- The Union Of People's Fedaian Of Iran - http://www.etehadefedaian.org -

سایه های شب / کامران درودگر

Posted By admin On شهریور ۳۱, ۱۳۹۳ @ ۸:۵۱ ق.ظ In دیدگاه ها | No Comments

هیچگاه نمی توان از یاد برد خاتمی در روز دانشجوی سال ۸۳ توی سالن چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران چطور خطاب به دانشجویان در حالیکه از او توضیح می خواستند فریاد زد: “این خلاف فضای دمکراتیکه! این چه وضعیه؟! کاری نکنید بگم بیرونتون کنن! آدم باشید!”.

اصلاح طلبان با ایده ی “چانه زنی از بالا و فشار از پایین” می خواستند با تصاحب قدرت از جامعه ی مدنی حمایت کنند، به جنبشهای اجتماعی میدان دهند، آزادی بیان به ارمغان بیاورند،… حاصل اما چیز دیگری بود که ندیدیم، نشنیدیم، بلکه با پوست و گوشت لمس کردیم! که چطور دانشجوی ستاره دار در دوره ی اصلاحات بوجود آمد! چطور جمع زیادی از دانشجویان چپ و فعال قومی به سرعت ستاره دار و اخراج شدند! چطور در آن دوران که اوج قدرت دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه ها بود، چپ ها را از هرگونه بحث و جمع و انتشار مجله منع کردند، حتی دفترهای انجمن اسلامی را پالودند تا هرگونه میکروب و ویروس انقلابی و چپ و قومی نیست و نابود گردد! چطور سانسور نرم و گزینشی در مطبوعات و نشر کتاب  اتفاق افتاد! چطور برخی کتابها و اصطلاحات فلسفی-سیاسیِ خاص که مروج و همسو با اندیشه های اصلاحی بود اجازه ورود و انتشار و تدریس پیدا کرد در حالیکه بسیاری دیگر ممنوع اعلام شد! دیدیم که این همه هیاهو با به دست گیری مجلس ششم هم کاری از پیش نبرد و هر سوال و اعتراضی به وضع موجود را با “۹ بحران در هفته” و سنگ اندازی و تخریب و فشار رقیب پاسخ می دادند. و ظرف شش ماه دولت نهم کل پروژه های اصلاح طلبان را پودر کرد بی آنکه کسی از ایشان بتواند دفاعی از آنچه کرده بود بکند! آنها آرام آرام شروع کردند به انکار آنچه که به عنوان رسالت و تعهد برای خود تعریف کرده بودند؛ بخشی از مصاحبه ی عباس عبدی [1] با بی.بی.سی: “اگر بخواهیم بگوییم اصلاح طلبان یا هرکس دیگر موظف بوده اند از جنبش اصلاحات حمایت کنند، چنین وضعیتی اصلاً وجود ندارد. دانشجویان گروهی هستند که رفتار و اعمال خاص خود را دارند.”

اصلاح طلبان با ایده ی حفظ وضع موجود به سیاه نمایی از انقلاب پرداخته و می پردازند، تمام همّ و غم خود را صرف این می کنند تا نشان دهد که انقلاب امریست پر هزینه و خشونت زا که جز مرگ و میر و فساد و تباهی چیز دیگری به بار نمی آورد. آنها از تغییر هراس دارند و همین هراس است که هرگونه جابجایی در هرم قدرت و هرگونه تغییر در ساخت را مساوی با آنارشیسم و انقلاب می گیرند و آنرا محکوم به فنا می دانند. قسمتی از مصاحبه ی حجاریان  با فصلنامه اعتماد «پرس و جو» که دی ۹۱ منتشر شده:

