نوشته شده در بین المللی توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

از اوباما به ترامپ: شکست ” یک انقلاب انفعالی”

خط نزدیک به راست از اوباما به ترامپ

بذر فاشیسم قرن ۲۱ توسط دستگاه اداری اوباما و نخبگان ورشکسته لیبرال کاشته ، تغذیه و آبیاری شد.

اوباما در ۲۶ دسامبر سال ۲۰۱۶ در تلویزیون سی ان ان اظهار داشت که اگر شانس شرکت برای انتخابات را برای بار سوم داشت، دونالد ترامپ را شکست می داد، اما او بیش از هر کسی مسئول پیروزی ترامپ است.

در حالیکه انتخاب ترامپ آغازگر گسترش سریع جریانات فاشیستی در جامعه آمریکاست، اما امکان وقوع فاشیسم در سیستم سیاسی بعید می نماید و بستگی به مبارزه ای دارد که پیشاپیش آغاز شده است. اما این مبارزه نیاز آشکار به آگاهی به  اینکه ما چطور  به چنین پرتگاه خطرناکی رسیده ایم. بذر فاشیسم قرن ۲۱ توسط دولت اوباما و نخبگان ورشکسته لیبرال کاشنه ، تغذیه و آبیاری شد.

در سال های آخر ریاست حمهوری جورج دبلیو بوش، و بویژه حین سقوط فروپاشیسیستم مالی در  سال ۲۰۰۸، غلیان نا رضایتی ها به شکل اعتراضات توده ای دوباره در آمریکا و چه در جهان به حالت انفجار در آمده بود. پروژه اوباما از همان ابتدا کوششی بود از سوی قدرت حاکم که پس از وخیم شدن اوضاع در اثر کارهای جورج دبلیو بوش، دوباره بتوانند سلطه خود را بر اوضاع حفظ کنند. انتخاب اوباما برای سیستم چالشی بود از نظر فرهنگی و ایدئولوژیکی که  پایه های قومی نژادی را که جمهوری ایالت متحده بر آن پایه گذاری شده

به هر حال هدف پروژه اوباما هرگز هدف گرفتن( به چالش گرفتن) پایه های اقتصادی و اجتماعی سیستم نبود. درست برعکس، هدف پروژه اوباما حفظ و تحکیم نظام و تداوم جهان سرمایه داری از طریق اعمال سلطه بر دیگر کشورها و اجرای نوعی انقلاب انفعالی علیه نارضایی عمومی و رشد مقاومت عمومی مردم که در سال های آخر ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش داشت گسترش پیدا می کرد.

آنتونیو گرامشی فیلسوف سوسیالیست ایتالیایی مفهوم انقلاب انفعالی را کوشش قدرت حاکم در بوجود آوردن تغییراتی کوچک از بالا می داند تا جنبش مردمی از پائین را برای دگرگونی بنیادی خونثی کند. یکی از پایه های انقلاب انفعالی، به خدمت گرفتن رهبران اقشار پائین جامعه و ادغام آنها در پروژه اقشار بالای جامعه است.

اوباما در مبارزات انتخاباتی سال ۲۰۰۸ توانست با استفاده از این تاکتیک توده های مردم را بسیج کند و به خواست مردم برای تغییر و امید به آینده سوار شد. بسیجی که نظیرش سال های سال در آمریکا دیده نشده بود. پروژه اوباما طوفان غلیان مردم از پائین را به خدمت خود در آورد، آن ها را به صندوق رای کشاند و سپس به آرمانهای آنها خیانت کرد. دستگاه حزب دمکرات عملاو بطور موثری طغیان مردم را با انقلاب انفعالی از بالا خنثی و فلج کرد، در حالیکه پروژه جهانی سازی سرمایه داری و نئو لیبرالی را سرعت و تحرک بخشید. هیجان مردمی که اوباما در دوره اول ریاست جمهوریش بوجود آورده بود بزودی به خاموشی گرائید.

