نوشته شده در بین المللی توسط admin. افزودن پیوند یکتا به علاقمندی‌ها. Print This Post Print This Post

ائتلافی بی سابقه، اجرایی ضعیف«جنگ علیه تروریسم»، پرده سوم /آلن گرش – ترجمه شهباز نخعی

بمباران های غرب در عراق و سوریه خبر از کارزاری درازمدت علیه «سازمان خلافت اسلامی» می دهد. ادبیات دستگاه مدیریتی اوباما همه روزه یادآور دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش است که سیاست آن فاجعه کنونی را به بارآورد. این سیاست ازآنجا خطرناک تر می شود که ایالات متحده ائتلافی مغشوش را گرد هدف های سیاسی تیره و مبهم جمع کرده است

اشتباه نشود، آنچه در خاورنزدیک شاهد آن هستیم، ازسرگیری «جنگ علیه تروریسم»ی است که رییس جمهوری جرج دبلیو بوش در فردای سوء قصدهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به مثابه جنگ صلیبی به راه انداخت. آقای باراک اوباما، هنگام راه یابی به کاخ سفید، درپی شکست های دردناک در عراق و افغانستان، دست به تغییراتی ضروری زد. دستگاه مدیریتی او عنوان «جنگ علیه تروریسم» را کنار نهاد و به ویژه متعهد شد که ایالات متحده را از این دو باتلاق بیرون کشد. این تحولات همچنین ناشی از خستگی افکارعمومی امریکا از دخالت هایی چنین گران ازنظر تلفات انسانی و هزینه مالی بود. سرانجام، واشنگتن به سوی آسیا «چرخش» می کرد و خواهان این بود که کمی «خاورنزدیک، مرکز ناکجاآباد» را به فراموشی بسپارد (۱) که یک کارشناس امریکایی آن را منطقه ای توصیف می کرد که به استثنای نفت هیچ گونه منافع بزرگ راهبردی دیگری ندارد.
اما، بحران های روزمره پی درپی خود را به رخ وزارت امور خارجه می کشید و واشنگتن ازآنها خلاصی نیافت. کاربرد شدید هواپیماهای بدون سرنشین و کشتارهای هدفمند در پاکستان، یمن و سومالی، باقی ماندن بازداشتگاه گوآنتانامو، حفظ نیروی نظامی در افغانستان و تجدید حمایت از اسراییل درهنگام حمله به غزه در تابستان ۲۰۱۴، گواه این امر است.
سخنرانی ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۴ آقای اوباما و اعلام انجام عملیات علیه «سازمان خلافت اسلامی» [داعش] (۲) در عراق و سوریه نه نشانگر آغاز ازبین بردن این نیرو، بلکه بالاگرفتن یک درگیری است که هیچ کس نمی تواند پایان آن را پیش بینی کند. رییس جمهوری امریکا رویکرد نظامی را بر اقدام سیاسی برتری می دهد. به یقین، آقای اوباما این کار را برمبنای ساده انگاری ایدیولوژیک محافظه کاران نو انجام نمی دهد و درحال حاضر از تعهد در به کارگیری نیروهای نظامی میدانی خودداری می کند. اگرچه، هم اکنون هزاروپانصد مشاور امریکایی درمحل حضوردارند. او موانع را نیز بهتر از آقای بوش درنظر می گیرد و نشانه این امر را می توان در اراده او برای ارایه اقدام خود به عنوان بناشده برپایه یک توافق بین المللی یافت. شورای امنیت سازمان ملل متحد، با شانه خالی کردن از بار مسئولیت هایش، در ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۴ بیانیه ای به قدر کافی مبهم صادرکرد تا واشنگتن بتواند آن را به عنوان چراغ سبز برای مداخله نظامی خود تلقی کند و هیچ دولتی نیز به آن اعتراض ننماید.
