نوشته شده در سیاسی توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

بیژن جزنی و جنبش فدائی / حیدر تبریزی

 (متن صحبت در مراسم بزرگداشت هفت فدائی و دو مجاهد در چهلمین سالگرد تیرباران شان در تپه های اوین – پاریس ۲۵ آوریل ۲۰۱۵)

جنبش فدائی حاصل چندین سال تلاش و مبازره خستگی ناپذیر بود که با حماسه سیاهکل زاده شد و توانست به یکی از جریان های اصلی چپ ایران تبدیل شود. گرچه سازمان چریکهای فدائی خلق ایران هسته اصلی و متشکل این جنبش را تشکیل می داد، اما دامنه این جنبش بسی فراتر از محدوده های سازمان فدائی رفت. در مبارزات جاری درون کشور بویژه مبارزات دانشجوئی تاثیرات قاطعی بر جای گذارد. به فراسوی مرزها گسترش یافت و در جنبش دانشجوئی خارج از کشور نفوذ کرد. عرصه های هنر و ادبیات را نیز در بر گرفت و فصل نوینی را در شعر و داستان نویسی در ایران گشود و در یک کلام جنبشی تاریخی گشت. بیژن جزنی یکی از بنیان گذاران و رهبران و برجسته ترین تئوریسین این جنبش تاریخی بود. نقش بیژن را در این جنبش در دوره های مختلفی می توان مد نظر قرار داد.

دوره نخست، دوره تدارک مبارزه چریکی در اوائل دهه چهل، بیژن با جمعی از یارانش گروهی را با هدف تدارک مبارزه مسلحانه پی ریزی کردند که بعدها گروه جزنی – ظریفی نام گرفت. بیژن از رهبران، سازماندهندگان اصلی و از نظریه پردازان این گروه بود. او بهمراه حسن ضیاء ظریفی جزوه “مسائل جنبش ضد استعماری و آزادیبخش خلق ایران و عمده ترین وظائف کمونیستهای ایران در شرایط کنونی” را تدوین کرد که تز گروه بشمار می آید. گرچه بنا به گفته منوچهر کلانتری، نویسنده اصلی این جزوه حسن ضیاء ظریفی بوده است ولی این جزوه حاصل همفکری و جمعبندی مشترک حسن ضیاء ظریفی و بیژن جزنی بوده است. در دیماه سال ۱٣۴۶ گروه ضربه خورد، رهبری و اکثر اعضاء آن دستگیر شدند ولی با مقاومت اغلب اعضای گروه بخشی از گروه از ضربه ساواک مصون ماند و رفقای باقی مانده توانستند خود را تجدید سازمان دهند و حمله به پاسگاه سیاهکل را در بهمن ماه سال ۱٣۴۹ تدارک ببینند. این گروه که به گروه جنگل مشهور شد در فرودین سال ۱٣۵۰ با گروه احمدزاده – پویان بهم پیوستند و چریکهای فدائی خلق را تشکیل دادند. بیژن پس از چندین ماه شکنجه های غیر انسانی، در دیماه سال ۱٣۴۷در بیدادگاه نظامی به پانزده سال زندان محکوم شد. بیژن پس از فرار ناموفق رفقا سعید کلانتری، عباس سوروکی، عزیز سرمدی و محمد چوپانزاده از زندان قصر، به زندان قم تبعید شد و تا آغاز مبارزه مسلحانه در سیاهکل، در آن زندان بسر برد. بیژن علیرغم تبعیدش از طریق همسرش میهن تلاش کرد ارتباط با سایر رفقای همگروه اش که آنها نیز در زندان های مختلف در تبعید بودند، حفظ نماید. طرحی نیز حمید اشرف برای فرار بیژن از زندان قم تدارک دیده بود که اجرا نشد ولی بر طبق اطلاعاتی که در دست است بیژن با گروه جنگل در بیرون ارتباطات چندانی نداشته است ولی حسن ضیاء ظریفی که در زندان رشت در تبعید بود، از طریق غفور حسن پور با گروه جنگل در ارتباط بوده است و بهمین دلیل پس از دستگیری بخشی از اعضای گروه مجددا به زیر شکنجه برده شد و در دادگاه نظامی به اعدام محکوم گردید ولی ساواک از اعدام وی صرفنظر کرد. زندان و تبعید دوساله در زندان قم، فرصتی بود که بیژن روی مسائل گوناگون، تامل و تفکر کند. بنا به گفته میهن