نوشته شده در درباره چپ٬نقد و نظر توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

بحثهائی پیرامون سازمان،حزب و الگوهای حزبی (۵)( جایگاه و ضرورت حزب سیاسی، تعریف و زمینه های پیدایش و تکوین آن ) / بهروز خلیق

جایگاه حزب سیاسی

حزب مهمترین سازمان سیاسی در دولت‏های مدرن است و احزاب پل رابط بین جامعه و حکومت بشمار می‏روند. بین حزب و دمکراسی پیوند تنگاتنگی وجود دارد. “ظهور احزاب بدون تردید یکی از علائم ممیزه و شاخصه‏های اصلی حکومت ها و دولت های مدرن بشمار می‏رود. از یکسو این احزاب سیاسی بودند که دمکراسی را خلق کردند؛ و از سوی دیگر دمکراسی مدرن نیز تنها در صورت حضور مداوم و فعالیت مستمر احزاب سیاسی قابل دوام و ماندگار است. بدین ترتیب بین دمکراسی و حزب رابطه‏ای تنگاتنگ برقرار است” ( شات اشنایدر ـ از کتاب احزاب سیاسی و نظامهای حزبی).

به نظر بسیاری از صاحب نظران دمکراسی در نهایت چیزی جز رقابت حزبی نیست. وجه بارز دمکراسی در عصر کنونی وجود فضاهای انتخاباتی رقابت‏آمیز است و انتخابات بدون رقابت احزاب معنی ندارد. اشنایدر می گوید: “دوام حکومت سالاری بدون وجود حزب های سیاسی ممکن نیست و سرکوب آن ها منجر به از بین رفتن آزادی های فردی خواهد شد” (حزب سیاسی نوشته حسن محمدی نژاد).

احزاب سیاسی پس از دولت قدرتمندترین نیروی سیاسی است که بیشترین سهم از فعالیت های سیاسی را به خود اختصاص می‏دهد. نقش احزاب در دولت های مدرن به اندازه‏ای است که نظام حزبی به خوبی می‏تواند معرف نظام سیاسی کشور تلقی شود و احزاب سیاسی هم مدعی نقش تعیین کننده‏ای در زندگی سیاسی باشند.

احزاب سیاسی در واقع از ابداعات و ابتکارات نظام سیاسی مدرن به حساب می‏آید، ابداعی که هم در خدمت نظام‏های سیاسی دمکراتیک قرار گرفته و موجب افزایش کارائی و سودمندی آنها شده است و هم در خدمت انواع بیشماری از نظام‏های سیاسی دیکتاتوری.

ضرورت حیات احزاب سیاسی

احزاب سیاسی به جهت کارکردشان برای جوامع مدرن، نهادی ضرور به حساب می‏آیند:

١. لزوم رابطه بین نظام سیاسی و جامعه

نظام های سیاسی دمکراتیک نمی‏توانند برای کسب مشروعیت و حفظ خود به منابع خارجی و یا الهی (حق حاکمیت الهی) تکیه کنند. حکومت های دمکراتیک برای کسب مشروعیت خود و حفظ و تداوم آن مجبورند به مردم متکی شوند و حق حاکمیت را ناشی از مردم بدانند. حکومت ها تنها در پیوند با جامعه است که می‏توانند ضرورت وجودی خود را توجیه کنند. از این جا است که نیاز به احزاب سیاسی بر می‏خیزد. احزاب به مراتب بیش از سایر گروه ها و جریان ها، توانمندی برقراری رابطه با گروه های مختلف اجتماعی را دارند.