درنظر اول، ائتلاف حکومت ها علیه «خلافت اسلامی» [داعش] بیش از آنچه که پیشتر علیه رژیم معمر قذافی برپاشد نیرومند نیست. هنگام نشست در «نیوپورت» (گال، انگلستان) در ۴ و ۵ سپتامبر ۲۰۱۴، سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) اعلام کرد که «هسته» ائتلاف علیه «خلافت اسلامی» شامل ۱۰ کشور ازجمله فرانسه، ایالات متحده و ترکیه است. در ۱۵ سپتامبر، در پاریس، ۲۶ کشور وعده مشارکت اصولی در این تلاش را دادند که اعضای شورای همکاری خلیج [فارس] (۳)، روسیه و چین ازجمله آنها هستند. الجزایر، که درمورد مداخله غربی ها درمنطقه اکراه دارد، نیزاز ائتلاف در عراق پشتیبانی می کند. حتی ایران که به آن نپیوسته است، «خلافت اسلامی» و مواضع تندوتیز و آتشین آن را خطری مرگبار علیه شیعیان می داند.
درعرصه مذهبی، الازهر در قاهره و مجمع علمای بزرگ سعودی در ریاض فتواهایی دراین مورد صادر کرده اند و این نهاد اخیر نه فقط «خلافت اسلامی» بلکه حزب الله، حوثی های یمن و شبه نظامیان شیعه عراقی را نیز همتای آن اعلام کرده است. حتی درسال های ۱۹۹۱ – ۱۹۹۰، هنگام جنگ پیامد اشغال کویت توسط صدام حسین، نیز اتحادی چنین یک پارچه شکل نگرفت.

تردید ترکیه
با این حال، چنان که لنین هنگام تحلیل اتحادهای امپریالیستی دوران جنگ جهانی اول می گوید: «ارزش یک زنجیر به اندازه ارزش ضعیف ترین حلقه آن است». زنجیری که قراراست دور «خلافت اسلامی» بپیچد و آن را ازبین ببرد، نه فقط یک بلکه چندین حلقه شکننده دارد.
ترکیه که عضو ناتو است و هزارودویست کیلومتر مرز با عراق و سوریه دارد، به نظرمی آید که ضعیف ترین حلقه باشد. آنکارا در ابتدا رفتار احتیاط آمیز خود را با دغدغه اش برای حفاظت از ۴۹ گروگان گرفته شده ترک در کنسولگری موصل، توسط «خلافت اسلامی» درزمان تصرف این شهر در ۹ ژوئن توجیه کرد. این احتیاط به طورعمده شامل خودداری از دادن اجازه به واشنگتن برای استفاده نظامی از پایگاه «انجیرلیک» بود، اگرچه برای امور انسانی و لجستیکی این اجازه را داده است. آزادی گروگان ها در ۱۹ سپتامبر این امر را کاملا برطرف نکرد.
اختلاف نظرهای ترکیه دردرجه نخست به خاطر درگیر بودنش دربحران سوریه و اولویتی است که برای سقوط رژیم بشار اسد قایل است. ترکیه استقرار پایگاه هایی درخاک خود برای گردآوری نیرو جهت اپوزیسیون – شامل تندروترین های آنها که وابسته به القاعده و حتی «خلافت اسلامی» اند – را اجازه داده است. درمیان پیکارجویانی که در «خلافت اسلامی» به کارگرفته شده اند، اتباع ترکیه از عناصر اصلی هستند (۴). به عنوان میزبان نزدیک به یک و نیم میلیون پناهجوی سوری، ترکیه ازاین بیم دارد که تعهد مستقیمش علیه «خلافت اسلامی» موجب به راه افتادن موجی از سوء قصدها در قلمرو خودش شود.
جدی ترین ملاحظه آنکارا درمورد ائتلاف، مربوط به کردها است. آنکارا که سرگرم گفتگوی سیاسی داخلی با حزب کارگران کردستان (PKK) عمدتا برای خلع سلاح این سازمان است، نسبت به تقویت نظامی آن نگاهی بدبینانه دارد، زیرا اگرچه کردها درمواردی جلوی پیشروی «خلافت اسلامی» را گرفته اند، به خلاف آنچه ادعا می شود، به طور اساسی این پیشمرگه های عراقی نیستند که به جنگ پرداخته اند. از زمان خودمختاری تقریبی منطقه کردستان عراق(که از جنگ خلیج [فارس] درسال های ۱۹۹۱ – ۱۹۹۰ آغاز شد)، رهبران کرد منافع خود را درمال اندوزی و تفرقه می جویند. گسترش قلمرو (با تصرف کرکوک) و استقلال هدف اصلی آنها است. این حزب کارگران کرد ترکیه (PKK) و به ویژه شاخه سوریه ای آن، حزب اتحاد دموکراتیک (PYD) است که بیشترین شمار جنگجویان را تامین نموده است. درحالی که این تشکل ها در واشنگتن و بروکسل درفهرست سازمان های تروریستی هستند، بی گمان می توانند سلاح هایی که غرب به کردها می دهد را به دست آورند. این مدرکی دیگر برای اثبات این است که مفهوم «تروریسم» حوزه جغرافیایی متغیر دارد و برای بی اعتبار ساختن این یا آن سازمان و توجیه مداخله های نظامی به کاربرده می شود.
