نوشته شده در دیدگاه ها توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

تاکید بر وجهه تاریخی صرفا چپ ،بمثابه محدود کردن دایره جنبش های بغایت متنوع اجتماعی می باشد ( ۲ ) سیروان هدایت وزیری

تاکید بر وجهه تاریخی صرفا چپ ،
بمثابه محدود کردن دایره جنبش های بغایت متنوع اجتماعی می باشد ( ۲ )

سیروان هدایت وزیری
با انتقال انقلاب سوسیالیستی از یک جامعه صنعتی به یک جامعه غیر صنعتی و دهقانی در روسیه ، صفحه تازه ای از انعکاسات فکری در تحقق سوسیالیزم بوجود آمد . لنین با تاکید بر برآیند سیاسی جنبش های پرولتاریایی ، روش خود را در بازیافتن یک جامعه سوسیالیستی تغییر داد . و بر خلاف مارکس ، اقتصاد را نه تعیین کنند ، بلکه قدرت سیاسی و شکوفای سیاست برای تحقق ارمان های سوسیالیستی تعیین کننده به حساب آورد . در نتیجه جامعه روسیه را برای بوجود آوردن زمینه های یک جامعه سوسیالیستی ، و بعدها نیز در عرصه های بین الملل مد نظر قرار داد . ایشان اتقلاب بورژوا _ دموکراتیک فوریه ۱۹۱۷را ناکافی می دانست و برای تدارک شکست دولت فوریه که در دست کرنسکی ها و منوشویک ها بود ، دست به کار شد . با توجه به رشد زمینه های شکست دولت کرنسکی ، لنین مجال یافت که در همکاری با مخالفین این دولت ، در عرض ۶ ماه دولت کرنسکی را از قدرت بیندازد و حزب بلشویک قدرت سیاسی را به قدرت بنشاند . در شکست این دولت ، المان سهم به سزایی را داشت و تاحدودی که لنین یک شبه با قطار از شهر برلین آلمان روانه روسیه شد . کرنسکی دشمن اصلی المان محسوب می شد و آلمان هر طوری می خواست ، دولت کرننسکی را سرنگون سازد . البته قصد شکست دولت کرنسکی به مقاومت کردن مخالفین سیاسی و ایدولوژیکی جامعه روسیه همراه بود . تا حدودی که در حزب سوسیال دموکرات روسیه به رهبری لنین ، اختلافات سساسی و ایدولوژیکی حادی بوجود امد . زیرا که خیلی از تئورسین ها ی حزب بلشویک ، جامعه روسیه را برای استقرار یک جامعه سوسیالیستی نا مهیا می پنداشتند و اعتقادشان رشد مادی جامعه پرولتاریای و صنعتی کردن این جامعه بود . اما بلاخره اکثریت کمیته مرکزی حزب بلشویک ، در برچیده شدن دستگاه دولتی بورژوا_ دموکراتیک به توافق رسیدند و حزب بلشویک توانست یک شبه دولت کرنسکی را سرنگون سازند . قدرت گرفتن بلشویک ها در اکتبر ماحصل همین تصمیم گیری های کمیته مرکزی بود . با استقرار دولت جدید ، دور تازه ای در چگونگی کشورداری در جامعه روسیه بوجود امد و برای اولین بار جامعه سوسیالیستی در روسیه مستقر گردید . با اسقرار این دولت نیز بر تعداد مخالفین دولت و حزب بلشویک افزوده شد . از جمله ترتسکی به عنوان یکی از رهبران بلشویک از حزب خارج شد . اختلاف اصلی وی با لنین ، بر سر چگونگی استقرار سوسیالیزم در یک کشور بود . و اعتقاد داشت که سوسیالیزم در یک کشور غیر ممکن می باشد و به نوعی نیز از تز مارکس دال بر بوجود آ مدن زمینه های سوسیالیزم ، بر پایه رشد صنعتی جامعه دفاع می کرد . و این موضوع خود بخود با تفکرات منشویک ها از جمله پلخانف یکسانی داشت . منشویک ها ( اقلیت انشعابی حزب سوسیال دموکرات روسیه ) نیز خواهان رشد جامعه روسیه در زمینه های