انقلاب طفره است. طفره به معنای فلسفی کلمه. شما وقتی می خواهید از نقطه A به نقطه B بروید نمی توانید ناگهان از A به B بپرید. باید از A1 و A2 و … عبور کنید تا سرانجام به B برسید. باید این مسیر را طی کنید وگرنه بعداً به مشکل برمی خورید. جنین دو روزه را نمی توان به دنیا آورد. جنین باید ۹ ماه در رحم تکامل یابد. ما نمی توانیم قواعد خلقت را نادیده بگیریم و در پی میان بر زدن در تاریخ باشیم. یعنی انقلاب کنیم و بگوییم  اشکالی ندارد که در جریان این انقلاب یک عده بمیرند و یک عده زندانی شوند و یک عده درب و داغان شوند و عده یی هم اموالشان مصادره شود و بعداً سر فرصت به درستی و نادرستی این اقدامات رسیدگی کرده و همه مسایل را حل می کنیم… اصلاحات می تواند کند یا تند باشد. اصلاحات کند یعنی اینکه جنین دو سال در رحم باشد. اصلاحات تند یعنی بچه شش ماهه به دنیا بیاید. ولی اصلاحات تند ماهیتاً با انقلاب فرق دارد… انقلاب پدیده یی مدرن است؛ متعلق به دنیای قدیم نیست. اما اصلاحات در دنیای قدیم هم بوده. اصلاحات تند هم در دنیای قدیم بوده. انقلاب ذاتاً در پی تحول یکباره قدرت با روشهای خشونت آمیز است. اما اصلاحات سریع السیر این طور نیست. اصلاحات سریع السیر اولاً خشونت آمیز نیست، ثانیاً موجب تحول یک باره قدرت نمی شود… انقلاب سفید اصلاحات از بالا بود و در ساخت اقتصادی و اجتماعی رفرم کرد. بزرگ مالکی را از بین برد و کم و بیش خرده مالکی را جانشین آن کردو در بخش هایی موفق بود… اگر برنامه موسوم به انقلاب سفید را واقعاً انقلاب بدانیم، انقلاب اقتصادی اجتماعی بود. اما آن برنامه در واقع رفرم بود… ماندلا با اسلحه اش خشونت آفرینی نکرد. پس ماندلا اصلاح طلب بود ولی اصلاح طلب تندرو. فرق رفتار ماندلا با رفتار انقلابیون در درجه خشونت نبود. انقلاب از ابتدا به دنبال کسب و قبضه قدرت است تا بعداً اصلاحات را پیش ببرد اما اصلاحات ازهمان نقطه آغاز واقعاً قصد اصلاح جامعه و دولت را دارد. گرچه ممکن است به آن خشونت تحمیل شود…”

اینک با نزدیک شدن به انتخابات مجلس، اصلاح طلبان که نه از امروز و دیروز بلکه بشکلی ازلی و زیرپوستی شروع به انتشار ایده ی شرکت در انتخابات کرده اند چه در سر دارند؟ آنها که در ابتدا حامیان جنبش سبز و رهبرانش بودند و قبل و بعد از دستگیری ایشان راهکارهای خروج از بحران پیشنهاد می دادند و اینجا و آنجا مصاحبه و سخنرانی می کردند، آنها که تمام دوستانشان در بندند، احزاب و تشکیلاتشان غیرقانونی اعلام شده، «فتنه گر» و «ضدانقلاب» و «خرابکار» و «دوستان آمریکا و اسرائیل» نامیده شدند، چطور هنوز خود را قائل به قانونی و ارزشی میدانند که ایشان را رسماً طرد کرد و دشمن نامید؟ چطور هنوز باور به بودن در ساختار نظامی هستند که حتی از ایشان دعوت به حضور نمی کند؟ جواب اینجاست که ایشان حافظان ساختار حاکمیتی هستند که ممکن است در مقطعی حتی آنها را تکه تکه کند، این بخشی از تعهدنامه ایست که اصلاحات با حاکمیت امضا کرده، می توان خواستار رفراندوم شد، می توان آزادی زندانیان سیاسی را طلب کرد، می توان حصر موسوی و کروبی را به شدت محکوم کرد، می شود همه ی اینها را شروطی برای شرکت در انتخابات تلقی کرد اما رفت و در آبسرد دماوند رای داد! و بعد با جملاتی از قبیل “لابی های پشت پرده برای آزادی زندانیان سیاسی” و “خارج کردن رهبران از حصر” و “گرفتن قول انتخابات آزاد” و “نفهمیده شدن کارِ سیّد” کار را توجیه کرد.

لغزشهای اصلاح طلبان به این امور ختم نمی شود، اگر آنها بر سر مسائلی همچون انتخابات و رهبری با هم اختلاف داشته باشند، قطعاً بر سر مسئله ی به دست گیری قدرت و حذف هرگونه نیروهای غیراسلامی علی الخصوص چپ و مارکسیست هیچگونه اختلافی ندارند. نیم نگاهی به مواضع و پستهای آنها در دهه ۶۰ و ۷۰ به راحتی به یادمان می آورد که در مقابل نیروهای معترض و اپوزیسیون چطور قد علم کردند! بحث بر سر درجه عنادورزی با اندیشه مخالف است که در شعار “زنده باد مخالف من” تجلی پیدا کرده بود! بحث بر سر مواضع پراگماتیستی برخی کسان است که حتی یاران و هماندیشان و همسنگرهای خود را در معامله ای دو سر ضرر می فروشند! اینجا نه مکان و نه زمان، هیچکدام مطرح نیستند و محلی از اعراب ندارند: خواه زندان، خواه خارج از زندان، خواه خارج از ایران! چه، خوب می دانیم در زندانهای شاه در دهه ۵۰ چطور شکافی بین زندانیان بود، در دهه ۶۰ چطور شکافهای و تبعیضاتی. بخوبی می توانیم تصویر کنیم امروز چه در زندانها میان زندانیان می گذرد: زندانی سیاسی، با هر ایدئولوژی و طرز فکری به عنوان مخالف و عنادورز با حاکمیت به زندان افتاده. او را به جرم اندیشه اش زندانی کرده اند، به جرم نگاه سیاسی اش؛ پس زندانی سیاسی، زندانی سیاسی است: فارغ از چپ و راست بودنش! اما چطور برخی زندانی سیاسی تر می شوند؟! … پیچیدگی روابط اصلاح طلبان و حاکمیت در شکلی از سیاست معطوف به قدرت ایشان نهفته است که در عین به دست گیری قدرت باز آنرا دو دستی به رقیب (که دیگر باید اسم رفیق را بر آن بگذاریم) تقدیم میکنند! رقیب همان نیروهای واقعی اپوزیسیون و مخالف حاکمیت اند!