انحصارت فراملی هم پول مبارزات انتخاباتی اوباما را پرداختند و هم ریاست جمهوری اوباما را خریدند، اوباما سیاست جنگی و نئولیبرال را پیشبرد، و دولت را بسوی اقتدار گرایی رهنمود کرد. او بانک ها و انحصارات را از ورشکستگی نجات داد، مهاجرین را هزار هزار از کشور بیرون راند، و حمله به دست کم به هفت کشور از طریق هواپیماهای بی سرنشین را آغاز کرد و ادامه داد . دولت او نیروی پلیس سرکوبگر و دستگاههای جاسوسی علیه مردم بوجود آورد. او اچازه داد شهروندان آمریکایی که دشمن تشخیص داده شوند بدون اتهام و بدون محاکمه دستگیر و بطور نا محدودی زندانی شوند. او جنگی تمام عیار علیه افشاکنندگان کارهای دولت و از جاسوسی و تجسس همه جانبه علیه مردم آمریکا پشتیبانی کرد. او بودجه نظامی را که در زمان جورج دبلیو بوش به اوج رسیده بود باز هم افزایش داد. او از قرارداد تی تی پی_ تی تی آی پی  و دیگر قراردادهای تجاری ضد کارگری و ضد محیط زسیتی و ضد حاکمیت ملی با قدرت هرچه تمام تر دفاع کرد.

به این ترتیب پروژه اوباما حرکت مردمی و چپ را تضعیف کرد و خلایی بوجود آورد تا دست راستی ها آن را پر کنند ، این است طغییان فاشیسم قرن بیست و یکم. دولت اوباما از این جهت مسلما، مانند جمهوری وایمار بود. گر چه سوسیا لیست دمکرات ها در سال های دهه ۱۹۲۰ و اوائل سال ۱۹۳۰ در قدرت بودند، اما عکس العمل آنها در برابر بحران موجود عکس العمل چپگرایانه نبود، بلکه آنها سندیکا های کارگری چپ ، کمونیست ها و سوسیا لیست ها را کنار زدند و هر چه بیشتر به سرمایه داران و دست راستی ها خوش خدمتی کردند، تا در سال ۱۹۳۳ سوسیالیست دمکرات قدرت را به نازی ها تقدیم کردند. جمهوری وایمار قرن ۲۱ اوباما شرایطی بوجود آورد که برای پیشرفت  نئوفاشیست های ایالت متحده مساعد بود.

در زمان دولت جورج دبلیو بوش این نیروهای نئوفاشیست در سراسر جامعه مدنی آمریکا گسترده شده بودند، و در میان بخش های مختلف دست راستی رادیکال نظرات خود را تلقیح میکردند، عناصر دست راستی انحصارات آمریکایی در حین ریاست جمهوری اوباما به این گروه ها از جمله تی پارتی و تصویب قوانین نئو فاشیستی از جمله قانون ۲۰۱۰ آریزونا علیه مهاجرین کمک کرده بودند. این قانون موجب تصویب قوانین مشابهی در سراسر کشور گردید که خود باعث گسترش احساسات شدید ضد خارجی و ایجاد پلیس شخصی ها و گروه های برتری نژادی گردید . بطور مثال برادران کوک، دو میلیارد معروف،  دو دست راستی افراطی مهمترین کمک کنندگان مالی هم تی پارتی و ایجاد بنیاد ها ، سازمانهای دست راستی مانند کاتو  ( اطاق های فکری) و موسسه مرکزی مرکاتوس، و رفاه آمریکایی بودند.

این سازمان ها پشتیبان شکل افراطی نئولیبرالیسم به نفع انحصارات از جمله کاهش یا حذف مالیات انحصارات، کاهش یا قطع بودجه خدمات اجتماعی ، از بین بردن آموزش عمومی ، و آزاد ساختن انحصارات از هر گونه مقررات زدایی، نئولیبرالیسم شدیدتر دقیقابرنامه اقتصادی است که ترامپ دنبال میکندو در خدمت انحصارات فراملی است، گر چه پوشش فرهنگی آن با اوباما و لیبرال ها فرق میکند .