٢. مدیریت و کانالیزه کردن چالش های سیاسی

 احزاب سیاسی تدبیری برای کانالیزه کردن چالش های سیاسی در شکل رقابت حزبی است. جامعه از گروه های مختلف گاه با منافع متضاد تشکیل شده است. منافع متضاد زمینه ساز شکل گیری شکاف های اجتماعی است. چالش های سیاسی از بطن شکاف های اجتماعی پدید می آیند. جوامع سنتی فاقد نهادها و مکانیسم های ضرور برای مهار و مدیریت چالش های اجتماعی است و بهمین خاطر چالش های سیاسی به شورش ها، تصفیه حساب ها، توطئه ها و جنگ ها منجر می شد. در حالیکه در جامعه مدرن و دمکراتیک چالش های سیاسی مدیریت شده و به شکل رقابت احزاب سیاسی در می آید. در دایره المعارف آمریکانا این وجه از کارکرد حزب تاکید شده است: “اصولا تولد سیستم حزبی در اروپای قرن ١٧، خصوصا بریتانیا، یک نمونه مشخص از فرآیندی است که طی آن بسیاری از کشورهای از دوره نزاع های درونی متعدد به دوره های باثبات رقابت های حزبی عاری از خشونت گذر می کنند. براساس این تئوری کشمکش های نظامی گروه های بانفوذ اکنون به شکل نظام های حزبی و رقابت های انتخاباتی در آمده است. به عبارتی می توان گفت که “گلوله جای خود را به برگ رای داده است” (سهم فرهنگ سیاسی ایران در ناپایداری احزاب نوشته دکتر محمدرضا علم).

٣. انتقال مطالبات گروه های اجتماعی به نظام سیاسی

در جامعه افراد و گروه های اجتماعی مطالباتی از نظام سیاسی دارند که اگر آن مطالبات برآورده نشود افراد و گروه های اجتماعی با به دست آوردن کوچک ترین فرصتی، دست به آشوب و شورش می زنند تا بدین طریق به تحقق خواسته و تقاضای خود برسند. به عبارت دیگر مثل قطرات بارانی خواهند شد که به یک سیلاب تبدیل می شوند. احزاب به مانند سد و کانال هائی هستند که آن سیلاب را در مجرای درست خود هدایت کرده و از به وجود آمدن منازعات و در نتیجه تخریب ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جلوگیری می کنند. به عبارت دیگر احزاب سیاسی پل ارتباطی بین نظام سیاسی و شهروندان هستند. آنها مطالبات گروه های اجتماعی را به ساختار سیاسی منتقل می سازند و موجب می شوند که مطالبات انباشته نگردد و نارضایتی ها به انفجار نیانجامد.

۴. بازتاب نارسائی‏های نظام سیاسی

می توان گفت که احزاب در حقیقت نقش سیستم اعصاب را در یک کشور به عهده دارند و نارسایی های نظام سیاسی را منعکس می کنند و تقاضاها را انتقال می دهند. چنانچه این شبکه ارتباطی وجود نداشته باشد، مشکلات و ضعف ها خود را نشان نمی دهند و موجبات فروپاشی نظام سیاسی می گردند. با توجه به آنچه که گفته شد، می توان گفت احزاب سیاسی با سازماندهی و اداره کردن چالش ها و نارضایتی ها، مانع از ایجاد آشوب و درگیری از سوی توده مردم می شوند و بدین ترتیب ثبات سیاسی را در جامعه به بار می آورند.

دمکراسی نمایندگی و حزب

دموکراسی نمایندگی از دیرباز مرتبط و مترادف با حکومت حزبی بوده است. حکومت حزبی متضمن ویژگی های زیر است:

ـ نخست، تصمیمات حکومتی توسط مقامات بلندپایه حزب منتخب یا توسط مسئوولان زیر نظارت آنها اتخاذ می شود. ـ دوم، خط مشی حکومتی در درون احزاب سیاسی تعیین می شود.

ـ سوم، احزاب منتخب به شیوه ای منسجم به تصویب و اجرای خط مشی حکومت اهتمام می ورزند.

ـ چهارم، مقامات دولتی از طریق احزاب سیاسی انتخاب می شوند.

ـ و بالاخره، مقامات دولتی از طریق حزب های سیاسی مسئول و پاسخگو هستند.

حکومت حزبی مصداق قاعده “همه یا هیچ” نیست. در بین دموکراسی های کنونی هیچ موردی را نمی توان یافت که همه شرایط بالا در آن جمع باشد، چنان که هیچ موردی را نیز نمی توان سراغ گرفت که در همه حال این شرایط را نادیده بگیرد. در کشورهای دمکراتیک اعضای کابینه تقریبا عضو حزب و نمایندگان احزاب خود هستند. البته حکومت های غیرحزبی نیز گهگاه تشکیل می شوند، مثلا در فنلاند، اما اینها معمولا موقت و کم دوامند. الگوی رایج همان حکومت حزبی است.

