نوشته شده در مصاحبه توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

برای عدالت و برابری، گفتار و کرداری یگانه داشتند! مصاحبه نشریه کار انلاین با محمد اعظمی


این همه تهاجم و دریدگی توسط حکومتیان و حامیانشان برای کوبیدن چپ در جامعه بی جهت نیست. اینان چرا پویان اندیش ورز جوان را، که حدودا نیم قرن پیش در پیکار با استبداد شاهی جانباخت، امروز به زیر تیغ برده اند؟ آرمان و آرزوهای عدالت خواهانه پویان ها امروز، بزرگترین خطر برای استبداد است. احمدزاده و پویان و جزنی و… برای من نه بخاطر مشی سیاسی، به دلیل آرمانهای انسانی شان قابل احترامند، بخاطر یگانگی گفتار و کردارشان و عزمی که از خود برای دستیابی به عدالت نشان دادند، ستودنی هستند.
یک- اولین بار هر کدام از این سه اثر را کی و در کدام موقعیت از حیات سیاسی‌تان نسبت به سازمان خواندید؟
نخستین بار حدود اوائل سال ۵۰ جزوه “مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک” نوشته مسعود احمد زاده، از طریق یار جانباخته ام هبت معینی بدستم رسید. اگر اشتباه نکنم هبت این جزوه را از طریق عباسعلی هوشمند- که چند سال بعد در ارتباط با سازمان چریکهای فدائی در درگیری خیابانی جان باخت- بدست آورده بود. زمانی که این مطلب به ما رسید هنوز بحث آن در درون گروه چریکهای فدائی خلق ایران وجود داشت و این مطلب توزیع بیرونی نشده بود. این جزوه آن زمان تیتر و عنوان نداشت و یا بدون تیتر و عنوان بدست ما رسیده بود. ما تیتری برای آن انتخاب کردیم و در روابط خود توزیع نمودیم. بعدها هم در جریان ضربه ساواک در سال ۵۱ این جزوه بدست پلیس افتاد.
نوشته “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء” نوشته امیر پرویز پویان را مدت زمان کوتاهی بعد، دریافت کردم. دقیقا به خاطرم نمانده اما احتمالا این نوشته نیز از همین کانال بدستم رسید.
چگونه مبارزه مسلحانه توده ای می شود، نوشته بیژن جزنی را، چندین سال بعد دیدم. زمانی که این جزوه به تشکیلات سازمان فدائی رسید، من در زندان بودم.
٢. برداشت‌تان از مفاد آنها چه بود و به چه پیوند فکری بین شما با ایده‌های منعکس در آنها منجر شد؟
پیش از نوشته شدن این جزوات و قبل از خواندن آنها، ما به مبارزه مسلحانه در کوه باور داشتیم. در واقع نظرات بیژن جزنی پیش از دستگیریش در سال ۱۳۴۶، توسط دکتر هوشنگ اعظمی به ما منتقل شده بود. آن نظرات مکتوب نبودند. به احتمال زیاد نظرات بیژن جزنی آمیخته با نظرات و برداشت های دکتر اعظمی به ما منتقل شده بود و این مجموعه، نظرات مرا پیرامون مشی مبارزه مسلحانه، شکل داده بود. آن زمان برای من مبارزه با دیکتاتوری شاه مهم بود و فکر می کردم که راهی جز مبارزه مسلحانه در کوه وجود ندارد. به لحاظ منطق نظری، این مشی برایم حقانیت داشت و هیچ پرسش و تردیدی در صحت آن نداشتم. به لحاظ عملی هم، آنرا پذیرفتنی و به راحتی قابل اجرا می دانستم. اساسا از نظر من مبارزه مسلحانه بسیار سهل تر از کار سیاسی و توزیع اعلامیه بود. برای اینکه شرایط آنزمان و “سهل” تر بودن مبارزه مسلحانه را نسبت به مشی غیر مسلحانه برایتان تصویر کنم، بد نیست به یک تجربه اشاره کنم. ما در کنار فعالیت و تدارک مبارزه مسلحانه در