پروژه راست افراطی ترامپ بر خلاف تفاسیر سطحی- نه تنها  برگشت از سیستم سرمایه جهانی نیست بلکه به منزله تعمیق آن است که توسط دولت اوباما و تمام دولت ها ی پیشین به ویژه از زمان رونالد ریگان دنبال شده است. بحران سرمایه داری جهانی در مواجهه با رکود اقتصادی و ظهور خیزش های  پوپولیستی ( عوامفریبانه) ضد جهانی سازی، در هر دو طیف سیاسی چپ و راست، حاد تر شده است. ترامپیس بصورت ترمز  جهانی سازی سرمایه داری عمل نمی کند، بلکه برعکس هر چقدر که بحران ژرفتر می شود و تنش های جهانی عمیقتر می گردند ، ترجیحا  نیروهای سیاسی و گفتمان های ایدئولوژیک راست راه جدیدی را باز سازی میکنند.

فاشیسم چه در شکل  قرن بیستمی و یا نوع  قرن بیست و یکمی، بالا تر از هر چیز، واکنشی است به بحران عمیق ساختاری نظام سرمایه داری است، از آن نوع  بحران های ساختاری که  در دهه ۱۹۳۰ و اخیرادر سال ۲۰۰۸ شاهد آن بوده ایم. من در چند دهسال گذشته در باره ظهور جریان های فاشیستی اخیر که بر بستر و زمینه نوع قرن بیست و یکم در زمینه نوع جدید  سرمایه جهانی شکل گرفته، مطالبی نوشته ام. تفاوت کلیدی میان فاشیسم قرن بیستم با فاشیسم قرن بیست و یکمی در این  است که فاشیسم قرن بیستم نمادی ازتلفیق سرمایه ملی و قدرت سیاسی سرکوب گر ارتجاعی بود، در حالیکه فاشیسم قرن بیست و یکم تلفیقی از سرمایه فراملی  و نیروهای سیاسی ارتجاعی می باشد. ترامپیسم به معنای عزیمت از آن نیست ، بلکه مظهر دیکتاتوری طبقه سرمایه فراملی می باشد.

ترامپیسم و چرخش سریع آن به راست افراطی روند منطقی سیستم سیاسی در رویاروئی  با بحران جهانی سرمایه داری است. پروژه نخبگان لیبرال سزمایه جهانی از طریق به اصطلاح یک جامعه چند فرهنگی مهربانتر، آرامتر  به بن بست رسیده و سیستم را  با یک بحران جدید هژمونی رهنمود کرده است. با براداشت از  جمله معروف  کلوس ویتس یعنی اینکه جنگ ادامه سیاست به زبان دیگری استکه می توان گفت ، ترامپیس تداوم نئو لیبرالیسم به زبان دیگری است“.

میان اوباما و ترامپ تقریبا خط مستقیمی وجود دارد. این دولت اوباما و نخبگان لیبرال  بودندکه جعبه پانورای فاشیسم قرن بیست و یکم ترامپ را باز کردند. با نزدیک شدن انتخابات سال ۲۰۱۶، سئوال این بود که نارضایتی عموم مردم چگونه باید پاسخ داده شود. نخبگان لیبرال  برنی ساندرز و جنبش ترقیخواه او را منزوی کردند و به پشتیبانی هیلری کلینتون رفتند، اما این بار بر خلاف سال ۲۰۰۸ نتوانستند انقلاب منفعل بوجود بیاورند. لیبرال ها با سرکوب عکس العمل چپ به این بحران موجب گردش به راست رای دهندگان شدند.

خودداری نخبگان لیبرال از به چالش گرفتن آز و طمع سرمایه داری فراملی و در پیش گرفتن سیاست هویتی، فرصت حمایت از طبقه کارگر را بفراموشی سپردند( سوزاندند)، و کارگران سفید پوست را به سوی ناسیونالیسم سفید پوستانه ای راندند و به دست راستی ها فرصت دادند تا از نظر سیاسی همین کارگران را سازماندهی کنند.  همراه با محروم کردن بخشی از رای دهندگان آفریقائی ها و لا تینو ها از رای دادن، ترامپ توانست با مهارت تمام بخش وسیعی از کارگران سفید پوست را حول شعار های عوامفریبانه و نژادپرستانه ضد زن و بیهوده گوئی های عظمت طلبانه و سوء استفاده از ترس بی ثباتی اقتصادی آنها را بسیج کند.