تعریف حزب

تعاریف متعدد و گوناگونی از حزب تا کنون داده شده است. در انسکلوپدی دمکراسی حزب چنین تعریف شده است: “حزب سیاسی عبارت است از گروه یا سازمانی که می کوشد نامزدهای مورد نظرش را با عنوان و هویتی خاص به قدرت رساند”. در فرهنگ سیاسی نوشته غلامرضا علی بابائی در باره حزب آمده است: ” حزب یک سازمان سیاسی است که در آن همفکران و طرفداران یک آرمان، داوطلبانه گردهم می آیند و علی القاعده آگاه ترین عناصر یک طبقه یا اقشار اجتماعی متحد المنافع را گرد می آورند، بیانگر آن طبقه یا قشر بوده و آن را در مبارزات اجتماعی رهبری می نماید”.

جوزف لاپالومبارا و مایرون وانیر از صاحب نظران در مسائل حزبی، معتقدند که:

١. حزب باید دارای سازمان های مرکزی، رهبری کننده، پایدار و ماندنی باشند.

٢. حزب باید دارای سازمان های محلی پایدار بوده و با سازمان های مرکزی پیوند همیشگی داشته باشند.

٣. رهبران مرکزی و محلی حزب باید مصمم باشند که قدرت سیاسی را در پهنه کشور ـ به تنهائی یا به یاری دیگر احزاب ـ در دست گیرند.

۴. حزب باید از پشتیبانی توده مردم برخوردار باشد.

آندو تاکید دارند که تداوم احزاب سیاسی همواره به عنوان یک اصل مطرح است. منظور از تداوم این است که حیات حزب نباید متکی به حیات رهبران فعلی باشد. چرا که در صورت اتکای حیات حزب به عمر رهبران، می توان تصور نمود که در آن صورت به عنوان پدیده های میرا و زودگذر فاقد اثر بخشی لازم در حیات سیاسی جامعه خواهد بود.

حزب با رویکرد ارزشی (هنجاری)، رویکرد توصیفی و تشریحی نیز تعریف می‏شود 

رویکرد ارزشی (هنجاری)

در این رویکرد احزاب بر اساس باورها، ارزش ها، آرمانها و اعتقادات تعریف می ‏شوند. برمبنای تعریف ارزشی احزاب سیاسی ترجمان هنجارها، ارزشها، باورها و آرمانهای مورد اعتقاد شهروندان در قالب دیدگاهها، برنامه‏ها، سیاستها و خط‏مشی‏ها هستند. بنابراین براساس تعریف ارزشی، احزاب سیاسی را می‏توان “جریاناتی در جستجوی یافتن برنامه‏ها، سیاستها و خط مشی‏هائی تازه برای بیان آرمان های شهروندان و تحقق این آرمان ها دانست”(برگاتا، از کتاب احزاب سیاسی و نظامهای حزبی).

“کلاوس فن بیمه “صاحب نظر در مسائل حزبی در کتاب احزاب سیاسی در نظام های دمکراسی غربی تعریف ارزشی خود را براساس کاردکردهای مختلف حزب تدوین کرده و جریاناتی را به عنوان احزاب سیاسی تعریف می‏کند که لزوما و ضرورتا چهار کارکرد اصلی زیر را دارا باشند:

۱. شناسائی و تعیین اهداف (ایدئولوژی و برنامه).

۲. بیان و ترسیم دقیق منافع اجتماعی و گردآوری منافع مذکور در یک تشکیلات (سازماندهی و تشکیلات).

۳. بسیج توده‏ها و جامعه پذیر ساختن افکار عمومی در چارچوب نظام و به ویژه در جریان انتخابات (بسیج نیرو).