اینجا سوسیال دمکراتها، لیبرالیست ها، دمکراتها، چپ نمایان و … خواهند گفت که “با افشاسازی و شور انقلابی، تمام هزینه های داده شده را حرام خواهید کرد”، اینک لحظه ی مهم همگرایی و مشارکت است”، “کسی که در این شرایط سخنی از اختلاف و چندگانگی بزند خائن است و در جبهه دشمن!” سوسیال دمکراتها و لیبرالیستها دیگر مواضعشان بر ما و دیگران مشخص شده است: چون پرده برافتاد نه تو مانی و من! و این پرده خیلی وقت است که برافتاده! از آن زمان که موسوی و کروبی به حصر شدند و شما سکوت کردید، از آن زمان که هر مخالفی را که از جنبش و شورای هماهنگی توضیح می خواست متهم به خیانت به جنبش کردید، از آن زمان که زندان برایتان هویت ساز شد، زندان شد مجوز تمام زیرآبی رفتنها و لابی کردن ها و سکوت کردنها و فرار کردنها، از آن زمان که در واکنش به اتهاماتی که گریبان شورای هماهنگی راه سبز را گرفته بود خود را به نفهمی و سکوت زدید، از آن زمان که اخبار را سانسور شده به خورد دیگران دادید، از آن زمان که تحلیل هایتان براساس منافعتان بلند و کوتاه می شد، از آن زمان که از علنی کردن اختلافات داخل زندان هراسیدید چرا که دامن خود را در بیرون از زندان آلوده دیدید، از آن زمان که نعش جنبش سبز را همچنان زنده و خروشنده می دانید تا باز برای معامله ای دیگر طرفی ببندید بی آنکه اهمیت دهید این جنازه حداقل برای بسیاری یادآور مقاومت و ایستادگی و شهامت بوده!

از متن “دو تاکتیک سوسیال دمکراسی” نوشته ی لنین:

«سوسیال دموکرات ها، ضمن اینکه به همبستگی دستجات گوناگون مخالف حکومت مطلقه با کارگران اشاره می نمایند، همواره کارگران را متمایز خواهند نمود. همواره جنبه ی موقتی و مشروط این همبستگی را توضیح خواهند داد، همواره مجزا بودن طبقاتی پرولتاریا را که فردا ممکن است در جبهه مخالف متفقین امروزی خود قرا گیرد، خاطرنشان خواهد کرد. به ما خواهند گفت: “چنین اشاره ای، تمام آن هایی را که امروز در راه آزادی سیاسی مبارزه می کنند، ضعیف می کند.” ما جواب خواهیم داد: “چنین اشاره ای قلم مبارزین در راه آزادی سیاسی را قوی خواهد کرد. فقط آن مبارزینی قوی هستند که به مصالح واقعی و درک شده طبقات مشخص تکیه می کنند و هرگونه ماست مالی این مصالح طبقاتی، که در جامعه معاصر اکنون، دیگر نقش عمده با آن است، مبارزین را ضعیف خواهد کرد.”

همچنین در مبارزه بر ضد حکومت مطلقه، طبقه کارگر باید خود را متمایز نگاه دارد، زیرا فقط اوست که تا لحظه آخر، دشمن ثابت قدم و مسلم حکومت مطلقه خواهد بود. فقط بین او و حکومت مطلقه است که صلح و مصالحه امکان پذیر نیست. فقط در طبقه کارگر است که دموکراتیسم می تواند طرفدار بی قید و شرط و بدون تزلزل، طرفداری که هیچ گاه به عقب نمی نگرد پیدا کند.»


Article printed from The Union Of People's Fedaian Of Iran: http://www.etehadefedaian.org

URL to article: http://www.etehadefedaian.org/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%a8-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%af%da%af%d8%b1

URLs in this post:

[1] عباس عبدی: http://anger-flame.blogspot.com/2010/07/blog-post_08.html

Copyright © 2011 Etehade Fedaian. All rights reserved.