گفتمان نژادپرستانه و   نئوفاشیستی که ترامپیسم هم زمان و آشکار به آن مشروعیتبخشیده است ، جنبش های ماورا به راست را در جامعه مدنی آمریکا از بند رها ساخته است .به نظر می رسد که با پدیدار شدن رژیم ترامپ این نیروها جا پائی برای خود در دولت آمریکا باز کرده اند. این رژیم ( دولت ترامپ)  بانکداران میلیاردر و بازرگانان، جنرال های سیاسی جنگ طلب و فعالین نئوفاشیست را مانند یک کوکتل مرگبار دور هم جمع کرده، و اگر مبارزه ما قادر به خارج کردن ترامپیسم از خط سیاسی که در پیش گرفته نشود، ما را به شرایط فاجعه باری رهنمود خواهد کرد.

اوضاع کنونی بغایت خطرناک ولی بسیار سیال است. نخب سیاسی و اقتصادی دستخوش اختلاف و سر درگمی هستند. پدیده ترامپ موجب ایجاد شکاف های جدید در میان سکانداران نظام شده و کاملاء امکان دارد سیستم حکومتی را دچار بحران کند، و این می تواند دریچه ای برای فعالیت نیروهای ترقیخواه باز کند. یک بخش قابل توجهی از نخبگان که در کمپین انتخابات مخالف ترامپ بودند.آیا آنها خودشان را با رژیم هماهنگ می کنند و یا در مقابل آن می ایستند؟

ما الان در سیستم فاشیستی نیستیم و می توان جلوی آن را گرفت اگر صفوف مبارزین برای پیروزی بر نئوفاشیست قرن ۲۱ گسترده تر و سازمان یافته و متحد در جبهه ای ضد فاشیستی باشد، برای انجام چنین مبارزه ای نباید به لیبرال های فاسد و تباه حزب دمکرات تکیه کرد. هم انحصارات و هم بنیاد های دست راستی با کمک های مالی به مبارزات علیه ترامپ، درصدد آنند که این مبارزه را به نفع خودشان در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری آینده شکل دهند.

سیاست طبقاتی طبقه کارگر باید در هر گونه جبههء واحد علیه نئو فاشیست دست بالا را داشته باشند. رای دهندگان سفید پوست به ترامپ به زودی در خواهند یافت که وعده های او چیزی جزء طبل تو خالی نبوده است. خشم اینان چگونه باید رهنمود گردد، آیا آنها به خدمت نئوفاشیست قرن ۲۱ در خواهند آمد، یا جزئی از پروژه ترقیخواه مردمی برای مقاومت و درگونی اوضاع خواهند شد. اگر گزینه دوم را بخواهیم باید از سیاست هویتی دست برداشته و سیاست طبقاتی کارگران را با مبارزه ضد فاشیستی و دفاع از مهاجرین با برنامه اقتصادی و زبان طبقه و سوسیالیسم را در جامعه  هم ساز بکنیم. فقط با بر پایی سازمان طبقاتی کارگران در سطح جهانی با تمام تنوع آن لاتینو ها، سیاهان، آسیایی ها و تمرکز انواع مبارزات علیه نظام حاکم امکان پیروزی خواهیم داشت.

William I. Robinson is a professor of Sociology at the University of California at Santa Barbara.

ویلییام رابینسون استاد جامعه شناسی در دانشگاه کالیفرنیا در سانتا بارباراست .

http://www.telesurtv.net/english/opinion/From-Obama-to-Trump-The-Failure-of-Passive-Revolution-20170113-0011.html

Published 13 January 2017

 ۲۲٫۰۲٫۲۰۱۷

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>