صنعتی کردن جامعه و نیروهای مولده بودند . آنان سوسیالیزم را برای جامعه روسیه زودرس تلقی می کردند . در هر صورت ، حزب بلشویک به رهبری لنین بر دستاوردهای طبقه کارگر در حصول یک جامعه سوسیالیستی تاکید نمود و استقرار سوسیالزم در یک کشور و از جمله در روسیه عقب ماند ه ممکن و بلامانع می دانست و دولت سیوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر رسما اعلام گردید . عاقبت دولت کارگری روسیه برای اجرای برنامه ها ، از جمله لغو مالکیت حصوصی بر وسایل تولید و اجتماعی کردن آن با مشکلات حادی موا جه شد . زیرا دهققانان که اکثریت جامعه را تشکیل می دادند ، مخالفت خود را در لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و اجتماعی کردن ان اعلا م نمودند . و این مخالفت ها خودبخود زمینه هایی را بوجود اورد ، که بعدا برای دولت کارگری بلشویک ها شکننده بود . تا حدودی که لنین برای رفع این مخالفت ها ، قرارداد را به تصویب حزب رساند که بازگشت به دوران سرمایه داری موجب می شد . این قرارداد به “قرارداد نپ” معروف بود . بر طبق این قرار داد ، دهقانان می توانستند محصولاتی که تولید می کردند ، برای خود به فروش رسانند . در نتیجه این قرارداد ، بر تعداد سرمایه داران تجاری افزوده شد . طبعا با افزایش این تعداد از سرما یه داران ، دولت کارگری در موضوع غیر مترقبه ایی افتاد ، دال بر اینکه ، اساسا روی چه اصولی انقلاب صورت گرفت ؟ در حقیقت دولت کارگری در تلاطمات و تخصمات اجتماعی ناچار به باز گشت ، یعنی جامعه سرمایه داری شد . و این مسئله خودبخود بر تاکیدات صدردصد روی دولت صرف طبقاتی خط بطلان کشید .
بعد از مرگ لنین ، استالین روند سرما یه داری کردن جامعه به توسط ” قرارداد نپ ” را رد کرد و اجتماعی کردن وسایل تولید ، از جمله زمین ها را مجددا در دستور کار خود قرار داد . ایشان قبل از هر مسئله ایی به کلکتیوه کردن جامعه دهقانی پرداخت . استالین در روند و مکانیزم کلکتیوه کردن جامعه ، با مقاومت دهقانانی روبرو بود که مخالف اجتماعی کردن زمین ها بودند . و این مسئله باعث گردید که حتی دهقانان به توسط دولت کارگری بعضا مورد سرکوب قرار گیرند . همچنین دولت کارگری نیز در ساختمان بندی فدرالیزه شدن جامعه با مشکلات جدی مواجه گردید . از اینکه جامعه روسیه ، مجموعه هایی را از ملل و اقوام تشکیل می داد ، برای دولت کارگری مشکل بود ، که این مجموعه را به طور همه جانبه و دموکراتیک در یک جاه به همدیگر متصل سازد . اگرچه استالین در حوزه های ملی نسبت به لنین خبره به حساب می آمد و خود ایشان در مسئله ملی تخصص داشتند ، ولی به هر حال اجرای فدراتیوه کردن جامعه نیز همانند کلکتیوه کردن ، با مشکلات عدیده ای روبرو شد . تا جایی که که خیلی از اقوام و ملییت ها ، نمی خواستند در چارچوب دولت کارگری و یا مرکزیت واحد سازماندهی گردند . اما در هر صورت در چارچوب انترناسیونال پرولتری بلا جبار ، تابعیت شان به یک جاه عملی گردید . و بعدا تشکیل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به عنوان محصول این تابعیت ها ، به ساختمان بندی جامعه شوروی تبدیل شد . انچه که در مورد فدراتیوه