۴. به خدمت گرفتن یا عضو‏گیری از میان نخبگان و تشکیلات حکومتی (عضو‏گیری)

رویکرد توصیفی

در این نوع رویکرد، احزاب عمدتا برحسب فعالیت هائی که معمولا پیش می‏برند، تعریف می‏شوند. این نوع تعاریف بیشتر به دیدگاه های ماکس‏وبر نزدیک است. وبر عقیده داشت که احزاب، سازمان ها و تشکیلاتی هستند که درصدد کسب قدرت برای اعضای خود می‏باشند، صرف نظر از ملاحظات سیاسی یا خواسته‏های اساسی. برمبنای این نوع تعریف “احزاب سیاسی جریاناتی هستند که همواره در صدد کسب قدرت و موقعیت هستند”. در تعریف ارزشی تلاش برای تدوین برنامه، سیاست ها و خط‏مشی‏ها ویژگی اساسی احزاب بشمار می‏رود و در تعریف توصیفی تلاش برای کسب قدرت و موقعیت و مناصب کلیدی، ویژگی و شاخصه اصلی احزاب سیاسی تلقی می‏شود.

به اعتقاد وبر “احزاب در حوزه و قلمرو قدرت جای می‏گیرند. اعمال و فعالیت های آنها معطوف کسب قدرت اجتماعی است…..مهم نیست که محتوی آن چه چیزی ممکن است باشد، یا به چه چیزی منجر خواهد شد”.

به زعم ژوزف شومپیتر “احزاب تشکیلات و سازمان هائی هستند در دست نخبگانی که در جریان انتخابات به منظور کسب حق حاکمیت برای مدتی معین به رقابت و مبارزه می‏پردازند”. جیوانی سارتوری نیز در تعریف خود به این مضمون اشاره می‏کند. وی حزب را چنین تعریف می‏کند: ” حزب عبارت است از هر گروه سیاسی دارای یک عنوان رسمی که در انتخابات شرکت کرده و این امکان یا توانائی را دارد که از طریق انتخابات، نامزدهای مورد نظر خود را در راس پست ها و مناصب عمومی جامعه قرار دهد” (همان منبع).

زمینه های پیدایش و تکوین احزاب سیاسی

در زمینه پیدایش و تکوین احزاب سیاسی سه رویکرد نظری وجود دارد:

نظریه‏های نهادی

این دسته از نظریه‏ها علل و زمینه‏های پیدایش احزاب را عمدتا بر حسب کارکرد نهادهای مبتنی برنمایندگی، یعنی پارلمان توضیح می‏دهند. به نظر موریس دوورژه که از پیشگامان مطالعات حزبی است، نخستین احزاب سیاسی با انتخابات و پارلمان و حق رای زاده شدند و توسعه یافتند. او معتقد است: “احزاب سیاسی، همزمان با آئین های انتخاباتی و پارلمان زاده شدند و توسعه یافتند. اینان، در آغاز، زیر عنوان کمیته های انتخاباتی ظاهر شدند و ماموریت آنان، در عین حال سپردن سرپرستی معتمدان به یک نامزد انتخابات و گردآوری اعتبارات لازم برای مبارزه در انتخابات بود.”( جامعه شناسی سیاسی نوشته موریس دوورژه). به گفته او همراه با توسعه حق رای، گروه های پارلمانی درصدد برآمدند کمیته های انتخاباتی را فعال نگهدارند تا در دور بعدی انتخابات از اقبال بیشتری برای راه یافتن به پارلمان برخوردار باشند. حلقه پیوند گروه های پارلمانی و کمیته های انتخاباتی، دفتری بود که به منظور هماهنگ کردن فعالیت کمیته های انتخاباتی به وجود آمد و به تدریج هسته اولیه حزب را تشکیل داد. بعدها نوع دیگری از حزب به وجود آمد که که یا به ابتکار اشخاص بود و یا هسته های اولیه آن را گروه های صنفی، سندیکائی و باشگاهها تشکیل دادند. در نتیجه دوورژه دو نوع خاستگاه برای حزب ذکر می کند: پارلمانی و بیرون از پارلمان.

نخستین احزاب نوین در جوامع دموکراتیک دار و دسته ها و کانون هایی از نمایندگان مجلس در درون حکومت ملی بودند. “توریها” و “ویگها”ی سده هجدهم انگلستان مثال بارز مرحله آغازین رشد احزاب بشمار می روند. اینان در آغاز زیر عنوان کمیته های انتخاباتی ظاهر شدند. ماموریت آنها سپردن سرپرستی معتمدان به یک نماینده و گردآوری اعتبارات لازم برای مبارزه انتخاباتی بود.