در این دوره، بیژن از زندان قم دو دفترچه یاداشت، نقدی بر نوشته غرب زدگی آل احمد، چندین داستان و مقاله کوتاه، رمانی حدود هشتصد صفحه، نقاشی های متعدد و جزوه “آنچه یک انقلابی باید بداند” را به بیرون فرستاده است. البته درباره نگارنده این جزوه روایت های دیگری نیز در دست است و برخی رفقائی که در زندان با بیژن بوده اند از خود بیژن شنیده اند که وی نگارنده این جزوه نبوده است ولی علیرغم روایت های متفاوت، ارزیابی من اینست که نگارنده به احتمال قوی بیژن بوده است. بررسی کارهای بیژن در این دوره زندان اش نشان می دهد که جزوه ” آنچه یک انقلابی باید بداند” تنها نوشته سیاسی وی بوده و در این عرصه وی بیشتر به مطالعه و تامل پرداخته است. بیژن خود در تاریخچه گروه جزنی – ظریفی تاکید می کند که این رساله در مدت کوتاهی و در اواخر تابستان ۱٣۴۹ تنظیم شده است که نشان می دهد پیش از آن تلاشی برای نگارش مطالبی از این دست نکرده است. شاید هم بیژن اطلاعی در باره آغاز مبارزه مسلحانه توسط گروه جنگل داشته یا حدس آن را می زده است که بطور شتابزده دست به نگارش این رساله زده است.       دوره دوم، آغاز مبارزه مسلحانه و تشکیل چریکهای فدائی خلق آغاز مبارزه مسلحانه در سیاهکل و تشکیل چریکهای فدائی خلق، تحولی را در آثار بیژن رقم می زند و دوره بلوغ و شکوفائی نظری اش آغاز می گردد. بیژن نقش برجسته ای در سازماندهی تشکیلات درون زندان و ارتباط آن با بیرون زندان و سازمان فدائی بعهده می گیرد. بیژن در این دوره جزوه های متعددی به نگارش در می آورد و سیستمی از نظرات در عرصه های گوناگون را تدوین می کند. دانش عمیق سیاسی، خلاقیت و نوآوری، احاطه به تاریخ سیاسی و اقتصادی – اجتماعی معاصر ایران از ویژه گی های بارز آثار بیژن است. این آثار منبع غنی ای بود برای آموزش رفقا در زندان. رفقای متعددی که در زندان تحت آموزش بیژن قرار گرفته بودند پس از آزادی و پیوستن به سازمان فدائی، توانستند نقش برجسته ای در تغییر و تحولات سازمان ایفا نمایند. بیژن به آموزش رفقا در زندان اکتفا نکرد و از طرق مختلف، از جمله از طریق زندانیانی که آزاد می شدند، تلاش می کرد این آثار و رهنمودهایش را به دست سازمان برساند ولی به این هم بسنده نکرد. او مرتب توسط همسرش این آثار را به دست منوچهر کلانتری که در لندن اقامت داشت می رساند و از وی خواسته بود که آنها را در سطح جنبش چاپ و پخش کند و بدین طریق بطور مستقیم جنبش را مورد خطاب قرار داد. در بهمن ماه سال ۱٣۵۰ و یکسال پس از آغاز مبارزه چریکی در سیاهکل، نشریه نوزده بهمن (در خدمت جنبش آزادیبخش ملی ایران) در خارج از کشور توسط منوچهر کلانتری و جمعی از رفقایش در لندن، انتشار یافت که برنامه ای برای جبهه نیز در آن درج شده بود. بنا به گفته منوچهر کلانتری انتشار این نشریه به توصیه بیژن جزنی از زندان صورت گرفته بود و برنامه جبهه نیز توسط بیژن از زندان به وی فرستاده شده بود. در اسفندماه سال ۱٣۵۰ رساله “آنچه یک انقلابی باید بداند” توسط منوچهر و یارانش درخارج از کشور چاپ و پخش شد. بنا به گفته میهن جزنی و منوچهر کلانتری این رساله توسط میهن به منوچهر کلانتری فرستاده شده است. انتشار نشریه نوزده بهمن پس از حدود یکسال و نیم متوقف گردید. پس از آن نشریه نوزده بهمن تئوریک انتشار یافت در آن نوشته های بیژن جزنی که از زندان به