دومین حلقه ضعیف عربستان سعودی است. این کشور درماه های اخیر اقداماتی رادیکال برای رودررویی با «خلافت اسلامی» انجام داده و قوانین سخت گیرانه ضد تروریستی تصویب کرده که از آنها برعلیه همه مخالفان خود نیز استفاده می کند (۵). عربستان سعودی کارزار مرگبار سوء قصدهای القاعده بین سال های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۶ درخاک خود را فراموش نمی کند. همچنین، ریاض می کوشد فتواهای مفتیان خود را محدود نگهدارد. وزارت امور مذهبی نام صدهاتن از آنان که «افراطی» تلقی می شوند را در دوره های فشرده بازآموزی نوشته و تاکید کرده چنان که تغییر نکنند برکنار خواهند شد (۶). باید دید که نتایج این جهت گیری جدید روی مقامات مذهبی که از دهه ها پیش ازخوان تفسیری بنیادگرایانه از اسلام تغذیه کرده و تاحد زیاد درصدور آن به سراسر دنیا مشارکت داشته اند چه خواهد بود.
مانند شماری از رهبران منطقه، شاه عبدالله نیز به آقای اوباما اعتماد ندارد. او نه «رها کردن» رییس جمهوری مصر حسنی مبارک درسال ۲۰۱۱ را بر اوباما می بخشد و نه خودداری اش از بمباران سوریه در سپتامبر ۲۰۱۳ را. او درمورد ظرفیت اوباما برای اعمال تغییری واقعی در بغداد، که دولت آن به نظر پادشاه اردن دست نشانده تهران است، تردید دارد. عربستان نسبت به سنی های عراقی، که بارها به آنها کمک کرده، همبستگی دارد. او دولت پیشین نوری المالکی را به داشتن سیاست ضدسنی متهم می کند و آن را نخستین مسئول پیشرفت سریع «خلافت اسلامی» می داند. سرانجام، بدگمانی درمورد ایران همچنان ریشه دار است و مطبوعاتی که توسط نظام سلطنتی عربستان تامین مالی می شوند، خلاف هرگونه منطقی، ادعا می کنند که پیکارجویان «خلافت اسلامی» می توانند در ایران پناه بگیرند (۷). با آن که نزدیکی کم رمقی بین تهران و ریاض شکل گرفته، ولی یک اتحاد مستحکم همچنان احتمال ناپذیر است.
ایران به طور رسمی به ائتلاف نپیوسته است. خودداری از حضور در کنفرانس پاریس در ۱۵ سپتامبر – به موازات مخالفت ریاض با حضور ایران درآن – جبهه ضد «خلافت اسلامی» را تضعیف کرده است. چنان که علی خامنه ای رهبر ۷۵ ساله انقلاب، در روی تخت بیمارستانی که در آن عمل جراحی شده بود اعلام کرد، برخی از مسئولان ایرانی می خواستند به پاریس بروند اما او با این کار مخالفت کرد: «امریکایی ها سوء نیت دارند. دست های آنها آغشته به خون عراقی ها است و ما نمی توانیم با آنها همکاری داشته باشیم (۸)». ایران، همانند روسیه همچنان نسبت به بمباران های «خلافت اسلامی» در سوریه بدگمان است و از اقداماتی برای بی ثبات کردن رژیم دمشق هراس دارد.
تهران و واشنگتن چانه زنی های پیچیده ای درمورد مساله هسته ای دارند که می باید پیش از ۲۴ نوامبر پایان یابد. انجام یک توافق به دو پایتخت امکان خواهد داد که با نگاهی تازه به مسایل منطقه ای (سوریه، یمن، لبنان) بپردازند ولی احتمال کمی وجود دارد که جمهوری اسلامی به امریکایی ها امکان دهد که به زیان آن نفوذ خود در عراق را بازیابند.