بسیاری از احزاب کنونی، نظیر دو حزب عمده انگلستان، که از چنین احزاب ابتدائی ریشه گرفتند، هنوز به نحوی ویژگی سازمانی خود را حفظ کرده اند. بدین معنا که شاخه درون مجلسی حزب، بر سایر بخش های حزب تسلط دارد.

 نظریه‏های شکاف های اجتماعی

بر طبق این نظر احزاب سیاسی معمولا از بطن شکاف های اجتماعی زاده می شوند. سیاسی شدن شکاف ها، موجب تشکیل احزاب و هویت های حزبی در حول آنها می گردد. در تاریخ اروپا دو تحول عمده به تشکیل شکاف های اجتماعی و تکوین احزاب سیاسی بر حول آنها انجامید:

۱. انقلاب های ملی

انقلاب های ملی از قرن شانزدهم به بعد موجب ظهور زبان ها و فرهنگ های جداگانه ملی و وقوع نزاع و کشمکش میان دولت و کلیسا شدند. در بسیاری از کشورها احزاب سیاسی بر حول این شکاف ها شکل گرفتند.

۲. انقلاب صنعتی

انقلاب صنعتی نیز موجب ظهور شکاف های طبقاتی و شکاف میان مناطق شهری و روستایی شد که به نوبه خود بر تشکیل احزاب تاثیر تعیین کننده ای داشته اند. به بیان دیگر احزاب در اروپا برپایه دو شکاف شکل گرفتند: ابتدا شکاف میان محافظه کاری و لیبرالیسم و سپس میان کار و سرمایه.

در قرن بیستم پیدایش مسائل جدیدی مانند احساسات قومی و منطقه ای، گسترش مهاجرت بین المللی و مشکلات زیست محیطی، موجب ظهور احزاب مذهبی و قومی جدید و نیز احزاب مخالف مهاجرت و “احزاب سبز” شده است.

نظریه‏های بحران

برخی از صاحب نظران شکل گیری احزاب را محصول بروز “بحران های توسعه” و کوشش برای پاسخگوئی به آنها دانسته اند. بحران های هویت، مشروعیت، مشارکت و توزیع اقتصادی موجب شکل گیری فضاهای ایدئوئوژیک می گردند و احزاب چنین فضاهائی را اشغال می کنند. بنابراین در طی تاریخ احزاب مذهبی و سکولار حول بحران هویت، احزاب جمهوریخواه و سلطنت طلب در حول بحران مشروعیت، احزاب لیبرال و محافظه کار در حول بحران مشارکت و احزاب سوسیالیست و کمونیست در حول بحران توزیع اقتصادی شکل گرفتند.

نظریه سامان سیاسی

ساموئل هانتینگتون سامان سیاسی جوامع دستخوش دگرگونی را در پرتو تاثیر احزاب قابل تحقق می داند. او می گوید که احزاب زمینه مشارکت سیاسی، حل منازعات اجتماعی و توسعه فرهنگ سیاسی را فراهم می کنند. احزاب به منزله عمده ترین ابزار نهادی سازمان دهنده اشنراک سیاسی با پیوند گروه های اجتماعی با یکدیگر، فراهم آوردن مبانی مشروعیت و جذب گروه های نوپدید به دورن نظام سیاسی، مبنای استواری سیاسی و دگرگونی بسامان جامعه را فراهم می کنند و از انحراف مشارکت سیاسی به راه های ناهنجار جلوگیری می نمایند (سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی نوشته ساموئل هانتینگتون ترجمه محسن ثلاثی)

منابع

۱. احزاب سیاسی و نظامهای حزبی نوشته حسینعلی نوذری

۲. درآمدی بر جامعه شناسی نوشته دکتر احمد نقیب زاده

۳. انسکلوپدی دمکراسی (سه جلدی)

۴. آموزش دانش سیاسی نوشته دکتر حسین بشیریه

۵. سهم فرهنگ سیاسی ایران در ناپایداری احزاب نوشته دکتر محمدرضا علم

۶. سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی نوشته ساموئل هانتینگتون ترجمه محسن ثلاثی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>