نوشته شده در دیدگاه ها٬نقد و نظر توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

توضیحی کوتاه در رابطه با نوشته خانم نبوی / مهدی فتاپور

 چند هفته قبل مطلبی از خانم نبوی در نقد سازمان اکثریت در نشریه اتحاد فدایی انتشار یافت. مطالبی که خانم نبوی در رابطه با سازمان اکثریت مطرح کردند نیاز به بحثی جداگانه دارند که هدف این نوشته پرداختن به آن ها نیست؛ ولی از آن جا که ایشان در مطلب خود به نوشته ای از من در وبلاگم استناد کردند و برداشت ایشان از نوشته و انگیزه من با آن چه مورد نظر من در آن نوشته کوتاه بوده مغایر است توضیحی کوتاه در رابطه با این بخش از نوشته را ضرور دیدم.
نزدیک به دو سال قبل من به اتفاق مریم سطوت همسرم برای آخرین دیدار با دوست عزیزمان مهرداد مشایخی که به بیماری سرطان مبتلا بود سفری به آمریکا داشته و دو هفته نزد ایشان بودیم. آقای مهرداد مشایخی بعد از ورود ما یک شب نزدیک ترین دوستانشان را برای شام دعوت کرد. ما بخش عمده مهمانان را نمی شناختیم و مثل همه مهمانی ها چند عکس جمعی که در واقع برای همه ما به خصوص به دلیل حضور آقای مشایخی در این عکس ها اهمیت داشت،  گرفته شد. در جریان مهمانی آقای مشایخی آقای سرشار و خانم چمن آرا را به ما معرفی کرد. صحبت با آنان که از موضع افسر پلیس از زاویه ای متضاد با ما با وقایع دوران قبل از انقلاب مواجه بودند، برای من جالب بود و با توجه به شرکت آقای سرشار در محاصره خانه تیمی سه راه آذری در هشتم تیرماه ۱۳۵۵ که به کشته شدن حمید اشرف و کادر رهبری سازمان چریک های فدایی خلق انجامید، توصیف ایشان از این محاصره از موضع یک محاصره کننده برای من شنیدنی و حاوی اطلاعاتی جدید بود.  به خصوص با توجه به آن که ایشان در مخالفت با شرایط حاکم بر کشور در آن روز و از این زاویه نقد نقش پلیس صحبت می کردند. آن شب راجع به شرایط آن زمان و تضاد نگاه به صحنه از دو زاویه متضاد، محدودیت هایی که شرایط حاکم اعمال می کند و امکان انتخاب در هر شرایطی و نقش و مسیٔولیت فردی بحثی مفصل داشتیم. آقای مشایخی با وجود مریضی و ضعف ناشی از آن، ولی به دلیل وابستگی شان به سازمان فداییان و عضویتشان در اقلیت این سازمان پس از انقلاب، خود محرک این بحث بود و شرکت فعال داشت. آشنایی و دیدار ما با خانم چمن آرا و آقای سرشار محدود به همان مجلس مهمانی بود.
من سال هاست که به این نتیجه رسیده ام با توجه به تغییراتی که در نگاه و روانشناسی مردم ایران و نسل های پس از انقلاب در مقایسه با نسل ما بوجود آمده، توضیح شرایط حاکم بر کشور در آن دوران و دفاع از ارزش های مبارزاتی و فرهنگی نسلی که من نیز به آن تعلق دارم از طریق تصویر سازی و تلاش برای ارایٔه تصویری واقعی و زنده از انسان ها و شرایط آن زمان ممکن است و مطالب حماسی که برای شنوندگان هم نسل ما قابل درک و تایید است، برای مخاطبین نسل های بعدی کمتر موثر است و در همین چارچوب و با هدف ارایٔه تصویری زنده از آن روز بریده ای از یکی از عکس های جمعی که مریم سطوت و آقای سرشار نزدیک هم بوده و هر دو در آن حضور دارند را، انتخاب کرده و این دیدار را به صورت یک نوشته کوتاه در وبلاگ شخصی ام منتشر کردم تا در فرصتی مناسب روی آن کار کرده و در یک چارچوب کلی تر انتشار دهم. در این نوشته من کوشیدم با ترسیم صحنه درگیری از زبان یک افسر پلیس شرکت کننده در محاصره و یک چریک جوان که در چند خیابان آن طرف تر خانه اش در خطر محاصره است، تصویری عینی از فاجعه ای که رخ داده، ترسیم نمایم. در یک تصویر بزرگان محاصره شده چند عددند. چند خرابکاری که نباید گذاشت هیچ یک و به خصوص رهبر آنان جان سالم به در برد و در دومی دختر جوانی که تازه مخفی شده و هنوز حتی اسلحه ندارد، از بیم و ترس و امیدها و آرزوهایش سخن می گوید. از احساسات دانشجوی جوانی که تا مرگ چند قدم فاصله دارد. و سپس در ادامه کوشیدم حاکمیت سرکوب و دیکتاتوری را قبل و بعد از انقلاب مورد نقد قرار دهم که چگونه افسران پلیس را که منطقا وظیفه شان حفظ نظم است، به مشارکت در سرکوب وامی دارد و این که سی و پنج سال پس از آن درگیری با همه تغییراتی که در کشور و دیدگاه ها و روانشناسی مردم رخ داده، کماکان همان شرایط در کشور ما حاکم است.
من می توانم بپذیرم که خانم نبوی تصویر سازی مرا نپذیرند،  حتی بالاتر از آن با توجه به این که نوشته من یک مقاله منتشر شده در سایت های عمومی نبوده، نتوانسته باشد هدف مرا کاملا منعکس کند ولی جایز نیست که انگیزه طرح مطلب زیر سوال رفته و یا معکوس برداشت شود. به خصوص خانم نبوی اطلاع دارند که عاطفه و احترام من به حمید اشرف به نقش تاریخی ایشان در رهبری سازمان محدود نیست و ایشان از دوستی، رابطه مستقیم و کیفیت احساس من در این زمینه مطلع اند.
متاسفانه امروز در ایران نیروهای متعددی بخشا به دلیل اهداف سیاسی با هدف تضعیف نقش چپ در تحولات کشور و بخشا به دلیل روندی که انقلاب طی کرده، تلاش جوانان و روشنفکرانی را که در آن سالها برای رهایی کشور مبارزه می کردند، نفی کرده و حتی آنان را شریک فجایعی که در کشور پس از انقلاب رخ داد، معرفی می کنند. تبلیغاتی که غیر موثر نبوده. جا دارد کسانی که بر ارزش های مبارزاتی و اجتماعی آن نسل تکیه دارند و هریک به شیوه خود می کوشند چنین تبلیغاتی را خنثی کرده و تصویری واقعی از شرایط آن روز ترسیم نمایند، اجازه ندهند که اختلافات سیاسی نظری سال های پس از انقلاب بر این تلاش همسو سایه افکند.

مهدی فتاپور
۰۳٫۰۹٫۲۰۱۲

fatapour@gmx.de

[اصل نوشته شیدا نبوی در بخش دیدگاه ها است]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>