برخی از خانه های این منطقه هم توپ باران شده. با آنکه بیشتر ساکنان شهر آن را ترک کردند و به سوی ترکیه گریختند٬ در این بخش از شهر اندک خانواده هایی هستند که هرگز حاضر به رفتن نشدند. خانواده رحیمه یکی از آنهاست که به دیدارشان رفتم. رحیمه هفتاد و دو ساله با دوازده فرزند و نوه اش ماندند و با جنگ زندگی کردند. رحیمه می گوید که بعضی وقتها ترسیده، نه برای خودش که برای فرزندانش اما خدا را شکر می کند که همین جا مانده و شاهد آزادی شهر بوده است. از او می پرسم مایحتاجتان را چطور فراهم می کردید: “با آردی که در انبارها و نانوایی ها مانده بود در خانه نان تهیه می کردیم. برای نیروهای کرد هم نان می پختیم. گاهی هم بستگانمان از سمت ترکیه برایمان آذوقه می آوردند. برق را هم خدا را شکر با ژنراتور تهیه می کنیم”.

وقتی ما به خانه رحیمه رفتیم خودشان در تاریکی نشسته بودند و تنها برای فیلم برداری ژنراتور را روشن کردند چرا که تهیه سوخت برای آنها کار آسانی نیست.

لیلای دوازده ساله هم می گوید که در این چند ماه به صدای گلوله و خمپاره عادت کرده. او از لحظه هایی تعریف می کند که فکر می کردند دیگر شهر سقوط خواهد کرد و اینطور ادامه می دهد: “خوشحالم که حالا می توانیم به فکر مدرسه باشیم. این پیروزی هدیه سال نوی رزمنده ها برای ما بود”.

کردهای سوریه در این نبرد تنها نبودند. هارون کوبانی، از فرماندهان ارشد یگانهای مدافع خلق می گوید که کمکهای بین المللی و حتی کمک اقلیم کردستان عراق دیرتر از وقتی که باید به دادشان رسید. او می گوید داعشی که آنها دیدند بیشتر از نیروهای نظامی خیلی از کشورها نیرو و تجهیزات نظامی سنگین و پیشرفته دارد و تاکید می کند که ایستادن در برابر آنها با سلاحهای کوچک تقریبا نا ممکن است و اگر هم ممکن باشد هزینه اش مانند آنچه در کوبانی رخ داد، گزاف خواهد بود.

فرمانده هارون از استراتژی “سنجیده و دقیق” داعش یاد می کند و ادامه می دهد: “آنها می دانستند چکار می کنند. سی و هفت بار با خودروهای انتحاری به ما در داخل کوبانی حمله کردند. تونل کندند تا به زیر قرارگاههای ما برسند. خیلی از آنها خود را در شهر بی محابا منفجر کردند و البته از ابزار تبلیغاتی بالایی برخوردارند و خوب می دانند از اینترنت چطور برای تضعیف روحیه طرف مقابل استفاده کنند”.

او از اینکه بخشی از سلاحهایی که باید به دست ارتش آزاد می رسید حالا در اختیار داعش است انتقاد می کرد و معتقد بود که کسی در ابتدا این گروه را جدی نگرفت و آنها تبدیل به اژدها شدند.

وقتی از او درباره کمک اقلیم کردستان می پرسم، می گوید در این جنگ همه کمک کردند. البته کمی دیر. اما سردار که آنطرف تر ایستاده و مصاحبه ما را نگاه می کند این قضیه را پیچیده تر می خواند و بر این باور است که بازیهای سیاسی و رقابتها تا مدتها مانع از آمدن پیشمرگان شد. از او سوال می کنم آیا پیشمرگان با خود برای شما سلاح و کمک آوردند. جواب می دهد: “بله اما بیشتر خودشان استفاده کردند و الان هم ترکیه برای آنها غذا و مایحتاج روزانه شان را می فرستد”.

زمان چند ساعتی مان برای ماندن در کوبانی به سرعت در حال گذر است و در انتهای این دیدار به سوی شرق و تپه مشته نور می رویم. تپه ای که بارها بین کردها و داعش دست به دست شد. چهار ماه پیش از مرز شاهد برافراشته شدن پرچم داعش بر فراز این تپه و پیچیدن خبر احتمال سقوط کوبانی بودم. این تپه هنوز هم از سه طرف در محاصره است و تنها حدود هشت کیلومتر با خط مقدم نیروهای کرد فاصله دارد. در آنجا به چریکهای جوانی برخوردیم که تازه از جبهه ای در نزدیکی روستای پایین تپه برگشته بودند تا چند ساعتی استراحت کنند. کژال، دختر جوانی که دور آتش با همرزمانش نشسته و تفنگش را نوازش می کند می گوید: “شهر آزاد شده. این پیروزی بزرگی است. اما پیروزی اصلی وقتی است که همه روستاها هم آزاد شوند. ما اجازه نمی دهیم داعشی ها در خاک ما زنده بمانند”.

همینطور که مشغول صحبت با رزمنده های جوان بودم راهنمایمان کسی را برای معرفی آورد: “بیا همشهری و هموطن آوردم برایت”.

با آزاد آشنا می شویم که کرد اهل سردشت است و سه ماه پیش از ایران برای نبرد به اینجا آمده. او با هیجان از کیسه ای که به همراه دارد مدارک و چند قرص و تکه های تریاک را در می آورد و نشانم می دهد: “اینها مال داعشی هاست. خودم از جسدهاشون جمع کردم. ببین حتی ماسک شیمیایی هم داشتند. این هم قرآن به زبان چچنی. از چچن برای جنگ با ما آمده، انگار ما کافریم”.

او از همرزم های غیر کردش یاد می کند که از هر جایی بودند. فارس و ترک و عرب و کرد. یکیشان گویا اهل مشهد بوده: “خیلی جسور بود. فرمانده ما می گفت نباید بگذاریم مویی از سرش کم شود. اما هر بار که خواب بود و ما می خواستیم جایی برویم سریع بیدار می شد و می گفت من هم می آیم. من برای جنگ با داعش آمدم. ما باید همینجا جلوی آنها را بگیریم وگرنه فردا پس فردا به ایران هم میرسند”.

آزاد گفت که همرزم مشهدی اش “شهید” شد و نتوانست آزادی شهر را ببیند.

غروب که می رسد باید برگردیم. مسئولان مرزی هر دو طرف به ترکیه و کوبانی تاکید می کردند که باید تا شب نشده به سوروچ برگردیم چرا که هنوز همه جا خطر در کمین می تواند باشد. بخصوص برای داعش که ید طولایی در ربودن خبرنگاران دارد.

سفر به پایان می رسد اما تصویر این شهر چیزی نیست که به این آسانی ها از ذهن پاک شود.

بعدها که کتاب تاریخ جنگ با داعش نوشته شود، کوبانی از سرفصلهای خواندنی آن خواهد بود و کوچه پس کوچه های این شهر گواه جنگی که دنیا دست به دست هم داد تا به پیروزی ختم شود


Article printed from The Union Of People's Fedaian Of Iran: http://www.etehadefedaian.org

URL to article: http://www.etehadefedaian.org/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7

URLs in this post:

[1] Image: http://www.etehadefedaian.org/wp-content/uploads/2015/02/150202172031_kobani_624x351_bbc.jpg

Copyright © 2011 Etehade Fedaian. All rights reserved.