نوشته شده در ملیت ها توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

زانیار مرادی زندان رجایی شهر نیمه شب ٣ اسفند: آیا آخرین شبی است که در کنار هم هستیم!

به ما میگویند، پسر عمو، بسیاری ما را برادر هم میدانند ، نام فامیل ما یکی است مرادی و اسم من زانیار و اسم او لقمان، اما شاید یکی از عمیق ترین پیوندها را باهم داریم، زندگی ما بهم وصل شده است. دیگران میگویند پرونده اینها به هم مربوط است و من میگویم زندگیمان.
بارها فکر کرده ام، چه هولناک است که در یک روز سرد و وحشتناک، هر دو را با هم بسوی چوبه دار ببرند، از این به بعد دیگر فکرم را ادامه نمیدهم. با خودم فکر میکنم این چه رابطه ای است، کدام کتاب داستان و کدام نویسنده جرات میکند به این واقعه به این فاجعه نزدیک شود و صدای قلب من و این هم پرونده ای ام را تصویر کند و خود از فرط ناراحتی و یا عجز و یا خشم دیوانه نشود.
این چه سرنوشتی است برای دو جوان که میتوانستند امروز دیسکو بروند و برقصند ، این چه سرنوشتی است، مقصر کیست که من و او سالها زیر یک سقف زندانی بوده ایم و امشب نمیدانیم چه بگوییم و چه بکنیم. چون قرار است تا چند ساعت دیگر او را ببرند.
یک چیز مهم است ما نباید روحیه خودمان را از دست بدهیم. قرار است او را ببرند، من چه میشوم. این چه سناریویی است . از بلندگو گفتند برای دادگاه میرود، آیا واقعا دادگاهی میشود چرا تنها ؟ این چه نقشه ای است که کشیده اند.

زانیار مرادی رجایی شهر نیمه شب ٣ اسفند ماه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>