نوشته شده در مقالات٬ملیت ها توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

سیری گذرا در نگاه چریک فدایی خلق به مسئله ملی در ایران / بهزاد کریمی

چند پرسش و پاسخ

 در آستانه برگزاری مراسم مشترک جشن چهلمین سالگرد اعلام موجودیت جنبش فداییان خلق، رفقا مسعود فتحی و بهروز خلیق طی انجام مصاحبه ایی با من پیرامون “نگاه چریک فدایی خلق به مسئله ملی در ایران”، آن را نیز در کتابی که به همین مناسبت تاریخی انتشار دادند، درج کردند. پس از انتشار کتاب “بازخوانی جنبش فداییان خلق/ چالشی در نوزایی چپ ایران”، تنی چند از دوستان که این مصاحبه را در آن جا خوانده بودند از من خواستند تا آن را به نقل از همین کتاب که خوشبختانه مورد توجه جامعه سیاسی خارج از کشور قرار گرفته است، در سایت های مورد مراجعه عمومی نیز منتشر کنم. امید که این نوشته، تولید کننده انگیزه ای باشد در زمینه نقد بسی عمیق تر و گسترده تر موضوع مورد بحث از سوی صاحب نظران.

بهزاد کریمی

۱)اهمیت و جایگاه مساله ملی برای فداییان خلق تا چه حد شناخته بود؟

برای پاسخ دهی اول باید دید معیاردراین زمینه چیست؟ به نظر من چه دیروز و چه امروز، داوری نسبت به رویکرد هر جریان سیاسی در ایران پیرامون موضوع مطروحه، پیش ازهر چیز بسته به قبول یا عدم قبول موجودیت این مساله و درونی و ساختاری دیدن آن در ایران است از سوی همان جریان! یعنی اینکه آن جریان می پذیرد که در کشور تبعیض ملی داریم یا نه؟ همه مسایل و مباحث بعدی در این عرصه، زیر یکی از دو جواب اساسی به این پرسش قابل طبقه بندی است.

پاسخ جنبش فداییان خلق به پرسش مرکزی در این مورد، از همان ابتدا صریح و روشن بوده است: ایران از تبعیض ملی رنج می برد و رسیدن به ایران دمکراتیک از جمله در گرو رفع این تبعیض می باشد. اسناد، پراتیک و نیزترکیب ملی – قومی خود ویژه این جنبش چه در هنگام شکل گیری آن و چه بعد ها گواه این استنتاج است.

درجزوه “آنچه که یک انقلابی باید بداند” که منتسب است به علی اکبر صفایی فراهانی( ابوعباس- رمص) ولی در واقع نوشته بیژن جزنی است به سال ۱۳۴۹ در زندان قم و برای تجهیز جنبش نوین به یک مانیفست برنامه ایی، می خوانیم:

” ۵ – در مسایل ملی و فرهنگی

کشور ما خلق های چندی را در مرزهای خود جا داده و ملت ما به زبان های مختلف گفتگو می کند. برخورد شجاعانه با این مساله و حل قطعی آن تنها راهی است که وحدت ملی را استحکام بخشیده و مشکلات را برای همیشه حل می کند. اکنون کشورهای متعددی هستند که از حداکثر وحدت ملی برخوردارند در حالی که از خلق های گوناگون و ایالات و جمهوری های خود مختار یا فدراتیو تشکیل شده اند. هراس از طرح صریح این مسایل ناشی از طرز تفکر بورژوازی است که همواره کوشیده است بحث آزاد در این زمینه را گناهی نابخشودنی جلوه گر سازد.”

همانگونه که می بینیم هم شروع گفتار با تیتر”مسایل ملی”، و هم تاکیدات زیر تیتر مبنی بر وجود “خلق های چندی” در کشور و نیز زبان های مختلف در آن، و هم دعوت به شجاعت برای رفع این معضل با پرواز فکری تا افق تشکیل جمهوری های خود مختار و در صورت لزوم استقرار ساختار فدرالیسم در میهن وهمه اینها البته با هدف “استحکام وحدت ملی ” میان “ملت ما”، رسم کننده خطوط کلی آن دیدگاهی است که وجود تبعیض ملی و مسئله ملی در کشور را محرز می داند.

و هم او در نوشته “جمع بندی مبارزات سی ساله اخیردر ایران” می گوید: ” وطن ما از خلق های متعددی تشکیل شده است. برخی از این خلق ها در حالیکه خود در مجموع تحت ستم امپریالیسم قرار دارند، توسط طبقه حاکم و رژیم نماینده آن بر خلق های اقلیت، ستم مضاعفی را روا می دارند”

درست است که در اینجا جزنی فقط “برخی از این خلق ها” را تحت ستم می بیند که نگاهی است تقلیل گرا و فاصله دار از واقعیت، اما دو نکته مقدمتاً مهم در صحبت او تاکیدات وی است بر یک) چند خلقی بودن وطن، و دو) اعمال ستم مضاعف بر خلق ها آنهم نه فقط از سوی رژیم بلکه توسط آن به نیابت از طبقه حاکمه.