ایالات متحده نمی تواند هیچ عامل تقویتی در منظرسیاسی عراق بیابد. شبه نظامیان شیعه، که خیلی وابسته به تهران هستند، بیانیه مشترکی انتشارداده و درآن علیه اعزام نیروهای نظامی امریکا به عراق هشدار داده اند (۹). مهم ترین آنها «عصائب الحق» است که توسط نخست وزیر پیشین المالکی ایجاد شده و حیدر العبادی رییس جدید دولت را زیرنظر دارد. این سازمان با موفقیت با انتصاب وزیران دفاع و کشور که قراربود نماد «گشایش» قدرت جدید باشد مخالفت نموده است (۱۰). چنین سازمانی که به خاطر حمله هایش علیه سنی ها شناخته شده است، و از آنان به عنوان «جاسوس» یاد می کند، آیا می تواند عامل جنگ علیه «خلافت اسلامی» باشد؟
بازسازی قدرت درگرو تشکیل یک دولت وحدت ملی در بغداد است. اگرچه آقای العبادی، نخست وزیر جدید، چند حرکت مثبت کرده، روشی متحد کننده تر برگزیده و فرمان قطع بمباران در مناطق غیرنظامی تحت تصرف «خلافت اسلامی» را صادر کرده، ولی به نظرمی آید که از تامین نزدیکی همه نیروها ناتوان باشد (۱۱). شبه نظامیان شیعه نسبت به ارتش وزن سنگین تری دارند، سنی ها از تجربه سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ هراسناک هستند. آنها در آن زمان در مبارزه علیه القاعده مشارکت کردند و بعد به حاشیه رانده شده و سرکوب شدند. درمورد رهبران کرد، آنها تنها یک رویا دارند و آن داشتن حکومت مستقل است (۱۲). پس از قانون اساسی تحمیل شده توسط ایالات متحده درسال ۲۰۰۵، نظام مذهبی که حکمفرما است می تواند یادآور سرنوشت لبنان باشد. این نظام عملا به وجودآمدن حزب های غیرمذهبی را غیرممکن می کند. عراق بدون اصلاحات سیاسی واقعی، محکوم به تفرقه و هرج و مرج است.
اگر عراقی ها، حتی با پشتیبانی هوایی امریکا، چنان که قابل پیش بینی است، نتوانند «خلافت اسلامی» را به عقب برانند، مرحله بعد چه خواهد بود؟ ژنرال مارتین ای دمپسی، رییس ستاد مشترک ارتش در ۱۵ سپتامبر دربرابر کمیسیون امور نظامی مجلس سنای امریکا اعزام نیروهای امریکایی را درصورتی که راهبرد کنونی کارآمد نباشد رد نکرد. تندوتیزتر از او، ژنرال مایکل هایدن، مدیرپیشین آژانس مرکزی اطلاعات (CIA) و آژانس امنیت ملی (NSA) شب پیش از آن در شبکه «فاکس نیوز» توضیح داده بود که: «فکرمی کنم که ما در عراق و سوریه نیروهای ویژه خواهیم داشت. تصورنمی کنم که واحدهای معمولی داشته باشیم، اگرچه دو رییس سابق «سنتکام» (فرماندهی مرکزی ایالات متحده که مسئول تمام منطقه خاورنزدیک است) ارزیابی می کنند که ما به این سو می رویم، من چنین باوری ندارم (۱۳)».
آنتونی اچ. کوردسمن، یک کارشناس متنفذ امریکایی درمسایل نظامی از مرکز مطالعات راهبردی و بین المللی (CSIS واشنگتن)، درعین مخالفت با کاربرد نیروهای امریکایی می گوید: «عراق دارای واحدهای رزمی است ولی به نیروهای ویژه نیاز خواهد داشت. نیروهایی ازنوع رنجرها و دیگر کارشناسان هماهنگی، آموزش، ایجاد ارتباط بین نیروهای زمینی و نیروهای هوایی. (…) همه تجربه ما در ویتنام، افغانستان، نخستین ماه ها در عراق، کوشش های ایجاد نیروهای شورشی کارآمد درسوریه و جنگ های کم شدت در یمن، موید یک درس قاطع از تاریخ نظامی است: نیروهای یک کشور ضعیف و دچار تفرقه برای گسترش انسجام خود نیاز به کمک، رهبری کارآمد و قابلیت های رزمی دارند (۱۴)».