منوچهر فرستاده می شد درج می گشت. تا پیش از فرووردین سال ۱٣۵۴ و تیرباران جنایتکارانه بیژن و یارانش در تپه های اوین، نام نویسنده مقالات مشخص نبود ولی پس از آن بیژن جزنی بعنوان نویسنده مقالات درج شده معرفی گردید. بدین ترتیب همگام با آغاز مبارزه مسلحانه، و همراه با بحث و بررسی نظرات بیژن در زندان و در درون سازمان فدائی، این نظرات در سطح جنبش انتشار علنی یافت و بر جنش فدائی تاثیرات مهمی برجای گذاشت که پس از اعلام نام بیژن بعنوان نویسنده این مقالات، دامنه گسترده تری یافت. نوزده بهمن تئوریک، ٨ شماره تا اواخر سال ۱٣۵۵منتشر گردید و چون دیگر مقاله ای از بیژن وجود نداشت، پایان یافت. اقدام به انتشار نظرات تدوین شده در زندان در خارج از کشور و مستقل از سازمان فدائی، از جمله ابتکارات شخصی بیژن بود که در ارتقاء سطح نظری جنبش فدائی بسیار موثر بود. جریان یافتن و پذیرفته شدن نظرات بیژن در سازمان فدائی بطور عمده از دو طریق پیش رفت. نخست و در درجه اول از طریق مطالعه آثارش و در درجه بعدی از طریق پیوستن رفقائی به سازمان که در زندان تحت آموزش بیژن قرار گرفته بودند. نوشته های رفیق بیژن از کانال های متعددی به دست سازمان می رسید. نخستین رساله بیژن “آنچه یک انقلابی باید بداند” پس از انتشار آن در خارج از کشور به دست سازمان رسید. تا آنجا که من بیاد دارم، در سال ۱٣۵۰ و ۱٣۵۱ این رساله در دسترس رفقای سازمان نبوده است و در لیست کتابهای موجود در سازمان در سال ۱٣۵۰ و ۱٣۵۱ نیز نام این جزوه ذکر نشده بود. احتمال می رود که رفقائی که در این سالها از زندان آزاد شده و به سازمان پیوسته بودند این جزوه را همراه خود از زندان آورده باشند و یا پس از انتشار آن در خارج از کشور از طریقی به دست سازمان رسیده باشد. در این سالهای آغازین مبارزه مسلحانه، دو جزوه “رد تئوری بقاء” نوشته امیرپرویز پویان و “مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک” نوشته مسعود احمدزاده، مانیفست نظری چریکهای فدائی بشمار می آمد و جزوه های اصلی آموزشی رفقا بود. در بهار سال ۱٣۵۱ ، این دو جزوه با مقدمه ای بقلم عباس جمشیدی رودباری و با پلی کپی الکلی تکثیر و پخش گردید ولی هنوز صحبتی در باره جزوه “آنچه یک انقلابی باید بداند” یا نظرات بیژن جزنی نبود. از سال ۱٣۵۲ بتدریج آثار بیژن جزنی به درون سازمان راه یافت. این آثار روی کاغذهای نازک در چند نسخه تایپ می شد و بعنوان جزوه های درونی مورد مطالعه رفقا قرار می گرفت. در این دوره نام نویسنده جزوه ها مشخص نبود. البته در آن سالها نام نویسنده مقالات تئوریک بدلائل امنیتی هیچگاه مشخص نبود و تنها رفقائی که جان باخته بودند و نوشته هائی از آنها برجای مانده بود و یا خاطرات رفقا در باره زندان یا فلسطین از این قاعده عمومی مستثنی بود. بیاد دارم اولین نوشته ایکه از بیژن بدستم رسید، تاریخ سی ساله بود. جزوه بصورت کتابی بود که روی کاغذ نازک تایپ شده بود. کتاب را چندین بار خواندم غنای نوشته سخت مرا تحت تاثیر قرار داد و از خود سوال می کردم آیا نویسنده از رفقای خودمان هست؟ بالاخره روزی از حمید اشرف سوال کردم آیا واقعا ما رفیقی داریم که چنین مطلبی را بنویسد؟ او که عادت نداشت اطلاعاتی اضافی به رفیقی بدهد، خنده رضایت بخشی در چهره اش ظاهر شد و پاسخ داد، پس از کجا آوردیم؟ من نیز کنجکاوی در این باره نکردم ولی اطمینان حاصل کردم که نگارنده یکی از رفقای خودمان باید باشد. بتدریج با دیگر نوشته های بیژن نیز آشنا شدم که طبیعتا بی نام بود ولی با توجه به ارتباط با زندان و خبرها و اطلاعاتی که از نقش بیژن در زندان داشتم، حدسم این بود که نویسنده این مقالات احتمالا وی باشد. دراین دوره حمید مومنی عمدتا مقالات درونی و بیرونی سازمان را می نوشت و بلحاظ تئوریک نقش اصلی را در سازمان داشت و بگونه ای مسئولیت آموزش رفقای سازمان را بر دوش می کشید. من تمامی نوشته های او را خوانده بودم و بحث های زیادی نیز با وی داشتم. به نظر من نگاه او متفاوت از بیژن بود. حمید مومنی علیرغم این که از دانش وسیع تئوریک برخوردار بود ولی تجربه و خلاقیت بیژن را نداشت. حمید مومنی بر خلاف بیژن نتوانست سیستمی از نظرات در عرصه های متفاوت را تدوین کند و مهمتر این که وی یک استراتژ سیاسی و تشکیلاتی نبود. استراتژی سیاسی- تشکیلاتی سازمان عمدتا توسط حمید اشرف تعیین می گشت ولی او نیز تئوریسین نبود و بیشتر استراتژ سیاسی و تشکیلاتی بود. پس از گذشت چند سال از آغاز مبارزه مسلحانه و در شرایطی که سازمان فدائی بلحاظ کمی و کیفی رشد قابل ملاحظه ای کرده بود، در جریان تجربه عملی، مسائل نوینی بویژه در عرصه سازماندهی مبارزات دانشجوئی و کارگری، مطرح شده بود که پاسخ های مشخصی را می طلبید. اگر “رد تئوری بقاء” و ” مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکیتک” در مراحل آغازین مبارزه مسلحانه می توانست پاسخ گوی پرسش ها باشد، پاسخ روشنی به سوال های پیش روی سازمان در این مرحله، در این جزوات یافت نمی شد. نوشته های متعدد حمید مومنی هم عملا نمی توانست پاسخ روشنی به مسائل مطروحه بدهد. بررسی آثار بجا مانده از حمید مومنی در این دوره این موضوع را آشکار می کند. حمید مومنی در در تابستان سال ۱٣۵٣ مقدمه ای بر جزوه “مبارزه مسحانه هم استراتژی، هم تاکتیک” نوشت. این فرصت مناسبی برای نقد و تکامل نظرات آغازین بود ولی این مقدمه بروشنی نشان می دهد که وی نتوانسته است نظرات آغازین را بدرستی نقد کرده و تکامل بخشد و پاسخ های روشنی به مسائل عملی پیشاروی سازمان ارائه کند. در نوشته های بیژن اما تجارب عملی مبارزه چند ساله جمعبندی شده، نظرات آغازین به صراحت مورد نقد قرار گرفته بود و پاسخ های روشنی نیز به پرسش های پیش روی سازمان در آنها یافت می شد. در شرایطی که بحث های جدی در درون سازمان حول چگونگی سازماندهی مبارزات دانشجوئی و کارگری و رابطه سازمان با این جنبش ها جریان داشت، ایده های بیژن در باره ضرورت سازماندهی مبارزات صنفی – سیاسی و ایجاد جناح سیاسی، براستی راهگشا بود. هرچند که نظرات بیژن تماما مورد پذیرش نبود ولی می توانست مبنائی برای این بحث ها باشد. پس از بحث های جدی بدنبال عملیات فاتح، در نبرد خلق شماره ۵ (دیماه سال ۱٣۵٣) ضرورت سازماندهی مبارزات صنفی – سیاسی کارگران بصراحت مورد تاکید قرار گرفت. پس از تیرباران جنایتکارانه بیژن در تپه های اوین، دیگر ضرورتی برای پنهان نگاهداشتن نام وی نبود و در نبرد خلق شماره ۶ بتاریخ اردیبهشت سال ۱٣۵۴اعلام شد که: “… از رفیق بیژن جزنی آثار گرانبها و بی نظیری درباره شرایط انقلاب ایران باقی مانده است. رفیق بیژن جزنی این آثار را مرتبا از زندان برای سازمان می فرستاد و ما آنرا در سطح محدودی تکثیر و