کوه، محفل-گروهی داشتیم که به شکل جمعی و یا فردی مطالعه می کردیم و در مواردی هم اعلامیه نوشته و توزیع می نمودیم. یادم هست یکی از اعلامیه ها در ارتباط با گروه آرمان خلق بود. در این اعلامیه که توزیع آن در اهواز در غروب یکی از روزهای اواخر مهر ماه انجام شد، به خطر اعدام اعضای این گروه- بهرام طاهرزاده، ناصر و حسین کریمی، همایون کتیرائی، ناصر مدنی و هوشنگ ترگل- اشاره کرده بودیم. (البته متاسفانه زمانی که ما اعلامیه را در اهواز توزیع می کردیم اعضای گروه آرمان خلق چند روز قبل از آن، در ۱۷ مهر ۱۳۵۰ اعدام شده بودند) هنوز هوای شهر اهواز گرم بود. هنگام توزیع اعلامیه من چنان ترسی داشتم که لرز آن رهایم نمی کرد و در تنم بود. هنگام چسباندن اعلامیه به شیشه یک باجه تلفن عمومی، چنان دستانم تکان می خورد که از لرزش دستم و تماس آن با دیواره باجه تلفن، صدای ضرب بلند می شد. لرزش دست و تنم در حدی بود که قادر نبودم به راحتی اعلامیه را به دیواره باجه تلفن بچسبانم. این در حالی بود که پیش از این تاریخ، ما در کوه مدت زیادی -چند ماه- هر روز مشغول کندن مخفیگاه بودیم و در بسیاری از اوقات در چند صد متری ما ژاندارمها در حال تردد بودند و خطر درگیری مسلحانه با آنان هم منتفی نبود. به خاطرم نمی آید که در کوه هیچ ترسی در دلم نشسته باشد. آنزمان ما به دلیل مسلح بودن می دانستیم که دستگیری در رابطه با گروه کوه و جنگ پاتیزانی، چه مجازاتی دارد، اما توزیع اعلامیه برای من بسیار دشوار تر از کارهای خطرناکی بود که در کوه انجام می دادیم. این توضیحات را دادم که فضا را ترسیم کرده باشم. اما آنچه مرا به مبارزه مسلحانه کشاند اساسا مضمون این و یا آن نوشته نبود. شرایط خفقان آوری بود که رژیم دیکتاتوری شاه بر جامعه حاکم کرده بود. من متاثر از روحیات رزمی عشایر لرستان و به ویژه خانواده ام و فضای عمومی آن دوره جهان و بر بستر اختناق و استبداد رژیم محمد رضا شاهی در ایران، نخست مبارزه مسلحانه را پذیرفته بودم و بعد سعی می کردم دلایلش را از این یا آن نوشته پیدا کنم. با این مقدمه به برداشتم از آن سه اثر می پردازم:
آنچه که از نوشته مسعود احمدزاده آن زمان در ذهنم نشسته و برایم قابل فکر شده بود، نگاهش به ساختار جامعه بود. مسعود از سرمایه داری وابسته حرف زده بود و این ضربه ای زد به فکر من در ارتباط با مشی مسلحانه در کوه. ما براساس اهمیت نقش دهقانان، مشی مبارزه مسلحانه در کوه را توجیه می کردیم. تکیه گاه مبارزه جنگ پاتیزانی ما در جامعه، دهقانان بودند. کم و بیش فکر می کردیم اگر دهقانان را به مبارزه جلب کنیم، می توانیم شهرها در تنگنا قرار دهیم. فعالیت در شهر برای ما جنبه پشت جبهه و تدارکاتی داشت. مسعود احمدزاده در نوشته اش تاکید کرده بود که جامعه سرمایه داری وابسته است و کارگران و شهرها ثقل و نیروی اصلی انقلابند. این نظر به چارچوب فکر من ضربه زد و مرا به سمت مبارزه چریک شهری متمایل کرد. نکته بعدی نوشته او که بر من اثر داشت تاثیر بسیج گری نوشته او بود. همان رابطه “موتور کوچک” با “موتور بزرگ”. درک اهمیت و نقش اراده پیشاهنگ در آن زمان برای من، که نیازی به دلیل برای مبارزه مسلحانه نداشتم، جالب بود و با روحیاتم سازگاری داشت.