کردن جامعه روسیه بر می گشت ، می توان گفت که طرح مسائل و اجرای فدراتیوه کردن جامعه ، با توجه به سلیقه و علاقات ابن یا آن نطریه پردازان از جمله لنین و استالین صورت می گرفت . زیرا استناد به مقولات مارکس ، از این جنبه که مارکس در مورد ملییت ها یک مقوله جامدی و مجربی را ارائه ارائه داده باشد ، که پاسخگوی مسائل حاد فدراتیوه کردن جامعه شوروی باشد ، مشکل به نظر می رسید . چه بسا ، تنها مسئله ایی که به مقولات مارکس می توانست بسنده کرد ، همانا فلسفه اتحاد پرولتاریای جهانی ( انترناسوینالیزم پرولتری) بود . اما چون روا نشناسی اجتماعی و ملی همانند ، تعیین مرزها ، فرهنگ ، آداب و رسوم ، زبان ها ، و شیوه زندگی کردن در این یا ان جوامع مورد نظر ، خلا ه مقولات مارکس را شامل میشد ، نمی توانست مبنای سیاست ها ی تشکیل آنوقت اتحاد جماهیر شوروی بر مبنا مارکسیسم باشد . در نتیجه لنین و استالین از اینکه خلا را پر کنند تا اینکه نظریه مارکس را تکمیل تز کنند ، با مشکل مواجه شدند . اگر اشتراکی کردن زمین ها و وسایل تولید مرجعیت قانون مارکسیستی داشت ، اما فدراتیوه کردن جامعه شوروی شاید خارج از این مرجعیت ها بود . شاید نیز با توجه به تشکل ملل های قدرتمند با شکل و شمایل سرمایه دارانه ، اتحاد همگانی ملل ، نه پرولتری و مارکسیستی بلکه داوطلبانه و همگانی ، الزام آور به نظر می رسید . انچه که روند کلکتیوه کردن و فدراتیوه کردن جامعه آنوقت روسیه بر می گردد، برخورد متافیزیکی در عرصه ماتریالیزم اجتماعی بود . قدرت سیاسی بدون پایه های مادی و تکاملی ، خود بخود باعث شکاف مابین پایینی ها و بالایی ها می شود . اگرچه انقلاب اکتبر نقطه عطفی را در بازیابی دنیای دیگر و بهتر را در مقابل ستم و زور اجحاف بوجود اورد و قصد دیگری را نداشت ، ولی در عمل نتوانست این قصد را عملی سازد ، حتی تا جایی که به تعمق شکاف بالایی ها و پایینی ها انجامید . ولی این مسئله را نباید نا دیده گرفت که ، روند و سیر انقلابی مارکسیت ها علیه تزا ریسم در حصول به جمهوریت در ۱۹۰۵ تا انقلاب فوریه ۱۹۱۷ نشانه هایی از این مسئله هست که ، منطق مارکسیم در تحولات اجتماعی از بالند گی خاصی برخوردار می باشد. و نشانه آن نیز هست که مارکسیست ها می توانند تخاصمات اجتماعی را بهتر از تئوریسین های بورزوایی باز تاب دهند . اما تا انجایی که به قدم های بیشتر در حصول به رسیدن به هدف بر می گشت ، ناگذیر برضد خود تبدیل می شد . اشاره به مقاله لنین در دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکرایتک ، نشانه ان هست که رسیدن به هدف ، به شکست وحدت اراده توده های مردم در جهت تحولات انقلابی منجر می شود . وقتی که ایدولوژی بر پایه های لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و زمین بنا نهاده شده باشد ، وحدت همگانی توده های مردم غیر ممکن می گردد . اما چنانچه لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید در جهت ارتقا ه سرمایه داری دولتی به کنترل همه جانبه احزاب و طبقه منجر شود ، شاید وحدت همگانی را مستحکم تر می ساخت . ادامه دارد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>