جزوه تفصیلی “آذربایجان و مسئله ملی” علیرضا نابدل (اوختای) در میانه سال ۱۳۴۹، که جزو مجموعه نوشته های درون گروهی دیگر گروه بنیانگذار جنبش فداییان به رهبری امیر پرویز پویان- مسعود احمدزاده- عباس مفتاحی است، در این زمینه حتی فراتر می رود. این دستنوشته ضمن تاکید جدی بر وجود “مسئله ملی” در ایران به سیر مسئله مورد نظر در آذربایجان و قسماً کردستان می پردازد و بر زمینه نقد تاریخی روندهای مربوطه، اتخاذ استراتژی مبارزه در این راه را بر ارایه برنامه ساختاری مقدم می داند و بر آن متمرکز می شود. نابدل، استراتژی حل این مسئله را در گرو رویکرد مبارزه با “شوینیسم ملیت مسلط” و مخالفت با “ولایت گرایی تنگ نظر” می داند و این رسالت را بر عهده چپ رادیکال می نهد. البته این روش متدیک که به عاریت گرفته شده از نگاه لنینی به موضوع است، هم در نوشته جزنی با بیانی دیگر دیده می شود و هم در نوشته حمید مومنی در همین رابطه.

همانگونه که همین حالا اشاره کردم اثر دیگر در این عرصه از میراث ادبی چریک فدایی، نوشته ای است بسیار تفصیلی و تشریحی از حمید مومنی تحت عنوان ” در باره مبارزات کردستان” . اگرچه این نوشته صرفاً تمرکزدارد بر”مسئله کرد” از طریق ارایه یک تحلیل اقتصادی – اجتماعی از کردستان ایران و تاریخ “جنبش کرد” در سه کشور ایران و عراق و ترکیه، با اینهمه اما آنرا می باید بیانگر توجه نیروی اندیشه ورز سازمان به وجود مسئله ملی در ایران دانست و طبعاً در درجه نخست، “مسئله کرد”. البته ضرورت دارد تا همین جا قید کنم که این نوشته به لحاظ استنتاج های استراتژیک معطوف به مشی سیاسی و رسم خطوط برنامه ایی، به سطح دو نوشته مورد اشاره قبلی نمی رسد و بیشتر خصلت دانشنامه دارد در شکل یک پیش نویس.

در عرصه پراتیک هم، این جنبش از همان ابتدا فکر حضور در این عرصه از مبارزه سیاسی و برنامه ای را داشته است. بیژن جزنی در “آنچه که یک انقلابی باید بداند” با اشاره به همین نکته می گوید: “جنبش مسلحانه در کردستان در گرو مسائل ملی و قومی کردهاست و با جنبش عمومی کردها رابطه دارد.درگیری مسلحانه طولانی مدت کردها در عراق زمینه های مساعدی را در این ناحیه فراهم آورده که روشنفکران جوان کرد می توانند از آن برای دامن زدن به جنبش مسلحانه بهره برداری کنند.” او در نوشته” چگونه مبارزه مسلحانه توده ای می شود؟” ضمن تاکید بر این نکات که ۱) در کردستان و برخی نقاط مشابه آن زمینه جنبش مسلحانه وجود دارد، ۲) این اقدام باید زیر شعار ملی و علیه حکومت باشد، و۳) قطعاً می باید توسط خود عناصر کرد صورت گیرد؛ با اینهمه بر توجه جنبش مسلحانه سراسری نسبت به این عرصه از عمل هشدار می دهد و می گوید: “جنبش می تواند توسط سازمان های تثبیت شده خود با رهبران جنبش های ملی رابطه برقرار کرده حتی نیروی نظامی خود را ولو جنبه سمبلیک داشته باشد، در اختیار این جنبش ها قرار دهد.”