از نوشته پویان در آن زمان بیشتر استدلال هایش برای گرویدن به مبارزه مسلحانه و اهمیت تماس با مردم و کارگران در خاطرم بجا مانده است. اساسا او با تاکید بر دو مطلق( قدرت حکومت و ضعف مردم) مبارزه مسلحانه را برای ضربه پذیر نشان دادن قدرت مطلقه حکومت و امکانپذیر شدن تماس با کارگران توضیح می داد. جوهر اصلی نوشته پویان و مهمترین نکته مورد تاکیدش در ذهن من این بود که به نقش مردم و کارگران در مبارزه اهمیت زیادی می داد. چیزی که چندان مورد تاکید بسیاری از هواداران جوان جنبش مسلحانه در آن دوران نبود. نکته دیگری که برایم در آن دوران برجسته بود، همان روحیه تهاجمی و بسیجگر نوشته او بود که میگفت برای بقا باید تهاجم کرد. این تئوری برای برخورد با روحیه ای که در میان برخی محافل سیاسی در آن دوره وجود داشت، ارائه شده بود. روحیه ای که برای بقا، کار سیاسی را در کار مطالعاتی خلاصه کرده بود.
نوشته بیژن جزنی با عنوان مبارزه مسلحانه چگونه توده ای می شود، در زندان نوشته شده است. رفقائی که با بیژن بوده اند تاریخ تدوین و نهائی شدن آنرا سال ۱۳۵۲ ذکر می کنند. من این جزوه را بعد از انقلاب دیدم اما با بحث های آن در زندان آشنایم. سطح این نوشته نسبت به دو اثر دیگر، بالاتر است و به موارد مهمی از استراتژی سیاسی جنبش چریکی اشاره دارد. آنچه که بیش از هر چیز در ذهن من آنزمان برجسته بود، تاکید بر فعالیت سیاسی صنفی و جایگاهی که برای این شکل مبارزه، در استراتژی سیاسی، قائل بود. بیژن جزنی هم بر اهمیت مبارزه مردم تاکید ویژه می کند و هم اشکال متنوع مبارزه را مورد تاکید قرار می دهد. اگر بخواهم به نکته برجسته دیگر این نوشته که آنزمان در ذهنم حک شد، اشاره کنم، درکی است که از شرایط جامعه و موقعیت حکومت ارائه می دهد و بر این اساس فراهم بودن شرایط عینی انقلاب را –که مورد تاکید نوشته مسعود احمدزاده بود- مردود می شمرد.
٣. هر یک از آنها چه زمانی و از چه زاویه‌ایی برای شما زیر ذره‌بین نقد قرار گرفت؟
اساسا قبل از انقلاب زمانی که در زندان بودم به تدریج نگاهم نسبت به مبارزه مسلحانه تغییر کرد. هر چند جنبه هائی از نظرات مسعود احمدزاده، توسط بیژن جزنی نقد شده بود و تعداد قابل توجهی از زندانیان سیاسی از جمله من هم نقد بیژن را وارد می دانستیم، اما این مطالب را هیچگاه جداگانه و مستقل از کل مشی مبارزه مسلحانه بررسی نکرده ام. همانگونه که گرویدنم به مبارزه مسلحانه به دلیل خواندن این یا آن نوشته اتفاق نیفتاد، نگاه نقادانه ام نیز با در دستور قرار دادن این یا آن نوشته مشخص، صورت نگرفت. در زندان بتدریج “حقانیت مشی” برایم زیر سئوال رفت. در میان زندانیان سیاسی طرفدار مشی مسلحانه، به تدریج بحث ها و پرسش هائی در رابطه با این مشی طرح شد. این مباحث و پرسش ها، عمدتا در اواخر سال ۵۵ و سال ۵۶ و اوائل ۵۷ داغ شد و به تدریج تعدادی از طرفداران مشی مسلحانه به ناکارائی آن رسیدند. این افراد عمدتا رفقائی بودند که بعدها و در مقطع انقلاب، سازمان “راه کارگر” را بنیان نهادند. من نیز خود را در رد مشی مسلحانه، با آنها هم نظر می دانستم، اما فعالیتم را پس از آزادی از زندان با سازمان فدائی ادامه دادم. البته پرسش نسبت به مشی مسلحانه و نقد آن فقط مختص زندانیان سیاسی نبود. در درون سازمان و در خانه های تیمی نیز تعدادی از اعضای سازمان در همین زمان، مشی مسلحانه را رد کردند.