در اختیار اعضاء و طرفداران سازمان قرار می دادیم. بسیاری از این آثار در “نشریه تئوریک ۱۹ بهمن” در خارج از کشور نیز به چاپ رسیده است. این آثار از بهترین کتابهای آموزشی تئوریک رفقای سازمان بود. در این آثار با واقع بینی و آگاهی عمیق مارکسیستی – لنینیستی، اوضاع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران تشریح شده است و برای مبارزه رهنمودهای ارزنده ای ارائه گردیده. این آثار تا بحال بهترین نمونه های تئوری انطباقی مارکسیسم – لنینیسم بر شرایط ایران است. … . پس از شهادت رفیق بیژن جزنی، سازمان چریکهای فدائی خلق تصمیم به انتشار مجموعه آثار او گرفت و اکنون واحدهای انتشاراتی سازمان در جهت تدارک این کار هستند.” اما هر چند بشکل فوق نظرات بیژن مورد تائید قرار گرفت و آثار وی از جمله کتابهای آموزشی رفقای سازمان بود ولی واقعیت این است که در این مقطع هنوز نظرات بیژن بطور کامل پذیرفته نشده بود و راهنمای عمل سازمان نیز قرار نگرفته بود. نظر بیژن درباره آماده نبودن شرایط عینی انقلاب مورد بحث بود و بخشی از رفقا هنوز نظرات مسعود احمدزاده در این باره را داشتند و حمید مومنی نیز نظر ویژه خود را دراین باره داشت. در رابطه با ایده بیژن در باره ضروت و نحوه تشکیل جناح سیاسی، بحث های جدی جریان داشت و سه نظر در این باره شکل گرفته بود و گر چه نتیجه قطعی بحث ها هنوز مشخص نبود با این همه گام های جدی در راستای اندیشه های بیژن در این باره برداشته شد. در عضو گیری ها بر مساله کیفیت رفقا تاکید زیادی شد تا از عضو گیری های بی رویه و گسترده جلوگیری شود. عملیات مسلحانه محدود شد و به تبلیغ و ترویج اهمیت بیشتری داده شد. ایجاد تیم هائی از رفقای علنی در دستور قرار گرفت. در تابستان سال ۱٣۵۴ طی پیامی به دانشجویان ضرورت تشکیل هسته های دانشجوئی و سازماندهی مبارزات سیاسی و صنفی دانشجویان مورد تاکید قرار گرفت. در آبان ماه همین سال انتشار نشریه “پیام دانشجو” آغاز گردید. بیژن در جزوه “چگونه مبارزه مسلحانه توده ای می شود” بر حرکت در کوه و توده ای شدن مبارزه مسلحانه در کوه، تاکید کرده بود ولی هیچگونه طرح و تدارکی در باره حرکت در کوه وجود نداشت. حمید مومنی بر سمت گیری کارگری تاکید بسیاری داشت و شورایعالی سازمان در تابستان سال ۱٣۵۴ این سمت گیری را مورد تائید قرار داد و تصویب کرد که هشتاد در صد انرژی سازمان در این جهت متمرکز شود و انتشار نشریه “نبرد خلق ویژه کارگران و زحمتکشان” در دستور قرار گرفت. ایده بیژن در باره سازماندهی پشت جبهه نیرومند در خارج از کشور مورد تایید بود ولی هنوز گام های اولیه ای در این جهت برداشته شده بود. در کل می توان گفت که سازمان در این مقطع گرچه از نظرات اولیه فاصله گرفته بود و جنبه هائی از نظرات بیژن را پذیرفته بود ولی هنوز تا پذیرش کامل نظرات بیژن نیز فاصله داشت. اینکه سیر تکامل بعدی سازمان در صورت نخوردن ضربات سنگین بعدی احتمالا در چه جهتی پیش می رفت، موضوع دیگری است که فرصت پرداختن به آن در اینجا نیست. ضربات سنگین نیمه دوم سال ۱٣۵۴ و بویژه نیمه اول سال ۱٣۵۵ سازمان را تا مرز نابودی پیش برد. رهبری و بسیاری از کادرهای با تجربه سازمان در این ضربات جان باختند و در شرایطی که حفظ بقای سازمان به هدفی اصلی تبدیل شده و جمعی از رفقای سازمان مشی چریکی را رد کردند، نظرات بیژن تکیه