درحالی که ازبین بردن «خلافت اسلامی» در عراق خارج از دسترس به نظر می آید، درمورد سوریه چه می توان گفت؟ واشنگتن همانند پاریس هرگونه بازپروری قدرت بشار اسد را رد می کند. شمار کمی از ناظران فکر می کنند که ۵۰۰ میلیون دلار تصویب شده توسط کنگره برای کمک به اپوزیسیون میانه رو، بتواند به سرعت توازن نیروها در محل را تغییردهد. دراین صورت، چه نیرویی به حمله زمینی علیه «خلافت اسلامی» خواهد پرداخت؟ بمباران آغازشده در ۲۲ سپتامبر در سوریه دارای کارآمدی بیشتر از عراق نخواهد بود و می تواند ازنظر سیاسی پرهزینه باشد. تهران و مسکو همچنان اکراه دارند و پاریس، یکی از معدود پایتخت هایی که ازنظرنظامی درکنار ایالات متحده تعهد پذیرفته، درحال حاضر از گسترش حوزه عملکرد خود به سوریه ابا دارد زیرا هیچ قطعنامه ای ازسوی ساازمان ملل آن را مجاز و توجیه نمی کند.
تاریخ می تواند حاوی چند درس باشد: درسال ۱۹۵۵، واشنگتن به ویتنام یک هیات نظامی ساده برای ازنوسازماندهی ارتش فرستاد. درسال ۱۹۵۹، شمار آنها به ۱۵ هزار تن و در ۱۹۶۵ به بیش از ۱۰۰ هزارتن رسید (مقاله «صدای فرانسه گم شده درزیر بمب ها» را بخوانید). جنگ ویتنام تاسال ۱۹۷۵ به درازا کشید تا این که سرانجام ایالات متحده پذیرفت که به رغم اعزام نیروی نظامی پرشمار، همیشه تصمیم گرفتن به جای یک ملت که چه چیزی برایش خوب است کار دشواری است.
_________________________

١- Edward Luttwak, cité dans « Le Moyen-Orient, au milieu de nulle part », Nouvelles d’Orient, 8 mai 2007.
٢- Le Monde diplomatique adopte dorénavant cette dénomination et pas celle d’« Etat islamique », parce que l’on n’a pas affaire à un Etat.
٣- Arabie saoudite, Bahreïn, Emirats arabes unis, Koweït, Oman et Qatar.
۴- Cf. Ceylan Yeginsu, « ISIS draws a steady stream of recruits from Turkey », International New York Times, Paris, 15 septembre 2014.
۵- Lire « La grande peur de l’Arabie saoudite », Le Monde diplomatique, mai 2014.
۶- Saudi Gazette, 19 septembre 2014,www.saudigazette.com.sa
٧- Cf., par exemple, « Saudi security officials warn Islamic State fighters may regroup in Iran », Asharq Al-Awsat, 20 septembre 2014, cité par BBC Monitoring, Londres, 21 septembre 2014.
٨- Reza Haghighat Nejad, « “The Americans amuse me”, says Khamenei », ۱۵ septembre 2014.
٩- Ahmed Ali, « The Iraqi shi’a militia reponse to the US anti-ISIS coalition », ۱۶ septembre 2014.
١٠- David D. Kirkpatrick, « Shiite militias in Iraq pose puzzle for US », International New York Times, 18 septembre 2014.
١١- Reidar Visser, « The new Iraqi prime minister : A change in style or substance ? », Middle East Institute, 17 septembre 2014.
١٢- Lire Allan Kaval, « Dans Kirkouk, la Jérusalem kurde », Le Monde diplomatique, juillet 2014.
١٣- www.foxnews.com
١۴- « Iraq, Syria, and the Islamic State : The “boots on the ground” fallacy », Center for Strategic and International Studies (CSIS), 19 septembre 2014.

لوموند دیپلماتیک فارسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>