نابدل نیز که در اوایل دهه چهل و دوره تحصیلی اش در دانشکده حقوق با هم دانشکده ایی خویش محمد امین سراجی از کادرهای فعال حزب دمکرات کردستان ودانشجوی فنی – اسماعیل شریف زاده از رهبران حرکت ملی مسلحانه سال های ۴۶-۴۷ کردستان آشنایی های نزدیکی داشته و با علاقمندی خاصی روند تحولات آنجا را تعقیب می کرده است، از کردستان به عنوان “یک نیروی انقلابی بالقوه” نام می برد. او با تحسین سنت صداقت و پایداری رهبری جمهوری مهاباد مقابل یورش ارتش شاه در سال ۱۳۲۵ و پذیرش زمینه مساعد برای خیزش ملی در کردستان، اما آنرا از جنبه مطلق کردن مبارزه صرف ناسیونالیستی مورد انتقاد قرار می دهد و فعالان این جنبش را به گره خوردگی با مبارزه طبقاتی فرا می خواند. او این جنبش را فرا می خواند که از تجربه تلخ جنبش ملی کردستان عراق در وابستگی اش به رژیم شاه و قرار گرفتن اش ” تحت نفوذ شدید فئودال ها و مرتجعین محلی” درس بگیرد و دوست خود را در میان جریانات سراسری انقلابی کشور جستجو کند. این پیام نشانگر آنست که برقراری پیوند عملی با ملی گرایان مبارز کرد از همان ابتدا برای جنبش فداییان خلق مطرح بوده است. پیام نهفته در شعرماندگار “کردستان” خود نابدل با تخلص ادبی ” اوختای”، یک نشانه جدی در همین عرصه است. شعری که پیام آن خیزش های ملی علیه ستم، همبستگی “خلق ها” ، بپا خاستن زحمتکشان و متحد شدن آنهاست.

در نوشته تفصیلی حمید مومنی پیرامون کردستان نیز می خوانیم: “عمده ترین تضاد در کردستان، تضاد خلق کرد با رژیم مرکزی است.ستم ملی و ستم مذهبی در کردستان حتی تضاد طبقاتی را تحت الشعاع قرار داده است. باین ترتیب هر حرکت سیاسی و نظامی با توجه باین شناخت آغاز شده و تضاد طبقاتی از کانال تضاد ملی عمل خواهد کرد”

بر این اساس می توان دید که کردستان از همان اول، جای خاصی را درسمتگیری پراتیک جنبش فداییان خلق احراز کرده است. هم به این دلیل که بر پایه مندرجات هر سه نوشته فوق الذکر، فداییان خلق حدت مسئله ملی در کردستان را بیشتراز هر جای دیگر کشور ارزیابی می کردند، هم اینکه چشم بر سنت مبارزاتی دوام دار آن داشتند و هم به ویژه مسحور جذبه ناشی از حضور عامل سلاح در این سنت مبارزاتی بودند. اگر چه سازمان چریک های فدایی خلق تا اوایل سال ۱۳۵۷ هیچ تیم عملیاتی و هسته تشکیلاتی مشخص در کردستان نداشت، ولی در صفوف هواداران فدایی شکل گرفته در سراسر کشور، تعداد قابل ملاحظه ای دانشجو و آموزگار کرد نیز سر برآورده بودند که متقابلاً گرایش نیرومند “حل مسئله ملی” در فضای سازمان را تقویت می کردند.

این هم پیوندی دو طرفه سازمان با هواداران برخاسته از مناطق رنجور از تبعیض ملی را در میان روشنفکران ترکمن، بلوچ وعرب نیز می شد دید، اگرچه در درجاتی پایین تر و بیشتر هم در سالهای منتهی به انقلاب. تنها در طول ماههای قبل از انقلاب بود که سازمان در جهت ایجاد پایگاه ارگانیک در کردستان برخی خیزهای عملی برداشت. چه از طریق شکل گیری خود بخود هسته ایی در سنندج به ابتکار بهروز سلیمانی و چه تدارک حضور مستقیم در این منطقه که در واقع مسئولیت در نظر گرفته شده برای من از سوی مرکزیت وقت سازمان بود،هر چند که فرارسیدن قیام نقشه عمل را تغییر داد و به اجرای آن شکل دیگری بخشید. و نیز در آستانه قیام بهمن، از طریق دانشجویان ترکمن هوادار فداییان خلق در ترکمن صحرا.

و بلاخره به یک نکته قابل درنگ جدی دیگر هم باید اشاره کنم و آن حضور سنگین آذربایجانی ها در ترکیب ملی- قومی سازمان بود و از همان اول کار تا به امروز و در شاخه شاخه های آن. نکته ترکیب ملی – قومی به ویژه از این نظراهمیت دارد که در همان دوره شکل گیری جنبش فدایی، بخش بزرگی از فداییان آذربایجانی تبار سطحی از فعالیت در عرصه ملی – فرهنگی آذربایجان را پشت سر گذاشته بودند و در میان آنان، چندین و چند شاعر، نویسنده، محقق و مورخ ترکی نویس و متمرکزروی آذربایجان داشتیم. در پیرامون و پایه اجتماعی فداییان خلق به روشنی می شد بخش قابل ملاحظه ای از جریان فرهنگی نوین در آذربایجان را دید. با آنکه دغدغه اصلی چریک های آذربایجانی عموماً مبارزه قهر آمیز علیه رژیم شاه و آرمان های چپ و مبارزه طبقاتی در ایران در کادر یک سازمان سراسری بوده است، با اینهمه اما نفس حضورشان در همین سازمان را می باید که عامل جدی در فعال ماندن نگاه به مسئله ملی در سازمان دانست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>