۴. نگاه امروزین شما به آنها چیست و ارزیابی‌تان از جایگاه تاریخی آنها و نویسندگانشان کدام؟
برای من و در نگاهم، یاران گرانقدری چون مسعود و پویان و بیژن جایگاه والائی داشته و دارند. آنها از برجسته ترین و فداکارترین مبارزان راه عدالت و در حد خود از اندیشه ورزان دوران خود بوده اند. افرادی بوده اند که برای بهبود زندگی مردم، عزیزترین گوهر هستی خود، یعنی جانشان را فدا کرده اند. کافی است هم به سن و سال آنها نگاه کنیم و هم به سطح مطالعه و دانش جوانان آن دوره ایران توجه کنیم تا دریابیم این افراد چه گوهرهای گرانقدری بوده اند. آنان عمدتا در سنین بسیار پائین در موقعیت رهبری جنبشی قرار گرفتند که آن جنبش توانست به نیرومندترین جریان چپ عدالت خواه ایران تبدیل شود. این جنبش، یکی از نحله های نیرومند چپ ایران را ساخت. چپی را ساخت که بر عدالت و برابری تاکید داشت و امروز هم ادامه دهندگان آنها، آزادی را با آن درآمیخته و عزم جزم کرده اند که بنای بلند و پرشکوه عدالت و آزادی را در این سرزمین سراپا تبعیض و فساد بر ویرانه های استبداد، برپا کنند. از همین روست که خواب از چشم پاسدارن استبداد و بی عدالتی ربوده شده و به تکاپو افتاده اند تا تیغ خود را علیه چپ عدالت خواه و خواستار آزادی جامعه تیز کنند. این همه تهاجم و دریدگی توسط حکومتیان و حامیانشان برای کوبیدن چپ در جامعه بی جهت نیست. اینان چرا پویان اندیش ورز جوان را، که حدودا نیم قرن پیش در پیکار با استبداد شاهی جانباخت، امروز به زیر تیغ برده اند؟ آرمان و آرزوهای عدالت خواهانه پویان ها امروز، بزرگترین خطر برای استبداد است. احمدزاده و پویان و جزنی و… برای من نه بخاطر مشی سیاسی، به دلیل آرمانهای انسانی شان قابل احترامند، بخاطر یگانگی گفتار و کردارشان و عزمی که از خود برای دستیابی به عدالت نشان دادند، ستودنی هستند.
هر چه زمان گذشته، بیشتر ثابت شده است که تغییرات حکومت محور، در کشور ما بی جواب مانده و به شکست انجامیده است. از امیرکبیر تا رفرمیست های جمهوری اسلامی، همه نمونه های این تجربه شکست خورده اند. در ایران ما تمامی تغییرات بنیادین، چه تحول نامیده شوند و چه انقلاب، جامعه محور بوده و توسط فشار جنبش های اجتماعی رخ داده اند. برای کمک به سرانجام رساندن تغییرات بنیادین، چپ بیشترین شانس و زمینه را دارد که علیه استبداد در جامعه برآمد کند. این را حکومت جمهوری اسلامی هم دریافته است. کوبیدن برخی چهره های چپ توسط استبداد حاکم اتفاقی نیست، ازاینروست.
محمد اعظمی
بهمن ماه ۱۳۹۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>