گاهی شد برای رفقای مدافع مشی چریکی. سر انجام پس از بحث های درونی، نشریه “پیام دانشجوی” شماره ٣ توسط محمدرضا غبرائی (منصور) و عباس هاشمی تنظیم شد و پس از بحث و تائید آن در مرکزیت سازمان (احمد غلامی لنگرودی (هادی)، محمدرضا غبرائی و قربانعلی عبدالرحیم پور (مجید)) در آذرماه سال ۱٣۵۶ انتشار یافت. در این نشریه اعلام شد که “تئوریهای رفیق جزنی بعنوان رکن اساسی و راهنمای فعالیتهای سازمان شناخته می شود” و ایده بیژن در رابطه با فراهم نبودن شرایط عینی انقلاب و ضرورت سازماندهی جناح سیاسی و مبارزات سیاسی – صنفی توده ها و “مبارزه با دیکتاتوری شاه” بمثابه استراتژی مرحله مورد تاکید قرار گرفت ولی در عمل و بطور واقعی در این مقطع نظرات بیژن تا چه حد جذب و فهم شده بود؟ و بچه میزان راهنمای عمل سازمان گردید؟ متاسفانه باید گفت که فقط جنبه هائی از نظرات بیژن جذب و فهم شده بود و حتی نادر رفقائی بودند که تمامی آثار بیژن را بطور جدی مطالعه کرده و در باره نظرات وی تامل و تعمق کرده بودند. شاید اگر سازمان از گزند ضربات سال ۱٣۵۴ و ۱٣۵۵ مصون می ماند با تجربه و کیفیتی که از آن برخوردار گشته بود، می توانست نظرات بیژن را بدرستی جذب و فهم کرده، تکامل دهد و راهنمای عمل قرار دهد ولی این امکان متاسفانه از بین رفت، با اینهمه پذیرش نظرات بیژن و عطف توجه به سازماندهی مبارزات جاری گام مهمی بود که پیش از ضربات نیز تا حدود زیادی برداشته شده بود. این سمت گیری در شرایط رشد و اعتلاء جنبش توده ای، زمینه های شرکت سازمان و هوادارانش را در جنبش توده ای را فراهم تر کرد که بویژه با آزادی تدریجی زندانیان سیاسی گسترش یافت و تشکیل پیشگام از جمله نتایج این سمت گیری بود. در این مقطع نیز علیرغم اعلام پذیرش نظرات بیژن جزنی، هیچگونه بحث، برنامه و یا تدارکی در جهت حرکت مسلحانه در کوه وجود نداشت و البته در شرایطی که طلیعه مبارزات گسترده توده ای در حال دمیدن بود و جنبش توده ای اساسا در شهرها گسترش می یافت و در روستاها رکود و سکونی حاکم بود، طرح بیژن در باره توده ای شدن مبارزه مسلحانه در کوه تا چه میزان می توانست کاربرد داشته باشد، خود جای سوال و تامل دارد. گرچه بیژن در آثارش توانسته بود شعار استراتژیک مرحله ای را بدرستی تبیین کند، احتمال ظهور قدرتمند خمینی را در صحنه سیاسی پیش بینی نماید و مبنای تئوریکی برای تحلیل روندهای جامعه پی ریزی نماید ولی تحولات سیاسی و سیر شتابان جنبش توده ای بسوی یک انقلاب، پرسش های متعددی را بطور مشخص پیشاروی سازمان و جنبش قرار داده بود که در آثار بیژن جواب های حاضر و آماده برای آنها یافت نمی شد و متاسفانه در کل جنبش فدائی نیز ظرفیت های لازم برای پاسخگوئی صحیح به این پرسش ها وجود نداشت. در تند پیچ تاریخی انقلاب بهمن، گرچه سازمان فدائی در سایه یک دهه مبارزه فداکارانه به مهمترین نیروی چپ با پایگاهی گسترده اجتماعی فرائید ولی بدلیل از دست دادن رهبران و بخش مهمی از کادرهای با تجربه اش، از ایفای نقشی شایسته بازماند. ما در اوج نیرومندی جنبش فدائی، خلاء دریغ انگیز رهبرانی چون پویان، احمدزاده، جزنی، ضیاءظریفی، حمید اشرف، حمید مومنی و دیگر رفقای پر ارزش مان را با گوشت و پوست خویش لمس کردیم. یادشان گرامی باد. حیدر تبریزی – ۲۵ آوریل ۲۰۱۵

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>